|
درس
خارج فقه آیت الله شبیری بسم الله الرحمن الرحیم |
|
بحث در مسئله موارد وجوب
قضاء بدون كفاره بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، مسئله روز بودن زمان روزه و لزوم
يا عدم لزوم امساک در مبدأ و منتهای شب از باب مقدمه را مورد بررسی قرار دهند.
«فصل فی الزمان الذی يصح فيه الصوم و هو النهار
من غير العيدين و مبدئه طلوع الفجر الثانی»
در اينها اختلافی نيست و مورد اتفاق است، «و وقت الافطار
ذهاب الحمرة من المشرق و يجب الامساك من باب المقدمة فی جزء من الليل فی كل من
الطرفين ليحصل العلم بامساك تمام النهار». بحث كلی اين است كه آيا ميزان
برای وقت مغرب و آخر وقت ظهر و عصر و اول افطار ذهاب حمره مشرقيه يا استتار قرص
است، مشهور میگويند ذهاب حمره است و مرحوم آقای خوئی آنطور كه يكی از بزرگان معاصر
درس ايشان را نوشته بود، در درسهای قبلی خود به اين تمايل داشت كه استتار قرص
ميزان است. درباره آخر نماز عصر و مغرب از نظر نماز روايات فراوان است و در جای خود
گذشته، البته اينجا نيز رواياتی هست اما بيشتر اين روايات در بحث صلات است.
مطلبی كه به
اينجا ارتباط دارد، اين است كه گفتهاند بين ادله استتار قرص و ذهاب حمره جمع دلالی
نمیكنيم و جمع جهتی میكنيم و میگوئيم در روايات ذهاب حمره حكم واقعی بيان
شده و در روايات استتار قرص از باب تقيه از عامه چنين تعبير شده است، روايات بر
خلاف مشهور حمل به تقيه شده است.
مرحوم آقای حاج آقا رضا اينجا تحقيقی دارد كه با
اينكه مراد ايشان روشن است اما بعضی از معاصرين مراد ايشان را متوجه نشده بود،
ايشان میفرمايد رواياتی كه درباره استتار قرص وارد شده، ذاتاً حجيت ندارد و نوبت
به اين نمیرسد كه در اثر تعارض حمل به تقيه كنيم و از حجيت ذاتيه رفع يد كنيم،
بيان ايشان اين است كه اگر كسی مطلبی گفته يا نوشته باشد، اين عبارة اخرای كلام
ايشان است كه من عرض میكنم، مطلب اين است و ممكن است الفاظ تفاوت داشته باشد، و
بعد شک كنيم كه آن مطلبی كه گفته يا نوشته، در محيط ارعاب بوده يا نبوده، اينجا
بنای عقلاء اين است كه قول و امضای شخص را معتبر میدانند، اما اگر قطعاً محيط
ارعاب باشد، فعل و ترک و قول و كتابت در اين محيط ذاتاً كاشفيت و حجيت ندارد، گرچه
ممكن است كه عقيده شخص مطابق كردار و گفتار او باشد يا نباشد اما اينجا بنای عقلاء
در اخذ نيست، اين كبروياً و معيار كلی در فرق بين دو صورت است. و از نظر صغروی كه
مربوط به بحث نماز است، ايشان میفرمايد كه مهمترين فرع اسلام نماز است، در نماز
كه همه فقهاء و قضات عامه استتار قرص میگويند و همه امراء جور و خلفاء در آن وقت
نماز میخواندند، اينجا عادتاً به طور علنی نمیشود گفت كه استتار قرص ميزان نيست و
ذهاب حمره است و نماز همه فقهاء و قضات و امرائی كه به هنگام استتار قرص نماز
میخوانند، باطل است، عادتاً بايد هنگامی گفته شود كه دست كم با اين نظر موافقتی
شده باشد، چه عقيده موافق باشد و چه نباشد، حالا به طور خصوصی در جای ديگری عقيده
خود را بگويد، منافات ندارد، بر اين اساس، اگر روايات استتار قرص نيز نبود، با علم
عادی خود میگفتيم كه حتماً ائمه در جائی قولاً يا فعلاً مطابق استتار قرص عمل
كردهاند و بايد چنين رواياتی باشد، در اينجا كه میدانيم حتماً روايات موافق عامه
صادر شده و بايد صادر شده باشد، اينجا اگر رواياتی مطابق عامه به دست ما برسد،
نمیتواند كاشفيت نوعيه و حجيت عقلائی داشته باشد، اين ذاتاً حجت نيست و اينجا
اصلاً مورد اخبار علاجيه نيست كه میگويد خذ ما خالف العامه، اينجا اصلاً از نظر
اقتضا كوتاه است و اينطور نيست كه مقتضی حجيت باشد و مانع پيدا شده است.
