درس خارج اصول حضرت آیت الله شاهرودی
بخش 7
بسم الله الرحمن الرحیم

استعمال لفظ تثنيه و جمع در اكثر از معني:

جهت ديگر بحث، استعمال مثنّي و جمع در اكثر از معني مي‌باشد كه مناسب است دو بخش این بحث را از هم تفكيك نموده و هر كدام را جداگانه مورد نظر قرار دهيم:

1 _ آيا ممكن است در استعمال لفظ در اكثر از معني، دو فرد از دو معني يا چند فردِ از چند معني را اراده نمود و استعمال تثنيه و جمع در اكثر از معني باشد.

2 _ چگونگي تثنيه و جمع در أعلام و اسماء اشاره و اسماء موصول مي‌باشد.

بخش اول: صاحب معالم(ره) تعبیری دارد که با توجّه به آنكه قيد وحدت معني را در استعمال لفظ مفرد اخذ مي‌كند نسبت به استعمال لفظ مثنّي و جمع معتقد است برخلاف لفظ مفرد چنين استعمالي واقع مي‌شود و حقيقت هم مي‌باشد و معناي «جئني بعينيْن» اعمّ از عين باصره و جاريه و يا دو عين باصره يا دو عين جاريه مي‌باشد و استدلال می کند که علامات تثنيه و جمع در حكمِ تكرار مي‌باشد و كانّه در اين مثال گفته شده «جئني بعينٍ و بعينٍ» بر این مطلب اشکالاتی وارد شده است.

اشكال اوّل - به عنوانِ يك وجدانِ لغوي گفته شده ظاهرِ اين مثال آن است كه دو فرد از يك معني اراده مي‌شود و بیان ایشان خلافِ ظاهر است.

اشكال دوّم - تحليلي براي اشكال اوّل مي‌باشد از اين جهت كه علامت تثنيه و جمع، هيئآتي حرفي‌ و دالِّ بر تكرارِ دو فرد و بيشتر از معناي همان مادّه به نحو تعدّد دالّ و مدلول مي‌باشند و وضعِ مستقلّي ندارند یعنی علائم تثنيه و جمع به نحوِ وضع نوعي براي دو فرد يا بيشتر از همان معنايي بكار مي‌رود كه مادّة عين در آن معني به كار رفته و لذا حالت تعدّد دالّ و مدلول به خود مي‌گيرد كه چون دوّالِ متعدّد مي‌باشد قهراً مداليل نيز متعدّد خواهد بود پس استعمال لفظ تثنيه در دو فرد از دو معني نمي‌باشد بلكه استعمال در دو فرد از يك معني است زیرا مادّه به حسب فرض در يك معني بيشتر استعمال نشده است حتي نزد ایشان.

پس ممكن نيست بين باب تعدّد دالّ و مدلول و بين ارادة فرد از دو معني، جمع نمود زيرا لازمه‌اش آن مي‌شود كه مادّه در دو معني استعمال شود -كه فرض بر مجاز بودنِ آن است- و اگر غير از اين باشد حقيقت نخواهد بود و برخلافِ نظر ایشان مجاز مي‌شود يعني در حكم آنكه مفرد را در دو معني استعمال كرده‌ايم.

اشكال سوّم - صاحب كفايه(ره) به اين تحليل لغوي، شكل برهاني بخشيده و فرموده طبق بيان صاحب معالم(ره) مراد از تعدّد مادّه، مسمّاي آن مي‌باشد يعني دو فرد از «مايُسمّي بالعين» يا جامعِ عين كه در اين صورت، استعمال در يك معناي مجازي خواهد بود زيرا لفظ براي جامعِ عين، وضع نشده بلكه براي واقعِ عين جاريه یا باصره وضع شده است و چنانچه مقصود آن باشد كه در جامع بكار گرفته نشده بلكه در هر يك از این دو معني مستقلّاً بكار رفته، لازمه‌اش آن خواهد بود كه لفظ تثنية «عينين» هنگامي كه به واقعِ آن دو معني بطور مستقلّ اضافه شود بايستي دو تا از اين معناي مادّه و دو تا از آن معناي مادّه مستقلاً باشد يعني چهار عين که اين واضح البطلان است و به تعبير ديگر، اگر مادّه را در دو معني استعمال نمائيم نتيجه‌اش آن خواهد شد كه هم مادّه و هم هيئت در دو معني استعمال شود و این خلاف مقصود صاحب معالم است .

