در اين جلسه حضرت استاد(مدظله) پس از تكميل و تجديد نظر در رابطه با برخي از مباحث گذشته بحث از اثبات ماه رمضان با رؤيت هلال در قبل از زوال در يوم الشك را مطرح مينمايند. معنايي ديگر براي عبارت «حكم بحكمنا»: معناي ديگري كه براي اين عبارت كه در جلسه گذشته مورد بحث واقع شد، وجود دارد، معنايي است كه بعضي از آقايان بحث گفتند و معناي خوبي به نظر ميرسد و آن اينكه «حكم بحكمنا» يعني اگر حكمي كه ميكند به سبب اين حكمي باشد كه ما به او اين حق را داديم؛ يعني باء در اين معنا باء سببيت است، به اين معنا كه اگر حكمي كه اين فقيه ميكند به سبب اين منصبي است كه ما به او دادهايم و گفتيم كه ما او را قاضي قرار داديم، نه اينكه از روي هوا و هوس و مانند آن و بدون داشتن اين منصب حكم بكند، در اين صورت ميفرمايد اگر حكم به سبب منصبي كه به او داديم بكند و كسي آن را قبول نكند، ما را ردّ كرده است. بر خلاف معناي قبلي كه براي آن گفتيم؛ كه باء در آن باء الصاق بود به اين معنا كه اگر كسي حكم كند لازم نيست كه حتماً حكم واقعي باشد و صحيح هم نيست كه حكم او بر اساس مباني اهل سنت باشد، بلكه اگر حكم او همان حكمي باشد كه مباني ظاهري ما آن حكم را اقتضاء ميكند، در اين صورت حكم او را اگر كسي رد نمايد بر ما ردّ كرده است. به هر حال معنايي هم كه امروز نقل كرديم اگر معناي بهتري از آن معنايي كه ما گفتيم نباشد، كمتر نيست. ذكر قائل براي اعتبار قول منجمين در قدماء: مرحوم آقاي حكيم اين را دارند كه شاذّي از ما هم قائل به اعتبار اخبار منجمين در ثبوت هلال شدهاند. من اين را در كتابهايي كه در دسترسم بود ـ فعلاً بعضي از كتابها در اختيارم نبود ـ به طور في الجمله كه نگاه كردم، ديدم كه مرحوم شيخ طوسي در خلاف اين را پذيرفتهاند كه اهل نجومي كه مورد وثوق باشند، شهادتشان درباره هلال معتبر است. تجديد نظر در معناي روايت ابو علي بن راشد: متن روايت: «ابوالحسن احمد بن محمد بن الحسن عن ابيه عن محمد بن الحسن الصفار عن محمد بن عيسي قال حدثني ابوعلي بن راشد قال: كتب اليّ ابوالحسن العسكري كتابا و أرّخه يوم الثلثاء لليلة بقيت من شعبان و ذلك في سنة اثنتين و ثلاثين و مأتين و كان يوم الاربعاء يوم الشك و صام اهل بغداد يوم الخميس و أخبروني انهم رأوا الهلال ليلة الخميس و لم يغب الابعد الشفق بزمان طويل قال: فاعتقدت ان الصوم يوم الخميس و ان الشهر كان عندنا ببغداد يوم الاربعاء، قال: فكتب اليّ: زادك الله توفيقا، فقد صمت بصيامنا قال: ثم لقيته بعد ذلك فسألته عما كتبت به اليه. فقال لي: أو لم اكتب اليك انما صمت الخميس ولاتصم الا للرؤية». بررسي سند روايت: سند روايت به نظر ما معتبر است؛ چون همه كساني كه در سند قرار گرفتهاند، غير از احمد بن محمد بن الحسن، توثيق شدهاند، و فقط در مورد احمد بن محمد بن الحسن كه توثيق صريحي ندارد، اختلاف هست: به نظر ما او از مشايخ شيخ طوسي است و بسياري از كتب را مرحوم شيخ به طريق همين احمد بن محمد بن الحسن نقل ميكند و لذا شيخ به او اعتماد كرده است؛ چه شيخ اجازهاش باشد يا چيز ديگري باشد، بالاخره اين اعتماد او براي ما كافي است. و اما به نظر آقاي خويي اعتبار اين سند مشكل ميشود و لذا اين اشكال برايشان وارد ميشود كه بر چه مبنايي حكم