از اين جلسه, بحث در فصل جديد مربوط به موارد جواز افطار آغاز ميگردد, در اين جلسه استاد دام ظله حکم شيخ و شيخه را بررسي ميکنند.
«فصل: وردت الرخصة في افطار شهر رمضان لاشخاص ـ بل قد يجب ـ : الاول و الثاني الشيخ و الشيخة اذا تعذر عليهما الصوم أو كان حرجاً و مشقّة فيجوز لهما الافطار لكن يجب عليهما في صورة المشقة بل في صورة التعذر ايضاً التكفير بدل كل يوم». در مورد شيخ و شيخه اصل جواز افطار مورد تسلم است و اجماع و روايات و آيه قرآن بر آن دلالت ميکند, منتها آيه قرآن بحثي دارد كه مفسرين بحث كردهاند و در كلمات فقهي نيز في الجمله بحث شده، امروز مقداري درباره آيه بحث ميكنيم. آيه شريفه ميفرمايد: «يا ايها الّذين امنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلّکم تتقون أياماً معدودات فمن كان منكم مريضاً أو علي سفر فعدة من أيام اخر و علي الذين يطيقونه فدية طعام مسكين فمن تطوع خيراً فهو خير له و أن تصوموا خير لكم ان كنتم تعلمون». ] بقره / 183 و 184[ قسمتهاي مختلف اين آيه مورد بحث است اما عمده «و علي الذين يطيقونه فدية طعام مسكين» مربوط به مسئله جاري است كه مراد چيست، از قديم مفسرين در معنا و در منسوخ بودن يا نبودن اين قسمت آيه اختلاف كردهاند. عدهاي از قدماي عامه و شايد متأخرين آنها ميگويند كه اين آيه نسخ شده و آيه «فمن شهد منكم الشهر فليصمه» آن را نسخ كرده، عدهاي از علماء بزرگ اماميه همچون مرحوم شيخ مفيد در مقنعه و مرحوم سيد مرتضي در انتصار و مرحوم قطب راوندي در فقه القرآن نيز به نسخ قائل شدهاند، مرحوم صاحب مدارک نيز در مدارک نسخ را احتمال داده و رد نكرده است. اين بزرگان گفتهاند كه پيامبر صلي الله عليه و آله روز عاشوراء و سه روز در هر ماه را روزه ميگرفتند و روزه اين روزها در صدر اسلام واجب بوده و بعد آيه روزه ماه مبارک رمضان نازل شد و روزه روز عاشوراء و آن سه روز نسخ شد و به روزه ماه مبارک رمضان تبديل شد و روزه ماه مبارک رمضان واجب شد، منتها به دليل اينكه اشخاص به يک ماه روزه عادت نكرده بودند در مشقت بودند و شارع مقدّس ترخيصاً لهم اجازه داد كه اگر افطار كردند، كفاره بدهند و اشكالي ندارد، «و علي الذين يطيقونه فدية» در همين مقام است كه اشخاصي كه ميتوانند روزه بگيرند اما روزه نگيرند، فديه بدهند و فديه مانند روزه گرفتن ماه مبارک رمضان است، پس، حكم يک ماه با اين حكم تخييري نسخ شد و بعد که مسلمانان به روزه گرفتن عادت كردند، دوباره آيه نازل شد كه «فمن شهد منكم الشهر فليصمه» و اين تخيير را نسخ كرد، اينها به چند مرتبه نسخ قائل شدهاند. و بعضي ديگر آن وجوب مرتبه اولي را منكر شدهاند و گفتهاند كه اول سه روز روزه واجب نبوده و مستحب بوده، اولين زمان وجوب مربوط به روزه ماه مبارک رمضان است, البته در ابتداء نسبت به ترک صوم ترخيص داده شده و مکلفين بين صوم و فديه مخير بودند و بعد اين تخيير نسخ شده است. و عدهاي ديگر از عامه و از اماميه گفتهاند كه اصلاً آيه نسخ نشده و بايد «و علي الذين يطيقونه فدية» را معنا كرد، منتها مختلف معنا كردهاند. يكي از منكرين نسخ مرحوم آقاي خوئي است كه بيان خاصي نيز دارد، ميفرمايد: آيه اشخاص را سه طايفه كرده ؛ طايفه اول صحيح و توانا هستند، اينها وظيفه دارند كه روزه بگيرند، طايفه دوم مريض و مسافر هستند كه نميتوانند ماه مبارک رمضان را روزه بگيرند اما وقت ديگر ميتوانند روزه بگيرند، آيه شريفه فرموده كه اينها لازم نيست در ماه مبارک رمضان روزه بگيرند و در روزهاي ديگر روزه بگيرند، و طايفه سوم كساني هستند كه در مورد آنها فرقي بين اداء و قضاء نيست و در هر دو مشكل دارند، در مورد اينها «و علي الذين يطيقونه فدية» تعبير شده است، ايشان ميفرمايد: بين طاق (ثلاثي مجرد) با اطاق (باب افعال) فرق وجود