درس خارج فقه آیت الله شبیری

89/10/26

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: (عدم كفايت رؤيت هلال در يك جا براي ساير نقاط)
در اين جلسه حضرت استاد (مدظله) به ذكر و بررسي ادله‌اي كه مرحوم آقاي خويي براي اثبات كفايت رؤيت هلال در يك نقطه براي ساير نقاط، اقامه نموده‌اند مي‌پردازند.
تتمه ذكر قائلين به كفايت ديدن در يك نقطه براي ساير نقاط:
مجموعاً سيزده نفر را پيدا كرديم كه قائل به كفايت ديده شدن هلال در يك جا براي همه جاها شده‌اند، لكن تا زمان مرحوم نراقي در مستند هيچ كس چنين چيزي در كلماتش نيست كه حتي اگر احتمال ديده شدن در اينجا نباشد، به صرف ديده شدن در جاي ديگر، حكم به ثبوت هلال براي اينجا بكنند، بلكه نظر آنها اين بوده است كه اگر در جاي ديگر ديده شود، كاشف مي‌شود از اينكه در منطقه خود ما هم هست و از ادله‌اشان هم كه ذكر كرده‌اند همين معلوم مي‌شود مثل علامه حلي كه در منتهي چنين استدلال مي‌كند كه اگر در جاي ديگري ديده شود، در اينجا هم ديده مي‌شود، بعد اشكال كرويّت را ذكر نموده‌ و از آن هم جوابي مي‌دهد. و لذا در حقيقت مي‌شود كه در اينجا شبه اجماعي ادعاء كرد بر اينكه همه اينها غير از دو نفر، از صدر تا آخر،‌ نظرشان اين است كه اقلاّ بايد ديده شدن ماه در محل شخص محتمل باشد، تا اينكه ديده شدن ماه در جاي ديگري بتواند به عنوان راهي براي ثبوت هلال در محل شخص مطرح باشد و اما اينكه كسي در صورت قطع به عدم احتمال ديده شدن هم اين حرف را زده باشد خيلي نادر است.
بررسي ادله مذكور در كلام آقاي خويي:
1ـ بحث نجومي و اشكالش: مرحوم آقاي خويي قبل از ذكر روايات مسأله،‌ يك بحث تخصصي نجومي كرده‌اند. ولي به نظر مي‌رسد كه مسأله هلال و رؤيت آن و موضوعيت آن براي برخي از احكام، يك مطلبي نيست كه عوام و مردم متعارف آن را نفهمند و نيازي باشد كه متخصصين و اهل نجوم بحث نموده و آن را معين نمايند؛ چرا كه اين حرف‌ها كه مثلاً در فلان زمان ماه از تحت شعاع خارج مي‌شود، دخالتي در مفهوم از استعمالات عرفي ندارد؛ وقتي هوا صاف باشد مردم نگاه مي‌كنند ماه را كه ديدند مي‌گويند اول ماه است و فردايش دوم ماه است و هكذا و اينها از نظر عرفي ابهامي ندارند. بله اگر از ناحيه شارع يك چيزي تعيين شده باشد، آن را بايد اطاعت نماييم و الا از نظر متفاهم در نزد عرف از ظاهر آيه شريفه كه مي‌فرمايد «لتعلموا عدد السنين و الحساب» يعني حساب‌هاي شما به وسيله همين ماه معلوم مي‌شود، مردم كه وقتي را تعيين مي‌كنند كه مثلاً يك ماه ديگر در اينجا باشيد، آن را با همين ماه موجود در محل خود تعيين مي‌كنند و اما اينكه آيا در نقطه ديگر از دنيا چطور خواهد شد آيا ماه را مي‌بينند يا نمي‌بينند؟ اين حرف‌ها در اين‌گونه از موارد و در محاسبات عرفي مثلاً وقتي كسي خانه خود را اجاره مي‌دهند و موعدي را تعيين مي‌كنند، اصلاً در بين نيست؛ كه بعداً گير كنند كه آيا در جاي ديگري ماه ثابت شده است يا نه؟
2ـ تمسك به روايات:
الف ـ استدلال به اطلاق روايات عامه: آقاي خويي مي‌گويد: در مورد يوم الشك،‌ در روايات عامه وارد شده است كه اگر در جاي ديگري بينه بر رؤيت هلال قائم شد، اگر يوم الشك را افطار كرده باشد، بايد يك روز روزه قضاء‌ بگيرد. و اطلاق اين روايات اقتضاء‌ مي‌كند كه اگر در هر جايي بينه بر رؤيت هلال قائم بشود، براي ثبوت هلال در اينجا هم كفايت بكند.
