در اين جلسه حضرت استاد (مدظله) تتمهاي را در مورد مكاتبه محمد بن عيسي بيان ميكنند، سپس به ذكر روايات باقيمانده درباره قول به عدم ثبوت هلال با رؤيت آن در قبل از زوال ميپردازند. تتمه بحث از مكاتبه محمد بن عيسي: به استبصاري كه با نسخ معتبر آن را مقابله كردهام، مراجعه كردم، ديدم كه در نسخ معتبر «في» ندارند و تعبيرشان عبارت از «الهلال شهر رمضان» است؛ يعني الهلال با الف و لام است. و لذا دو احتمال در مورد اين اختلاف بين نسخه تهذيب «غم علينا هلال شهر رمضان» با نسخه استبصار «غم علينا الهلال في شهر رمضان» وجود دارد: احتمال اول: «في» را تصحيحا اضافه كردهاند؛ با اينكه «غم علينا الهلال شهر رمضان» نيازي به اين اضافه كردن «في» ندارد؛ چون معنايش درست است؛ شهر رمضان ظرف است و به اين معناست كه هلال در ماه رمضان مخفي شده است و شخص نميتواند آن را ببيند، اگر فردايش آن را ببيند چه وظيفهاي دارد؟ احتمال دوم: اين اختلاف بين تهذيب «هلال» و استبصار «الهلال» كه به هر تقدير در بين آنها هست، اين زيادي الف و لام را در استبصار ممكن است كه تصحيحا كرده باشند و اصل روايت هماني باشد كه در تهذيب «هلال شهر رمضان» بوده است. (پاسخ به سؤال): به جهت تهافتي كه در بين صدر و ذيل مشاهده كردهاند، آمدهاند «هلال» را «الهلال» كردهاند. و به جهت اين احتمال يعني تصحيح اجتهادي كه به طور جدي در اينجا ميآيد، ديگر نميتوانيم نسبت بدهيم و بگوييم كه مقتضاي قاعدة اين است كه نسخه استبصار صحيح است و نسخه تهذيب باطل است. پس اگر بخواهيم اين مشكل را حل كنيم بايد ببينيم كه آيا ميتوانيم عبارت تهذيب را جوري معنا كنيم كه مشكل حل بشود يا نه؟ ما ديروز به اين كلام مرحوم آقاي حكيم كه مقصود از «هلال شهر رمضان»، هلال شوّال است، اين اشكال را ميكرديم كه اين مثل اين است كه از عمرو به زيد تعبير كنند و چنين كاري با هيچ عرفي مساعد نيست. ولي ميتوان گفت كه اين تشبيه درست نيست و در اينجا از دو راه ميشود گفت كه مقصود از هلال در صدر عبارت، در عين حالي كه هلال رمضان است، هلال ماه شوّال است: يكي اينكه «هلال شهر رمضان» از نوع اضافه به تقدير «في» باشد، كه معنايش «الهلال في شهر رمضان» ميشود. و دوم اينكه چون هلال علاوه بر اينكه معرّف ختم ماه رمضان است، اول ماه شوال را هم نشان ميدهد، پس نسبت به هر دوي از رمضان و شوّال اضافهاش درست است؛ هم هلال افطار ماه رمضان است به اين معنا كه ماه رمضان ديگر تمام شده و وقت افطارش است و شوّال شده است مثل اينكه يك علامت و تابلويي كه در راههايي مثل مكه و منا نصب ميكنند كه يك تابلو علامت اول راه است و يك تابلو علامت آخر راه و آن تابلويي كه علامت آخر راه است ميتواند در عين علامت آخر بودن براي آن راه، علامت براي اول يك راه ديگر باشد. پس اينجا مانند زيد و عمرو نميشود كه اطلاق يكي به جاي ديگري هيچ توجيه عرفي ندارد. مسامحه در كلام جواهر: مرحوم صاحب جواهر ميگويد: اين تعبير به «هلال شهر رمضان» مجاز است و در اضافه مجازي ادني مناسبتي كفايت ميكند. ولي يك تسامح خيلي جدّي در كلام ايشان واقع شده است و آن اينكه: ايشان در ابتداء روايت را مطابق با نقلي از استبصار كه «في» دارد نقل ميكند. و وقتي ميخواهد «الهلال في شهر رمضان» را معنا كند، اينطور ميگويد كه معنايش اين است كه هلال مستور