بحث در موارد عدم وجوب روزه ماه مبارک رمضان بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، ابتدا، مسئله جواز افطار و مقدار آن برای صورت عطش و ذو العطاش و پرداخت فديه و مقدار آن و وجوب قضاء را پی میگيرند، و سپس، مسئله حامل مقرب و مرضعه قليل اللبن را مورد بررسی قرار میدهند.
روايت عمار ساباطی كه اختلاف نسخه در آن هست و يک نسخه عطاش و يک نسخه عطش است، اكثر فقهاء روايت را با كلمه عطش نقل كردهاند و فقط سه نفر از فقهاء عطاش نقل كردهاند ؛ مرحوم محقق اردبيلی در مجمع الفائده و وسائل و رياض، البته در رياض اسم روايت عمار را نبرده اما اشاره كرده و الموثق میگويد، بقيه فقهاء عطش تعبير كردهاند و وافی از كافی و تهذيب و من لا يحضر نقل كرده و غنائم میگويد المشايخ الثلاثة كه مراد همين سه كتاب است، اينها عطش نقل كردهاند، و وسائل گرچه عطاش نقل كرده اما عطش معنا كرده، به خاطر اينكه ديده متن روايت با داء عطاش تطبيق نمیكند، عنوان باب را عطش قرار داده، حالا شايد وجه اينكه عطش معنا كرده، همان باشد كه مرحوم مجلسی اول در روضة المتقين دارد، ايشان میگويد يا بگوئيم كه شايد اينجا حذف مضاف شده باشد، عطاش جمع است و به معنای اشخاص عطشان است، يصيبه العطاش كه معنا ندارد، لذا گفته حذف مضاف شده و عطش العطاش بوده، و يا بگوئيم عطاش نيز به معنای عطش آمده منتها اين را در لغت نيافتم، به هر حال، مرحوم صاحب وسائل نيز از متن روايت متوجه شده كه اين درباره مرض عطش نيست و مراد عطش اتفاقی است كه در اثر فعاليت عارض میشود، البته احتمال قوی نيز هست كه ايشان كه از كتب ثلاثه نقل میكند، دقت بيشتری نكرده، در كافی عطاش ديده و در موارد بسياری میگويد نحوه و مثله در فلان كتاب هست و مختصر تفاوتهائی دارد و گاهی مغير معنا است، ايشان ديده كه آنها نيز همين را نقل كردهاند و ديگر به اين كه تعبير اينها عطش است و كافی عطاش است، توجه نكرده و يک معنا به نظر ايشان رسيده، و الا اگر توجه داشت، مطلبی كه تمام نسخههای معتبر و گاهی مقابله شده با نسخه مرحوم شيخ كه با يک واسطه است و نسخههای بسيار معتبر من لا يحضر بدون اختلاف عطش نقل كردهاند، عادتاً اينطور نيست كه تمام نسخههائی كه در اختيار ايشان بوده، عطاش بوده، ايشان ديده كه همين مطلب در آن نسخهها نيز هست، ديگر عنايتی به اختلاف نكرده، و الا اقلاً اختلاف نسخه را ذكر میكرد. به هر حال، اقوا اين است كه صحيح عطش است و در كافی نسخه ملا فتح الله اختلاف نسخه نقل شده است. علاوه بر اين، مرحوم آقای خوئی مطلب ظريفی دارد، میفرمايد تفسير كردهاند كه عطاش مرضی است كه شخص سيرآب نمیشود، خود اين روايت شاهد بر اين است كه چنين مرضی فرض نشده، به خاطر اينكه در اين روايت گفته كه بخورد اما به مقداری نخورد كه سيرآب شود، از اينكه از سيرآب شدن نهی كرده، معلوم میشود كه سيرآب شدن هست، ذو العطاش اصلاً سيرآب نمیشود و نسبت به او جای نهی نيست، مرحوم آقای خوئی اين را شاهد آورده كه نسخ ديگر اشتباه است. منتها از بعضی از اطباء پرسيدم و آنها پاسخ دادند كه در طب مرضی وجود ندارد كه شخص سيرآب نشود، كسی كه به مرض عطش مبتلا شده، زود به زود تشنه میشود، بنابر اين مطلب كه ذو العطاش به طور موقت سيرآب میشود، استدلال مرحوم آقای خوئی محل اشكال میشود و اين شاهد نيست. بالاخره با در نظر گرفتن نسخهها و با دقت در متن روايت معلوم میشود كه مراد ذو العطاش نيست، پس، اين روايت درباره بحث ديگری است. بحث در اين روايت قبلاً در مسئله اينكه عمد در بطلان صوم معتبر است، در مسئله پنجم گذشته، آنجا همين عنوان ذكر شده و مرحوم آقای حكيم و مرحوم آقای خوئی گفتند كه روايت درست است و مطابق قاعده نيز فرض كردهاند، «اذا بلغ علی الصائم العطش حيث يخاف الهلاك» بايد به مقداری كه رفع هلاكت میشود، اقتصار كند و بعد امساک كند و بعد قضا كند، اين آنجا