(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : میگوئيم بعد از
اينكه فی الجمله ارعاب و تقيه بوده، اين مربوط به اين زمان يا آن زمان است، اين
كاشفيت ندارد، در جائی نيز حتماً مطابق ارعاب صادر شده، آيا اين از آن قبيل هست يا
نيست؟ هر دو از كاشفيت میافتد، مطلب درستی است.
حالا با قطع نظر از اين فرمايش مرحوم حاج آقا رضا،
آيا امكان دارد كه در روايات استتار قرص احتمال تقيه باشد؟ يكی از شاگردان مرحوم
آقای خوئی سابقاً در تقريرات درس ايشان نوشته بود كه اصلاً اين احتمال عقلائی نيست،
بيان ايشان اين بود كه اگر امام عليه السلام مطابق عامه عملی انجام داده باشند و يا
در پاسخ سؤال يا در جائی ابتداءاً فرموده باشند كه هنگام استتار قرص نماز بخوانيد،
در اين موارد ممكن است تقيه باشد، اما در روايات تعبيری هست كه از حمل به تقيه ابا
دارد، از حضرت سؤال كردهاند و حضرت میفرمايند «ان جبرئيل نزل بها حين سقط القرص»،
تقيه حكم ضرورت است و الضرورات تقدر بقدرها، جو و محيط اين اقتضا را كه نداشت كه
چنين نسبتی نيز به جبرئيل داده شود، پس، همين قرينه است كه اين تعبير به خاطر
مراعات جو و محيط ذكر نشده و حمل به تقيه اينجا صحيح نيست. اگر اين مطلب درست باشد،
آن مبنای مرحوم حاج آقا رضا را صغروياً منع میكند، به خاطر اينكه مرحوم حاج آقا
رضا میگويد قطعاً روايات استتار قرص در جو تقيه بوده، و از كلام مرحوم آقای خوئی
استفاده میشود كه اين روايات در غير جو تقيه مطابق عامه گفته شده است. به آن شاگرد
مرحوم آقای خوئی گفتم كه گويا مرحوم آقای خوئی به جواهر مراجعه نكرده، پاسخ اين
مطلب در جواهر از مرحوم وحيد بهبهانی نقل شده، شاگرد ايشان گفت كه مرحوم آقای خوئی
میفرمود كه قل ما اراجع الجواهر، و عملاً نيز همينطور بوده، معمولاً ايشان در نقل
اقوال به مستمسک و در نقل روايات به حدائق مراجعه میكرد و بقيه تفكرات خود ايشان
بود. مرحوم وحيد بهبهانی میگويد استتار قرص مفهوم قابل تشكيكی است، آفتاب كه غروب
میكند، يک مرحله اين است كه آفتاب از سطح زمين كشيده میشود اما بر روی ديوار هنوز
آفتاب هست و تدريجاً آفتاب از ديوار و از عمارتهای مرتفع و منارهها و پرنده در
حال پرواز در آسمان كشيده میشود، تا آفتاب از همه ارتفاعات متعارف كشيده شود، حدود
ده دقيقه طول میكشد، از روايات استفاده میشود كه موضوع حكم زمين مسطح نيست بلكه
اين است كه آفتاب از ارتفاعات متعارف كه در جلوی چشم اشخاص است، كشيده شود و بر
منارههای بلند و پرنده در آسمان آفتاب نباشد و اين با ذهاب حمره يكی است، اين نظير
اين است كه آقايان ديگر نيز اين را دارند كه در روايات ديگر در مورد مشكوک بودن روز
اول ماه هست كه خليفه وقت سؤال میكند عيد چه روزی است؟ حضرت میفرمايند : «ذاك الی
الامام، ان صام صمنا و ان أفطر أفطرنا»، كبرای قضيه كه وظيفه در مسئله هلال، حكم
حاكم است، استفاده میشود و حكم واقعی نيز هست، منتها مراد امام عليه السلام، امام
به حق است و خليفه خيال میكند كه مراد خودش است، امام عليه السلام به خاطر تقيه
صغرويت نداشتن خليفه را توضيح نمیدهند كه مراد من، تو نيستی، در «ان جبرئيل نزل
بها حين سقط القرص»، امام عليه السلام از باب تقيه توضيح ندادهاند كه مراد از «حين
سقط القرص»، سقوط قرص از روی زمين مسطح نيست، در جای ديگر كه محذوری نبوده، حضرت
توضيح دادهاند كه مراد سقوط از ارتفاعات متعارف است كه با ذهاب حمره يكی است، در
روايات ديگر میفرمايند «اذا زالت الحمرة سقط القرص» ، «ان زالت الحمرة زالت الشمس
من شرق الارض و غربها»، در جای ديگر میفرمايند كه استتار قرص به نحوی كه موضوع حكم
است، با ذهاب حمره يكی است، منتها عامه اين را به استتار قرصی كه از زمين مسطح
كشيده میشود، منطبق میكردند، حضرت اينجا حكم واقعی را بيان كردهاند و توضيح
ندادهاند، اين مطلب در جواهر از مرحوم وحيد بهبهانی نقل شده است.
