درس خارج فقه آیت الله شبیری

89/10/14

بسم الله الرحمن الرحیم

در اين جلسه حضرت استاد (مدظله) روايات و ادله دو طرف قائل به ثبوت هلال با رؤيت قبل الزوال و نافي آن را مورد بررسي تحقيقي قرار داده و قول به ثبوت را اثبات مي‌نمايند.
بررسي روايات مورد استدلال براي عدم ثبوت هلال با رؤيت قبل الزوال:
جواب از استدلال به روايت اسحاق بن عمار:
متن روايت اين بود: «عن اسحاق بن عمار قال: سألت اباعبدالله عليه السلام عن هلال رمضان يغم علينا في تسع و عشرين من شعبان؟ فقال: لاتصمه الا ان تراه و ان شهد اهل بلد آخر انهم رأوه فاقضه و اذا رأيته وسط النهار فأتم صومك الي الليل».
در اين روايت سه معنا را احتمال داديم؛ كه يكي را مرحوم شيخ گفته‌اند و دومي را مرحوم آقاي خويي ذكر كرده‌اند و معناي سوم را ما بيان نموديم و استدلال به روايت براي قول به ثبوت هلال با رؤيت آن در قبل الزوال،‌ متوقف بر احراز ظهور روايت در معنايي است كه آقاي خويي احتمال داده‌اند، در حالي كه احتمال مذكور از احتمال‌هاي ديگر ضعيف‌تر است و آن احتمال اين بود كه صدر روايت راجع به يوم الشك آخر شعبان و پس از بيست و نهم و درباره هلال ماه رمضان است و اما ذيل روايت درباره آخر رمضان و هلال شوّال است؛ كه در اين صورت ذيل روايت دلالت بر وجوب بناء بر اول شوّال بودن روزي كه هلال در آن قبل از ظهر ديده بشود، مي‌كند. و من ديروز در دو جلسه كه جمعيت زيادي بودند احتمالي را كه آقاي خويي گفته‌اند در مرتبه اول بدون ذكر نام ايشان مطرح كردم تا ببينم كه طبعاً چه مي‌گويند. همگي آن احتمال را نفي كردند و در مرتبه دوم با ذكر نام ايشان آن را مطرح كردم، همگي تعجب كردند كه ايشان چرا چنين احتمالي داده است!
خلاصه: احتمالي كه مرحوم آقاي خويي داده‌اند و استدلال به روايت براي اثبات هلال متوقف بر آن احتمال است، بسيار بعيد است و به ذهن عرفي متعارف نمي‌آيد.
استدلال به روايت مذكور بر خلاف قول به ثبوت هلال: و بلكه به نظر ما اين روايت مؤيّد ثبوت هلال با رؤيت آن در قبل الزوال است؛ چرا كه دو احتمال ديگر در معناي روايت هست كه يكي احتمالي است كه مرحوم شيخ مي‌دهند كه اين بود كه «لاتصمه» به معناي نهي از روزه گرفتن به قصد رمضان است و مقصود از اينكه اگر در وسط روز ماه را ديديد روزه را تمام كنيد اين است كه به قصد شعبان اگر بگيريد اشكالي ندارد و استحباب دارد و مؤيد اين احتمال شيخ بعضي از روايات است كه حضرت مي‌فرمايند «امرنا» كه در ماه شعبان به نيت شعبان بگيريد و «نهينا» كه در آن به نيت ماه رمضان بگيريد. و البته طبق اين احتمال ربطي به مورد بحث ما ندارد و اما احتمالي كه ما گفتيم اين بود كه «لاتصمه» در شبهه وجوبيه و توهم وجوب وارد شده است و به معناي عدم وجوب گرفتن آن مي‌شود، مانند ورود امر در جايي كه توهم حرمت هست كه به معناي