عنوان شده، مطلبی كه خيلی عجيب است، در مستمسک برای شرح عنوان مسئله در عروه، با اينكه متن درباره من غلبه العطش است، نسخه عطاش را آورده، برای غلبه العطش اين روايت عمار ساباطی را با عنوان عطاش نقل كرده، و در مسئله ذو العطاش كه بحث درباره عطاش است، روايت عمار ساباطی را با نسخه عطش نقل كرده، بر عكس ذكر كرده، اين سهو قلم عجيبی در اينجا شده است. علی ای تقدير، مطلبی كه مورد بحث است، اين است كه آيا اين مطلب درباره عطش مطابق قاعده است كه اقتصار به مقدار ضرورت كند و بعد امساک كند و قضا كند؟ به نظر میرسد كه اين بر خلاف قواعد است، برای كسی كه در وسط روز مريض میشود يا میداند كه اگر روزه را ادامه دهد، مريض میشود، اصلاً روزه بر او واجب نيست و اينطور نيست كه به مقدار ضرورت اكتفا كند، بعضی گفتهاند كراهت دارد كه ذو الاعذار پرخوری كنند و به مقدار سير شدن بخورند، اما كسی فتوا نداده كه شخصی كه در وسط روز مريض میشود، بايد به مقدار ضرورت اكتفا كند، پس، اينكه روايت میگويد بايد به مقداری اكتفا كند كه رفع هلاكت شود، طبق قاعده تمام نيست. به دو صورت میتوانيم اين روايت را توجيه كنيم ؛ يكی اين است كه اكتفاء به مقدار ضرورت حمل به استحباب شود يا سيرآبی و سيرخوری حمل به كراهت شود كه بسياری اينطور گفتهاند، و ديگر خصوصيتی در عطش نيست، اين بسيار بعيد است كه در عطش سختگيری شده و در چيزهای ديگر سختگيری نشده باشد. و احتمال ديگری كه بعيد نيست و مرحوم محقق اردبيلی قائل شده، اين است كه اصلاً روزه اين صحيح باشد، همانطور كه شارع روزه با خوردن و آشاميدن از روی نسيان را كه صوم حقيقی نيست، تعبداً قبول كرده، آشاميدن از روی خوف هلاكت را نيز روزه میداند و از او قبول میكند، در خود روايت اشاره نكرده كه بعداً قضا كند، از اين معلوم میشود كه قضا ندارد، اگر قضا داشت بايد ذكر میشد، از عدم ذكر با اطلاق مقامی ظهور پيدا میكند كه به تكليف خود عمل كرده و تكليف ديگری ندارد، مرحوم اردبيلی اين را در ذو العطاش ذكر كرده اما از روايت استفاده كرده كه واجب همين است و چيز ديگری نيست. (سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : همه اضطرارها را نمیگويم، در اينجا روايت به خصوصی وارد شده و سكوت كرده و چيز ديگری ذكر نكرده، اين خلاف قاعده نيز نيست، قاعدهای نيست، اكتفا كردن خلاف قاعده اوليه است، اما شما میخواهيد بگوئيد كه ظاهر اين عبارت میخواهد از قواعد كليه استثنا بخورد، استثنا خوردن نسبت به قواعد كلی يكی اين است كه به همين كفايت كرده، ظاهر ابتدائی آن نيز همين است و بايد به همين اخذ كنيم، ممكن است كه به اين اختصاص نداشته باشد و هر چيزی كه موجب هلاكت باشد، فقط همان را انجام دهد و همان برای او كافی است. منتها به دليل اينكه غير از مرحوم محقق اردبيلی كسی فتوا نداده، فتوا مشكل است، لذا به نظر میرسد كه علی الاحوط به مقدار ضرورت اقتصار كند و قضا كند. (سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : توجهی نشده، بسياری به استحباب حكم كردهاند، اگر در چيز ديگری نيز مسئله هلاكت باشد، اگر آن مشكل با ضرورت رفع شود، در بحث اصول در مسئله حديث رفع كه آيا از آن عموم آثار استفاده میشود يا نمیشود، يكی از فقرات آن رفع ما اضطروا اليه است، بحث میكنند كه آيا مانعيت و شرطيت در باب اضطرار برداشته میشود يا نمیشود، بعضی به عموم آثار تمسک كردهاند و گفتهاند به دليل اينكه مضطر است، اصلاً مانعيت ندارد و چيزی كه شرطيت دارد از شرطيت میافتد، بسياری در اصول بر طبق قواعد عامه اينگونه قائل هستند، مرحوم آقای آخوند نيزبه عموم آثار قائل است. (سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : در جواب سؤال نيز باشد، اطلاق مقامی بايد آن را حل كند، اگر سؤال كند كه اگر روزه بگيرم، میميرم، میگويند به اين مقدار بخور و بعد امساک كن، پس، ذو