خلاصه، درباره
وقت نماز مغرب، جمع بين ادله نظر مشهور را اقتضا میكند.
و درباره صيام نيز روايتی هست كه میگويد بايد
ذهاب حمره از قمة الرأس بشود، از نظر
سند در اين روايت دو اشكال شده ؛ يكی اين است كه مرسله ابن ابی عمير است و ديگری
اين است كه در سند سهل بن زياد قرار گرفته، اما به نظر مختار از اين دو جهت اشكالی
نيست، مراسيل ابن ابی عمير حجت است و روايات سهل بن زياد نيز درست است، لذا غير از
رواياتی كه در باب صلات درباره آخر وقت صلاة عصر هست، اين روايت اينجا نيز شاهد بر
مطلب است، جديداً به باب صلات مراجعه نكردهام اما بالاخره اين بالاتفاق ثابت است و
گمان میكنم كه روايت نيز داشته باشد كه بعد از انقضاء وقت نماز عصر، وقت مغرب داخل
میشود، قهراً رواياتی كه درباره انقضاء نماز عصر باشد، دليل برای وقت مغرب است، و
اجماع نيز هست كه در اين جهت بين صوم و صلات فرقی نيست.
(سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : آن مقداری شبهه
دارد، به خاطر اينكه به حسب روايات ليل و نهار، گاهی بين الطلوعين خارج از ليل و
گاهی داخل آن تلقی شده، گاهی ليل تا اول طلوع آفتاب است، ليل اطلاقات مختلفی دارد،
نظير اسامی و مرزهای شهرها كه گاهی با توابع آنها و گاهی بدون توابع در نظر گرفته
میشود، به دليل اينكه اطلاقات مختلف هست، مشكل است اثبات كنيم، همين كه در منتها
هست، در مبدأ نيز هست كه شب حساب كنيم يا نكنيم، در لفظ شب ممكن است بگوئيم شب با
استتار قرص يا ذهاب حمره شروع میشود.
بنابراين، به نظر میرسد همين درست است كه مشهور
میگويند كه ذهاب حمره از قمة الرأس معيار است.
بحث ديگر اين است كه
مرحوم سيد میفرمايد امساک در مبدأ و منتهای شب از باب مقدمه واجب است،
اينجا مطلبی هست كه مرحوم آقای حكيم و مرحوم آقای خوئی توضيح ندادهاند و در پنج
حاشيه قديم نيز توضيح يا اشكالی نبود، و آن اين است كه مرحوم سيد در چند مسئله قبل
فرمود كه در شک در شب به وسيله استصحاب انجام مفطرات تا يقين به طلوع فجر جايز است،
و اينجا میفرمايد بايد حتماً مقداری از شب داخل در امساک از مفطرت باشد، جمع بين
اين دو مطلب چگونه است؟ چيزی در اين باره نگفتهاند، مرحوم آقای خوئی به فتوای اخير
ايشان كه لزوم امساک در مبدأ و منتهای شب است، اشكال كرده و فرموده در مبدأ به
وسيله استصحاب، امساک لازم نيست، اما به اشكال تعارض دو مقام اشارهای نكرده است،
اين اشكال تعارض بماند.
حالا آيا اصل اين
مطلب درست است كه امساک در مبدأ و منتهای شب از باب مقدمه واجب است؟ آنچه كه
ما میفهميم، اين است كه شخص میبيند كه درباره طلوع فجر بين منجمين اختلاف هست اما
كسی زودتر از ساعت پنج تعيين نكرده، میگويد ممكن است حتی اين منجمی كه ساعت پنج
گفته، اشتباه كرده باشد، اما حد اكثر اين است كه يک دقيقه اشتباه شده باشد، پس، به
عقيده اين شخص يک دقيقه به ساعت پنج قطعاً طلوع فجر نشده، و همچنين میگويد ساعت من
حد اكثر يک دقيقه عقب باشد، مجموعاً حد اكثر دو دقيقه به ساعت پنج میشود، محتمل
است اين دو دقيقه مقارن طلوع فجر باشد و محتمل است دو دقيقه قبل از طلوع فجر باشد
كه اشكالی نداشته باشد، اگر شخص حد اكثر اشتباه را حساب كند و آن را كسر كند و
امساک كند، اينجا شخص يقين ندارد كه از شب امساک كرده است، ممكن است چيزی از شب
امساک نكرده و ممكن است دو دقيقه از شب نيز امساک كرده باشد، لازم نيست كه حتماً
علم به امساک قبل از طلوع فجر باشد، اگر اين معتبر باشد، انسان هرگز به وقت يقين
پيدا نمیكند، مثلاً مرحوم سيد میگويد اگر بخواهد قطع پيدا كند، بايد يک دقيقه
جلوتر باشد، يک دقيقه قبل از ساعت پنج نيز كه مقدمه علميه است، بايد برای شخص مقطوع
باشد، يک دقيقه به خاطر مقدمه علميه بايد جلوتر باشد، مقدمه مقدمه علميه نيز بايد
يقينی باشد و بايد يک دقيقه جلوتر باشد، پس، هرگز يقين پيدا نمیكند، از اين معلوم
میشود كه لازم نيست به ضميمه شدن مقداری از ليل و غير قطع پيدا كند تا يقين حاصل
شود، احتمال ضميمه كافی است، انسان علم داشته باشد كه متأخر نيست حالا چه احتمال
ضميمه باشد يا نباشد، اين كافی است.
