درس خارج فقه آیت الله شبیری
88/08/24

بسم الله الرحمن الرحیم

      بحث در مسئله موارد وجوب قضاء بدون كفاره بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، بحث در فرض وجود علت فى السماء در مورد افطار در صورت قطع به دخول ليل در اثر تاريكی هوا و كشف خلاف را پی می‌گيرند.

    روايات قائلين به عدم لزوم قضا بحث سندی و دلالی دارد، در بحث سندی مرحوم صاحب جواهر می‌فرمايد كه روايات كلها صحاح، منظور روايات دال بر عدم قضا است، مرحوم آقای خوئی ايراد می‌كند و می‌فرمايد خيلی تعجب است، دو روايت و به خصوص يكی از آنها مسلماً صحيح نيست.

    يكی روايت ابی الصباح كنانی است، در سند اين روايت حسين بن سعيد از محمد بن فضيل نقل می‌كند، بحث در محمد بن فضيل يكی از مباحث مهم جامع الروات است كه ظاهراً در اين كتاب بحثی مهم‌تر از اين وجود ندارد و سابقاً در اين جهت چند جلسه بحث داشتيم، اعتقاد ايشان اين است كه محمد بن فضيل كه حسين بن سعيد از او نقل می‌كند مانند علی بن بابويه از قبيل انتساب به جد است كه تا بابويه فاصله زياد است، و اين متحد با محمد بن قاسم بن فضيل ثقه است، و قبل از ايشان نيز اين مطلب را سيد مصطفی تفرشی در نقد الرجال دارد، منتها جامع الروات در اين جهت بسيار تحقيق كرده كه گاهی محمد بن فضيل به كار می‌رود و نسبت به پدر است و ثقه نيست و گاهی تلخيص است و نسبت به جد است و همان محمد بن قاسم بن فضيل ثقه است، در اين جهت كه راه تشخيص ملخص بودن چيست، مفصل تحقيق كرده و فهم عبارت ايشان مشكل است. ولی سابقاً بحث كرده‌ايم كه مسمای اين دو اسم يک نفر نيست و محمد بن فضيل غير از محمد بن قاسم بن فضيل است، اما به نظر مختار محمد بن فضيل نيز ثقه است، به خاطر اينكه كتاب او را حسين بن سعيد كه از اجلاء است، نقل می‌كنند و شخصی كه در كتب رجال تضعيف نشده باشد و روايات او در كتب معتبر آمده باشد و اجلائی كه از ضعفاء نقل نمی‌كنند، كتاب او را روايت كنند و از او اكثار روايت داشته باشند، اين علامت اعتماد به آن شخص است. روايت اين است : «قال سألت أبا عبد الله عليه السلام عن رجل صام ثم ظن أن الشمس قد غابت و فی السماء غيب فأفطر ثم أن السحاب انجلی فاذا الشمس لم تغب، فقال قد تم صومه و لا يقضی».

    روايت دوم، روايت زيد شحام است كه در طريق آن ابی جميله واقع شده، مرحوم آقای تعجب می‌كند كه چطور مرحوم صاحب جواهر، اين روايت را كه ضعف ابی جميله مورد اتفاق اصحاب است، از قبيل صحاح دانسته، ولی نظر مختار مطابق نظر وحيد بهبهانی، استاد فن، اين است كه روايات ابی جميله معتبر است، معاريف و مشايخی مانند بزنطی و ابن ابی عمير و حسن بن علی بن فضال و عبد الله بن مغيره و حسن بن محبوب كه لا يروون و لا يرسلون الا عن ثقه از او اكثار روايت دارند و او شيخ اينها است، مرحوم آقای خوئی كه می‌گويد تضعيف ابی جميله مورد اتفاق است، مرحوم شيخ طوسی كه او را عنوان كرده، اصلاً درباره او قدحی ندارد، مرحوم نجاشی نيز اصلاً در اينجا عنوان نكرده، مرحوم ابن غضائری تضعيف كرده كه ظاهراً مرحوم نجاشی به او اعتماد كرده، مرحوم ابن غضائری متن شناس است و در بسياری از موارد تضعيفاتی دارد كه بر خلاف نظر مشهور است، مرحوم نجاشی در جائی درباره مفضل بن صالح تعبير می‌كند كه جابر جعفی روی عنه جماعتی كه غمض فيهم و ضعفوا از قبيل عمر بن شمر و مفضل بن صالح، معنای ضعفوا اين نيست كه همه اصحاب بالتسالم تک تک اينها را تضعيف كرده‌اند، مثلاً ده نفر هستند كه هر كدام را يكی از اصحاب تضعيف كرده، اگر چنين تسالمی باشد، چگونه مرحوم شيخ متوجه آن نشده و در فهرست و رجال نياورده، مرحوم ابن غضائری تضعيف كرده و در بسياری از موارد كه مرحوم نجاشی ضعفوا می‌گويد، منظور مانند مرحوم ابن غضائری است كه متن‌شناسی می‌كردند، روايت را كه با مذاق خود سازگار نمی‌ديدند، راوی را تضعيف می‌كردند، در مورد ابی جميله از قدماء كسی تضعيف نكرده و غير از همين اشاره مرحوم نجاشی به تبع مرحوم ابن غضائری چيز ديگری نيست. روايت اين است : «علی بن حسن بن فضال عن محمد بن عبد الحميد عن أبی جميلة عن زيد الشحام عن أبی عبد الله عليه السلام»، علی بن حسن بن فضال فطحی اما از ثقات سطح بالا است، «فی رجل صائم ظن أن الليل قد كان دخل و أن الشمس قد غابت و كان فی السماء سحاب فأفطر ثم أن السحاب تجلی فاذا الشمس لم تغب، فقال تم صومه و لا يقضی».

