شماره صفحات مجموع دروس ص1588
باسمه تعالي
موضوع: (ادامه بحث: عدم كفايت رؤيت هلال در يك جا براي ساير نقاط) در اين جلسه، حضرت استاد ـ مدظله ـ به ذكر و بررسي روايات مسأله كه مرحوم آقاي خويي براي اثبات مختار خود به آنها تمسك كردهاند، ميپردازند. ابطال «ملازمه بين رؤيت در غرب با رؤيت در شرق» با توجه به «عدم صحت انكار كرويت زمين»: بسياري از علماي سابق، اين مسأله را به بحث كرويت زمين، مبتني كردهاند و منكرين كرويت، مدعي شدهاند اگر در جايي ماه ديده شد، همه جاي دنيا ماه، صلاحيت ديده شدن را دارد (اگر بالفعل، ديده نشد در اثر موانع و ابر و جهات ديگري است كه ديده نشده). البته چون مسأله كرويت زمين از مسلمات قطعيه است جاي ترديد نيست كه بگوييم: ملازمهاي بين ديدن در غرب با ديدن در شرق نيست. تاريخچه بحث كرويت زمين: به اين مطلب «كراجكي» كه حدود هزار سال قبل فوت كرده، قائل است و اينكه عدهاي كپرنيك ـ پدر هيئت جديد ـ را كاشف كرويت ميدانند صحيح نيست؛ چرا كه او ـ كه در حدود پانصد سال قبل، زندگي ميكرده ـ كاشف حركت زمين است، و كرويت، بسيار پيش از آن، كشف شده، منتها اين كه آيا در زمان معصوم عليه السلام هم، كرويت، ثابت بوده است بايد مراجعه شود كه اين مطلب در فهم بعضي از روايات، بيدخالت نيست. كلام مرحوم آقاي خويي: «معناي شب اول ماه» اين نيست كه در همين محل ما ديده شود و اگر در جايي ولو يك جاي غربي كه هفت هشت ساعت با ما تفاوت دارد ماه ديده شود، براي ما هم شب اول ماه خواهد بود. [1]بررسي فرمايش بالا: در نظر عرف و در تمامي قراردادهايي كه روي اول ماه تنظيم ميشود اول ماه، عبارت است از هر چيزي كه در محيط خودش، رؤيت شود، و اين كه اگر در يك جاي دنيا ولو هفت هشت ساعت با ما اختلاف ساعت دارد، ماه ديده شد براي ما هم شب اول باشد، عرفي نيست. در آيه شريفه هم كه ميفرمايد: (لتعلموا عدد السنين و الحساب)[2] و يا (قل هي مواقيت للناس و الحج)[3] بايد اول ماه، چيزي باشد كه قابل پياده كردن براي معمول مردم باشد و آنها هم پياده كه ميكنند، محيط خودشان را در نظر ميگيرند، و شرع هم اصطلاح خاصي براي اول ماه، تعيين نكرده است. اين از نظر قاعده اولي. تمسك به روايات بر مختار مرحوم آقاي خويي: دسته اول روايات: فرض هواي ابري مرحوم آقاي خويي و بعضي ديگر به اطلاق اين روايات ـ كه ميگويند: در هواي ابري اگر بينه قائم شد كه در جايي ديگر ماه ديده شده است اين كفايت ميكند [4] ـ تمسك كردهاند و ميگويند: لذا لازم نيست در خود اين مناطق، ماه ديده شود. [5]اشكال استاد ـ دام ظله ـ بر فرمايش بالا: همانطور كه بعضي ديگر ميفرمايند ممكن است بگوييم روايت، اطلاق ندارد و انصراف دارد، و اگر هم اطلاق را بپذيريم ميگوييم: موضوع روايت، خصوص جايي است كه محتمل است ماه در زير ابر باشد و در اينجا حضرت ميفرمايند: اگر در جاي ديگر بينه بر رؤيت هلال، قائم شد، براي اينجا كفايت ميكند اما در جايي كه هوا صاف است (مورد بحث ما)، دليل بر كفايت نميشود. روايت ديگر: روايت ابي بصير[6] صدر اين روايت ميگويد: اگر بينهاي از اهل صلاة بر رؤيت، قائم شد، كفايت ميكند (مسلمان عادل در نظر مذهب خود) مورد بحث ما اين نيست كه آيا بينه، منحصر به شيعه است يا نه؟ (كه اين بحثي علي حده است)، و بحث در اين است كه اگر در جاي ديگر ديده شد آيا كفايت ميكند يا نه؟ كه صدر اين روايت، دلالت بر كفايت نميكند. و ذيل روايت هم ميگويد: در جميع امصار، چنين است كه: اگر بينه بر اول ماه، قائم شود ولي عمل خارجي مردمِ آن منطقه، مطابق با آن نباشد و اين حكم، خارجاً اجرا نشده باشد، اين براي حكم به اول ماه، كفايت نميكند. به ديگر سخن: بعد از قيام بينه اگر در منطقهاي ديديد مردم روزه ميگيرند، شما هم بگيريد و اگر روزه نگرفتند، شما هم نگيريد و متفرد نباشيد. اما بر اين مطلب كه شما هم با روزه گرفتن منطقه ديگر (غير از منطقه خودتان)، روزه بگيريد، دلالت نميكند. روايت ديگر: روايت هشام بن حكم[7] اگر مدعي انصراف در اين روايت نشويم ـ كه مراد از بلد ديگر يعني بلدي كه در حوالي آن باشد نه بلدهاي دوردست ـ في الجمله ظهور دارد در اين كه اگر بينه از اهل بلد ديگر، شهادت به رؤيت دادند، كفايت ميكند. اين روايت ميخواهد بگويد شهادت دو نفر كفايت ميكند حال آيا فقط براي آنجا يا براي هر جاي ديگر هم كفايت ميكند، اين مطلب، از جاي ديگر بايد روشن شود و از اين جهت نه اطلاق دارد و نه تقييد. روايات مقابل قول به كفايت: 1ـ روايت معمر بن خلاّد[8] بحث سندي: معمر بن خلاد را همه توثيق كردهاند. از اين كه شيخ، سند را ذكر نكرده ميفهميم كه از كتابش برداشته و سند شيخ به نظر ما ابن ابي جيد كه از مشايخ شيخ است و جايي هم تضعيف نشده و شيخ خيلي از كتابها را توسط او اجازه گرفته و روايت ميكند، و خود شيخِ اجازه بودن، كافي است براي اين كه شيخ، او را معتبر ميدانسته و از او اجازه گرفته است و باقي سند هم درست است. «معمر بن خلاد عن أبي الحسن عليه السلام قال: كنت جالساً عنده آخر يوم من شعبان فلم أره صائماً فأتوه بمائدة فقال: ادنو» تعارف كرد و فرمود : تو هم بيا شركت كن در اين غذا. «وكان ذلك بعد العصر، قلت له: جعلت فداك! صمت اليوم» من روزه هستم. «فقال لي: ولم؟ قلت: جاء عن أبي عبدالله عليه السلام في اليوم الذي يشكّ فيه إنه قال: يوم وفق الله له» كه آن روز را شما روزه بگيريد، اگر ماه رمضان در آمد خداوند به روزه ماه رمضان موفقتان كرده است و اگر هم نشد بالاخره به مستحبي عمل شده است. پس روايات متعدد ترغيب كرده است براي گرفتن. «قال: أليس تدرون إنّما ذلك إذا كان لا يعلم أهو من شعبان أو من شهر رمضان فصامه الرجل فكان من شهر رمضان؟» سؤال او اين بوده است كه ما در يوم الشك يك چنين روايتي داريم، اين خيال ميكرده است كه مراد از يوم الشك يوم الشك نوعي است نه يوم الشك شخصي؛ يعني سيام ماه شعبان، از اول ماه شعبان بيست و نه روز بگذرد، در روز سيام آن موقع يوم الشك ميشود «نوعي» كه اگر هوا ابر شد انسان شك ميكند كه الآن اين اول ماه رمضان است و يا داخل ماه شعبان است، يوم الشك است. او خيال ميكرده كه مراد از يوم الشك، يوم الشك نوعي است. حضرت تخطئه ميكند و افهام ميكند كه اين يوم الشك شخصي است و شخص مورد است، نه مراد سيام ماه شعبان باشد و آن احكام مال اينجا باشد كه روزه را انسان يك روز جلوتر بگيرد! ميفرمايند: الآن كه هوا صاف است و هيچ علتي در كار نيست، اين ديگر چه شكي در كار است؟ اين يوم الشك مال اين است كه همين روز هم انسان شك داشته باشد، صرف اين كه سيام ماه شعبان است مراد اين نيست. «أليس تدرون إنّما ذلك إذا كان لا يعلم أهو من شعبان أو من شهر رمضان فصامه الرجل فكان من شهر رمضان كان يوماً وفق الله له، فأمّا وليس علة ولا شبهة فلا». پس اين حكم يوم الشك را در اينجا ميگويد تو اشتباهاً پياده كردي. بعد عرض ميكند : «فقلت: أفطر الان؟ فقال: لا» الآن كه بعد از ظهر است ديگر نميخواهد افطار كني، زحمتي را كشيدهاي و نميخواهد اين كار را بكني. «قلت: وكذلك في النوافل ليس لي أن أفطر بعد الظهر؟ قال: نعم» آن هم همينطور است، مستحبي هم همينطور است، انسان اگر يك نصف روز را گرفت ديگر بقيهاش را بگيرد كه حمل ميشود به تأكد استحباب جمعاً بين الادله، در مستحبات ديگر غير از اين يوك الشك اصطلاحي در جاي ديگر هم همينطور است. مستفاد از روايت بالا: اين روايت ميگويد شما چرا ميگوييد يوم الشك است؟ هوا كه الآن صاف است، ماه كه ديده نشده است! پس بنابراين اين جزء ماه رمضان نيست. اگر قرار شد كه در نقطة غربيترين موارد ماه ديده شده باشد من كه در شرق هستم ماه را نديدم در منطقة خودم، اين محتمل است كه در غرب، ماه ديده شده باشد و من معيارم عبارت از اين است كه در يك نقطهاي از نقاط دنيا ديده شدنش كه در شب مشترك هستند، معيار آن باشد. فرضاً الآن اينجا هوا صاف صاف است، چرا شك من را زايل كند؟ حضرت ميفرمايد چرا شك كردي؟ الآن شكي در كار نيست! اين معلوم ميشود كه معيار عبارت از محيط خود است كه ميگويد الآن ديگر يوم الشك بودن شما درست نيست و الا اگر در جاي ديگري باشد ميگويد من احتمال ميدهم كه در غرب ديده شده باشد. از اين روايت استفاده ميشود كه ميزان عبارت از همان محل است. بنابراين اين روايت ـ كه مرحوم آقاي خويي بر مختار خود به آن استدلال كردهاند ـ دليل بر ابطالِ مختار ايشان است. در اين روايت ـ كه مفادش عدم اعتناء به قول منجم است ـ ابوعمرو، ظاهراً از حضرت هادي عليه السلام سؤال ميكند: «كتب إليه أبو عمرو أخبرني يا مولاي ! إنّه ربّما أشكل علينا هلال شهر رمضان» ميگويد مشكلي براي ما پيدا ميشود و آن اين است كه هوا صاف است و ما نميبينيم. «ونري السماء ليس فيها علة فيفطر الناس ونفطر معهم ويقول قوم من الحسّاب».
رياضيدانها ميگويند «إنّه يري في تلك الليله بعينها بمصر وافريقية والاندلس» آنجا ديده ميشود، بعضي از اين رياضيدانها ميگويند. «فهل يجوز يا مولاي ما قال الحسّاب في هذا الباب؟» اين حرف درست است كه ميگويند الآن هوا صاف است و آنجا ديده ميشود. «حتي يختلف الفرض علي أهل الامصار» تا در نتيجه فرض بر اهل امصار تفاوت بكند. «فيكون صومهم خلاف صومنا وفطرهم خلاف فطرنا فوقّع عليه السلام: لا تصومن الشكّ أفطر لرؤيته وصم لرؤيته». «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» [1] ـ موسوعة الامام الخوئي، ج22، ص119. [2] ـ سوره مباركه يونس، آيه 5. [3] ـ سوره مباركه بقره، آيه 189. [4] ـ وسائل الشيعة، ج10، ص20 به بعد. [5] ـ موسوعة الامام الخوئي، ج22، ص119 و 120. [6] ـ وسائل الشيعة، ج10، ص287. [7] ـ وسائل الشيعة، ج10، ص265. [8] ـ وسائل الشيعة، ج10، ص24. [9] ـ وسائل الشيعة، ج10، ص297.
|