بحث در موارد عدم وجوب روزه ماه مبارک رمضان بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، در بحث جواز افطار براي شيخ و شيخه دلالت آيه قرآن را پي ميگيرند.
بحث در آيه شريفه «و علي الذين يطيقونه» بود كه چگونه بايد معنا كرد تا بر خلاف اصول مسلم نباشد، يكي از معاني كه براي اين آيه شده، معنائي است كه فخر رازي در تفسير خود دارد و في الجمله نيز با بعضي از روايات موافق است، و آن اين است كه «و علي الذين يطيقونه» به ذيل آيه مربوط است، آيه ميفرمايد «فمن كان منكم مريضاً أو علي سفر فعدة من أيام اخر»، حالا اگر كسي قدرت روزه ادائي نداشت، فديه ندارد و قضاء كافي است، اما اگر با مشقت قدرت بر اداء داشت و روزه نگرفت، براي جبران اينكه قدرت داشته، بايد فديه بدهد، لذا بر مريض و مسافر كه افطار جايز است، در بعضي از صور فديه لازم است، و در روايت علي بن ابراهيم نيز اين قطعه آيه را مربوط به ذيل قرار داده اما به گونهاي نيست كه فخر رازي ميگويد، اين روايت آيه را اينگونه تفسير كرده كه اگر کسي روزه قضا را که بايد در «عده من ايام اخر» انجام دهد تا سال ديگر انجام نداد، بايد فديه بدهد، البته اين روايت درباره مريض وارد شده، فخر رازي فديه را مربوط به اداء دانسته و گفته که اگر کسي در انجام روزه ادا مشکل داشت و روزه نگرفت, بايد فديه بدهد و قضا كند و اگر اصلاً اداء را نميتوانست انجام دهد، فديه ندارد و قضا در «عدة ايام اخر» كافي است، تفسير فخر رازي اين است كه ميگويد بين وسع و طاقت فرق هست، وسع انجام با سهولت است و طاقت انجام با مشقت است، پس، «و علي الذين يطيقونه» درباره کساني است كه با مشقت ميتوانند روزه بگيرند، اين اشخاص علاوه بر قضا بايد فديه نيز بدهند، و اگر اصلاً با مشقت نيز روزه اداء را نميتوانستند انجام دهند، فديه ندارد و قضا در «عدة ايام اخر» كافي است. در اينكه اين تفسير خلاف ظاهر است، ترديدي نيست، به خاطر اينكه اين قسمت آيه به اين شکل نيست که علي الذين يطيقونه من المسافر و المريض، فخر رازي براي تصحيح مطلب اين قيد «من المسافر و المريض» را ميزند، از سوي ديگر ظاهر اطلاقي فديه قرار دادن اين است كه چه روزه را انجام دهد و چه انجام ندهد، با نفس توانائي بر روزه, فديه هست، بايد اين قيد را هم به آيه بزنيم, البته ممکن است براي توجيه اين تقييد بگوييم که ظهور فديه اين است که جبران و بدل شيئي است که به جا آورده نشده, پس کلمه فديه را قرينه ميگيريم كه مراد صورتي است كه روزه را انجام نداده، به ملاحظه اثبات فديه اين قيد را بزنيم، در ذبح حضرت ابراهيم عليه السلام نيز كه فداء آمد، براي جبران دستور ذبحي بوده که با وجود مقتضي آن عملي نشد. سؤال: اگر ما «علي الّذين يطيقونه فدية» را مربوط به ذيل کلام بدانيم, با توجه به اين که «فعدّة من ايام اخر» مقيد به ترک صوم ادائي است, قهراً فديه هم مقيد به ترک صوم ادائي خواهد بود. پاسخ استاد دام ظله: بنابر مسلک شيعه که تأخير صوم را در مورد مريض و مسافر الزامي ميدانند «فعدة من ايام اخر» مقيد نيست, يعني اين دو گروه چه روزه اداءي را بگيرند و چه نگيرند به هر حال بايد روزه را قضا کنند چون روزه اداءي آنها صحيح نيست, البته عامه که روزه اداء را براي مسافر صحيح ميدانند ممکن است لزوم روزه در «عدة من ايام اخر» بر مريض و مسافر را مقيد به فرض عدم اتيان به روزه ادايي بدانند. به هر حال، فخر رازي اينگونه آيه را معنا كرده كه اين قطعه به ذيل آيه شريفه برگشت ميكند و در نتيجه، براي بعضي از مسافران و بيماران فديه نيز هست و براي بعضي ديگر كه بعداً انجام ميدهند، فديه نيست، مسافر و مريضي كه اصلاً نميتواند روزه اداء را انجام دهد، فديه ندارد و قضا كافي است و كسي كه ميتواند روزه اداء را انجام دهد