    روايت زراره عن أبی جعفر عليه السلام : «اذا غاب القرص»، روايت را در اين جلد نقل نكرده و می‌گويد در مواقيت صلات هست اما اينجا قسمتی از آن را نقل كرده، درباره وقت مغرب روايت می‌گويد اذا غاب القرص، «فان رأيته بعد ذلك فقد صليت، أعدت الصلاة و مضی صومك و تكف عن الطعام ان كنت قد أصبت منه شيئاً». امام عليه السلام معيار را غروب قرص قرار داده‌اند و بعد می‌فرمايند اگر اين غروب قرص كه معيار است، به حساب خودت حاصل شد و بعد متوجه شدی كه اين اشتباه است، بين نماز و روزه فرق وجود دارد و نماز بايد اعاده شود و روزه صحيح است، «فان رأيته بعد ذلك» به معنای بعد از غروب به اعتقاد خودت است، چون به معنای غروب واقعی از قبيل رد الشمس ناممكن است.

    در روايت ديگر زراره نيز اينگونه است كه «لرجل ظن ان الشمس قد غابت فأفطر ثم أبصر الشمس بعد ذلك، قال ليس عليه قضاء». مرحوم آقای خوئی تقريباً به صورت اطمينان اظهار می‌كند كه دو روايت زراره يک روايت است و اختلاف در اثر نقل به معنا است، ولی شاهدی برای اين نيست و فاصله دو نقل روايت بسيار زياد است و بعيد است كه يک روايت باشد. قائلين به عدم قضا به اين روايات استدلال كرده‌اند.

    قائلين به لزوم قضا به روايت سماعه يا سماعه و ابی بصير استدلال كرده‌اند، موثقه سماعه : »قال سألته عن قوم صاموا شهر رمضان فغشيهم سحاب أسود عند غروب الشمس فظنوا أنه ليل فأفطروا»، از ذيل معلوم می‌شود كه بعضی از آنها افطار كرده‌اند، «ثم أن السحاب انجلی فاذا الشمس، فقال علی الذی أفطر صيام ذلك اليوم، ان الله عز و جل يقول أتموا الصيام الی الليل، فمن أكل قبل أن يدخل الليل فعليه قضائه لانه أكل متعمداً«.

    نقل عياشی صريح درباره قضاء است و متأسفانه اصل كتاب عياشی از بين رفته و مرسلاً به زمان حاضر رسيده، «عن أبی بصير قال سألت أبا عبد الله عليه السلام و ذكر نحوه و فيه عن سماعة علی الذی أفطر القضاء».

    همين روايت به طريق ديگر از سماعه و ابی بصير نقل شده، «محمد بن عيسی بن عبيد عن يونس بن عبد الرحمن عن أبی بصير و سماعة عن أبی عبد الله عليه السلام فی قوم صاموا شهر رمضان فغشتهم سحاب أسود عند غروب الشمس فرأوا أنه الليل فأفطر بعضهم ثم أن السحاب انجلی فاذا الشمس، فقال علی الذی أفطر صيام ذلك اليوم، ان الله عز و جل يقول أتموا الصيام الی الليل، فمن أكل قبل أن يدخل الليل فعليه قضائه لانه أكل متعمداً«.