جواز و رخصت فعل مي‌شود. و مؤيد احتمالي كه ما مي‌دهيم ذيلي است كه در همين روايت مي‌فرمايد «و ان شهر اهل بلد آخر انهم رأوه فاقضه»؛ يعني اگر اهل بلد ديگري شهادت دادند كه ماه را ديده‌اند آن وقت قضايش را به جا بياور؛ چرا كه اگر احتمال وجوبش مطرح باشد، چنين ذيلي مناسبت دارد؛ كه بفرمايد كه اگر وجوب با شهادت ثابت شد قضايش را به جا آوريد و اما اگر نهي از انجام به قصد رمضان باشد ـ‌ كه شيخ مي‌گويد ـ چنين ذيلي مناسبت با آن ندارد؛ كه حضرت بفرمايد كه حرام است كه شما به قصد ماه رمضان بجا بياوريد و اما اگر ديگران به جا آوردند شما قضاء آن را بجا بياوريد و به عبارت ديگر:‌ حكم به قضاء در جايي است كه ترك شده باشد و اين با بيان عدم وجوب مناسبت دارد نه با بيان عدم انجام به قصد رمضان كه مرحوم شيخ مي‌گويد؛ چرا كه مگر به جا آوردن صوم ملازم با به قصد رمضان بودن است تا اينكه چنين تفريعي بشود كه اگر بعداً ثابت شد قضاء نماييد. و وقتي كه احتمالي كه ما گفتيم مقصود از روايت باشد، عبارت ذيل روايت كه مي‌فرمايد «و اذا رأيته وسط النهار فأتمّ صومك الي الليل» معنايش اين مي‌شود كه حالا اگر كسي چنين روزي را كه توهم وجوب صوم بوده است، بيايد روزه بگيرد و در وسط روز هلال را ببيند، در اين صورت واجب است كه آن روزه را به اتمام برساند؛ يعني ظاهر اينكه حضرت مي‌فرمايند كه «فاتمّ صومك» امر وجوبي است، مثل خيلي جاهاي ديگر كه مي‌گويند قضاء روزه را تا قبل از ظهر مجاز هستيد كه افطار نماييد و اما اگر بعد از ظهر شد، بايد آن را به اتمام برسانيد؛ كه ظاهرش اين مي‌شود كه اگر چه در اول، الزامي نبود ولي با عروض چنين وضعي، بايد به اتمام رسانده شود و مانند صوم اعتكاف كه تا دو روز الزامي نيست ولي پس از دو روز، صوم روز سوم واجب است كه انجام بشود.
خلاصه: طبق احتمالي كه ما استظهار كرديم ذيل اين روايت دليل براي قول مقابل مستدلين به اين روايت مي‌شود و دلالت مي‌كند بر اينكه اگر در يوم الشك ماه رمضان هلال ماه قبل از ظهر ديده بشود، اثبات مي‌شود كه آن روز جزء ماه رمضان است. پس اين روايت از مؤيدات قول سيد مرتضي مي‌شود كه حكم مي‌كند به اينكه با رؤيت هلال در قبل از زوال، اول ماه ثابت مي‌شود.
(پاسخ به سؤال): آقايان گفته‌اند كه «وسط النهار» قبل از زوال را مي‌گيرد ممكن است كه مقصود از آن معناي اطلاقي وسط النهار باشد كه اواسط عرفي است، همان‌طور كه وقتي مي‌گويند در وسط روز فلان قضيه اتفاق افتاد، متعارف استعمالاتش اين نيست كه يك دقيقه هم اين طرف و آن طرف‌تر نباشد؛ لذا اگر يك مقداري اين طرف و يا آن طرف باشد، باز هم وسط متعارف معمول اطلاق مي‌شود.
جواب از استدلال به روايت جراح مدائني:
متن روايت جراح مدائني: «قال: قال ابوعبدالله عليه السلام: من راي هلال شوّال بنهار في شهر رمضان فليتمّ صومه».
