درس خارج فقه آیت الله شبیری

کتاب الصوم

89/08/30

بسم الله الرحمن الرحیم

در اين جلسه, حضرت استاد (مدظله) بحث از شياع را به عنوان طريق ديگري براي اثبات هلال ماه مبارک رمضان مورد بررسي قرار مي‌دهند و در طي آن به ذکر تعابير فقهاء در مسأله و سپس به بررسي برخي از روايات مسأله مي‌پردازند.
شياع:
يکي از چيزهايي که براي اثبات رؤيت هلال ذکر کرده‌اند, شياع است. که البته مرحوم سيد آن را قبل از بينه ذکر کرده است, ولي ما مناسب ديديم که بعد از بينه از آن بحث نماييم.
تعبيري را که مرحوم سيد در اينجا کرده است, من در غير عروه نديدم که به طور جداگانه تواتر و شياع را به عنوان دو راه و دو معيار قرار داده باشند, بلکه در ساير کتب فقط يک معيار و آن را هم به عنوان شياع ذکر کرده‌اند. بله گاهي تواتر را هم قاطي کرده‌اند, ولي تواتر و شياع را يک معيار حساب کرده‌اند و ذکر آنها به اين صورت جداي از هم, اختصاص به سيد دارد.
شبهه‌اي در تعبير عروة: ايشان مي‌گويد «الشياع المفيد للعلم». در حالي که ما در صدد شمارش چيزهايي که مثبِت هلال هستند, مي‌باشيم و اگر چنانچه اين‌طور تعبير کنيم که «يکي هم شياعي است که علم‌آور است» اين مثل اين مي‌شود که ما معلول را قيد براي علت قرار بدهيم؛ چون مي‌خواهيم بگوييم که علم به ثبوت هلال با چه چيزهايي تحقق پيدا مي‌کند, و در اين تعبير علمي را که معلول آن چيز است, در خود آن اخذ کرده‌ايم؛ چون «المفيد للعلم» را قيد براي شياع قرار داده‌ايم, در حالي که علم به هلال مي‌خواهد معلول براي شياع و اين طريق باشد, و لازمه تقييد علت به معلول, دور محال است؛ که تقدم شيء بر نفس است.
مثل اينکه سؤال مي‌شود که آب در چه دمايي به جوش مي‌آيد؟ جواب مي‌دهيم که اگر حرارت به صد درجه رسيد, اين علت مي‌شود که آب به جوش بيايد. خوب اين‌گونه تعبير کردن درست است, اما اگر اين‌طور قيد بزنيم و بگوييم که اين صد درجه حرارت به قيد اينکه آب را جوش بياورد, آن وقت اين علت مي‌شود که آب به جوش بيايد. چنين تعبيري لازمه‌اش دور و تقدم شي بر نفس است که محال است؛ چرا که علت با تمام قيودش مقدّم بر معلول است, پس اگر خود معلول را قيد براي علت قرار بدهيم, تقدم شيء بر نفس مي‌شود.
جواب از شبهه: ولي ممکن است ما از اين شبهه چنين جواب بدهيم که مقصود از «المفيد للعلم» علم براي شخص من نيست, بلکه مقصود شياعي است که براي متعارف اشخاص از آن علم حاصل مي‌شود و در صورت تحقق اين چنين شياعي, براي من هم شرعا بايد هلال را ثابت شده حساب کنيم, پس علم معمول اشخاص, علت براي ثبوت حکم براي
ص1487
شخص من قرار داده شده است. و با اين بيان ديگر, اشکال دور نمي‌آيد؛ چون نمي‌خواهد بگويد که علم تو علت براي ثبوت هلال و علم تو به هلال مي‌شود.
شايد مراد سيد هم همين باشد؛ که شياع هست؛ و افراد زيادي ديده‌اند مثلاً صد نفر, که معمول اشخاص در اين صورت يقين پيدا مي‌کنند. مي‌خواهد بگويد که چنين شياعي اثبات هلال مي‌کند؛ چه تو هم يقين پيدا کني تايقين نداشته باشي؛ چرا که با اين بيان ديگر تقدم شي بر نفس نمي‌شود.