اشكال: هم نسبت به اين روايات و هم نسبت به تعدادي از روايات خاصه كه در اينجا مورد استناد قرار گرفته است، اين اشكال مطرح است كه تمسك به آنها اخصّ از مدعي است؛ براي اينكه مورد آنها درباره يوم الشك است و روايات يوم الشك موردشان در صورت ابري بودن هوا است. در حالي كه مدعاي آقاي خويي در صورت صافي هوا هم هست.
ب ـ استدلال به روايات خاصه: روايات خاصه‌اي كه ايشان در اينجا به آنها استدلال كرده‌اند عبارتند از:
روايت اول: «صحيحه عبدالرحمن بن ابي عبدالله قال: سألت اباعبدالله عليه السلام عن هلال شهر رمضان يغمّ علينا في تسع و عشرين من شعبان قال: لاتصم الا أن تراه، فان شهد اهل بلد آخر فاقضه».
ايشان مي‌گويد: از اطلاق اين روايت استفاده مي‌شود كه بلد آخر چه نزديك باشد يا دور باشد فرقي نمي‌كند.
روايت دوم: «صحيحه اسحاق بن عمار قال:‌ سألت اباعبدالله عليه السلام عن هلال رمضان يغمّ علينا في تسع و عشرين من شعبان، فقال:‌ لاتصمه الا أن تراه،‌ فان شهد اهل بلد آخر أنهم رأوه فاقضه». اين هم دلالتش مانند قبلي است.
اشكال اين دو روايت: همان‌طور كه اشاره شد اين دو روايت اخص از مدعي هستند؛ چون مفروض در اين دو روايت اين است كه هوا ابري است؛ يعني احتمال مي‌دهيم كه اگر ابر نبود ما ماه را مي‌ديديم، پس اين روايات شامل صورتي كه قطع دارد كه ماه ديده نخواهد شد ـ كه مورد اصلي بحث ما است ـ نمي‌شود و بلكه جايي را هم كه هوا صاف است، حتي اگر احتمال ديده شدن هلال را بدهد، شامل نمي‌شود. و اينكه ايشان خواسته‌اند كه اطلاقي را از اين دو روايت استفاده نمايند كه شامل هر دو صورت شك و غير شك بشود، درست نيست.
روايت سوم: «صحيحه ابي بصير عن ابي عبدالله عليه السلام انه سئل عن اليوم الذي يقضي من شهر رمضان فقال: لاتقضه الا أن يبثّ شاهدان عدلان من جميع اهل الصلاة متي كان رأس الشهر. و قال: لاتصم ذلك اليوم الذي يقضي الا ان يقضي اهل الامصار، فان فعلوا فصمه».
ايشان مي‌گويد: دلالت اين روايت «اوضح من الجميع» واضح‌تر از همه اخبار است.
اشكال: به نظر ما اين روايت اصلاً‌ دلالت بر اين مطلب ندارد؛ چون اينكه مي‌فرمايد «الا ان يشهد شاهدان عدلان من جميع اهل الصلاة» نمي‌خواهد بفرمايد كه «من جميع الامكنة» تا دليل براي مطلوب ايشان باشد، مي‌خواهد بفرمايد كه چه شيعه باشند و يا سني باشند و از هر مذهبي از اهل سنت باشند، اگر هر كدام از آنها شهادت بدهند و اول ماه را تعيين بكنند و عدالت در مذهب خودشان را داشته باشند، اين براي اثبات هلال كفايت مي‌كند، پس ناظر به عموم از جهت مذاهب است نه نسبت به امكنه مختلفه تا دلالت بر كفايت رؤيت در يك جا براي جاهاي ديگر بكند.