مرحوم آقاي خويي(ره) این مطلب صاحب کفایه را رد می کند و می فرماید استعمال در اکثر از معنی در ماده است و نه در هیئت تثنیه زیرا هیئت به نحو تعدد دال و مدلول دلالت بر متعدد از معنای ماده دارد که اگر مراد از ماده دو معنا شد قهرا متعدد از دو معنا نیز بیشتر می شود. مانندِ‌ عشرين یا عشرَتَيْن، طائفَتيْن که عشرين بر دو عشرة دلالت مي‌كند يعني دالّ بر دو مجموعة ده تايي.

ايشان در حقيقت بدنبالِ آن است كه ثابت كند محذورِ استعمال لفظ در اكثر از معني در مثنّي و جمع، بلحاظِ مادّه مي‌باشد نه بلحاظ هيئت زيرا وضعِ هيئت تثنيه و جمع را براي دلالت بر متعدّد از مستعمَلٌ‌فيه مادّه به نحو تعدد دال و مدلول است كه اگر مادّه در دو معني استعمال شود قهراً مستعملٌ‌فيه هيئت نيز متعدّد خواهد شد و آنگاه با توجّه به محذوري را كه از كلام صاحب كفايه(ره) بدست مي‌آيد نتيجه مي‌گيرند چهارتا شدن، دليل بر استعمال هيئت تثنيه در دو معني نمي‌باشد.[1] اين سخن تمام نیست و قیاس ايشان مع الفارق است

زیرا هيئت تثنيه و همينطور هيئت جمع به نحوِ معنای حرفی جزئی و وضع عامّ و موضوعٌ له خاصّ، وضع شده است تا تعدّد مصداقی از معنای مادّه را برسانَد ولذا وقتي معني يا مدلولِ مادّه متعدّد باشد قهراً تعدد معنای هیئت نسبت به هر يك از دو معني خواهد بود و این استعمال هیئت تثنیه در دو معنای حرفی است در حالي كه در عشرتين و عشرة چنين نيست زيرا هیئت تثنیه در یک معنای حرفی استعمال شده است که تعدد مصداقی معنای ماده است و چون ماده عشره دال بر یک معناست که مجموع دهتا است قهرا دو مصداق آن می شود بیست تا بدون این که هیئت در بیش از یک معنای حرفی استعمال شده باشد، بر خلاف محل بحث که وقتي مادّه در دو معناي مستقلّ استعمال شد لازم است هيئت نيز بر تعدّد مصداقی هر يك از آن دو معني مستقلا دلالت کند که دو معناي حرفي و آلي خواهد بود که هریک عارض بر یکی از آن دو معنای مستقل ماده می باشد. مگر این که ماده را در مجموع استعمال کنیم که استعمال در یک معنا خواهد بود و خارج از بحث است.

تا اينجا روشن شد كلام صاحب معالم(ره) كه استعمال مثنّي و جمع در اكثر از معني را حقيقت دانسته، تمام نيست و لازمه اش استعمال هیئت تثنیه و الجمع در اکثر از معناست همانگونه که صاحب کفایه فرموده است .

تقريب ديگري در كلام صاحب معالم(ره) آمده كه در استعمال مثنّي و جمع كانّه قيد وحدتي كه بلحاظ مفرد در مادّه أخذ شده بود ساقط مي‌شود ولو به قرينة استفادة از حروف تثنيه و جمع و در نتيجه وقتی مادّه در ضمن هيئت تثنيه يا جمع استعمال شد چون كه دلالتش بر وحدت ساقط شده لذا خلافِ ظاهر يا خلافِ وضع نخواهد بود كه از آن دو فرد از دو معني اراده شود و در اين صورت شبيه طبيعتِ مهملة خواهد شد كه چنانچه مجرّد از هرگونه قيدي باشد مطلقه است و با قيد مقيّده، مجازيّتي هم دركار نخواهد بود.