(پاسخ به سؤال) مي‌گويد علم شخصي هم مانند علم نوعي است و آن حکم را دارد, در جاهاي ديگر هم اين‌طور است که آن علمي را که براي متعارف اشخاص حاصل مي‌شود, بايد انسان اخذ کند, و براي خود انسان هم اگر روي قرائني علم حاصل شد همين حکم را دارد و از عبارت سيد خلاف اين در نمي‌آيد.
به هر حال, اين يک ابهامي است که در کلام سيد وجود ندارد.
لزوم افاده علم يا کفايت ظن اطميناني در شياع:
مرحوم سيد در اينجا به همين تعبير «مفيد علم بودن» اکتفاء کرده است, آقاي حکيم و آقاي خويي هم در اينجا بحثي از اين نکرده‌اند, با اينکه اين مطلب در کلمات قوم مورد بحث است.
نقل تعبيرات فقهاء در اين باره:
تعبيراتي که در کتب قوم است مختلف است: بعضي فقط تعبير به «شياع» کرده‌اند و چيز ديگري در کلامشان نيست مثل تلخيص علامه, لمعه شهيد اول, غاية المرام صيمري که تعبيرشان «تثبت بالشياع» است. تعبير ارشاد علامه «شياع رمضان» است؛ يعني اگر با شياع ثابت بشود که رمضان است, کافي است. و ديگر اسمي از رؤيت نبرده است. و اين مطلب ممکن است که رمضان بودن شياع پيدا بکند, ولي ديده شدن شياع نداشته باشد, همچنان که کشف الغطاء تعبير مي‌کند که «شياعي که علم‌آور باشد ـ البته تعبيرش علم نيست ـ و يا شياع اينکه سي روز از ماه قبلي گذشته است؛ که در اينجا اسمي از رمضان نمي‌برد و مي‌گويد شياع اينکه سي روز از ماه شعبان گذشته است, اين مثبت است. و در اينجا حرفي از شيوع رؤيت هم نيست. پس در کلمات اينها فقط شياع است؛ يا شياع مطلق و يا شياع رمضان.
و اما عده‌اي ديگر تعبيرشان «شياع الرؤية» است مثل نهايه, مبسوط, مهذب ابن براج, وسيله ابن حمزه, اصباح قطب الدين کيدري, شرايع, نافع, معتبر و تعبيرش در معتبر اين است که «بلاخلاف بين العلماء» يعني بين شيعه و سني اختلافي نيست. و تحرير علامه؛ که تعبير به «اجماعاً» مي‌کند و قواعد, دروس, تنقيح فاضل مقداد؛ که او تعبيرش «بلاخلاف» است و مهذب البارع و محرّر که هر دو مال ابن فهد است, که در همه اينها تعبير به شياع الرؤية است و مسأله علم و مانند آن را مطرح نکرده‌اند.
عده ديگري علم يا شبيه به علم را ذکر کرده‌اند: مثل سرائر که مي‌گويد «تواتر الخبر برؤيت و شاع ذلک», اشارة السبق حلبي که مي‌گويد «التواتر بالرؤية»؛ يعني متواترا گفته‌اند که ما ديده‌ايم. و در جامع يحيي بن سعيد يک تعبيري دارد که جاي ديگري نديده‌ام مي‌گويد «تواتر برؤيته من لايکذِبون» يعني ثقات اگر پشت سر هم بگويند و متواتر بشود از قول اينها که افرادي هستند که دروغ نمي‌گويند, با اينچنين تواتري ثابت مي‌شود.
ص1488
(پاسخ به سؤال) بله به احتمال بعيد و در حد موهوم مي‌تواند مقصود اين باشد که تواتر بکنند به رؤيت آن, جماعتي که بعد از جمع شدن دروغ نمي‌گويند, والا ظاهر عبارت اين است که به طور متواتر خبر بدهند کساني که تک تک آنها دروغ نمي‌گويند.
علامه در منتهي مي‌گويد «شياع يک نحوه تواتري است که يفيد العلم», محمد بن شجاع قطان در معالم الدين مي‌گويد «و يعلم بالشياع» هر چند اين تعبير «و يعلم» دليل بر اين نمي‌شود که مقصود ايشان فقط حصول علم است؛ چون شهيد اول در لمعه مي‌گويد «و يعلم بالشياع و شهادة العدلين و گذشتن سي روز ماه شعبان و...»؛ که ملاحظه مي‌کنيد که شهادت عدلين را هم ايشان داخل در «يعلم» آورده است. پس معلوم مي‌شود که مقصود از «يعلم» يک معناي وسيع‌تر از علم مورد بحث است. بله چون محمد بن شجاع در ادامه مي‌گويد «و يعلم بالشياع و بمضي الثلاثين و يثبت بالشاهدين» از اينکه در عطف بر «و يعلم» «و يثبت» تعبير کرده است معلوم مي‌شود که مقصودش از «و يعلم» همان علم است و اين هم روشن است که مضي سي روز هم علم‌آور است. پس مراد او شياعي که مفيد هم باشد, است.