اين روايت هم از نظر سندي مورد اشكال است و هم از حيث دلالت: اما سند روايت: در سند اين روايت قاسم بن سليمان و جراح مدائني واقع شده‌اند كه هيچ كدامشان توثيقي ندارند. آقاي خويي خواسته‌اند كه ايشان را از جهت وقوع آنها در اسناد كامل الزيارات توثيق نمايند ولي خود ايشان هم بعداً از اين مبنا برگشته‌اند.
(پاسخ به سؤال): بله قاسم بن سليمان را ممكن است به جهت اينكه نضر بن سويد كه ثقه جليل القدري است و كتاب او را روايت نموده است و اين علامت اعتماد اين ثقه صحيح الحديث درباره او است، حكم به اعتبارش بكنيم ولي جراح مدائني اين‌طور نيست. و اما اينكه قاسم بن سليمان از جراح مدائني روايات زيادي دارد،‌ كفايت براي اعتماد به او نمي‌كند و روايات زياد هم غير از اين است كه سرتاسر يك كتابي را از او روايت كرده باشد.
و اما دلالت روايت: بر فرض كه ما روايت را معتبر بدانيم،‌ مدلول اين روايت هيچ منافاتي با رواياتي كه رؤيت هلال در قبل از زوال را دليل بر تحقق روز اول شوّال قرار داده‌اند ندارد؛ چرا كه مفروض در روايت اين است كه «في شهر رمضان» در ماه رمضان هستند و ترديدي در اين جهت وجود ندارد؛ به طور مقطوع فرض شده است كه ماه رمضان است، منتها هلال شوّال را در آن ديده‌اند،‌ حضرت مي‌فرمايند در چنين صورتي بايد روزه‌اش را تمام نمايد. و اين هيچ منافاتي با اين ندارد كه در روايات ديگري بگويند كه اگر در يوم الشك هلال را قبل از زوال ديدند، حكم به روز اول شوّال بودن آن روز مي‌شود. و اينكه در ماه رمضان هلال شوال ديده شود، خود آقاي خويي هم اين را قبول دارد كه در اواخر روز نيم ساعت به غروب مانده پيش مي‌آيد كه هلال ماه شوال ديده شود.
خلاصه: اين روايت هيچ منافاتي با روايات مقابلش ندارد تا اينكه اطلاق و تقييدي در بين آنها باشد؛ كما اينكه بعضي از آقايان خواسته‌اند كه در بين آنها از راه اطلاق و تقييد جمع نمايند. پس اين روايت به هيچ وجه دالّ بر مطلوب مستدلين نيست.
جواب از استدلال به مكاتبه محمد بن عيسي:
متن روايت: «قال: كتبت اليه عليه السلام» اين مكاتبه هم از حضرت هادي عليه السلام است «جعلت فداك ربما غمّ علينا الهلال في شهر رمضان فيري من الغد الهلال قبل الزوال و ربما رأيناه بعد الزوال فتري ان نفطر قبل الزوال اذا رأيناه ام لا؟ و كيف تامرني في ذلك؟ فكتب عليه السلام: تتمّ الي الليل فانه ان كان تامّا رئي قبل الزوال».
اين روايت هم از جهت سند و هم از نظر دلالت مورد اشكال است: اما سند روايت: در سندش محمد بن جعفر واقع شده است و مقصود از آن محمد بن جعفر بن احمد بن بطة قمي است كه توثيقي ندارد و مي‌گويند تساهل در نقل حديثش زياد بوده است،‌ خلط در كلماتش زياد است و در فهرست كتبي كه نوشته است غلط زياد است، علاوه بر اينكه ابن وليد هم او را تضعيف نموده و صريحاً او را «ضعيف» خوانده است و لذا سند روايت معتبر نيست. بله ساير اشخاص واقع در سند معتبر هستند كه عبارتند از: علي بن حاتم كه علي بن ابي سهل، علي بن حاتم قزويني است و ثقه است. محمد بن احمد بن يحيي اشعري كه او هم ثقه است و محمد بن عيسي هم همان عبيدي است كه ثقه است و طبق تحقيق مشتهر بين متأخرين شايد حرفي هم در موردش نباشد، اگر چه در بين گذشتگان محل حرف بوده است. به هر حال سند روايت معتبر نيست.
