در اين جلسه حضرت استاد (مدظله) پس از بياني تکميلي و اصلاحي نسبت به دروس گذشته, در ادامه بررسي روايات مخالف با قول مشهور, روايت ابي ايوب خراز را مطرح و به بررسي جواب آقاي خويي از آن ميپردازند. تکميل و اصلاح: اما تکميل: يکي از چيزهايي که بايد گفته ميشد, اين است که اين اقوالي که درباره حجيت بينه است, به طوري که در بعضي از کتب هست, اين اختلاف مربوط به خصوص صوم ماه رمضان است و اما در مورد فطر و يا ماههاي ديگر اين اختلاف وجود ندارد و در آنها بينه به نحو مطلق حجيت دارد. بله قيدهاي عامي مثل عدم اطمينان به خلاف آن, در آنها هم ميآيد, لکن اينگونه از قيدها در مورد همه خبر واحدها و بينهها وجود دارد. البته من اين را فحص کاملي نکردهام, تا ببينم آيا اين ادعاء درست است يا نه؟ ولي برخي از آقايان اين را گفتهاند. و اما اصلاح: اينکه گفته شد که عبدالله بن سنان, حلبي و ابوبصير هر کدام دو روايت در اينجا دارند, در مورد ابوبصير اشتباه بود و او فقط يک روايت در اين باره دارد. و به جاي او محمد بن قيس است که دو روايت دارد. و در نتيجه فقط 18 روايت به عنوان دليل براي قول مشهور و حجيت بينه بدون قيد و شرط, وجود دارد و اينکه گفته شد که 19 روايت هست, سهو شده بود. ادامه بررسي روايات معارض با قول مشهور: روايت چهارم: روايت ابي ايوب الخراز «عن ابي عبدالله عليه السلام قال: قلت له: کم يجزيء في رؤية الهلال؟ فقال: ان شهر رمضان فريضة من فرائض الله فلاتؤدي بالتظني و ليس رؤية الهلال ان يقوم عدّة فيقول واحد قد رأيته و يقول الآخرون لم نره» يعني در فرائض ظن کفايت نميکند و رؤيت هلال که طبق آيه قرآن «هي مواقيت للناس و الحج» قرار داده شده است تا اينکه وقتهاي اعمالي نظير حج و روزه با آن تشخيص داده شوند, آن رؤيت هلال به اين نميشود که يک نفر بگويد من هلال را ديدم و بقيه بگويند که ما نديديم. رؤيتي که براي ديگران حجت باشد ـ نه براي خودش ـ با چنين ديدني ثابت نميشود. و در رؤيت هم مقصود اين نيست که خود شخص ببيند, بلکه مقصود اين است که ثابت بشود که ديده شده است . «اذا رآه واحد رآه مائة و اذا رآه مائة رآه الف» اين ذکر عددها پيداست که از باب مثال است و خصوصيتي ندارند. «ولايجزيء في رؤية الهلال اذا لم يکن في السماء علّة اقلّ من شهادة خمسين» اگر هوا صاف است شهادت کمتر از پنجاه نفر کفايت نميکند «و اذا کان في السماء علّة قبلت شهادة رجلين يدخلان و يخرجان من مصر»[1] و اگر هوا ابر بود, گرد و غبار بود و ديدن مشکل بود در چنين صورتي شهادت دو نفر کفايت ميکند. ص1473
و اما در مورد مقصود از «يدخلان و يخرجان من مصر» احتمالات مختلفي داده شده است: احتمال اول اين است که اگر در شهر و محل مشکلي بود که ماه ديده نميشد اگر يک مسافري به آن شهر بيايد و بعد خارج شود, شهادت او مقبول است؛ يعني اين شخص در خارج که هوا صاف بوده است, ماه را ديده است و به رؤيت آن در داخل شهر شهادت ميدهد, چنين شهادتي که از خارج است پذيرفته ميشود. احتمال دوم اين است که مراد از «يدخلان و يخرجان من مصر» يعني «داخلان و خارجان» و مقصود اين است که چه رؤيت آنها از داخل باشد و چه از خارج باشد, در صورتي که