و اشخاص ديگري هم مثل مدارک, ذخيره, کفايه, حدائق, مستند و جواهر, همه‌اشان اعتبار علم را ذکر کرده‌اند, در عروه هم که اين را قائل شده است. اين دو شرح مرحوم آقاي حکيم و مرحوم آقاي خويي هم ـ البته بقيه شرح‌ها را نديده‌ام ـ اين مطلب متن را پذيرفته‌اند.
عده‌اي ديگر هم هستند که ظن متآخم للعلم و به تعبير ديگر ظن اطميناني را هم در اينجا در حکم علم دانسته‌اند, که اينها عبارتند از: روضه؛ که همان شرح لمعه است, مسالک و حاشيه ارشاد, که اين سه کتاب مال شهيد ثاني است و مجمع الفائده محقق اردبيلي, شرح دروس آقا رضي خوانساري, غنائم ميرزاي قمي که در آن تعبير به «اطمينان» کرده است و کشف الغطاء؛ که بيان ايشان اين است که شياع يک مرتبه شياع قولي است و يک مرتبه شياع عملي است؛ که مي‌بيند که همه مردم روزه گرفته‌اند و مثلاً نمازهاي مستحبي مربوط به صوم رمضان را مي‌خوانند, بعد مي‌گويد: اگر شياع قولي باشد, چه مفيد علم باشد و چه مفيد اطمينان, کفايت مي‌کند و اما در شياع عملي, علم معتبر است. در مراسم سلار هم مي‌گويد «رؤية الاهلّة اذا تظاهرت» که احتمال دارد که اصلش «تظافرت» بوده است؛ که مقصودش تظافر ادله و شيوع پيدا کردن مطلب باشد. ولي همين مراسم را «منتدي النشر» که چاپ کرده است, اين تعبير «اذا تظاهرت» را از آن برداشته‌اند و در آنجا نيست. و بنابراين که اين تعبير نباشد, سلار جزو کساني مي‌شود که فقط شياع رؤيت را گفته‌اند و چيز ديگري نگفته‌اند.
(پاسخ به سؤال) من نمي‌خواهم بگويم که تعبير به «تظاهرت» غلط است, مي‌خواهم بگويم که احتمال دارد که تعبير ايشان هم مثل ديگران که تعبير به استفاضه مي‌کنند, «تظافرت» بوده است, که مطابق با تعابير قوم باشد.
و اما از تذکره علامه و مفاتيح فيض استفاده مي‌شود که ظن غالب کافي است و درباره تعبير به «ظن غالب» با توجه به اينکه لازمه ظن, چربيدن و غلبه بر طرف ديگر است, پس از تعبير به «الظن الغالب» معلوم مي‌شود که ظن خاصي است و لذا اگر ما بوديم و قرينه بر خلاف نبود, مي‌گفتيم که مقصود از آن, غلبه‌اي است که طرف ديگر کالعدم حساب بشود؛ که همان ظن اطميناني است. ولي با توجه به بياني که خود علامه در آنجا دارد, در چنين استظهاري که گفتيم ترديد حاصل مي‌شود؛ چون ايشان مي‌گويد: اقوي اين است که ظن غالب هم کفايت مي‌کند؛ براي اينکه همان ظني که با
ص1489
شهادت شاهدين حاصل مي‌شود, با ظن غالب هم حاصل مي‌شود, پس بايد کافي باشد. و در مفاتيح فيض مي‌گويد: ظن غالب کافي است و «قيل» که بايد علم داشته باشي, «ولانصّ فيه».
در مدارک از شهيد ثاني نقل کرده است که در بعضي از جاهاي مسالک گفته است که آن شياعي معتبر است که يک ظني که فوق ظن حاصل از شهادت عدلين است, بياورد؛ يعني اگر شهادت عدلين ـ فرضا ـ 80 درصد ظن مي‌آورد, شياع بايد بيش از 80 درصد ظن بياورد.