    مرحوم صدوق در مورد روايت سماعه گفته كه سماعه واقفی است و معتبر نيست، و به ايشان اشكال كرده‌اند كه اگر سماعه واقفی باشد، ابی بصير واقفی نيست و روايت ديگر از هر دو نقل شده، گويا مرحوم صدوق از روايتی كه مجموعاً نقل كرده‌اند، اطلاع نداشته است، و عرض كرده‌ام كه درباره ابی بصير تحقيق شده و در او حرفی نيست. آقايان ديگر كه روايت سماعه و ابی بصير را كنار گذاشته‌اند و گفته‌اند روايتی كه محمد بن عيسی از يونس بن عبد الرحمن نقل می‌كند، مرحوم صدوق اشكال كرده و بايد كنار بگذاريم، فرضاً كه آن را كنار گذاشتيم، اما در طريق روايت سماعه كه به طريق ديگر نقل شده، عبيدی نيست و محمد بن يحيی عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسی عن سماعة است. خلاصه، اين روايات مثبت و نافی قضا اشكال سندی ندارد.

    اما از نظر دلالت، در رياض و در مستند و مستمسک مرحوم آقای حكيم در دلالت اين روايت سماعه اشكال كرده‌اند كه معلوم نيست كه مراد از «علی الذی أفطر صيام ذلك اليوم» اين باشد كه بايد قضا كرد، ممكن است معنای آن اين باشد كه روزه آن روز را تمام كند، آن روايت تفسير عياشی را كه مرسل بوده، نقل نكرده‌اند، عياشی تصريح دارد كه در آن قضا هست.

    مرحوم آقای حكيم مطلبی اضافه دارد كه اگر مراد اين باشد كه همان را تمام كند، استدلال به «أتموا الصيام الی الليل» كاملاً و بدون هيچ مقدمه خارجيه در مورد سؤال پياده می‌شود، اما اينكه فرموده‌اند كه «علی الذی أفطر صيام ذلك اليوم»، به خاطر اين است كه كسی كه افطار نكرده روشن است كه بايد آن روزه را بگيرد و احتياجی به بيان ندارد، و در مورد كسی كه افطار كرده، جای تأمل است، حضرت می‌فرمايند حكم اين نيز مانند ديگران است كه افطار نكرده‌اند، كأنه روزه او صحيح است، در باب مفهوم يكی از مواردی كه می‌گويند مفهوم ندارد، اين است كه بقيه افراد روشن است و يک فردی مورد ترديد است، متكلم متعرض می‌شود، آنجا مفهوم ندارد، نظير اينكه فاسقی وجود دارد و می‌گويند آن كه فاسق است، بايد احترام شود، اين مفهوم ندارد كه عادل احترام ندارد، اين روشن است، فاسق مورد شبهه است، می‌خواهد بگويد كه اين فاسق استثناءاً مانند عادل است، اين موارد مفهوم ندارد، مرحوم آقای حكيم می‌فرمايد اگر بخواهيم حكم قضا را اثبات كنيم، بايد بگوئيم می‌فرمايند «أتموا» آمده و با آن مخالفت كرده‌ايد و باطل شد، و ادله عامه هست كه صوم باطل قضا دارد، اين مقدمه خارجيه دارد و بايد به اين ضميمه شود تا نتيجه بگيريم و اين خلاف ظاهر است، ظاهر آن اين است كه ابتداءاً «أتموا» را به اينجا منطبق می‌فرمايند، قهراً مربوط به اثبات قضاء نيست و عكس اين است و معنای آن اين است كه صحيح است.

    ايشان كه می‌فرمايد آن به مقدمه مطويه احتياج دارد، ممكن است بگوئيم كه بطلان متوقف به مقدمه مطويه واضحه است اما صحت متوقف به مقدمه مطويه مخفيه است، به خاطر اينكه بخواهيم «أتموا» را اينجا پياده كنيم، اگر بگوئيم می‌خواهد قضا بگويد، می‌گويد «علی الذی أفطر صيام ذلك اليوم»، برای اينكه دستور هست كه بايد روزه را تمام كنيم و اين روزه را تمام نكرده، اينكه كسی كه روزه نگرفته، بايد قضا كند، مقدمه‌ای واضح است، اكتفاء به اين چندان بعيد نيست، اين تعبير عرفی است، اما اگر بگوئيم می‌خواهد حكم به صحت كند، با اينكه اين شخص عمداً خورده و خوردن به حسب مفهوم عرفی، صوم حساب نيست و در روايت «أفطر» تعبير شده، اگر بخواهيم «أتموا» را پياده كنيم و بگوئيم همانطور كه بقيه بايد تمام كنند، تو نيز بايد تمام كنی، يكی از مقدمات آن اين است كه اين خوردن ضرر ندارد و با اينكه عرفاً صائم حساب نيست، شرعاً پذيرفته شده، اين مقدمه مخفی خارجی است، اين بيشتر خلاف ظاهر است.

 «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»
logo