به معتبره بودن اين روايت نموده است؛ چرا كه ايشان اعتماد اجلاء و مشايخ را نميپذيرند و مسأله اصالة العدالهاي بودن را در آنها مطرح مينمايد و لذا طبق مبناي ايشان سند ناتمام ميشود. بررسي دلالت روايت: مرحوم آقاي حكيم ظاهر اين روايت را عدم اعتبار دير غروب كردن هلال بعد از غيبوبت شفق، براي اثبات شب اول ماه بودن شب قبلي ميداند و مرحوم آقاي خويي دلالت آن را صريح در نفي چنين اعتباري براي علامت مذكور داشته است. ولي به نظر ما حتي ظهور روايت در چنين معنايي ثابت نيست تا رسد به اينكه صريح در اين معنا باشد. و وجه اين نظر در طي توضيح معناي روايت روشن ميشود. ابو علي بن راشد ميگويد حضرت نامهاي به من نوشتهاند كه تاريخ آن را روز سهشنبه يك شب مانده از ماه شعبان سال 262 قرار دادهاند. مطلبي كه توضيحش در اينجا لازم است اين است كه اين تعبير حضرت به اينكه يك شب از شعبان مانده است اولاً: تعبيرات حضرات معصومين عليهم السلام و كارهايشان معمولاً مطابق عادت مردم بوده است و از علم امامت و مانند آن در موارد غير عادي براي اظهار معجزه و كرامت استفاده ميكردهاند و لذا اين تعبير حضرت طبق تعبيرات مردم است. و ثانياً: در بين مردم اينگونه مرسوم بوده است كه ماه را هميشه سي روزه به حساب ميآوردهاند و آن روز سيام را كه معمولاً يوم الشك است در شمارش ماه، مفروض الوجود حساب ميكردند و لذا اگر سهشنبه حضرت ميفرمايد يك شب از شعبان مانده است معلوم ميشود كه سهشنبه روز بيست و نهم بوده است و چهارشنبه يوم الشك بوده است. توضيح بيشتر درباره اينگونه از تعبيرات اين است كه من سابقاً با توجه به مواردي كه از صدوق ذكر شده بود و ميخواستم كه تاريخها را با هم وفق بدهم به نظرم آمد كه يك اصطلاحي در بين سابقين بوده است كه تا نصف از ماه را ميگفتند «مضين من الشهر» يا ميگفتند «خلوت من الشهر» و از پانزده و شانزده و هفده به بعد را تعبير به «بقين من الشهر» ميكردند و بيست و نهم را ميگفتند «يك شب مانده است» يعني اگر چه ممكن بود روز آخر ماه باشد ولي اصطلاح بود كه ماه را سي روزه فرض ميكردند؛ با اينكه امكان داشت كه ماه كامل (سي روزه) يا ناقص (بيست و نه روزه) باشد. و با همين مطلب اين اشكال بدوي را كه در مورد تعبير به «گذشتن نود و پنج روز از وفات پيغمبر(ص) در هنگام شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها» گفته شده است؛ كه با توجه به اينكه شهادت حضرت زهراء(س) در سوم جمادي الثانيه است و وفات پيامبر(ص) در دو روز مانده از صفر؛ يعني بيست و هشتم بوده است، پس اگر بخواهد كه ما بين آنها نود و پنج روز فاصله باشد بايد بگوييم كه چهار ماه پشت سر هم، همگي سي روزه بودهاند؛ تا اينكه دو روز از ماه صفر با سه روز از جمادي الآخره با هم بشوند پنج روز و با سه ماه سي روز، مجموعاً نود و پنج روز بشوند. ولي اين مشكل با اين مطلب حل ميشود كه احتمالاً ماه صفر بيست و نه روزه بوده است و تعبير به اينكه دو روز از صفر مانده حضرت پيامبر(ص) فوت كرده است به جهت سي روز فرض كردن صفر بوده است، پس با اين اصطلاح مشكل اين تطبيق هم حل ميشود. و بعد شنيدم كه اين قتيبه در ادب الكاتب بر اين كه چنين اصطلاحي وجود دارد تصريح كرده است. و با اين مطلب يك اختلافي هم كه در تعبيرات