خلاصه: کلمات قوم در اينجا مختلف است, بر خلاف آنچه که در عروه است که به طور ظاهرا مسلم آورده شده است, حاشيه‌اي هم که زده نشده است و ممکن است خيال بشود که اين يک حرف مورد تسلم بوده است. در حالي که سيد در اينجا فتواي خودش را گفته است و نخواسته است که به ذکر جزئيات بپردازد.
بررسي دليل مسأله:
اينکه علم را کافي بدانيم که حرفي در آن نيست. ظن اطميناني هم که در نظر عرف حکم علم را دارد و بناء عقلاء بر اين است که هر جايي که علم معتبر شده است, اطمينان هم ملحق به آن است, مگر در جايي که از طريق شارع ثابت بشود که اطمينان را در آنجا الغاء نموده و معتبر ندانسته باشد.
ذکر روايات مسأله و دلالت آنها:
کلام حدائق در استناد به روايات نفي عدد: در حدائق به اين روايات نافيه عدد که در مقام سلب اعتبار از شهادت يک نفر و دو نفر و پنجاه نفر هستند و مي‌گويند چنين شهادت‌هايي کفايت نمي‌کند و در بعضي مي‌فرمايند که اگر يکي ديد و ديگران هم ديدند, اين رؤيتي است که به درد ديگران هم مي‌خورد ـ البته رؤيت شخص به درد خودش مي‌خورد ولي بحث در اين است که کدام رؤيت به درد ديگران مي‌خورد ـ ايشان به اين روايات استناد نموده است که دلالت مي‌کنند بر اينکه شياع از طرق اثبات هلال است.
اشکال: ولي اين استناد درست نيست؛ چون اين روايات در مقام بيان عقد سلبي هستند و اين را مي‌گويند که اگر چند تا ببينند و چند تا نبينند, اين رؤيت نيست. و اين را شرط قرار مي‌دهند که اگر اين ديد, ديگري هم ببيند و اگر ديگري نبيند, اين رؤيت به درد نمي‌خورد. پس اين روايت مي‌خواهد روش سني‌ها را که به صرف شهادت يک نفر اکتفاء مي‌کنند, ابطال نمايد. و اما اينکه اگر رؤيت صحيح بود با چه معياري اعتبار دارد و از چه راه‌هايي ثابت مي‌شود, اين را بيان نمي‌کند. و لذا اگر گفته شود که چنانچه وقتي که شخص ديد, به ديگري بگويد و او هم ببيند, همين مقدار کفايت مي‌کند. اين روايت با اين حرف منافاتي ندارد؛ چرا که اين روايت کاري به اين جهت ندارد و لذا اگر سه نفر ديدند ممکن است اعتبار داشته باشد و ممکن است که اعتبار نداشته باشد و همين‌طور تا به صد نفر هم که برسند ممکن است اعتبار داشته باشد و ممکن است اعتبار نداشته باشد؛ از اين روايت فهميده نمي‌شود که اگر به حد شياع و مثلاً صد نفر رسيد, اعتبار دارد! اين روايت راجع به اينکه چند نفر و چقدر شد, درست مي‌شود, اصلاً متعرض نيست. و بحث در شياع اين است که اشخاص کثيري اظهار کرده‌اند که ما ديده‌ايم, خوب آيا از اين روايات که مي‌گويند رؤيت اگر شد, همه بايد بتوانند ببينند, فهميده مي‌شود که اگر اظهارکنندگان به حد شياع برسند حرف آنها متَّبَع است؟! بله اگر انسان مطمئن بشود حرف ديگري است ولي حرف در اين است که آيا صرف رسيدن به حد شياع را اين روايت معتبر مي‌کند؟! ظاهراً چنين
ص1490
نيست و لذا ديگران هم به اين روايت در اينجا استناد نکرده‌اند؛ چون فقط متعرض عقد سلبي است و کاري به عقد اثباتي ندارد.
تذکر اشتباهي در مستمسک: در مستمسک دو روايت به هم مخلوط شده است؛ يکي روايت عبدالرحمن است و يکي روايت ابي بصير؛ که در نقل روايت عبدالرحمن, قسمت آخر روايت ابي بصير را به جاي قسمت آخر روايت عبدالرحمن نقل کرده است و اما خود روايت ابي بصير را نقل نکرده است. و احتمالا ايشان مي‌خواسته است که هر دو روايت را نقل کند؛ چون مربوط به بحث هستند ولي اشتباه شده است و يک سقطي هم در کلام ايشان نسبت به همان قسمت اخير روايت ابي بصير شده است.
