|
درس
خارج فقه آیت الله شبیری بسم الله الرحمن الرحیم |
|
بحث
در مسئله روز بودن زمان روزه و لزوم يا عدم لزوم امساک در مبدأ و منتهای شب از باب
مقدمه، و مسئله شرائط صحت صوم بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، در مسئله شرائط صحت
صوم، بحث شرطيت اسلام و ايمان را پی میگيرند.
بحث در شرائط صحت صوم و
شرطيت اسلام و ايمان بود، حالا اگر كسی قبل از ظهر مسلمان شد، روزه او چه حكمی
دارد؟ در مورد بعد از ظهر حكمی ندارد و
روزه واجب نيست منتها اگر ماه مبارک رمضان باشد، تأدباً بايد امساک كند، مورد بحث
قبل از ظهر است و اختصاص به ماه مبارک رمضان ندارد، بعضی حكم به صحت كردهاند و
گفتهاند از ادلهای كه درباره مريض و مسافر وارد شده كه اگر عذر آنها قبل از ظهر
مرتفع شد، روزه را تمام كنند و روزه آنها صحيح است، استفاده میشود كه معذور
میتواند نيت كند و اين شخص بايد نيت كند و مطابق «الاسلام يجب ما قبله» خلاف شرع
قبلی جب و قطع میشود و اشكالی ندارد روزه بگيرد.
مرحوم آقای خوئی میفرمايد برای برطرف شدن عذر
مريض و مسافر در قبل از ظهر دليل بر اجزاء وجود دارد و نسبت به غير اينها دليل
نداريم.
اما حتی روايتی ضعيف نيز در اين باره نيافتم،
ايشان اين را به روايت نسبت میدهد و كأنه اين مطلب را ثابت میداند كه اگر مريض
قبل از ظهر درمان شد، بايد آن روز را روزه بگيرد، اين مسئله در عروه معنون است اما
مرحوم آقای خوئی در اين مسئله چنين مطلبی ندارد كه مريضی كه قبلاً روزه گرفتن او
صحيح نبوده، اگر مفطری انجام نداده و قبل از ظهر سلامتی خود را به دست آورد، نيت
روزه كند و كافی است، خود ايشان نيز چنين چيزی قائل نيست اما اينجا گويا اين را از
قبيل مسلمات فرض كرده است.
حالا مريض كه روايت ندارد، از روايت مسافر نيز
نمیتوانيم الغاء خصوصيت و تعدی كنيم، به خاطر اينكه اجزاء صوم نيمه كاره بر
خلاف قاعده است، بايد دليل خاصی باشد، گاهی عرف از دليل خاص مانند «رجل شك بين
الثلاث و الاربع» مثال میفهمد، اما در اين روايت، مسافر را مثال نمیفهمد و به حسب
ظاهر دليل ديگری نداريم.
رواياتی هست كه ممكن است كسی بگويد كه اطلاق اين
روايات كسی را كه میخواهد قبل از ظهر نيت كند، شامل میشود، حالا چند روايت
از اين روايات را میخوانيم.
روايت اول : «هشام بن سالم عن أبی عبد الله عليه
السلام قال قلت له الرجل يصبح و لا ينوی الصوم فاذا تعالی النهار حدث له رأی فی
الصوم فقال ان هو نوی الصوم قبل أن تزول الشمس حسب له من يومه، و ان نواه بعد
الزوال حسب له من الوقت الذی نوی». به نظر میرسد كه اطلاق داشتن اين روايت
مشكل است، ظاهر يا قدر متيقن از «يصبح و لا ينوی الصوم» اين است كه اول وقت نيت
نكرده و دير نيت كرده، اگر اول وقت نيت میكرد، مشكلی نداشت. روايت دعائم الاسلام
نيز كه بعد از اين است، همين مضمون را دارد.
روايت دوم : «صحيحه محمد بن قيس عن أبی جعفر عليه
السلام قال قال علی عليه السلام اذا لم يفرض الرجل علی نفسه صياماً ثم ذكر الصيام
قبل أن يطعم طعاماً أو يشرب شراباً و لم يفطر فهو بالخيار ان شاء صام و ان شاء
أفطر». اين روايت نيز كسی را فرض كرده كه اگر نذر روزه میكرد، نذر صحيح بود
و روزه او اشكالی نداشت، اما اگر نذر میكرد، شايد لازم بود كه از اول وقت نيت روزه
كند، شايد مفاد روايت اين باشد، حالا اين كار را نكرده، اين نيز در موردی نيست كه
از اول روزه باطل باشد.
روايت سوم :
«صحيحه عبد الرحمن بن حجاج فی الرجل يبدو له بعد ما يصبح و يرتفع النهار فی صوم ذلك
اليوم ليقضيه من شهر رمضان ....». اين كافر را نمیگيرد، به خاطر اينكه وقتی
مسلمان شد، قضا ندارد و ساقط میشود.
روايت چهارم : «صحيحه عبد الرحمن بن حجاج قال سألت
أبا الحسن موسی عليه السلام عن الرجل يصبح و لم يطعم و لم يشرب و لم ينو صياماً و
كان عليه يوم من شهر رمضان ....». اين نيز در مورد قضا است و كافر را شامل
نمیشود.
(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) :
اگر اطلاق صورتی را شامل شود كه نيت نكرده باشد، بالاولويه صورت نيت را شامل
میشود.
(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) :
دليلی كه اسلام را شرط میكند، میگويد قبل باطل بوده، منتها بخواهد بعد صحيح باشد،
اين ادله شامل نيست.