هوا ابري است شهادتشان کفايت ميکند؛ چون گاهي احياناً يک فرجه مختصري پيدا ميشود که با اينکه هوا ابري است, يک آني ابر کنار ميرود و دوباره ملتهب ميشود و بعضي در آن يک آن, ماه را ميبينند و چنين رؤيتي اتفاق هم افتاده است. و احتمال سوم اين است که يعني دو نفري که در خارج ديدهاند ميتوانند براي داخليها شهادت بدهند و دو نفري که در داخل ديدهاند ميتوانند بروند و براي بيرونيها شهادت بدهند. که اين احتمال بعيد است. و شايد اقرب احتمالات همان احتمال اول باشد که وقتي در شهر هوا ابري است و کسي از بيرون شهر که ابري نبوده است و يا محتمل است که ابري نبوده است و دليلي بر بطلان شهادت بينه نداريم, وقتي آمد و شهادت به رؤيت داد پذيرفته ميشود. به هر حال به اين روايت استدلال شده است که بينه در هواي آزاد حجت نيست و در هوايي که ابري است اگر از بيرون شهادت را بدهند, بينه حجت است. جواب آقاي خويي از اين روايت:[2] ايشان ميگويد اين روايت هم حجيت بينه بدون شرط و علي وجه الاطلاق را نفي نميکند؛ چون اين روايت در مقان بيان عدم اعتبار ظنون است و اينکه بايد علم و يا چيزي که به منزله علم است, باشد. پس اگر با ادله عامه و يا خاصهاي ثابت شده باشد که بينه حکم علم را دارد, منافاتي با اين روايت ندارد. بعد ميگويد: و اينکه اسم از پنجاه نفر را برده است, اين کنايه است و مثال است براي اينکه انسان بايد علم پيدا کند و الا خصوصيتي ندارد؛ چرا که در موردي که ميخواهند لزوم يقين پيدا کردن را بيان کنند يک راهش اين است که يکي از مثالهايي را که موجب يقين است ذکر ميکنند و اينجا هم از همان قبيل است. و وجهش اين است که معنا ندارد که پنجاه نفر خصوصيت داشته باشد؛ چون نميشود گفت که پنجاه نفر يقين ميآورد ولي 49 نفر يقين نميآورد.! و ميگويد: شاهد اينکه اين روايت در صدد نفي اعتبار بينه نيست اين است که قيد عدالت را در اين پنجاه نفر درج نکرد؛ که بگويد که اگر 50 نفر عادل ببينند يا اگر 50 نفري که در آنها دو عادل است ببينند, فايده ندارد. بلکه فقط عدد را آورده است بدون قيد عدالت, پس معلوم ميشود که نظري به ابطال حجيت بينه ندارد و همان مطلبي را که در صدر فرموده بود که ظنون حجت نيست, در ذيل هم همان را ميخواهد بگويد. بعد ايشان ترقي نموده و ميگويد: و بلکه ما ميتوانيم حجيت بينه را از خود اين روايت استفاده بکنيم؛ براي خاطر اين تعبير که «اگر هوا ابري بود, شهادت اشخاص از خارج قبول ميشود» چون ما سؤال ميکنيم که اينکه شهادت از خارج مورد قبول است از چه بابتي است؟ اگر خارج ابري باشد و شهادت قبول باشد, سؤال اين است که چه فرقي بين خارج و داخل است؟ پس بايد در داخل هم شهادت بينه در هواي ابري مورد قبول باشد و اگر بگوييد که در خارج هوا صاف بوده است و شهادت بينه از خارج قبول ص1474