و اما دلالت روايت: با صرف نظر از سؤالي كه بايد از اهل نجوم درباره ذيل روايت بشود، دو احتمال در مقصود از روايت وجود دارد كه بنابر احتمال اول دلالتاً روايت بر مورد استدلال ثابت مي‌شود و اما بنابر احتمال ديگر چنين معنايي ثابت نمي‌شود: اما احتمال اول همان معنايي بود كه مرحوم صاحب جواهر مي‌گفت و آن اينكه مقصود از هلال رمضان،‌ هلال شوال است و در اضافه ادني مناسبتي كفايت مي‌كند. و من ديدم كه اين را بعضي از متقدمين بر عصر صاحب جواهر هم دارند و چنين تعبير كرده‌اند كه عند الاضافه ادني المناسبة كفايت مي‌كند و ممكن است كه مقصود هلال شوال باشد. و مؤيدش هم عبارت «فتري ان نفطر» در روايت است. و طبق اين احتمال شخص سؤال مي‌كند كه اگر در آخر رمضان،‌ هلال شوال قبل از زوال ديده شود چه وظيفه‌اي داريم؟ حضرت مي‌فرمايد كه بايد روزه‌ات را تمام كني و رؤيت قبل از زوال فايده‌اي ندارد و هلال شوال را اثبات نمي‌كند. پس با اين احتمال اين روايت دلالت بر عدم ثبوت هلال با رؤيت آن در قبل از زوال مي‌كند و معارض با روايات طرف مقابل مي‌شود.
و اما احتمال ديگر اين است كه مقصود از هلال رمضان، همان هلال رمضان باشد يعني بيست و نه روز از شعبان گذشته است و هلال مستور است و روز سي‌ام روز شك است و از حضرت وظيفه را مي‌پرسد كه اگر در چنين روزي ماه را قبل از زوال ديديم چه كنيم؟ حضرت مي‌فرمايند: اگر قبل از ظهر بود حكم به رمضان بودن آن مي‌شود و بايد روزه را اتمام نماييد. پس با اين احتمال اين روايت هم دلالتش مطابق با روايات طرف مقابل مي‌شود. و اما عبارت «فتري ان نفطر» هم منافاتي با اين احتمال ندارد؛ چون خود شخص فرض كرده است كه شب ابري بوده است و ما هم روزش را كه يوم الشك است روزه گرفته‌ايم، و روزه گرفتن در يوم الشك آخر شعبان هم امر غير متعارفي نيست تا بگوييم چرا حضرت حرف او را حمل بر آن كرد، علاوه بر اينكه خود سائل مسأله روزه بودن را آورده است و گفته است كه وقتي ما در وسط روز هستيم اگر ماه را ببينيم تكليف چيست؟ آيا مي‌توانيم افطار بكنيم؟ حضرت مي‌فرمايد در اين صورت بايد روزه آن روز را كامل كنيد.
(پاسخ به سؤال): اين را بايد از اهول نجوم و متخصصين آن بپرسيم كه ديده شدن ماه در قبل از ظهر در سي‌ام ماه چطور است؟
خلاصه: اين روايت علاوه بر ضعف در سند، از حيث دلالت هم در دلالتش چنين شبهه‌اي هست. و لذا اين روايت هم ولو از جهت دلالت در مقابل روايات طرف ديگر باشد، از حيث سند قابل اعتماد نيست تا اينكه معارضه‌اي با آنها بكند.
استدلال شيخ به آيات و روايات «صم للرؤية و افطر للرؤية»:
و اينكه قائلين به عدم اعتبار رؤيت قبل الزوال فتواي به اين قول داده‌اند عمده اعتمادشان به آيات و روايات «صم للرؤية و افطر للرؤية» است و لذا مرحوم شيخ مي‌گويد: قرآن مي‌گويد كه خداوند هلال را معيار قرار داده است و به همين جهت اگر روايات صحيح السند هم در مقابل آيات باشند ما آنها را قبول نمي‌كنيم.