شده است و ما نميدانيم كه هلال ماه رمضان هست يا نه، ولي فردايش آن را ميبينيم. حضرت ميفرمايد كه شما آن روز را روزه بگيريد. سپس اينطور نتيجه ميگيرد كه: پس صدر روايت دلالت ميكند بر اينكه با ديده شدن هلال در روز، ماه رمضان بودن ثابت ميشود. بعد ميگويد: با توجه به اينكه در آخر روايت حكم به عدم ثبوت هلال با ديده شدن در روز ميكند؛ اول به جهت آن علتي كه ذكر ميكند و دوم به جهت اينكه ميفرمايد بايد روزه را تمام كند و افطار نكند كه اين دو قرينه دلالت ميكنند كه سؤال در ذيل در مورد هلال شوال است. پس صدر و ذيل روايت با هم منافات پيدا ميكنند. تسامح ايشان اين است كه در بيان معناي صدر روايت نقل «في» را كه در نقلي از استبصار هست ميآورد و در عين حال در بين صدر و ذيل تناقض را مطرح ميكند، و اما وقتي كه ميآيد كه از تناقض جواب بدهد، در جواب نسخه تهذيب را معيار قرار ميدهد و ميگويد در اضافه ادني مناسبتي كافي است؛ يعني عبارت را كه نقل ميكند «الهلال في شهر رمضان» را نقل ميكند ولي در جواب از منافات صدر و ذيل عبارت «هلال شهر رمضان» را در نظر ميگيرد. علاوه بر اينكه اگر نسخه «في شهر رمضان» در نظر گرفته شود، آقايان ديگر هم گفتهاند كه در اين صورت منافاتي بين صدر و ذيل پيش نميآيد! به هر حال اگر اين مطلب را بگوييم كه با دو قرينه ـ كه در جواهر هم هست ـ كه يكي اين است كه راجع به افطار سؤال ميكند و حضرت ميفرمايد روزهات را تمام كن و دوم اينكه ميفرمايد اگر ماه تمام باشد مانعي ندارد كه هلالي كه براي اختتامش است، قبل از ظهر ديده بشود. با اين دو قرينه بگوييم كه مقصود از هلال در صدر عبارت، هلال شوال است و اضافه هم مشكلي نداشته و صحيح است، مشكلي ندارد. استدلال به روايت اسحاق بن عمار بر عدم ثبوت هلال با رؤيت قبل الزوال: صحيحه اسحاق بن عمار: يكي ديگر از روايتهاي مورد استدلال براي بحث، روايت اسحاق بن عمار است كه به نظر ما صحيحه است ولي آقاي خويي آن را موثقه ميداند. عبارتش چنين است: «قال: سألت اباعبدالله عليه السلام عن هلال رمضان يغمّ علينا في تسع و عشرين من شعبان فقال: لاتصمه الا أن تراه، فإن شهد اهل بلد آخر انهم رأوه فاقضه» مورد استدلال اين ذيل از روايت است كه ميفرمايد: «و اذا رأيته وسط النهار فأتمّ صومك الي الليل». اين عبارت «فأتم صومك الي الليل» را مرحوم شيخ اينطور معنا ميكند كه در صدر روايت ميگويد: بيست و نه روز گذشته است و در شب سيام هوا ابري بوده است؛ كه معلوم نيست كه داخل در ماه شعبان است يا داخل در ماه رمضان است، سؤال ميكند كه فردا تكليف چيست؟ حضرت فرمودند: روزه نگير مگر اينكه خودت ماه را ببيني ميفرمايد: و اما اگر در وسط روز هلال را ديديد، پس روزه آن روز را تا شب ادامه بدهيد. شيخ ميگويد: در اول فرمود كه روزه نگير و اما در ذيل ميفرمايد روزه بگير، و جمع بين اين دو به اين است كه مقصود حضرت اين است كه به قصد رمضان روزه نگير؛ چون او هم كه سؤال ميكند كه روزه بگيريم يا نه مرادش اين است كه آيا لازم است كه به حساب ماه رمضان روزه بگيريم يا نه؟ و اما در ذيل كه فرمود روزه بگير مقصودش اين است كه به قصد شعبان ميتوانيد بگيريد و اما اگر به قصد رمضان بخواهيد بگيريد، طبق روايتهاي ديگر ممنوع است. و با اين معنايي كه شيخ كردند، روايت ربطي به مورد بحث ما نخواهد داشت و دلالتي بر اثبات هلال با ديده شدن هلال در روز نميكند. ولي مرحوم آقاي خويي معنايي ديگري ميكند و ميگويد: صدر روايت يك مورد را ميگويد و ذيل روايت مورد ديگري را ميگويد؛ ذيل روايت در مورد اين است كه اگر آخر ماه است و ماه را در وسط نهار ديديم آيا آن را افطار كنيم يا نه؟ حضرت ميفرمايند كه اين روزه را تمام كنيد. و مراد از وسط النهار هم به بياني كه بعضي استدلال كردهاند يعني قبل از زوال؛ چرا كه نهار از طلوع فجر شروع ميشود. پس اين راجع به شوّال است. اشكال: روايت اگر در معنايي كه شيخ ميگويند اظهر از معنايي كه آقاي خويي ميگويد نباشد، ابعد از آن نيست. و احتمال سومي كه براي روايت هست ـ اگر چه احتمال بعيدي است ـ اين است كه مراد از «لاتصمه» اين باشد كه واجب نيست بياوريد؛ چون سؤالي هم كه در مسأله هست همين است كه حالا كه بيست و نه روز تمام شده است و احتمال اين هست كه ماه رمضان باشد. بايد روزه بگيريم يا نه؟ حضرت ميفرمايند: نگير؛ يعني واجب نيست. و اين معمول است كه گاهي ميگويند بگير يعني مجاز است گرفتن آن كه اصطلاحاً در اينجا امر در جايي است كه توهم حظر هست و سؤال از رخصت فعل است كه امر در اين صورت دلالت بر جواز فعل ميكند و گاهي هم آن طرفش هست كه نهي در جايي است كه سؤال از رخصت در ترك است كه در اين صورت دلالت بر جواز ترك ميكند. پس اين هم محتمل است كه «لاتصمه» به معناي لايجب صيامه باشد. و اما مقصود از ذيل روايت اين ميشود كه حالا اگر آمدي مشغول صوم شدي ديگر آن را رها نكن و ناقص رها نكن، كما اينكه در بعضي از روايات هم هست كه تصريح شده است كه ديگر تمام كنيد آن را، منتها آن در مورد بعد از عصر بوده است. كما اينكه در بعضي از روايات هم هست كه در مورد سؤال آمده در روايت اسحاق بن عمار، علاوه بر اينكه نهي از آن نشده است و «لاتصمه» نيست بلكه امر هم شده است كه آن را بگيرد و اين هم قرينه ميشود كه «لاتصمه» در روايت اسحاق بن عمار يعني واجب نيست، كما اينكه امر آمده در اين روايت هم كه متنش را نقل ميكنيم به معناي استحباب است و آن روايت هارون بن خارجه است؛ البته اين احتمال هست كه واسطهاي بعد از هارون بايد باشد؛ چون همين مضمون از روايت به واسطه ربيع بن ولاد هم از امام عليه السلام نقل شده است و اما متن روايت هارون بن خارجه چنين است: «قال: قال ابوعبدالله عليه السلام: مدّ شعبان تسعا و عشرين يوما فان كانت متغيمة فأصبح صائماً و ان كانت مصحية و تبصرته و لم ترشيئا فاصبح مفطرا». كه حضرت در اينجا ميفرمايد كه اگر هوا ابري بود كه نتوانستيد تشخيص بدهيد كه آيا هنوز جزو ماه شعبان است يا نه، استحباب دارد كه روزه بگيريد. بنابراين: اين احتمال هم در كار هست و لذا دلالت اين روايت در مورد بحث و اينكه با رؤيت قبل از ظهر ثابت نميشود، حتي راجع به هلال شوال هم مشكوك است. روايت جراح مدائني: يكي هم روايت جراح مدائني است كه در باب چهارم از جامع الاحاديث هست و متنش چنين است: «قال: قال ابوعبدالله عليه السلام من رأي هلال شوّال بالنهار في رمضان فليتمّ صومه» ميگويند: از اين روايت هم استفاده ميشود كه اگر هلال شوال را در روز ببيند، حتي اگر در قبل از ظهر هم ديده باشد، هلال شوال ثابت نميشود و بايد روزهاش را تمام كند. «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»
|