مختلف روايات در مورد ماه وجود دارد حل ميشود و آن اينكه در روايات مثلاً در مورد مسافري كه قصد اقامه نكرده است و امروز و فردا ميكند، وارد شده است كه اگر يك ماه بماند نمازش تمام ميشود و در بعضي از روايات هم تصريح ميكند كه اگر سي روز بماند نمازش تمام ميشود. و حلّش به همين است كه ماه را در حساب سي روزه فرض ميكنند. پس اين تعبير حضرت هم به حسب مصطلح بين مردم بر اساس فرض سي روزه بودن ماه شعبان است كه حضرت ميفرمايند يك شب از شعبان باقي مانده است. «و كان يوم الاربعاء يوم الشك» يعني روز چهارشنبه چون هوا ابري بوده است و يوم الشك بوده است و الا اگر هوا روشن بود كه معلوم ميشد و لذا اهل بغداد هم روزه نگرفتند «و صام اهل بغداد يوم الخميس و اخبروني انهم...» و به من خبر دادند كه در پنجشنبه شب هلال را ديدهاند و هلال غائب نشده است مگر بعد از مدت زيادي از پنهان شدن شفق و لذا براي من اين اعتقاد پيدا شد كه اين صوم من در پنج شنبه بوده است ولي اول ماه در روز چهارشنبه بوده است. و محتمل است كه معنا اينطوري كه گفتم باشد نه اينكه اين اعتقاد من به دنبال نامه حضرت بوده باشد كه بخواهد بگويد كه من از نامه حضرت فهميدم كه حضرت ميخواهند با علم امامت بفرمايند كه ماه سي روزه بوده است و لذا معتقد شدم كه روز پنجشنبه روز صوم بوده است. «قال فكتب الي: زادك الله توفيقا» حضرت يك نامهاي به من نوشتند كه روزه تو بر اساس روزه ما بوده است يعني نگران نباش تو وظيفهات را درست انجام دادهاي و نبايد نگران اين باشي كه چرا روزه چهارشنبه را نگرفتهاي. بعد ميگويد «قال: ثم لقيته بعد ذلك فسألته عما كتبت به اليه فقال لي: أو لم اكتب انما صمت الخميس ولا تصم الا للرؤية» حضرت را ملاقات كردم و از آنچه كه به حضرت نوشته بودم سؤال كردم، حضرت فرمود مگر برايت ننوشتم كه من هم روز پنجشنبه را روزه گرفتم. و اما مقصود از «ولاتصم الا للرؤية» چيست؟ آيا ميخواهد بگويد كه «لاتقض الا مع الرؤية» يعني چون خودت ماه را در شب اول نديدهاي لازم نيست كه قضاء نمايي؟ پس يعني اينكه ماه را در شب دوم پس از مدت زيادي از پنهان شدن شفق ديدهاند كه هنوز در آسمان است، اعتباري ندارد و اين معيار نيست؟ يا اينكه حضرت ميخواهند بفرمايند كه اينكه روز چهارشنبه را روزه نگرفتهاي نگران نباش؛ چه اصلاً نگرفتهاي و يا اينكه به قصد رمضان نگرفتهاي در هر صورت نگران نباش، تو كار خلافي انجام ندادهاي. و لذا اين معنا ممكن است به معناي صحت حكم به اول رمضان بودن چهارشنبه باشد و منافاتي با اماريت مذكور نداشته باشد. (پاسخ به سؤال) روشن نيست كه حضرت در آن موقع در كجا بوده است؛ مدينه يا سامراء، ولي به هر حال معلوم نيست كه حضرت نظرش به اين باشد كه الان نيازي نيست كه قضاء بكني، خصوصاً با توجه به اينكه خود او اعتقاد پيدا كرده است كه يك روزش اشتباه شده و روزه را نگرفته است و حضرت به او ميفرمايد كه تو خلافي انجام ندادهاي و مطابق وظيفه عمل كردهاي. و اما اينكه قضاء داشته باشد، مطلب ديگري است. (پاسخ به سؤال) بله نگران بوده است كه آيا بايد استغفار نمايد و يا كفارهاي دارد يا ندارد، حضرت ميفرمايد نگران نباش ما هم مثل تو روزه گرفتهايم؛ روز پنجشنبه را گرفتهايم، پس خلافي انجام ندادهاي. (پاسخ به سؤال) الان