دارد، طاق يعني كسي كه قدرت دارد و مراد از اطاق منتهي الطاقه است، لذا «يطيقونه» به معناي اين است كه بايد آخرين نيروي خود را مصرف كنند تا بتوانند روزه بگيرند، و اين عبارة اخراي حرجي بودن است، براي كسي كه اداءاً و قضاءاً روزه براي او حرجي است، فديه تعيين شده، و براي كسي كه فقط اداء مشكل دارد، قضاء تعيين شده، و كسي كه در هيچكدام مشكل ندارد، لازم است اداءاً روزه بگيرد، پس، براي منسوخ بودن آيه وجهي نيست، در لسان العرب و غيره به فرق بين طاق و اطاق تصريح شده است. اما بعد از مراجعه هيچ لغتي پيدا نكردم كه بين طاق و اطاق فرق گذاشته باشد، لسان العرب نيز طاق و اطاق را يكسان معنا كرده، عبارت لسان العرب اين است : «و الطوق و الاطاقة القدرة علي الشيء... و الاسم الطاقة... و الطوق الطاقة أي أقصي غايته و هو اسم لمقدار ما يمكن أن يفعله بمشقة منه»، طوق را تفسير كرده كه معناي مقداري است كه با مشقت انجام ميشود، اما درباره اطاقه همان معنائي را گفته كه درباره طاق هست كه القدرة علي الشيء است، تفسير «اقصي غايته...» درباره طوق هست، بعضي كه يطيقون نخواندهاند و يطوقون با تشديد و بدون آن خواندهاند، گفتهاند كه از همين لفظ استفاده مشقت ميشود، بين اين دو قرائت فرق گذاشتهاند، [1] [2] لسان العرب اين تفسير را درباره طوق دارند، در ميان مفسرين و فقهاء و لغويين نديدهام كسي بين اطاق و طاق فرق گذاشته باشد. منتها مطلبي فخر رازي دارد و از عبارت كشاف نيز ممكن است استفاده شود، و آن اين است كه مراد از طاق و اطاق چه مجرد و چه مزيد فيه مطلق قدرت نيست و قدرتي است كه با مشقت باشد، اين مطلب را گفتهاند اما كسي بين طاق و اطاق تفكيک نكرده است، مرحوم آقاي خوئي يطيقون را به معناي حرجي بودن گرفته، بنابر فرمايش ايشان نميتوان ما لا يطيقون را در حديث رفع معنا کرد, چون لايطيقون يعني حرجي نباشد, اگر مراد از حرجي نبودن, يعني فعلي که اصلاً مقدور نيست, اين فعل اصلاً قابل وضع نيست تا با اين حديث رفع شود, اگر مراد رفع افعال کمتر از حرج باشد, اين افعال در شريعت رفع نشده است, در حالي که همه ما لا يطيقون را به امور حرجي معنا كردهاند، مرحوم آقاي خوئي «يطيقون» را به معناي حرجي بودن گرفته که هيچ شاهدي بر آن در هيچ كلماتي نيست، حتي در كلام فخر رازي و كشاف نيز مشقت که در مفهوم طاقت اخذ کردهاند لازم نيست به حد حرج باشد, آنها ميگويند اگر فعل مشقت ندارد، وسع گفته ميشود، و اگر مشقت دارد، طاق و اطاق گفته ميشود، خلاصه، اينگونه كه مرحوم آقاي خوئي آيه را تفسير كردهاند، با لغت و كلمات فقهاء و مفسرين و استعمالات روايات موافق نيست. پس، درباره آيه شريفه «علي الذين يطيونه فديه» چه بگوئيم؟ اگر در آيه گفته شده بود, در صورت لا يطيقون, بايد فديه بدهند خوب بود، ولي مفاد آيه که فديه را در صورت «يطيقون» اثبات کرده چگونه قابل توجيه است, حتي اگر ما در يطيقون مشقت را هم اخذ کنيم اين اشکال باقي ميماند که اصل المشقه در عدم وجوب روزه و ثبوت فديه كافي نيست، بعضي روي همين جهت قائل به نسخ شدهاند و گفتهاند چون به حسب متعارف روزه گرفتن سخت است در اوائل تشريع روزه براي همه مردم ترخيص و ارفاق شده بود، حالا ميگويد اگر افطار كرديد، فديه بدهيد، و در بعضي قرآنها يا بعضي از كتب معاصرين ديدم، البته از فقهاي معروف نديدهام، آنجا درباره يطيقون و باب افعال آمده بود كه يكي از همزههاي باب افعال همزه سلب است، در جامي در معناي اعراب نوشته بود كه عربت معدته أي فسدت معدته، و وقتي واژه «عرب» به باب افعال ميرود و الف ميگيرد، مراد از اعراب ازالة الفساد ميشود، چون به وسيله اعراب مشكل اشتباه در قرائت و معنا برطرف ميشود، خلاصه، بعضي گفتهاند كه در آيه يطيقونه باب افعال است كه همزه سلب دارد و به معناي اين است كه لا طاقة لهم. اما همزه «اطاق» که يطيقون در آيه مضارع آن است نميتواند به معناي همزه سلب باشد، به خاطر اينكه همزه سلب سماعي است و قياسي نيست و در اينجا نشنيدهايم كسي بگويد كه اطاق به معناي سلب القدره است. به هر حال روايات «يطيقونه» را به پيرمرد و پيرزن و ذو العطاش و حامل مقرب و مرضعه قليلة اللبن تطبيق كردهاند، و به دليل اينكه روايات متعدد و صحيح السند است، بايد به آنها اخذ كرد، ولي چگونه ميشود كه اين روايات را با آيه تطبيق كرد؟ در حالي که در كلمه اطاق مفهوم حرج وجود ندارد و عناوين ذکر شده در روايات افرادي هستند كه روزه بر آنها حرجي است، اينجا بهترين مطلبي كه در اين باره گفته شده، كلام ابو الفتوح است كه ميگويد يک صورت اين است كه كانوا در تقدير است، يعني علي الذين کانوا يطيقونه, بعضي از روايات نيز كان را در تقدير گرفته، ايشان ميگويد تقدير «کان» مطلب بديع و بعيدي نيست و عرب اين كار را ميكند و در آيه قرآن نيز حذف كان ديده ميشود، در آيه «و اتبعوا ما تتلو الشياطين علي ملك سليمان»، اتبعوا را به صيغه ماضي ذكر كرده لذا اگر ما تتلو به معناي حاضر باشد، معناي آيه صحيح نيست چون معنا ندارد كه بگويد آنها در ملک سليمان چيزي را پيروي كردند كه حالا ياد گرفتهاند و شياطين انسي القاء ميكنند، لذا گفتهاند كه اينجا كان در تقدير است و در واقع اينگونه است كه و اتبعوا ما كانت تتلو، تتلو نيز مانند اتبعوا درباره زمان حضرت سليمان است، ميگويد كه حذف «کان» در قرآن هست و اينجا نيز به همين شکل است, توجيه ديگر آيه اين است كه كلمه لا حذف شده، در استعمالات احياناً كلمه لا حذف ميشود و در آيه قرآن و در شعر حذف شده است، در سوره يوسف برادران گفتند كه «تالله تفتؤ تذكر يوسف»، لا تفتأ يا ما تفتأ به معناي لا يزال است، اينجا مراد لا يزال است، برادران يوسف قسم خوردهاند كه تو هميشه به ياد يوسف هستي و اين براي تو خطر دارد، در اينجا كلمه لا حذف شده، و ايشان مصرعي نقل ميكند كه در آنجا أبرح به معناي لا أبرح است، ابوالفتوح اين دو شکل توجيه را ذکر کرده تا نسخي نيز نباشد. اما حذف كلمه لا و كان نادر است, لذا مشکل است در آيه, به اين دو ملتزم گرديد. احتمال ديگري به نظر ميرسد و آن اين است كه آيه اول در مورد كساني شروع كرد كه روزه بر آنها اداءاً يا قضاء واجب است، و بعد مقابل اينها معذورين را ذكر ميكند، يكي از نظر اداء معذور است، آن را ذكر كرده و ميگويد «عدة من أيام اخر»، در سياق معذورين «و علي الذين يطيقونه» ذکر شده است، در اين سياق قسم ثالث را ذكر كرده (که نه مانند اشخاص سالم هستند که اداء روزه براي او مشکلي ندارد و نه مانند مريض و مسافر است که از اداء معذورند ولي در قضاء مشکلي ندارند)، از سياق قيد معذوريت استفاده ميشود, لذا قسم سوم معذوريتي است که بر انجام عمل قدرت دارند, در آيه كلمه لا يا كان حذف نشده است، بلکه معذور بودن قسم سوم و حرجي بودن روزه بر آنها از سياق آيه استفاده ميشود و لازم نيست کلمهاي در تقدير گرفته شود. به هر حال، آيه را به هر شکل توجيه کنيم, از نظر روايات مسئله مسلم است که بر شيخ و شيخه روزه واجب نيست؛ منتها در بعضي از فروع مسئله نحوه تفسير آيه دخالت دارد. «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» [1] ـ (توضيح بيشتر کلام استاد ـ دام ظله ـ ) در لسان العرب در ماده ط و ق آورده است: «ابن سيدة: و من الشاذ قراءة ابن عباس و مجاهد و عکرمة: و علي الذين يطََوَّقونه، و يطَّوَّقونه و يطَيقُونه و يطَّيقونه، فَيطَوَّقونه: يجعل کالطوق في اعناقهم... و طَوَّقتک الشيء اي کلّفتکه، و طَوَّقني الله اداء حقک اي قوّاني... [2] بنابراين «يطَوَّقونه» از «طوق» مصدر طاق يطوق گرفته نشده بلکه از طَوق به معناي گردن بند مأخوذ است.
|