|
درس
خارج فقه آیت الله شبیری بسم الله الرحمن الرحیم |
|
بحث در مسئله روز بودن زمان روزه و لزوم يا عدم
لزوم امساک در مبدأ و منتهای شب از باب مقدمه، و مسئله شرائط صحت صوم بود. در اين
جلسه، استاد دام ظله، ابتدا، در مسئله روز بودن زمان روزه، حكم شبهای مهتابی، و
سپس، مراد از تبين در آيه شريفه را مورد بررسی قرار میدهند.
مسئله فجر در ليالی مغمره بين آقايان مورد
بحث قرار گرفته، به خاطر ندارم كه در بين سابقين عنوان شده باشد، اما مرحوم حاج آقا
رضا همدانی در كتاب صلات فرمايشی دارد كه بعد از ايشان بين متأخرين مورد بحث قرار
گرفته كه آيا از نظر طلوع فجر و زمانی كه میتوان روزه گرفت و نماز خواند، در
شبهای مهتابی چند دقيقه با شبهای ديگر تفاوت وجود دارد يا ندارد؟
يک بحث مربوط به آيه شريفه «كلوا و اشربوا حتی يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط
الاسود من الفجر» است و بحث ديگر در روايات مسئله است. هنگام طلوع فجر به وسيله خط
نوری در افق شكافی ايجاد میشود، حالا آيا مراد از خط ابيض همين خط است يا چيز
ديگری است؟ ابتدا به نظر میرسد كه مراد از خط ابيض اين خط نوری نباشد، به خاطر
اينكه در آيه قرآن نخ سفيد و نخ سياه فرض شده و خط نوری دو نخ نيست و فقط سفيد آن
به شكل نخ است، حدس میزنم كه بعضی از مفسرين گفته باشند كه مراد اين است نخ سياه و
سفيد را بتوانيم تشخيص بدهيم و اينجا آن خط نوری اراده نشده، در اين كه بتوانيم از
فجر تشخيص بدهيم كه «من» بيانيه است، چه بسا در اثر ماه روشن بعد از چند ساعت از شب
رفته، سياه و سفيد تشخيص داده میشود، شنيدهام كه بعضی در زير نور ماه حتی كتابت
میكردند، آن كه فجر نيست، آيه شريفه میفرمايد كه دو چيز معتبر است ؛ يكی اين است
كه رنگ سياه و سفيد تشخيص داده شود و ديگری اين است كه به شكافی كه به وسيله فجر در
افق ايجاد میشود، مستند باشد، لذا شكاف نوری مستند به ماه معيار نيست پس، بايد
سياه و سفيد تشخيص داده شود و فقط فجر كفايت نمیكند و فجری مانند فجر كاذب كه چنين
خصوصيتی نداشته باشد و مختصرتر است، فايدهای ندارد، اين يک احتمال است و قهراً
«من» بيانيه و تبعيضيه نيست و نشويه است، به خاطر اينكه تشخيص سياه و سفيد صفتی از
اوصاف ما است و فجر از اوصاف ما نيست، فردی از افراد آن نيست تا تبعيضيه باشد، علت
و معلول است، برای انسان مطلبی روشن میشود و تشخيصی میدهد كه مستند به فجر و
شكافی است كه خورشيد ايجاد میكند. حالا آيا واقعاً اينگونه است كه در هنگامی كه
اصلاً نور قمر نيست و فجر صادق و خط باريک پيدا میشود، چنين حدی هست كه انسان
میتواند سياه و سفيد تشخيص دهد و قبل از آن نيست؟ اگر فرضاً چنين چيزی باشد، آنچه
از روايات استفاده میشود، غير از اين است و تشخيص دادن سياه و سفيد نيست، مراد از
خط ابيض همان خط نوری است كه در اثر فجر و نور خورشيد پديد میآيد، اگر انسان آن خط
نوری را تشخيص داد، ديگر بايد امساک كند.
(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : احتمال هست بعضی
از مفسرين گفته باشند اما آن معيار نيست، طريق روايت غير از اين است، روايت به همان
نخ تفسير كرده، علی بن مهزيار در نامهای كه نقل میكند، همين را نفی كرده، روايت
صحيح السند كه قابل اعتماد است، به آن نخ نوری تفسير كرده است.