ميشود, خوب ما ميگوييم: به همان مناطي که اگر در خارج در هواي صاف ديده باشند, شهادتشان مقبول است, بايد در داخل هم شهادت آنها حجت بشود و تفکيک بين داخل و خارج در هواي صاف قابل تصديق نيست. اشکالات جواب آقاي خويي: اشکال اول: اينکه ميگويد: فرق گذاشتن بين داخل و خارج در هواي صاف قابل تصديق نيست. سؤال ميکنيم که چرا قابل تصديق نيست؟ از روايت اولي که خود شما نقل کرديد, استفاده ميشود که چنين فرقي قابل تصديق است؛ چون وقتي که شهادت از داخل باشد و هوا هم صاف باشد و شهري جمعيت زيادي داشته باشد, و فقط ده نفر ماه را ببينند, خوب چنين مطلبي که فقط دو نفر در چنين جايي در هواي صاف ماه را ببينند به حسب عادت نميشود و اطمينان بر خلاف آن هست. و خود شما هم در روايت اول اين را گفتيد که در هواي صاف که هزاران نفر استهلال ميکنند ـ خصوصا که در قديم خيلي مقيد به استهلال بودند ـ اگر دو نفر شهادت بدهند, اطمينان بر خلاف هست. خوب, اين حرف در داخل شهر هست و اما اگر شاهدان از بيرون شهر آمده باشند که در دسترس اهل شهر نبوده است, ديگر چنين اطميناني در کار نيست. پس تفاوت خيلي روشن است؛ که در داخل به جهت اطمينان بر خلاف, بينه از حجيت ميافتد و اما اگر از خارج باشند چنين اطميناني نبوده و قابل قبول ميشود. و بلکه اين تفاوت در صورت ابري بودن هوا هم قابل تصوير است؛ براي اينکه در داخل شهر که هزاران نفر در حال استهلال هستند اگر انجلاء موقتي و آني هم رُخ بدهد, به حسب عادت بايد بيش از دو نفر ببينند ولي اگر در خارج از شهر ديده باشند, چنين تضعيفي براي بينه نميآيد؛ چرا که در خارج که چنين جمعيتي نيستند. اشکال دوم: اينکه گفتيد که قيد عدالت در شهادت پنجاه نفر نشده است و مقصود از آن مثال است براي لزوم تحصيل يقين. ما ميگوييم: بله چنين قيدي نشده است ولي آيا قيد عدم عدالت شده است؟ تا شما استفاده بکنيد که مقصود از آن پنجاه نفر غير عادل است! و اينکه ميفرمايد «اذا رآه واحد رآه مائة و...» يعني ميخواهد بفرمايد که اگر يک نفر ببيند يک عده فاسق هم ميبينند؟! پس حضرت ميخواهد بفرمايد که هر چقدر هم که زياد باشند وقتي که فاسق باشند ما اين را معتبر نميدانيم؟! يا اينکه معناي عبارت شامل عادل و غير عادل هست و قيد عدم عدالت در آن وجود ندارد و بلکه خصوصيتي در بين نيست؛ حضرت ميفرمايد اگر يک نفر ببيند بقيه هم ميبينند. پس اينکه ايشان اين را اختصاص به غير عادل دادهاند وجهي برايش نيست و خلاف ظاهر خود اين روايت است. و اما اينکه آن را مثال دانسته و ميگويد چون معنا ندارد که بگوييم با پنجاه نفر علم حاصل ميشود ولي با 49 نفر علم حاصل نميشود. ما نميدانيم که ايشان از کجا اين ذکر پنجاه نفر را به عنوان مقدمه علم دانسته است و از باب مثال شمرده است؟! چه وجهي براي از باب مقدمه علم دانستن هست تا از آن استفاده شود که چون پنجاه نفر خصوصيتي ندارد و 49 نفر هم همان را ميرساند پس بايد از باب مثال باشد؟! در حالي که در خود روايت عدد پنجاه نفر را مانند عدد قسامه قرار داده است و تصريح ميکند که اگر کمتر از پنجاه نفر باشد فايده ندارد. پس ظاهرش اين است که يک حکم تعبدي است که براي غير صورت علم قرار داده شده است. بله اگر علم شد, بسته به علم قاضي است و بحثهاي خودش را دارد. و اما در غير صورت علم اگر پنجاه نفر به عدد قسامه شهادت دادند, تعبدا پذيرفته ميشود و کمتر از آن به درد نميخورد. (پاسخ به سؤال) بله تعبير به «عدد القسامة» در اين روايت نيست ولي عبارت «اقلّ من شهادة خمسين» در اينجا هست و روايت قبلي که در آن «عدد القسامة» بود هم شاهد براي اين روايت ميشود؛ که مراد از کمتر از پنجاه نفر نبودن که در ص1475
