در اين جلسه حضرت استاد ـ دام ظله ـ بعد از تذکر دو نکته از درس گذشته و بيان وجه ديگري براي قول سلار, شروع به ذکر روايات قول مشهور و اعتبار شهادت عدلين براي اثبات هلال ميکنند. راجع به حسن بن علي بن مهزيار: به طوري که آقاي خويي داشتند علي بن حاتِم در کتب اربعه از حسن بن علي بن مهزيار روايتي ندارند, و يکي از آقايان بحث گفتند که در علل الشرايع, علي بن حاتم از حسن بن علي بن مهزيار روايت دارد. [1] و اين هم همان را که ما گفتيم که مراد از حسن بن علي در روايت قبلي مورد بحث, حسن بن علي بن مهزيار است, تأکيد ميکند و اعتبار سند موکول ميشود به اينکه آيا وقوع شخص در اسناد کامل الزيارات را از موجبات توثيق بدانيم يا نه؟ تا اينکه حسن بن علي بن مهزيار را به جهت وقوع در اسناد آن موثق بدانيم و الا سند روايت معتبر نميشود. و اما در مورد شارح رساله سلار: من به الذريعه مراجعه کردم, ديدم که ايشان ميگويد: در نزد شيخ محمد سماوي, يک نسخه خيلي عتيقي از اين رساله ديده است که اولش ناقص بوده است و اجازه قطب راوندي که در 573 وفات نموده, بر آن رساله بوده است و آن رساله مشتمل بر مراسم سلار و همينطور شرح شارح مراسم هم در آن نسخه بوده است. و ميگويد بنابراين, شارح آن بايد يک شخص قريب به زمان سلار بوده باشد. ولي آن را تعيين نکرده است, پس به هر حال يکي از قدماء بوده است. وجه ديگري براي قول سلار: من به ذهنم اين است که منشأ قول سلار اين روايت محمد بن قيس نيست و ربطي به قول او ندارد, و منشأ قول سلار صحيحه داود بن الحصين است که چنين است: در ابواب فضل الصوم و فرضه باب 6 ح11: «سعد بن عبدالله عن محمد بن خالد و علي بن حديد عن علي بن النعمان عن داود بن الحُصَين» اين يک طريق است و طريق ديگرش اين است «و محمد بن الحسين بن ابي الخطاب» يعني سعد بن عبدالله از محمد بن الحسين بن ابي الخطاب «والهيثم بن ابي مسروق النهدي عن علي بن النعمان عن داود بن الحصين عن ابي عبدالله عليه السلام» و سند هر دو طريق صحيح است «في حديث طويل قال: لاتجوز شهادة النساء في الفطر الا شهادة رجلين عدلين» در افطار بايد دو مرد عادل باشد ولي راجع به اول ماه رمضان ميفرمايد «و لابأس في الصوم شهادة النساء ولو امرءة واحدة» يک زن هم اگر شهادت داد کافي است. و بنابراين, اگر يک مرد شهادت بدهد به طريق اولي ص1451
کفايت خواهد کرد. در مراسم هم که مراجعه کردم کلمه «رجل واحد» نداشت, بلکه ميگويد «بواحد» يعني به واحدٍ ثابت ميشود. پس به نظر ميرسد که منشأ قول سلار اين روايت صحيحه است که مطابق قول سلار نسبت به صوم شهادت شخص واحد را کافي دانسته است نه روايت محمد بن قيس که نسبت به افطار شهادت واحد را کافي ميداند. جواب از اين روايت: اين روايت با روايات کثيري معارض است که آنها را خواهيم خواند و در جمع بين اين روايات شيخ طوسي بياني دارد که اگر کسي آن را بپسندد که فَبِها, و الا با توجه به شهرت و قطعي بودن آن روايات, اين روايت را بايد کنار گذاشت. جمع مرحوم شيخ طوسي: ايشان جمع را اينطور کرده است که مراد از «لابأس في الصوم شهادة النساء ولو امرءة واحدة» اين است که روزه گرفتن اشکالي ندارد يعني ميخواهد در روزه گرفتن آن روز ـ اگر چه يوم الشک است ـ تأکيد بکند و اين را نميخواهد بگويد که با گفته او ماه رمضان ثابت ميشود و چنين تعبيري در روايت نيست, بلکه ميخواهد بگويد که حتي اگر احتمال ماه رمضان بودن هم حاصل بشود, که با شهادت يک زن چنين احتمالي ميآيد, اگر بخواهد روزه بگيرد اشکالي ندارد؛ يعني لابأس بالصوم