|
درس
خارج فقه آیت الله شبیری بسم الله الرحمن الرحیم |
|
بحث
در شرائط صحت صوم بود. در اين جلسه، استاد دام
ظله، بحث شرطيت اسلام و ايمان را پی میگيرند. «فی شرائط صحة الصوم و هی امور ؛ الاول الاسلام و الايمان فلا يصح من غير المؤمن و لو فی جزء من النهار»، مراد از مؤمن بعد از فاء تفريع، معنای كلی به معنای ايمان لازم است و قهراً اسلام و ايمان را شامل است، گرچه كلمه ايمان قبل از تفريع در معنای خاص كه غير از اسلام است، به كار رفته، اما كسی كه اثنی عشری نيست، مسلمان نيز نيست، بعد از تفريع نيز همان معنای خاص اراده شده و با اسلام منافات ندارد، اين تفريع صحيح است و در مورد اسلام نيز هست، لازم نيست و لا من غير المسلم نيز گفته شود، اين از همين تعبير «من غير المؤمن» استفاده میشود، نفی اخص نفی اعم نيز هست، اين مطلبی جزئی بود. «فلو اسلم الكافر فی اثناء النهار و لو قبل الزوال لم يصح صومه، و كذا لو ارتد ثم عاد الی الاسلام بالتوبة»، در اين مطلب كه اسلام به معنای اصلی در تمام اجزاء نهار شرط است، اختلافی نيافتم، صوم كسی كه كفر ذاتی دارد، صحيح نيست و صوم حساب نيست و اگر در اثناء مسلمان شد، معمولاً میگويند اتمام مستحب است. اختلاف درباره صحت روزه مرتد است كه در حال ارتداد روزه میگيرد و در اثناء روز توبه میكند، در مستمسک بحث را درباره اصل اسلام قرار داده، كأنه عدهای در اشتراط اصل اسلام نسبت به اثناء روز مخالفت كردهاند، به محكی از چند كتاب نسبت داده، اما اينطور نيست، ايشان از جواهر اخذ كرده و جواهر اين را درباره ارتداد ذكر كرده و درباره كفر اصلی نيست، درباره ارتداد، چهار، پنج نفر از معاريف را يافتم كه میگويند روزه مرتد كه در اثناء روز توبه میكند، صحيح است ؛ مرحوم شيخ در مبسوط و مرحوم ابن ادريس در سرائر و مرحوم قطب الدين كيدری در اصباح، قطب الدين در جواهر نيست، و مرحوم محقق در معتبر و پسر عموی او، يحيی بن سعيد در جامع الشرايع، اينها اينطور گفتهاند، اما روزههائی كه كاملاً در حال ارتداد گرفته باطل است و با كافر اصلی فرق دارد، كافر اصلی لازم نيست روزههائی كه نگرفته يا باطل گرفته، قضا كند، اما مرتد لازم است قضا كند، ولی در اينكه در اثناء روزه از ارتداد برگردد، اين چند نفر معاريف حكم به صحت میكنند، فی الجمله اين اختلاف در اينجا هست. سابقين برای بطلان حتی نسبت به جزء، يكی به آيه شريفه «لئن أشركت ليحبطن عملك» استدلال كردهاند. اولاً، سابقاً مطلبی عرض میكردم و بعضی از آقايان بحث اشكالی داشتند كه اين اشكال فی الجمله درست است، عرض میكردم كه ممكن است حكم اختصاصی پيامبر باشد و شرک شخصی مانند پيامبر با شرک ديگران تفاوت بسيار دارد، مقام نبوت اقتضائی دارد كه مراتب نازلتر ندارد، بعضی از آقايان میگفتند كه در روايات هست كه اينطور خطابات از قبيل و اسمع يا جار است و منظور اصلی خود پيامبر نيست و منظور مردم است، سند يكی از روايات معتبر است، اما از طرفی ديگر، اين ثابت است كه بعضی از احكام اختصاص به پيامبر دارد، ممكن است جمع بين اينها اين باشد كه اصل اولی عموميت خطاب است مگر اينكه به وسيله دليل خاص خارج شود، اگر استثنائی نشد، رواياتی كه میگويد از قبيل و اسمع يا جار است، به عنوان اصل اولی است كه عند الشك مورد استناد قرار میگيرد و با اختصاصی بودن بعضی از احكام نسبت به پيامبر منافات ندارد. ثانياً، مطلبی كه درباره شرک استدلال و بحث كردهاند و درباره مرتد نيز هست، به خاطر اينكه «أشركت» درباره مرتد است، در بعضی از آيات قرآن مشركين در مقابل اهل كتاب ذكر شده، اگر مشرک تعبير شود، به اهل كتاب لفظ مشرک به صيغه اسم فاعل اطلاق نمیشود و با عنوان اهل كتاب ذكر میشوند، اما از بعضی از آيات ديگر استفاده میشود كه اهل كتاب نيز شرک دارند، اگر شرک تعبير شود، میتوان استفاده كرد كه بين مشركين و اهل كتاب فرقی وجود ندارد، پس، در مورد اهل كتاب نيز میتوان به اين آيه استدلال كرد. مرحوم صاحب معتبر میگويد كه اين آيه در مورد كسی است كه با شرک بميرد و به معنای مات مشركاً است و شامل مشرک مستبصر شده نيست. ولی اين آيه مطلق است شامل میشود و اگر بخواهيم اينگونه بگوئيم، بايد دليل مقيدی بيايد. آيه ديگر، «مثل الذين كفروا بربهم أعمالهم كرماد اشتدت به الريح فی يوم عاصف» است. مشكل است كه «كفروا بربهم» را شامل اهل كتاب بدانيم كه پيامبر را قبول ندارند. به آيه شريفه «و الذين كفروا أعمالهم كسراب بقيعة يحسبه الظمان ماءاً» میتوان استدلال كرد و از آن استفاده بطلان میشود. اگر دليل خاصی بر اجزاء نباشد، از اين آيه نيز استفاده میشود كه عمل نيمه باطل است، و بين فقهاء شهرت وجود دارد كه بين كافر و مرتد در بطلان كل و جزء عمل فرقی نيست. «و ان كان الصوم معيناً و جدد النية قبل الزوال علی الاقوی». اينكه در بعضی روايات هست كه در صوم معين در صورت تجديد نيت قبل از زوال كافی است، اگر اشكال صرفاً از ناحيه نيت است و در ناوی اشكالی نباشد، شارع عمل را در صورت وجود عذر قبول میكند، اما اينجا اسلام از شرائط است، اين روايات اين مورد و مواردی مانند حائض كه در اثر حيض روزه نگيرد و پس از پاک شدن بخواهد روزه بگيرد، شامل نيست. |
|
«و
آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» |