و انجام ندهد، بايد فديه نيز بدهد، و عرض ما اين است كه در استدلال فخر رازي كه ميگويد بين طاقت و وسع فرق وجود دارد، اصل مشقت در طاقت اخذ شده بود و منتهي المشقه در طاقت اخذ نشده، در وسع اين است كه مشقت نداشته باشد و در طاقت مشقت داشته باشد، اما منتهي الطاقه و حرج ديگر در مفهوم طاق و اطاق نيست، لذا اين اشكال را به فخر رازي ميتوان مطرح كرد كه در روزه حرجي بودن متعارف نيست ولي زحمت داشتن روزه كه مصحح اطلاق كلمه طاق و اطاق است، متعارف است، لذا اگر «و علي الذين يطيقونه» را به موردي حمل كرديم كه مشقت داشته باشد كه متعارف موارد روزه نيز مشقت دارد، بايد فرد متعارف را از تحت عام خارج كنيم و بگوئيم اول گفت «كتب عليكم الصيام» و بعد گفت اشخاصي كه زحمت دارند، فديه بدهند، بنابراين، بايد بگوئيم كه چه حرجي باشد و چه حرجي نباشد، بايد فديه نيز بدهند، پس، آن دستور اول در مورد كساني ميشود كه به راحتي روزه بگيرند، لذا اين تفسير اخراج فرد متعارف از تحت عام يا مطلق است و عرفي نيست، اما روايت علي بن ابراهيم که «علي الذين يطيقونه» را مربوط به تأخير قضا و انجام ندادن آن تا ماه مبارک رمضان آينده ميداند که در اين صورت فديه لازم ميگردد روايت مرسلي است که ذاتاً حجيت ندارد و با روايات صحاح هم معارض است که اين قطعه آيه را مربوط به شيخ و شيخه و ذو العطاش ميداند که روزه گرفتن براي آنها حرجي يا فوق حرجي است, نه مانند متعارف مشقتي که در روزه گرفتن براي نوع مردم وجود دارد, بنابراين روايات اين قطعه مربوط به اين گروه است و بايد به اين روايات اخذ کرد و معاني ديگر براي آيه صحيح نيست, حال خواه با توجيه مرحوم ابوالفتوح رازي نسبت به حذف «کان» يا حذف لا در آيه, يا با توجيهي که من عرض ميکردم که قيد معذور بودن افرادي که بر آنها فديه لازم است از سياق آيه استفاده ميشود. سؤال: آيا نميتوان با توجه به روايت علي بن ابراهيم, بگوييم که مراد از «علي الذين يطيقونه» هم شيخ و شيخه است و هم کساني که روزه را از ماه رمضان سال آينده به تأخير مياندازد و اين روايت را دليل بر استعمال لفظ در اکثر از يک معنا بگيريم. پاسخ استاد دام ظله: استعمال لفظ در اكثر از معناي واحد فقط در مانند معما و شعر صحيح است و در امور متعارف صحيح نيست، و در برخي از آيات که توهم چنين استعمالي شده, از باب اراده جامع است. به هر حال با توجه به روايات, مفاد آيه روشن است. منتها در باب روايات مطلبي از قديم مورد بحث واقع شده كه آيا فديه براي مطلق پيرمرد و پيرزن و ذو العطاش و مانند آنها جعل شده، چه روزه براي آنها حرجي باشد و چه اصلا مطلقا قدرت بر روزه نداشته باشند، يا فديه مخصوص كساني است كه روزه براي آنها حرجي است و اگر اصلاً قدرت نداشتند، فديه و بلكه قضا ثابت نيست، قضا براي مريض و مسافر است كه به قضا قادر است, اما كسي كه در اداء و قضاء محذور دارد، قضاء و فديه بر او واجب نيست، خلاصه اين مطلب مورد خلاف است که آيا آيه شريفه بر عاجز مطلق هم فديه ثابت ميکند يا چنين شخصي مشمول آيه نيست, به مشهور نسبت دادهاند كه آيه اطلاق دارد و عاجز به كلي نيز بايد فديه بدهد، و عدهاي ميگويند آيه اطلاق ندارد و مخصوص به كسي است كه روزه براي او حرج است و در مورد كسي نيست كه بر اصل روزه قدرت ندارد. به نظر ميرسد كه تعبير مشهور در اينجا مسامحه است و بايد اشهر بگوئيم، به خاطر اينكه گرچه قائلين به اطلاق بسيارند و در سي و هفت كتاب قائل به اطلاق شدهاند اما در مقابل، در حدود پانزده كتاب قائل به اين شدهاند كه فديه مخصوص به صورت مشقت و حرج است، قائلان به اختصاص شاذ نيست تا بتوان قول مقابل را مشهور خواند. مطلبي که بسيار جاي تعجب است، اين است که با وجود اين که اكثر قدماء كه به اطلاق فديه قائل شدهاند، غنيه ميگويد كه لا خلاف كه فديه اطلاق ندارند و اختصاص به صورت مشقت دارد، و از اين عجيبتر اين است كه مرحوم علامه حلي تعبير اكثريت كرده و تعبير ديگري دارد كه از آن استفاده اجماع ميشود كه فديه به صورت مشقت اختصاص داشته باشد، با اينكه خود ايشان در كتابهاي ديگري كه قبلاً نوشته، خلاف اين نظر را دارد، ايشان از مرحوم صاحب غنيه نيز متأخرتر است، ايشان چطور اين ادعا را دارد؟ قدماء كه قائل به اطلاق فديه نسبت به عاجز مطلق شدهاند؛ فقه رضوي است كه از قدماء خيلي قديم است كه طبق تحقيق مؤلف كتاب، مرحوم علي بن بابويه نيست، اطلاق فديه از رساله مرحوم علي بن بابويه نقل شده كه اين رساله در دسترس نيست (در اين رساله لم يتهيأ تعبير كرده) مرحوم صدوق در مقنع، مختلف از مرحوم ابن ابي عقيل و مرحوم ابن جنيد نقل ميكند، مرحوم شيخ طوسي در كتب متعدد خود، تهذيب و نهايه و جمل عقود و مبسوط و اقتصاد، مرحوم ابن براج شاگرد مرحوم شيخ طوسي در مهذب به اطلاق قائل شده و در شرح جمل مرحوم سيد مرتضي احتياط كرده، مرحوم ابو الفتوح رازي، مرحوم قطب راوندي، مرحوم ابن ادريس در سرائر، مرحوم كيذري در اصباح، مرحوم علاء الدين حلبي در اشارة السبق، مرحوم محقق در شرايع و مختصر نافع و معتبر، مرحوم يحيي بن سعيد در جامع كه معاصر مرحوم محقق حلي است، فاضل آبي در كشف الرموز كه مقداري از آن را در زمان مرحوم محقق نوشته، همه اين فقهاء که قبل از مرحوم علامه بودهاند, قائل به تعميم شدهاند، با اين حال معلوم نيست كه چرا مرحوم علامه در تذكره آن عبائر را دارد. متأخرين كه قائل به اطلاق شدهاند ؛ مرحوم علامه حلي در منتهي و قواعد و ارشاد و تبصره و تلخيص، مرحوم شهيد اول در لمعه و دروس، مرحوم ابن فهد در مهذب البارع و مقتصر و محرر، مرحوم محقق اردبيلي در مجمع الفائده، مدارك، مرحوم شيخ بهائي در اثنا عشريات، وسائل، مرآة العقول، كشف الغطاء، جواهر. در مقابل، كساني كه قائل به اختصاص فديه و عدم ثبوت فديه در عاجز مطلق شدهاند عبارتند از: مرحوم شيخ مفيد در مقنعه، مرحوم سيد مرتضي در جمل العلم و انتصار كه در انتصار دعواي اجماع كرده، مرحوم سلار در مراسم، غنيه و جامع الخلاف دعواي اجماع كردهاند، جامع الخلاف تابع غنيه است و نظر مستقلي ندارد، مختلف و تذكره، مرحوم فاضل مقداد در تنقيح تمايل پيدا كرده، جامع المقاصد قائل به اختصاص شده، شهيد ثاني در شرح لمعه و مسالک و حاشيه ارشاد مرحوم علامه قائل به اختصاص شده، در غنائم قائل شده، در حدائق و رياض و مرحوم آقا رضي خوانساري در شرح دروس به اختصاص تمايل پيدا كردهاند. و بعضي نيز توقف كردهاند ؛ ظاهر مرحوم ابن حمزه در وسيله توقّف است، به خاطر اينكه ميگويد فيه روايتان و چيزي اختيار نميكند، مرحوم علامه در تحرير قول طرفين را نقل ميكند و چيزي اختيار نميكند، مرحوم سبزواري در كفايه و ذخيره توقف كرده، همچنين مرحوم نراقي در مستند. اشهر قول تعميم فديه نسبت به عاجز مطلق است ولي قول ديگر نادر نيست تا بتوانيم قول به تعميم را مشهور بخوانيم. عمده بحث يكي اين است كه از آيه چه استفاده ميشود، و ديگري روايات مسئله است. كساني كه از آيه تخصيص استفاده كردهاند، گفتهاند كه ظاهر «علي الذين يطيقونه» همين است كه قدرت با مشقت دارند، اين عبارت مفهوم دارد كه در عاجز مطلق چنين حکمي نيست، و کلام ابو الفتوح که ميگويد كان يا لا در آيه در تقدير است، خلاف ظاهر آيه است و روايات منشأ شده كه ايشان اينطور قائل شده، بنابراين، قائلين به تعميم بايد فقط به سراغ روايات بروند، به خاطر اينكه اگر آيه ظهور در اختصاص نداشته باشد، ظهور در تعميم ندارد، اين كه روايات دلالت بر تعميم دارد يا ندارد، مورد بحث است.
«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»
|