و اما روايات: 1ـ موثقه عبدالله بن بکير بن اعين ـ ح 22 از باب 3 از ابواب فضل الصوم و فرضه از جامع الاحاديث ـ که مي‌فرمايد: «صم للرؤية و افطر للرؤية و ليس رؤية الهلال ان يجييء الرجل و الرجلان فيقولان رأينا, انما الروية ان يقول القائل رأيت, فيقول القوم صدقت» يعني قوم هم شخص را تصديق کنند و اما مقصود از قوم, تمام شهر نيست و پيداست که يعني يک جماعت معتنابهي بر روي حرف او صحه بگذارند نه اينکه تمام اهل شهر چنين کاري بکنند و معناي تصديق کردن لازمه‌اش اين نيست که بگويند که ما هم ديديم و لذا مقصود در اين روايت تواتر نيست. و بر خلاف کلام آقاي حکيم که احتمال داده است که اين روايت درباره تواتر باشد, اطلاق اين روايت اقتضاء مي‌کند که تواتر مراد نيست؛ چون اينکه آنهاي ديگر مي‌گويند بله درست مي‌گويي, ممکن است به جهت اين باشد که من هم از زيد و عمرو شنيدم؛ يعني شخص از گفته چند تايي مطمئن شده است و لذا بر کلام او صحه مي‌گذارد و مي‌گويد بله درست است. پس لازمه «صدقت» و تصديق کردن اين نيست که حتما اشخاص ديده باشند و قطع به هلال داشته باشند يعني به نحوي باشد که هر کس نگاه بکند قطع پيدا کند, که معناي تواتر مراد باشد, بلکه بر اساس همان اطمينان حاصل از شنيده‌هاي از اشخاص هم که تصديق بکنند, کفايت مي‌کند و لذا بر معناي شياع هم منطبق است.
(پاسخ به سؤال) اولاً در اين روايت حرفي از تظني نيست و ثانياً گفتيم که بر اطمينان و ظن متآخم للعلم حکم علم را بار مي‌کنند و خارج از تظني است و لذا تظني, مسأله اطمينان را نفي نمي‌کند.
2ـ روايت ابي ايوب خرّاز است که مسأله عدد و اينکه يکي و دو نفر ببينند و بقيه نبينند را سلب اعتبار کرده است. که بحث از اين روايت در بررسي کلام حدائق گفته شد که دليل براي شياع نمي‌تواند باشد.
(پاسخ به سؤال) نه از روايت ابن بکير استفاده نمي‌شود که ظن مطلق؛ حتي اگر اطمينان نياورد, کفايت مي‌کند؛ چون متعارفاً وقتي بعضي شهادت بدهند و قومي تصديق بکنند, از چنين شهادتي اطمينان حاصل مي‌شود و نمي‌توان, ظن مطلق را از آن معتبر دانست؛ چرا که از همان شهادت يک نفر هم خيلي وقت‌ها ظن حاصل مي‌شود, هواي صاف را همه که فرض نکرده است و به طور مطلق حکم به عدم کفايت کرده است.
3ـ روايت اسحاق بن عمار ـ که به نظر ما صحيحه است ـ «قال: سألت اباعبدالله عليه السلام عن هلال رمضان يغمّ علينا في تسع و عشرين من شعبان» يعني 29 روز روزه گرفته‌اند و هوا ابري است و ترديد دارند «فقال: لاتصمه الا أن تراه, فان شهد اهل بلد آخر انهم رأوه فاقضه» حضرت مي‌فرمايند آن را روزه نگير, و اگر بعداً اهل بلد ديگري شهادت دادند که ماه را ديده‌اند آن را قضاء نما.
در اين روايت بايد ببينيم آيا از عبارت «اهل بلد آخر» اعتبار شيوع استفاده مي‌شود و معناي آن اين است که يعني در آن منطقه برايشان ثابت شده است که ماه ديده شده است و اين عبارة اخراي از ثبوت شياع باشد؛ و اينکه شياعي در منطقه ديگري هست که به درد شما مي‌خورد و کفايت مي‌کند؟
«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»


logo