ممكن است اين
تعبير ايشان را كه میفرمايد بايد مقداری از شب ضميمه امساک شود، توجيه كنيم و
بگوئيم كه مراد ضميمه كردن احتمالی است كه قطع داشته باشد كه مؤخر نشده،
مقارن يا احتمالاً جلوتر بوده، بگوئيم مسامحه در تعبير شده است.
اما در حل تعارض بين اين فرمايش مرحوم سيد در اينجا و مقتضای
استصحاب كه يقين به عدم تأخر از اول نهار لازم نيست، چه بگوئيم؟ ممكن است در
حل اين تعارض اينگونه بگوئيم كه آيه شريفه میفرمايد «حتی يتبين لكم الخيط الابيض
من الخيط الاسود»، و استصحاب بر خلاف آن میگويد «حتی تعلم»، و مراد از علم آنطور
كه آقايان میگويند، علم عرفی است، انسان گاهی ظن قوی دارد، گاهی میداند كه حدی از
ظن قوی يقيناً علم عرفی است، يک در هزار كه احتمال خلاف هست، اين علم عرفی است، اما
ممكن است در يک در صد احتمال خلاف شک كند كه آيا نود و نه درصد نيز علم عرفی است،
در اثر اين شک، ادله استصحاب و آيه شريفه شبهه مصداقی پيدا میكند، در حال شک تا
وقتی كه علم عرفی حاصل نشده، خوردن جايز است و بعد از حصول علم عرفی خوردن جايز
نيست، انسان بين اين دو حد نمیفهمد كه علم عرفی حاصل شده يا نشده، اينجا شبهه
مصداقی استصحاب است و جاری نمیشود، به خاطر اينكه با دليل متصل اين «حتی تعلم»
وارد شده، و در اين حد وسط كه شبهه مصداقی استصحاب است، برای جواز اكل به مانند قبح
عقاب بيان نيز نمیتوان استدلال كرد، به خاطر اينكه ادله برائت عقلی و نقلی نيز جای
شبهه است كه آيا در موارد علم عرفی حجت هست يا نيست و عقاب بلا بيان جاری میشود يا
نمیشود، در موارد علم عرفی بيان است اما نمیداند كه حالا علم عرفی هست يا نيست،
معلوم نيست داخل يعلمون يا لا يعلمون است، وقتی مشكوک شد، داخل در دفع ضرر محتمل
میشود، كلام ايشان را اينگونه توجيه كنيم كه ايشان میفرمايد تا وقتی يقين پيدا
نكنيم، استصحاب میكنيم و بعد بايد مقداری از اين ليل استصحابی را كه محتمل الدخاله
باشد، داخل كنيم، بگوئيم يا مقداری از ليل استصحابی داخل شده و يا اصلاً مقارن كامل
بوده، چون آن كه لازم است، اين است كه امساک از اول طلوع فجر به بعد باشد، حالا
احتمال میدهيم از اول طلوع فجری كه استصحاب نيز اقتضا میكند، و احتمال نيز هست كه
مقداری از آن زمان اضافه كرده باشيم، اين با اينكه خلاف ظاهر است، اگر مراد مرحوم
سيد اين باشد، میتواند تعارض را حل كرد و توفيق حاصل كرد. خلاصه، اين كلام مرحوم
سيد روشن نيست. و مرحوم آقای حكيم نيز بيانی دارد كه هيچ محصلی به نظر نمیرسد،
ايشان میفرمايد انسان در اصل امتثال امساک از طلوع فجر قدرت ندارد مگر مقداری از
قبل ضميمه كند، اين نيز روشن نيست. |
|
«و
آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» |