اشكال: مرحوم شيخ و امثال ايشان خيال كرده‌اند كه آيات در اينكه رؤيت هلال بايد در شب باشد، صراحت يا ظهور خيلي معتنابهي دارند و لذا روايات مقابل آيات را رد كرده‌اند و الا اگر ما دلالت آيات را تمام ندانيم، آيا مي‌توان به رواياتي كه مورد بررسي قرار داديم براي استدلال بر عدم اعتبار رؤيت در قبل از ظهر تمسك نمود؟ با اينكه دليل تامي در بين آنها نبود!
ذكر روايات مورد استدلال براي اعتبار رؤيت هلال قبل الزوال:
در مقابل رواياتي كه روشن شد كه نه تنها دليل تامي بر قول به عدم اعتبار رؤيت هلال در قبل از زوال نيستند بلكه بعضي از آنها مثل روايت اسحاق بن عمار، كمك براي قول سيد مرتضي است، دو روايت معتبر وجود دارد كه كلام سيد مرتضي را اثبات مي‌كنند:
1ـ صحيحه يا موثقه عبيدبن زرارة و عبدالله بن بكير: اين روايت يا موثقه است كه اين در صورتي است كه حسن بن علي بن فضال را فطحي بدانيم و يا صحيحه است كه اين در صورتي است كه آن طوري كه نجاشي نقل مي‌كند قائل به رجوع او از فطحيت در آخر عمر بشويم. «قالا: قال ابوعبدالله عليه السلام: اذا روي الهلال قبل الزوال فذلك اليوم من شوّال و اذا رؤي بعد الزوال فذلك اليوم من شهر رمضان».
اين روايت صريح است و ماه شوال را نام برده است.
2ـ صحيحه حماد بن عثمان: «عن ابي عبدالله عليه السلام قال: اذا رأوا الهلال قبل الزوال فهو لليلة الماضية و اذا رأوه بعد الزوال فهو لليلة المستقبلة».
كه اين روايت در مورد تمامي ماه‌ها اين دلالت را دارد كه اگر قبل از زوال هلال ديده شود مربوط به شب گذشته است؛ كأنه هوا ابري بوده است مردم هلال را نديده‌اند،‌ حالا كه زائل شده است، آن را مي‌بينند. و اگر بعد از زوال ديده شود مربوط به شب آينده است.
جواب شيخ از اين دو روايت:
«قال الشيخ في التهذيب: فهذان الخبران لايصح الاعتراض بهما علي ظاهر القرآن والاخبار المتواتره؛ لانهما غير معلومين» يعني ما قطع به صدور آنها نداريم «و ما يكون هذا حكمه لايجب المصير اليه» يعني يك چيزي كه مخالف با قرآن و اخبار متواتر «صم للرؤية و افطر للرؤية» هستند،‌ قابل اخذ نيستند «مع أنهما لوصحّا» يعني اگر هم مشكلي نداشتند و احتمال صدورشان از امام باشد «لجاز ان يكون المراد بهما اذا شهد برؤيته قبل الزوال شاهدان من خارج البلد» ممكن است مراد از آنها صورتي باشد كه دو شاهد از خارج بلد بيايند و قبل از زوال شهادت به رؤيت هلال در شب گذشته بدهند.
خلاصه: فعلاً‌ به حسب ادله‌اي كه در دست ما است همين قولي كه سيد مرتضي قائل است و شذوذي هم ندارد و حتي مخالف شهرت هم نمي‌شود آن را گفت و بلكه بايد بگوييم كه در اين مسأله «قولان مشهوران» است در مقابل قول علامه كه بين اول ماه رمضان و آخر آن فرق مي‌گذارد و وجه كلام او هم وجه معتنابهي نيست. بله قول شيخ أشهر از قول سيد مرتضي است.
«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»


logo