احتياطاً. خود ما هم اين را در مورد يوم الشک اختيار کرديم که لازم نيست که به عنوان ماه شعبان روزه بگيرد بلکه اگر به رجاء ماه رمضان بودن هم روزه بگيرد که خلاف احتياط نکرده باشد, اشکالي ندارد و تعبيرش هم «لابأس بالصوم» است و نگفته است که «لابأس بالصوم بنية شهر رمضان» و نميگويد که «يثبت صوم شهر رمضان» و لذا اين روايت منافاتي با روايات زيادي که ميگويد ماه رمضان ثابت نميشود مگر با شهادت عدلين, پيدا نميکند. ذکر رواياتي که شهادت عدلين را در اينجا معتبر ميدانند: و ما گفتيم که ما اگر مانند آقاي خويي شهادت عدل واحد را هم معتبر بدانيم ولي در اينجا کفايت نميکند به جهت رواياتي که شهادت عدلين را در اينجا معتبر ميکنند. در ابواب فضل الصوم و فرضه باب 3:
1. ح3: صحيحه عبيدالله بن علي الحلبي عن ابي عبدالله عليه السلام: که سند و متنش چنين است: «محمد بن ابي عمير عن حماد بن عثمان عن عبيدالله بن علي الحلبي عن ابي عبدالله عليه السلام قال: سألته عن الاهلة: قال: هي أهلة الشهور, فاذا رأيت الهلال فصم و اذا رأيته فأفطر. قال: قلت: ارأيت ان کان الشهر ستعة و عشرين يوما أقضي ذلک اليوم؟» يعني يوم الشک را روزه نگرفته است و در شب سي ام هلال ماه شوال ديده شده است, حالا سؤال ميکند که آيا بايد يک روز را طبق گفته اصحاب العدد ـ که ميگويند ماه رمضان هميشه سي روز است ـ قضاء نمايد يا اينکه طبق گفته اصحاب الرؤية ـ که ماه رمضان را مثل ساير ماهها مختلف ميدانند ـ نيازي به قضاء نيست؟ حضرت ميفرمايند که نه قضاء ندارد. بله اگر ثابت شده باشد که ماه درباره يوم الشک ديده شده است, در اين صورت قضاء دارد ولي اينکه به صرف حرف ص1452
اصحاب العدد و سي روز بودن دائمي ماه رمضان, بخواهد قضاء نمايد, نيازي نيست. «قال: لا, الا ان تشهد بذلک بينة عدول, و ان شهدوا أنهم رأوا الهلال قبل ذلک فاقض ذلک اليوم»[2]. تصحيح يک اشتباه در ضبط روايت: صدر همين روايت را به سند ديگري که آن هم به عبيدالله حلبي ميرسد يعني ابن ابي عمير عن حماد بن عثمان عن عبيدالله بن علي الحلبي عن ابي عبدالله عليه السلام است. در روايت قبلي از همين جامع الاحاديث نقل ميکند, منتها به طريق ديگري به ابن ابي عمير ميرسد که عبارت است از «علي بن ابراهيم عن ابيه و محمد بن يحيي عن احمد بن محمد جميعا عن ابن ابي عمير» در حالي که طريق روايتي که خوانديم اينچنين بود: «علي بن حسن بن فضال قال: حدثني محمد بن عبدالله زرارة عن ابن ابي عمير» ؛ يعني با دو سند اين روايت از ابن ابي عمير نقل شده است. منتها يک اشتباهي در خيلي از جاها شده است و آن اينکه تعبير کردهاند که «انه سُئل عن الاهلة» در حالي که صحيحش «انه سأَل عن الاهلة» است و نگاه کردم ببينم که آيا در کافي ـ که با 73 نسخه مقابله شده است و خيلي دقيق هم رويش کار شده است ـ چطور است؟ ديدم که متأسفانه در آنجا هم «سُئل» ذکر کردهاند. در حالي که بخشي از عين همين روايتي که خوانديم در آنجا آمده است و در اينجا دارد که عبيدالله ميگويد «سألتُه عن الاهلة» , پس در آنجا هم «عن الحلبي عن ابي عبدالله عليه السلام انه سأَل عن الاهلة» بايد باشد و تعبير به «سئِل» غلط است, يعني با توجه به اينکه يک روايت بيشتر نيست و به قرينه طريق و نقل ديگر بودن, عبارت روايت بايد «سأل» باشد و ضبط آن به صورت «سُئِل» درست نيست. 2. روايت پنجم باب: «عمر بن الربيع البصري قال: سئل الصادق جعفر بن محمد عليهما السلام عن الاهلة, قال: هي اهلة الشهور فاذا رأيت الهلال فصم و اذا رأيت فأفطر. فقلت: أرأيت ان کان الشهر تسعة و عشرين يوما أقضي ذلک اليوم؟ قال: لا, الا ان تشهد لک عدول انهم رأوه, فان شهدوا فاقض ذلک اليوم»[3]. در اينجا هم که در متن دارد «فقلتُ», ظاهرش اين است که سائل خود عمر بن الربيع است, پس بايد «سأل» باشد و «سئل» نيست. و اين روايت به طريق ديگري هم نقل شده است که چنين است «و روي الحسين بن سعيد عن محمد بن الفضيل عن ابي الصباح الکناني عن ابي عبدالله عليه السلام و ذکر نحوه» پس تا به اينجا سه نفر اين مطلب را نقل کردهاند: عبيدالله حلبي, عمر بن الربيع و ابوالصباح کناني. [4]3. روايت ششم روايت زيد شحّام و مفضل است: «عن ابي عبدالله عليه السلام انه سئل عن الاهلة فقال: هلي اهلة الشهور فاذا رأيت الهلال فصم و اذا رأيته فأفطر. قلت: أرايت ان کان الشهر تسعة و عشرين يوما أقضي ذلک اليوم؟ فقال: لا, الا ان تشهد لک بينة عدول فان شهدوا انهم رأوا الهلال قبل ذلک فاقض ذلک اليوم»[5]. ص1453
4. روايت هفتم روايت عبدالله بن سنان است: «قال سألت اباعبدالله عليه السلام عن الاهلة, فقال: هي اهلة الشهور فاذا رايت الهلال فصم و اذا رأيته فأفطر, قلت: ان کان الشهر تسعة و عشرين يوما أقضي ذلک اليوم؟ قال: لا الا ان تشهد بينة عدول, فان شهدوا انهم رأوا الهلال قبل ذلک فاقض ذلک اليوم»[6]. با توجه به اينکه مسأله اصحاب العدد مهم و مبتليبه بوده است در اين روايات يا تک تک و يا همه با هم اين مسأله را سؤال نموده و نقل کردهاند. بيروني ـ ظاهراً ـ در کتاب الآثار الباقية ميگويد اين روايات عدد توسط ابوالخطاب جعل شده است. به هر حال اين مسأله در زمان امام صادق عليه السلام خيلي مطرح بوده است و عدهاي مهم جزو اصحاب عدد هستند مثل صدوق که خيلي قاطع هم بر آن تأکيد ميکند و خود مفيد هم ابتداء از اصحاب عدد بوده است, بعداً برگشته است. 5. روايت سيزدهم باب که صحيحه منصور بن حازم عن ابي عبدالله عليه السلام است: «صم لرؤية الهلال و أفطر لرؤيته, فان شهد عندک شاهدان مرضيان بأنهما رأياه فاقضه»[7]. مقنعه هم اين مطلب را نقل کرده است و در رساله عدديه شيخ مفيد هم هست؛ منتها در رساله عدديه شيخ مفيد و مقنعه, عبارت اينطور است: «قال: صم لرؤية الهلال و أفطر لرؤيته فان شهد عندک شاهدان مؤمنان بانهما رأياه فاقضه» و به نظر ميرسد که کلمه مؤمنان, تصحيف کلمه مرضيان است؛ چرا که در کتابت بسيار شبيه به هم نوشته ميشوند, پس مقصود همان دو شاهد مرضي و عادل است. و همين روايت را عبدالله بن مسکان و زيد شحام به طريق ديگري از ابي عبدالله عليه السلام نقل کردهاند: صفوان بن يحيي عن عبدالله بن مُسکان عن ابي عبدالله عليه السلام... و ابي جميله عن زيد الشحام عن ابي عبدالله عليه السلام... [8]. 6. روايت پانزدهم باب: مقنعه مفيد: «روي ابن ابي نجران عن عبدالله بن سنان عن ابي عبدالله عليه السلام قال: سمعته يقول: لاتصم الا للرؤية او يشهد شاهدا عدلٍ»[9]. «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين» [1] ـ علل الشرايع 2: 446. [2] ـ جامع احاديث الشيعة 9: 119. وسائل الشيعه، آل البيت 10: 264. [3] ـ جامع احاديث الشيعه 9: 120. وسائل الشيعه (آل البيت) 10: 267. [4] ـ جامع احاديث الشيعه 9: 120. [5] ـ جامع احاديث الشيعه 9: 120. وسائل الشيعه (آل البيت) 10: 262. [6] ـ جامع احاديث الشيعه 9: 121. وسائل الشيعه (آل البيت) 10: 267. [7] ـ جامع احاديث الشيعه 9: 122. وسائل الشيعه (آل البيت) 10: 254. [8] ـ جامع احاديث الشيعه 9: 122. [9] ـ جامع احاديث الشيعه 9: 123. وسائل الشيعه (آل البيت) 10: 260.
|