و اما در ذيل كه مي‌فرمايد «لاتصم ذلك اليوم الذي يقضي الا ان يقضي اهل الامصار فان فعلوا فصمه» و ايشان به اين ذيل هم استشهاد نموده است. مفاد اين ذيل هم اين است كه حضرت مي‌فرمايند كه اگر دو نفر از آنها شهادت دادند به صرف شهادت و در صورتي كه عملاً اجراء‌ نشده باشد به آن عمل نكنيد، كه در نتيجه اختلاف پيش بيايد، لذا حضرت مي‌فرمايند كه در صورتي طبق شهادت در اين صورت عمل نماييد كه اهل شهرها هم به آن عمل كرده باشند. پس اين روايت نظير بعضي رواياتي مي‌شود كه مي‌گويد: اگر در يك شهري ديديد كه روزه قضاء مي‌گيرند شما هم بگيريد و تبعيت نماييد و منفرد نباشيد. در مورد قضاء هم دو احتمال هست: يكي اينكه مقصود از آن قضاي مصطلح باشد و يكي هم اين است كه به معناي به جا آوردن باشد؛ چون مشترك لفظي در بين آنها است.
روايت چهارم: «صحيحه هشام بن الحكم عن ابي عبدالله عليه السلام انه قال فيمن صام تسعة و عشرين قال: ان كانت له بينة عادلة علي اهل مصر أنهم صاموا ثلاثين علي رؤيته قضي يوما».
بله استشهاد به اين روايت تمام است و ظاهرش همان معنايي است كه ايشان مي‌گويند؛ چرا كه مي‌فرمايد: كسي كه بيست و نه روز روزه گرفته است، اگر بينه عادله‌اي براي او قائم بشود بر اينكه اهل شهري ـ «اهل مصره» نفرمود ـ سي روز روزه گرفته‌اند، اين هم وظيفه‌اش اين است كه آن يك روز را قضاء نمايد. اين روايت ظهورش قابل انكار نيست.
جواب‌هاي داده شده از استناد به روايات:
جواب اول: گفته شده است كه اين روايات حمل مي‌شوند بر مناطق هم افق و يا اقلاً جايي كه در صورت ديده شدن ماه در آنجا، احتمال ديده شدن ماه در اينجا هم باشد، و اين طور موارد در جاهاي دور نيست، در جاهاي نزديك است و وجه اين حمل اين است كه غالب مواردي كه در اين روايات سؤال از قضاء شده است؛ و اين روايات گفته‌اند كه اگر بعداً به شما گفتند كه ماه را ديده‌ايم بپذيريد و قضا نماييد، در مورد جاهاي نزديك است؛ و شامل جاهاي دور؛ كه از ته دنيا كسي بيايد، معلوم نيست كه بشوند.
ايراد نراقي بر اين جواب: مرحوم نراقي بر اين جواب چنين ايراد مي‌كند كه بله اگر در روايت گفته مي‌شد كه اگر در فاصله يك ماه كسي بيايد و چنين امري براي شما ثابت بشود، قضاء نماييد. اين جواب درست بود كه غالباً در يك ماه اشخاصي كه نزديك هستند مي‌آيند و ممكن است چنين شهادتي بدهند. ولي روايت از اين حيث اطلاق دارد و كسي را هم كه دو ماه يا چند ماه بعد بيايد و چنين شهادتي بدهد،‌ شامل مي‌شود و نسبت به آنها ديگر چنين غلبه‌اي وجود ندارد. پس اين جواب تمام نيست.