هم ميگويند كه ماه وقتي خيلي بند باشد، خيليها مطمئن ميشوند كه شب قبلي، شب اول ماه بوده است. و لذا در روايت هم آمده است كه معتقد شدم كه چهارشنبه اول ماه بوده است. خلاصه: استدلال به اين روايت به نظر ما محل شبهه است، و اما نظر به اينكه دو روايتي كه براي اماره بودن دير غروب كردن هلال، مورد استدلال قرار گرفته بودند، از نظر سندي معتبر نبودند، روايتهاي ديگر و استصحاب در جاي خود هستند و ثبوت هلال با اين راه را ـ بدون وجود دليل معتبر بر آن ـ نفي ميكنند. عبارت عروة: «ولا برؤيته يوم الثلاثين قبل الزوال، فلايحكم بكون ذلك اليوم اول الشهر». توضيح عبارت: بحث مهمي كه مانده است اين است كه اگر ماه در شب ديده بشود، ثابت ميشود كه فردايش روز عيد است يا مثلاً اول ماه رمضان است، در اين مطلب حرفي نيست، و اما اگر ماه را در روز ببينند، اين هم دو صورت دارد: يكي اين است كه ماه را بعد از ظهر ببينند و دومي اين است كه ماه را قبل از ظهر ببينند؛ در صورت اول كه ماه را بعد از ظهر ديدهاند، باز هم حرفي نيست كه آن روز، روز اول ماه نبوده است و اما در صورت دوم كه ماه را قبل از ظهر ديدهاند، جاي بحث است؛ كه آيا با ديده شدن ماه در قبل از زوال، اثبات ميشود كه اول ماه است يا اينكه حتماً بايد ماه را در شب ببينند تا دلالت بر اول ماه بودن روز بعدي بكند؟ كلام آقاي حكيم: مرحوم آقاي حكيم تقريباً خواستهاند كه دعواي شبيه به اجماع بكنند بر اينكه معيار اين است كه ماه را بايد در شب ببينند. اشكال: ولي ما كه مراجعه كرديم، مسأله اينطور نبود؛ وفقهاي بسيار مهمي قديما و حديثا، قائل به اين مطلب هستند و روايات مسأله هم قابل بحث بوده و بايد معنا بشوند. قائلين به اعتبار رؤيت در قبل از ظهر: صدوق در من لايحضر و همينطور در مقنع قائل به اين است. ظاهر كلام كليني هم همين است؛ چون فقط روايتي را نقل ميكند كه دالّ بر اين است كه با ديده شدن هلال در قبل از ظهر، اول ماه بودن اثبات ميشود. و اما روايت ديگري را كه موهم خلاف اين است اصلاً نقل نميكند. سيد مرتضي هم فتوا داده است و دعواي اجماع هم نموده است؛ كه اگر قبل از ظهر ديده شود حكم اول ماه را دارد. علامه هم راجع به اول ماه رمضان اين حكم را كرده است كه با رؤيت هلال در قبل از ظهر، بايد آن روز را روزه بگيرند و اما در مورد شوال و راجع به افطار، اين حكم را نكرده است. ابن جنيد هم در مورد شوّال اين را قبول نميكند و ميگويد كه بايد در شب ديده شود و اما در مورد ماه رمضان چيزي نگفته است و روشن نيست كه آيا با علامه موافق است يا نه. محقق هم در شرايع فتوا ميدهد كه ديده شدن در روز فايده ندارد و بايد در شب ديده شود، ولي در نافع كه آن را بعد از شرايع نوشته است و در معتبر كه شرح نافع است در مسأله ترديد كرده است و در آن مانده است. و در طرف مقابل: ابن زهرة در غنيه مخالف بوده و دعواي اجماع هم كرده است. علامه هم در بعضي از كتابهايش مخالفت نموده و ظاهراً در منتهي، دعواي اجماع هم بر آن كرده است. خلاصه اينكه: مسأله به اين واضحي نيست كه در يك طرف شذوذ و ندرت قول در كار باشد. و لذا بايد ببينيم كه جمع بين روايات چه اقتضايي دارد تا بر طبق آن عمل نماييم. «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»
|