منتها در اينطور موارد، نخ سياهی كه فرض شده،
نخ اعتباری خواهد بود، انسان در ذهن خود برای زمينی خطوط و اندازههای متعددی تصور
میكند، اينجا وحدت حقيقی و تعدد اعتباری است، يک سانتی متر از سياهی كه به همين خط
نوری متصل است، برای شخص مشخص میشود، قبل از آن تشخصی نيست و همه افق تاريک است
اما بعد چنين امتيازی حاصل میشود كه يک سانتی متر سياهی متصل به سانتی متر سفيد در
يک خط نوری پديد میآيد. علی ای تقدير، هر كدام از اينها باشد، «من» نشويه است، اگر
مراد از تبين، جدا شدن خارجی و تميز سياه از سفيد باشد كه قبلاً يكپارچه سياه بود و
الان قسمتی از آن جدا میشود، نظير اينكه در آبی گچ يا مواد ديگری ممزوج باشد و به
وسيله دستگاهی آن مواد از آب جدا میشود، اين جدا شدن به علم و جهل ما مربوط نيست،
اين مقامی ثبوتی دارد كه با وسائلی يا به خودی خود جدا میشود، مراد از «حتی يتبين»
جدا شدن خارجی و تميز سياهی از سفيدی و ايجاد نخ سياه و سفيد نيست، اگر «لكم» نبود،
ممكن بود بگوئيم مراد تميز است، اما به قرينه «لكم»، مراد تميز نيست و تمييز است،
تميز صفت جو است و تمييز صفت ما است، علت و معلول است، «من» نشويه است. حالا در
روايت علی بن مهزيار تفسير كرده و اگر روايت نيز نبود، بايد همينطور میگفتيم كه
فجر همان نخ نوری است، اينجا اين سؤال مطرح میشود كه در شبهای مهتاب درباره نخ
نوری چه بگوئيم؟ در اين شبها نخ نوری وجود ندارد و نور گستردهتری است، نمیتوان
گفت كه در اين شبها فجر وجود ندارد، مسلماً آيه شريفه میخواهد تكليف همه ماه
مبارک رمضان را بيان كند. بنابر يک احتمال روشن است و تكلفی نيست، اگر بگوئيم
ثبوتاً در افق نخ نوری مستند به خورشيد هست اما آن نخ نوری به دليل غلبه نور ماه
برای ما محسوس نيست، نظير اينكه تاريكی مانع از رؤيت اشياء موجود میشود، بنابراين،
هنگام فجر ابتدای وقت صوم و صلات است منتها گرچه با چشم ديده نشود اما بايد اين
برای اشخاص معلوم شود كه چنين نخی ايجاد شده، اگر اين را بگوئيم، مسئله روشن است و
بسياری همين را میگويند كه بين شبهای مهتابی و غير مهتابی فرقی وجود ندارد. اما
اگر بگوئيم كه در شبهای مهتابی ثبوتاً در افق نخ نوری مستند به خورشيد نيست و وجود
خارجی آن منعدم میشود، مثلاً بر روی صفحه سفيد كه الله نوشته میشود، دست بدون وضو
نمیتوان گذاشت، اما اگر آن صفحه كاملاً با مركب سياه شود، ديگر وجود ثبوتی آن
نوشته نخواهد بود، اگر خاصيت نور نظير پر كردن صفحه با مركب باشد كه ثبوتاً از بين
برود، اينجا بايد اين مشكل را حل كنيم كه در روايات تفسير شده و آيه شريفه نيز آن
را معيار قرار داده، پس، در شبهای مهتابی تكليف چيست؟ اگر فرضاً وجود خارجی نخ
نوری در افق منعدم میشود، دو توجيه در آيه و روايت ممكن است ؛ يكی اين است كه مراد
احداث نخ شأنی يا فعلی است، در اوايل شب و نرسيده به سحر چنين نخی اصلاً اقتضاءاً
شأنيت احداث نيز ندارد اما در ساعتی خاص اقتضاء ثبوت پيدا میشود، اگر مانع خارجی
پيدا نشد، فعليت پيدا میكند و آن نخ پيدا میشود، و در شبهای مهتابی مانع به وجود
میآيد و از فعليت میافتد، بگوئيم همانطور كه شأنيت يكی از مراتب وجودی حكم است،
يكی از مراحل وجودی شیء نيز هست. دوم اين است كه ظاهر ابتدائی شیء فعليت و وجود
خارجی است و وجود شأنی اقتضائی نيست اما اين تعبير در اينجا كنايه از پيدا شدن
سفيدی است، در شبهای مهتابی سفيدی دير پيدا میشود و به شكل نخ نيز نيست و در
شبهای غير مهتابی زودتر پيدا میشود و به شكل نخ است، به دليل اينكه غالباً به شكل
نخ پيدا میشود، اينگونه تعبير شده است. به خاطر اينكه معلوم نيست كه معيار كدام
است، در رساله احتياط كردهام كه تأخير بيفتد، اما به نظر میرسد كه تقديری فرض
كردن اقوی باشد، زيرا در بسياری از مواقع بالفعل برای ما تبينی پيدا نمیشود، نگاه
نكردهايم يا ابر مانع است يا ضعف چشم وجود دارد كه تبين حاصل نمیشود، پس، اينجا
كه میفرمايد برای شما روشن باشد، به معنای اين نيست كه بالفعل تشخيص دهيد و مراد
تشخيص لولائی است كه اگر موانعی نباشد و نگاه كنيد، به حدی رسيده باشد كه بتوانيد
تشخيص دهيد، اين احتمال كه اعم از فعلی و اقتضائی است، مقداری اظهر از اين است كه
كنائی بگيريم و بگوئيم سفيدی باشد و لازم نيست به شكل خط باشد، اما هنوز به اين
اطمينان پيدا نكردهام.