العطاش لازم نيست به مقداری كه رفع عطش شود، اقتصار كند، اين بحث تمام است. (سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : ذو العطاش را نمیگويم، ذو العطاش از قبيل «الذين يطيقونه» است و از اول استثنا شده، اما در مورد من غلبه العطش میگويم علی الاحوط، و الا ذو العطاش واجب نيست و ادله ديگر نيز هست و اين روايت نيز عطاش نبود و عطش بود. كسانی كه گفتهاند جايز نيست ؛ معتبر به روايت عمار استناد كرده و میگويد سيرآب نشود، و جامع المقاصد میگويد لا يجوز لرواية عمار و غيرها، و مرحوم ابن فهد در مهذب البارع نيز میگويد جايز نيست و به روايت عمار استناد كرده، مجمع الفائده نيز به روايت عمار استناد كرده منتها حكم به صحت كرده، مسالک و مدارک و كفايه و مفاتيح ترديد دارند و احتياط كردهاند منتها بعضی قولان تعبير كردهاند و بعضی مانند مسالک و مدارک گفتهاند احوط اين است كه به مقدار صرورت اكتفا كند، اينها ترديد دارند اما بقيه گفتهاند ذو العطاش میتواند بيش از مقدار ضرورت بياشامد. (سؤال و پاسخ استاد دام ظله) : روايت مفضل بن عمر نيز مانند روايت عمار است و میگويد فتيان به مقدار ضرورت بياشامند، هيچ اشاره نكرده است، میگويد فتيان هنوز توانائی لازم را به دست نياوردهاند، آنها مرض نيست. بحث ديگر درباره حامل مقرب و مرضعه قليل اللبن است، در عروه میگويد اينها صدقه و قضا دارد، اصل آن فی الجمله مورد تسلم است و روايات نيز در مسئله هست، مطلبی كه مورد بحث است، اين است كه آيا اين مخصوص به زنی است كه برای فرزند خود خوف دارد يا اعم از اين است و برای خودش خوف دارد، برای هر دو قول قائل بسياری وجود دارد، شهيد اول در دروس و شهيد ثانی در مسالک دعوای شهرت كردهاند و گفتهاند كه مشهور بين خوف بر فرزند و خوف بر خود تفصيل قائل شدهاند و گفتهاند در خوف بر خود مانند همه مريضهای ديگر است كه قضا میكند و ديگر كفاره ندارد اما در خوف بر فرزند كفاره و قضا دارد، و مرحوم صاحب مدارک فرموده كه تعجب است از جد من كه چگونه دعوای شهرت كرده با اينكه مرحوم فخر المحققين و من تبع اين تفصيل را قائل شدهاند و قبل از اينها كسی به تفصيل تصريح نكرده، چگونه چنين شهرتی ادعا كرده است، و در مقابل، عدهای ديگر اطلاق را مشهور دانستهاند ؛ مرحوم ابن فهد در مهذب البارع و مرحوم صيمری در غاية المرام و مرحوم مجلسی ثانی در مرآة العقول، و بعضی مانند رياض گفتهاند اشهر اطلاق است. بعد از مراجعه معلوم میشود كه از ده نفر در يازده كتاب تفصيل استفاده میشود، مرحوم ابن جنيد كه كلام ايشان را مختلف نقل میكند، و مرحوم شيخ مفيد در مقنعه است، و مرحوم سيد مرتضی در جمل العلم، و مرحوم ابن براج در شرح جمل كه بر اين مطلب دعوای اجماع نيز دارد، و مرحوم ابن براج در مهذب، و مرحوم شيخ طوسی در الجمل و العقود و اقتصاد، و مرحوم قطب راوندی در فقه القرآن كه میگويد مذهبنا المعمول عليه اينگونه است كه اگر زنی بر فرزند خود خوف داشته باشد، قضا و كفاره دارد، و مرحوم ابن ادريس در سرائر و مرحوم صلاح الدين حلبی در اشارة السبق قائل شدهاند، چگونه مرحوم صاحب مدارک میگويد كه قبل از مرحوم فخر المحققين مصرح به اين تفصيل وجود ندارد، عبارت اين اشخاص ديگر كالصريح است، در مقام بيان گفتهاند كه در خوف بر فرزند قضا و كفاره دارد و درباره مريض به طور كلی گفتهاند كه فقط كفاره دارد، پس، اينطور نيست كه در قبلیها نباشد و زياد بوده است. و از طرفی ديگر در قول به تفصيل نيز شهرتی نيست، حدود سی و پنج كتاب از متقدمين و متأخرين پيدا كردم كه به طور مطلق گفتهاند، بر اين اساس، در اينجا قولان مشهوران است منتها به دليل اينكه بيشتر به قول به اطلاق قائل هستند، ممكن است بگوئيم كه قول به اطلاق اشهر است، اقوال شاذه ديگری نيز هست كه بايد مورد بحث قرار گيرد.
«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»
|