اين تقريب نيز تمام نيست زیرا بين تعدّد مفاد هيئتِ تثنيه و جمع با تعدّدي كه در باب استعمالِ لفظ در يك معني يا دو معني صورت مي‌گيرد خَلطي انجام شده است و به عبارت ديگر بين وحدت و تعدّدِ ذات معني با وحدت و تعدّدِ مصداقی یک معني خلط شده است زيرا تعدّد موجود در حروف تثنيه و جمع، تعدّدي مصداقي یک معنی مي‌باشد و ربطي به وحدت و تعدد مفهوم و معني ندارد در حالي كه قيد وحدت و يا قيد عدم تعدّدِ أخذ شدة در معني وحدت و عدم تعدّد مفهومي است نه مصداقي پس وحدتی که ماده دال بر آن است به وسیله تثنیه و جمع لغو نشده است .

تقريب سوّم در كلام صاحب معالم(ره) آن است كه تثنيه و جمع را در حكم تكرارِ مفرد دانسته و «جئني برجلين» را مانند آن بدانیم كه لفظ را دو بار تکرار کنیم و بگوئیم «جئني‌ برجلٍ و رجلٍ» و علامت تثنيه دالّ بر تكرار لفظ ‌باشد که در اين صورت هم أخذِ قيد وحدت در ماده حفظ شده است و هم از باب تعدد دالّ و مدلول مي‌باشد.

اين سخن نيز ناتمام است زيرا تعدّد مستفاد از تثنيه و جمع بلحاظِ افراد معني مي‌باشد نه بلحاظِ لفظ _ تا تكرار لفظ استفاده شود_ و ما بعداَ به این مطلب به تفصیل بیشتری خواهیم پرداخت.

بنابراین افاده متعدد از دو معنا و یا اعم از دو معنی و یک معنای از تثنیه و جمع مستلزم آن است که ماده را در معنای جامعی مانند مسمّی و امثال آن استعمال کرده که آن هم معنای مجازی است و مدعای صاحب معالم قابل قبول نمی باشد.



بخش دوّم - در چگونگي تثنيه و جمع در اسماء اشاره و أعلام و موصولات مي‌باشد. با توجّه به آنكه معناي موضوعٌ‌له لفظِ مادّه، كلّي و قابل تعدّد بوسيله هيئت تثنيه نمي‌باشد پس كيفيّت تثنيه و جمع در مانندِ هذان، هاتان، اللّذان، الّذين چگونه است؟ مثلاً در «جائني الزّيدان» چگونه تعدّد به معنايي اضافه ‌شده كه ‌في‌نفسه قابلِ تعدّد مصداقي ‌نيست؟ آيا آن لفظ در معنايي مجازي بنامِ مسمّي بكار گرفته شده و آيا اين با مسأله تعدد دالّ و مدلول در باب تثنيه و جمع قابل توجيه است؟ اين بحث با استعمال مثنّي و جمع در اكثرِ از معني ارتباط ندارد و بحث تحليلي مستقلی است در كيفيّت تثنيه و جمع در اسماء اشاره و موصولات و أعلام زیرا ترديدي نيست تثنيه و جمع در أعلام مانند زيدان، محمّدان، و اسماء اشاره و موصولات ‌ می آید در صورتي كه معانيِ آنها بدليل علميّت و اشاره، جزيي است و قابل تعدد مصداقي نيست.

بر همين اساس تصاوير مختلفي ارائه شده كه كيفيّت تثنيه و جمع در اين موارد چگونه است؟ سه تصوير از جانبِ شهيد صدر(قدّس سرّه) ذکر شده که ذیلاَ بررسی می کنیم .



--------------------------------------------------------------------------------
[1] ـ محاضرات في اصول الفقه ، ج 1 ، ص238

logo