(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : میگويد دو نخ
است، گاهی عمودی است كه فجر كاذب است و گاهی افقی است كه فجر صادق است، در روايت
علی بن مهزيار نيز هست، از تعبير روايت معلوم میشود معنا روشن است، اينكه سؤال
میكند در شبهای مهتاب چكار كنيم، پيداست كه خواسته جواب اين نيز داده شود.
مطلب ديگر اين است كه آيا تبين طريق محض است و به
معنای حتی يطلع الفجر است يا موضوعيتی دارد؟ در روايت سماعه بود كه دو نفر
نگاه میكنند و يكی میگويد طلوع فجر شده و ديگری میگويد من نمیبينم، حضرت
میفرمايند به دليل آيه شريفه تكليف شما مختلف است، از اين آيه شريفه استفاده
میشود كه حكم كسی كه فجر را تشخيص میدهد با حكم كسی كه تشخيص نمیدهد، متفاوت است
و تبين نسبت به اين موضوعيت دارد و صرف طريق محض نيست، منتها گاهی علم موضوع برای
حكم واقعی و گاهی موضوع برای حكم ظاهری میشود، مرحوم شيخ و ديگران علم طريقی و علم
جزء موضوع يا تمام موضوع را ذكر كردهاند، آيا علمی كه اينجا اخذ شده، میخواهد حكم
واقعی دو فرد را بيان كند كه شخصی كه نديده، نيازی به اعاده ندارد و ديگری كه ديده،
بايد امساک كند، ميزان برای ظاهر و واقع صرف اين نيست كه شک يا علم اخذ شده باشد،
بسياری از آقايان در شک بين سه و چهار كه بنا بر چهار گذاشته میشود، میگويند اين
حالا يا تخييراً يا تعييناً حكم واقعی است، در نذر به پرداخت صدقه، موضوع وجوب صدقه
شک است اما وجوب صدقه حكم واقعی است، حكم ظاهری اين است كه مشكوک و متعلق شک را
اثبات يا نفی كند يا تنجز و اعذار مشكوک را بيان كند، اگر گفته بود كه اگر شک كردی
كه نخ هست يا نيست، بگو كه نخ هست، اين حكم ظاهری میشود، اما اين را نمیگويد و نخ
را اثبات نمیكند، میگويد اكل جايز هست يا جايز نيست، ممكن است كسی اينجا بگويد كه
حكم واقعی اين دو نفر كه نگاه میكنند، متفاوت است و قهراً تبين در آيه شريفه نسبت
به حكم واقعی جزء موضوع است. ولی بعضی روايات معتبر ديگر هست كه میگويد طلوع فجر
ميزان است، طلوع فجر به علم شخص ربطی ندارد، میگويد وقتی كه طلوع فجر شد، حد نهائی
اكل میرسد، از جمع بين اين دو دليل استفاده میشود كه اين آيه شريفه در مقام حكم
فعلی است، وظيفهای كه انسان دارد اين است كه تا مدتی حكم فعلی واقعی است كه شب است
و خوردن جايز است، اين حكم فعلی تا مدتی ادامه پيدا میكند و بعد حكم فعلی ظاهری
میشود و به اين معنا میشود كه از اول شب تا هنگامی كه يقين پيدا كنيد، میتوانيد
بخوريد، مقداری از آن حكم واقعی و مقداری فعلی ظاهری است، اين جمعاً بين الادله
استفاده میشود، لذا در جائی كه شخص در صبح مراعات نكرده، حكم به اجزاء نشده، حالا
ممكن است شارع شخصی را كه مراعات كرده، اكتفا كرده باشد و تفضلاً قبول كرده باشد،
اما در مورد كسی كه مراعات نكرده، قضا را لازم دانسته است، به نظر میرسد كه تبين
كه اخذ شده، برای حكم فعلی است كه اين حكم فعلی در مدتی به شكل واقعی است و بعد حكم
ظاهری میشود، اين بحث ديگر تمام است. |
|
«و
آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» |