جواب دوم (جواب ضمني از ايراد نراقي): مرحوم شيخ انصاري در اينجا جواب ديگري هم دارد كه مراد او روشن نيست و عبارتش چنين است: «و اما الاخبار فالظاهر منها بحكم الغلبة البلاد المتقاربة» اين حرف را خيلي‌ها گفته‌اند كه روايات نازل به صور معمول است و فروض نادره را نمي‌گيرد و بيان اين غلبه اين است كه پيداست كه در آيه شريفه كه مي‌فرمايد «لتعلموا عدد السنين و الحساب» و در جاي ديگر مي‌فرمايد «يسألونك عن الاهلة قل هي مواقيت للناس و الحج» ظاهر از اين‌ها اين است كه شخص به طور متعارف به آن ميزاني كه شرع قرار داده است دست يافته و آن را به كار مي‌گيرد و از اين استفاده مي‌شود كه شامل نزديك‌ها است و دورها را شامل نمي‌شود و اينكه عدد حساب كارها و معاملاتشان را بخواهند با ماه حساب بكنند، ظهور در اين دارد كه مراد از آن، صوري است كه زود معلوم شود تا اينكه تكليف كارها و از جمله حج زود مشخص شود كه چه بايد بكنند؛ يعني چه راجع به حقوق مادي‌اشان و چه كارهاي عبادي نظير صوم و حج به موقع از راه ماه استفاده بكنند.
و لذا در اينجا مي‌توان گفت كه اين مورد مراد نيست كه احياناً و به طور نادر گاهي يك نفر پيدا بشود كه مثلاً از سيصد فرسخي آمده باشد و ثبوت ماه در آنجا را مطرح نمايد و به حسب غلبه با اين بياني كه شد اين روايات شامل چنين فرض نادري نمي‌شوند. و اين جواب را علاوه بر شيخ خيلي‌ها گفته‌اند.
و اما ادامه عبارت شيخ چنين است: «مع ان الظاهر ان الاطلاق في مقام بيان حكم انكشاف كون يوم الشك من رمضان لا في مقام بيان الكاشف و انه يحصل بمجرد الرؤية في بلد من البلاد ولو كان في غاية البعد، فكما لادلالة في هذا الاطلاق علي الشروط المعتبرة في البينة...».
ايشان مي‌گويد جواب ديگر اين است كه اطلاق اين روايات در مقام بيان حكم انكشاف بودن يوم الشك از رمضان است نه در مقام بيان كاشف از آن و اينكه چنين كاشفي به مجرد ديده شدن ماه در شهري از شهرها، هر چند كه در غايت دوري باشد، تحقق پيدا مي‌كند. بعد مي‌گويد: پس همان‌طوري كه اين اطلاق كاري به شروطي كه در بينه معتبر است ندارد، نسبت به شروطي هم كه در كاشف از اينكه يوم الشك از ماه رمضان بوده است، معتبر است دلالتي ندارد، پس اين روايات اطلاقشان دلالت بر ثبوت هلال حتي با رؤيت آن در بلاد بعيده نمي‌كند.
اشكال: اگر ما مسأله غلبه را كه مانع از اطلاق در روايات مذكور است، كنار بگذاريم و بگوييم كه آن روايات اطلاق دارند، اين جواب ايشان تمام نخواهد بود؛ براي اينكه در روايت كه مي‌فرمايد «ان شهد اهل بلد آخر علي رؤيته فاقضه» اين در مقام بيان اين است كه براي اثبات قضاء همين مقدار كافي است كه اهل شهر ديگري بگويند كه ما ماه را ديده‌ايم و پيداست كه مقصود اين است كه در منطقه خودشان ديده‌اند و نمي‌خواهند بگويند كه در محل شما هم كه شك داريد ماه را ديده‌ايم. پس اين حرف كه اين روايات راجع به كاشف دلالتي ندارد، درست به نظر نمي‌رسد. و ما بيان شيخ را نفهميديم كه چه مقصودي داشته است.
«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»


logo