اين روايت آمده است هم آن را روشن ميکند, پس نميشود گفت که خمسين در اينجا مثال است ولي در آنجا مثال نيست. بله اگر متعارف از عددي که علم را حاصل ميکند, اين عدد بود, ميشد که اين را کنايه گرفت, ولي اينطور که نيست و لذا وجهي براي مثال گرفتن نيست و در هر دوي اين روايات خمسين به معناي خودش است. خلاصه: هيچ وجهي ندارد که اين عدد را از باب مقدمه علم و مثال قرار بدهيم, بله اگر متعارف در حصول علم با اين عدد بود, وجهي ميشد. ولي چنين نيست و ظاهر روايت که تصريح به فايده نداشتن کمتر از پنجاه نفر دارد همان حکم تعبدي در صورت عدم علم است که بيان شد. (پاسخ به سؤال) در مورد روايتي که نفي ميکند اعتبار شهادت پنجاه نفر را: به نظر ما معنايش اين است که پنجاه بما هو پنجاه, ما دليلي بر حجيتش نداريم و گاهي ممکن است که حتي اگر پنجاه نفر شهادت بدهند, در شهرهاي بزرگي مثل تهران, اطمينان بر خلافش حاصل بشود. بله اگر چنين وضعيتي نبود که اطمينان بر خلافش باشد, شارع تعبدا شهادت پنجاه نفر را قبول نموده است, و در چنين صورتي, مثل باب قسامه؛ حتي اگر 49 نفر باشند حجت نيست. جواب صحيح از روايت: جواب درست از روايت همان جوابي است که ايشان در روايت حبيب دادند و آن اين بود که به حسب قاعده, يکي از شرايط حجيت خبر واحد, عدم اطمينان به خلاف است و چون در هواي آزاد اطمينان بر خلاف پيدا ميشود, بينه از حجيت ميافتد. و بحث ما در باب صوم اين است که آيا دليل خاصي وجود دارد يا خير؟ و بر اساس آن روايات مطلقه, حجيت بينه براي غير مورد اطمينان بر خلاف, ثابت ميشود مثل جايي که اشخاص ديگر به خيال اينکه فردا بايد ماه را استهلال نمايند, براي استهلال نرفتند, و فقط دو نفر ماه را ديدهاند و يا اينکه شهر کوچکي است و فقط دو نفر براي استهلال رفتهاند و بقيه استهلال نکردهاند. و مثال اين روايت که حجيت بينه را در مورد اطمينان به خلاف نفي ميکند مخالفتي با حجيت بينه در موارد مذکور نخواهند داشت. اعتبار شهادت پنجاه نفر تعبدا: و از اين روايت هم استفاده ميشود که شهادت پنجاه نفر, در جايي که هوا صاف است, تعبّدا مورد قبول است و کمتر از آن هم کفايت نميکند. و اما اينکه محقق حلي ميگويد: [3] اين مطلب که در غير قسامه يک چنين عددي معتبر باشد, معهود نيست و شيخ طوسي را که اين را گفته است [4] تخطئه ميکند. جوابش اين است که غير از شيخ هم افرادي هستند که اين پنجاه نفر را گفتهاند. و به تعبير نراقي در مستند: [5] همين که چند تن از اساطين چنين مطلبي را آوردهاند, کفايت ميکند براي معهود بودن. به علاوه اينکه ورود آن در اين روايات, به ضميمه فتواي عدهاي معتنابه از قدماء بر طبق آن, خودش ايجاب ميکند که ما هم آن را اخذ بکنيم و وجهي ندارد که از آن دست برداريم. «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» [1] ـ جامع احاديث الشيعه 9: 124، وسائل الشيعه (آل البيت) 10: 289. [2] ـ المستند في شرح العروة الوثقي 22: 69 ـ 68. [3] ـ المعتبر 2: 687. [4] ـ المبسوط 1: 267. [5] ـ مستند الشيعه 10: 400.
|