روايت پنجم : «صحيحه حلبی، ان رجلاً أراد أن يصوم
ارتفاع النهار، أ يصوم؟ قال نعم». مرحوم آقای حكيم و بعضی ديگر در اول بحث
نيت فقط همين قطعه را نقل كردهاند، اما قبل از اين كه اينجا نقل شده، قسمت ديگری
هست كه وقتی صدراً و ذيلاً ملاحظه شود، دلالت اين قسمت نيز بر عموم و اطلاق مشكل
میشود، صدر روايت اين است : «عن حلبی عن أبی عبد الله عليه
السلام قال سألته عن الرجل يصبح و هو يريد الصيام ثم يبدو له فيفطر، قال هو بالخيار
ما بينه و بين نصف النهار»، اين درباره به هم زدن میگويد كه مختار است و
میتواند تمام كند و میتواند تمام نكند «قلت هل يقضيه اذا
أفطر؟ قال نعم لانها حسنة أراد أن يعملها فليتمها»، اين تعبير درباره روزه
مستحبی است، ممكن است اطلاق روايت روزه مستحبی را شامل شود، اگر امام عليه السلام
ابتداءاً مطلبی را بفرمايند، در بسياری از موارد اطلاق وجود دارد، اما اگر سؤال از
واقعه خارجی باشد، گاهی اطلاق مشكل میشود، مثلاً در اين تعبير «الرجل يصبح و هو
يريد الصيام»، اگر سؤال از واقعه خارجی باشد، پيداست كه مراد كافر مسلمان شده نيست،
اگر كافری مسلمان شده باشد، به اين صورت سؤال نمیكنند، اما اگر ابتداءاً بگويد هر
كسی چنين اراده كرده باشد، ممكن است بگوئيم اطلاق آن كافر مسلمان شده را نيز شامل
میشود، اگر بتوانيم، میگوئيم فقط اطلاق اين روايت شامل میشود، به نظر میرسد كه
ظهور اين روايت اين است كه اگر اراده میكرد كه از طلوع فجر روزه بگيرد، مشكلی
نداشت، تفاهم عرفی اين روايت نيز اين است كه كسی روز بالا آمده، اراده صوم میكند و
از طلوع فجر نيست، بنابراين، اين روايت كسی را كه كافر بوده و از اول روزه او صحيح
نبوده يا مسافر بوده، شامل نمیشود.
پس، ظاهر يا قدر متيقن رواياتی
كه گفته اگر كسی قبل از ظهر نيت كند، نيت او صحيح است و تا ظهر میتوان نيت كرد،
مربوط به غير از مانند كافر و مسافر است، لذا بايد ببينيم كه طبق قاعده دليل داريم
يا نداريم.
طبق قاعده اين است كه اگر كافر نيت صوم نكرده
باشد كه مفروض نوع اين عبارات اين است كه نيت صوم نكرده و بعد مسلمان شده و
میخواهد نيت روزه كند، در اين صورت مقتضای قاعده اوليه اين است كه صحيح نباشد، به
خاطر اينكه صوم از عناوين قصديه است و اگر قصد صوم نباشد، اصلاً صوم نيست، و دليل
نداريم كه شارع نصف روز را به منزله تمام روز دانسته باشد، اطلاق روايات مسئله نيز
مشكل بود و نمیشود به آنها استناد كرد. و اگر كافر نيت صوم كرده باشد و قصد قربت
نداشته، آيا لازم است از اول طلوع فجر تا آخر قصد قربت باشد؟ مرحوم آقای حكيم
میفرمايد ارتكاز متشرعه اين است كه تمام اين عبادت است و بايد از اول تا آخر عبادت
قصد قربت باشد، كسی مانند كافر را كه قصد قربت ندارد و يا اگر داشته باشد، مقرب
نيست، صائم حساب نمیكنند. مرحوم آقای خوئی اين وجه را قبول نمیكند، میفرمايد به
دليل اينكه صوم از اركان اسلام حساب شده، بايد با قصد قربت باشد. اين كلام مرحوم
آقای خوئی چه دليلی است؟ مگر اركان اسلام بايد تعبدی باشد؟ اگر گفتند كه ادای امانت
يا صدق لسان از اركان اسلام است، نتيجه آن اين نيست كه قصد قربت در آن شرط است. علی
ای تقدير، در اين كه مرتكز متشرعه است كه صوم از عبادات است، ترديدی نيست و عباديت
اقتضا میكند كه در تمام مدت نيت وجود داشته باشد. بنابراين، برای صحت صوم كافر و
مريض دليلی نداريم و كلام مرحوم آقای خوئی نيز دليل نبود و اطلاق روايات نيز مشكل
بود و دليل ثابت فقط درباره مسافر است كه قبل از ظهر وارد شود، پس، بر طبق قواعد
اوليه روزه كافر مسلمان شده در قبل از ظهر واجب نيست، منتها حالا اينكه احتياط اين
باشد كه در ماه مبارک رمضان روزه بگيرد و اگر نگرفت، آن را قضا كند، بحث ديگری است،
اگر كافر اصلی روزه گرفت، ديگر قضا ندارد، به خاطر اينكه يا اصلاً واجب نبوده و يا
واجب بوده و گرفته و صحيح است، اما در مرتد مسلمان شده احتياط استحبابی هست كه در
ماه مبارک رمضان روزه بگيرد و بعد قضا كند، به خاطر اينكه بر مرتد واجب است و
«الاسلام يجب ما قبله» درباره مرتد نيست، ديگر در اينجا بحث معتنا بهی ندارد، بحث
بعد درباره شرطيت عقل است. |
|
«و
آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» |