|
درس
خارج اصول حضرت آیت الله سبحانی بسم الله الرحمن الرحیم |
|
در
جلسه ی قبل ان قلتی را مطرح کردیم که خداوند متعال در آیه
ی آل عمران قرآن را به دو قسم تقسیم می کند: (منه آیات
محکمات و اخر متشابهات) ولی در جای دیگر همه ی آیات قرآن
را محکم می داند (الر كِتابٌ
أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ
خَبيرٍ) (هود / 1) و در جای دیگر همه ی آیات قرآن
را متشابه توصیف می کند: (اللَّهُ
نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ كِتاباً مُتَشابِها مَثانی)
(زمر / 23)
در جواب اشکال اول ابتدا کلام کشاف را نقل کردیم و همچنین
گفتیم: علامه ی طباطبائی قائل است که مراد از (احکمت
آیاته) این است که آبات قرآن قبل از اینکه نازل بشوند در
عالم بالا محکم، و متقن و همراه با برهان بوده است و هیچ
سستی در آن راه نداشته است. بعد همین آیات محکم طبق تعبیر
قرآن که می فرماید (ثم فصلت آیاته) تفصیلا و جدا جدا بر
پیغمبر نازل شده است و حال آنکه آیه ی سوره ی آل عمران
مربوط به دلالت است.
و اما جواب از اشکالی که در مورد آیه ی زمر مطرح شده است
این است که مراد از متشابه مکرر است.
البحث الثانی
ما هو المراد من المحکم و ما هو المراد من المتشابه:
اگر بتوانیم متشابه را معنا کنیم معنای محکم هم واضح می
شود: فخر رازی در مورد متشابه ده قول قول و علامه ی
طباطبائی در المیزان شانزده قول نقل کرده است.
مشکل این است که اگر این اقوال همه پا بر جا و صحیح باشد
باید بگوئیم که همین آیه ی از سوره ی آل عمران که در مقام
بیان آیات محکم و متشابه است خود متشابه می باشد. بنابراین
باید گفت که این اقوال اقوالی است بدون مطالعه و بررسی
دقیق. ما در میان اقوال سه قول را متذکر می شویم و به
بررسی آنها می پردازیم:
القول الاول ما قاله ابن
تیمیة:
ابتدا ابن تیمیة این نظریه را مطرح کرده است و بعد صاحب
المنار و محمد عبده و مصری هائی که تابع ابن تیمیه اند
از او تبعیت کردند. او گفته است (مراد از متشابه
چیزیهائی است که بشر قابلیت درک کنه آنها را ندارد.) مثلا
مجردات، جن، ملک، برزخ، اعراف و امثال آن و هر آنچه که درک
بشر در این عالم ماده به کنه آن راه ندارد و فقط با الفاظ
آنها سر و کار دارد همه از موارد متشابه اند.
این نظر اشکالاتی دارد:
القول الثانی:
گفته شده است که آیات متشابه عبارت از همین حروف مقطعه است
حروف مقطعه همان چهارده حرفی است که با آن جمله هائی ساخته
اند مانند: (صراط علی حق نمسکه) گفته شده است که حیی بن
اخطب با یک نفر نزد پیغمبر آمد و رسول خدا این آیه را می
خواند: (الم ذلک الکتاب لا ریب فیه) یهودی به پیغمبر عرض
کرد الف طبق حساب ابجد یک است و لام 30 و میم 40 می باشد
پس نبوت شما هفتاد و یک سال است حضرت فرمود تنها این نیست
آیه ی دیگر هم است و آن المص است یهودی گفت با اضافه ی صاد
که هفتاد است مجموع آن صد و شصت و یک سال می باشد و حضرت
همچنان حروف مقطعه را خواند که مجموع آن به هفتصد و اندی
رسید و آنها گفتند که ما دیگر متوجه نمی شویم. این خبر را
طبری صاحب تفسیر در جلد اول در آیه ی اول سوره ی بقره و در
جلد سوم در بیان آیات محکم و متشابه آن را نقل کرده است و
گفته است که یهود با تمسک به این آیه فتنه و فساد کردند
مراد از فتنه این بود که آنها با شنیدن حروف مقطعه ی بقره
گفتند که نبوت پیامبر هفتاد و یک سال است بعد همچنان که
حروف دیگر را می شنیدید حرف خود را عوض می کردند تا آنجا
که گفتند ما معنای آن را نمی دانیم. سپس قائل شده است که
محکم یعنی غیر مقطعه و متشابه یعنی حروف مقطعه که در آن
مقصود با غیر مقصود، و مراد با غیر مراد مشابه است.
این نظریه هم صحیح نیست
زیرا:
1.
اولا راوی این روایت قابل اعتماد نیست و در کتب رجالی اهل
سنت آمده است که این فرد احادیثش منکره است و حتی ابو حاتم
رازی می گوید: من نمی توانم زبانم را باز کنم و در مورد
(معایب) این فرد سخن بگویم.
2.
علی فرض اینکه راوی صحیح باشد. مشکل دیگر حدیث این است که
مخطاب در آیه ی آل عمران کسانی است که قرآن را قبول دارند
و هم به محکم آن اعتقاد دارند و هم به متشابه ولی به دلیل
فتنه انگیزی سراغ ظواهر آیات متشابه می روند و حال آنکه
یهود اصل قرآن را قبول نداشتند و به تبع آن نه محکم را
قبول دارند و نه متشابه را
مشکل دیگر این است که مضمون این روایات به گونه است که
می توان گفت این روایات موضوعه و ساختگی اند. زیرا
معنا ندارد که پیامبر حروف مقطعه ای را بخواند و فرد
یهودی حدثی مطابق حروف ابجد بزند و پیغمبر او را تخطئه
نکند و همچنان حروف مقطعه ی دیگر را بخواند و باز به
یهودی اجازه ی حدث زدن بدهد. این کارها نه در شان
پیغمبر اکرم است و نه در شان آیات قرآن.
|