درس خارج اصول حضرت آیت الله شاهرودی
بخش 6
بسم الله الرحمن الرحیم

نظر‌ مختار:

به وجدان كه مراجعه مي‌كنيم نكتة آن عميق‌تر از آنچه که ایشان فرمودند، است چون اشكالي ندارد تا انسان در مقام استعمالِ الفاظ، برخلافِ غرض واضع و خلافِ ظهور تصديقي متكلّم رفتار نمايد و قرينة بر آن بياورد که اين مي‌رساند نكته عميق‌تر از آن است و نيازِ به تأمّل بيشتري دارد چرا كه:

اوّلاً ـ اين استعمال در هيچ لغتي نيامده و در تماميِ لغات و زبان هاي مختلف هنگامي كه لفظ مشترك را استعمال مي‌كنند و قرينة معيّنه همراهِ آن نمي‌آورند، شنونده مردّد مي‌ماند و نمي‌داند استعمال كننده كدام معني را اراده كرده است؟ در صورتي كه اگر تنها در حدّ ظهورِ حالي تصديقي بود چگونه هيچ متكلم و در هيچ لغتي برخلاف اين ظهور حالي با نصب قرينه تا بحال عمل نكرده است؟ و اين قابل پذيرش نيست.

ثانياً ـ بعد اینکه استعمال در هر دو معنا مستقلا ممتنع نیست و هر دو معنا هم معنای حقیقی است منشاء ظهورِ حاليِ ذكر شده روشن نيست زیرا تبعیت از واضع لازم و شرط استعمال نیست بلکه مناسبت و صلاحیت شرط آن بود و نه بیشتر در صورتی که ما خلاف بودن استعمال لفظ در اکثر از معنا را بسیار شدید می بینیم به نحوی که تكلّف و عنايت اين استعمال بيش از خلاف ظهورِ حالي است زيرا در ظهورات حالي نيز مواردي وجود دارد كه از آن تخلّف مي‌شود مانند موارد هَزَل و تقيّه با آنكه در اين استعمال اينگونه نيست و به همين ‌خاطر برخی قائل به محال‌ بودنِ آن شده‌اند.

نكتة اصلي در آن است كه چون علقة وضعيّه بين لفظ و هركدامِ از آن دو معني بطورِ مستقّل مي‌باشد قهراً در حين استعمال لفظ نيز آن دو معني باهم به ذهن نمي‌آيد و ذهن مردّد مي‌مانَد. اين ترديد حتّي در عالم تصوّر و علقة وضعيّه وجود دارد و بدان معنی است كه رفلكس يا تنبّه شرطي همراه واقعِ وحدت تصوّر شكل مي‌گيرد (نه همراه اخذ مفهوم وحدت) زيرا هرگاه لفظ را احساس‌ كرديم تصوّر واحد به ذهن مي‌آيد (نه دو تصوّر و دو ربط) زیرا اقترانِ ايجاد شده بين احساس لفظ و تصوّر يكي از آن دو معني بطورِ مستقلّ بوده و به تعبير شهيد صدر(قدس سرّه) رابطة واحد به واحد است و چه در دلالت تصوّريِ وضعي و چه در دلالت استعماليِ تصديقي كه در طولِ آن است تنها يك تصوّر در ذهن بيشتر شكل نمي‌گيرد و بدنبالش نيز يك قصد و اراده مي‌تواند باشد (نه دو قصد).

به تعبير ديگر لفظ مشترك كه براي دو معني مستقلّاً وضع شده، در هنگام استعمال نیز همين حدّ مستقلّ در ذهن مي‌آيد و اگرچه ممكن است قيد عدم انسباقِ معناي ديگر با انسباقِ اين معني -كه از قيود و خصوصيّات تصديقيِ واقعي در تصوّر لفظ مي‌باشد- با اقتران بين احساس لفظ و تصوّر معني، تثبيت شود امّا قهراً با احساس لفظ نيز همين حدّ از معني به ذهن مي‌آيد همانندِ اطلاق ذاتي يا اسم جنس كه براي طبيعت مهمله وضع شده (يعني جامع ِبين مطلق و مقيّد) و در نتيجه اگر قيدي نيامده باشد، آن طبيعت بصورت مطلق در ذهن شكل مي‌گيرد و در مانحن‌فيه نيز با استعمال لفظ واحد، هر يك از دو معني مستقلّاً بصورتِ غبارآلود به ذهن انسان مي‌آيد بطوري كه ذهن حالت ترديد و توقّف خواهد داشت همچنان كه اگر يكي از اين دو معني را بدانَد و ديگري را ندانَد تنها همان معناي معلوم به ذهن مي‌آيد.

روح ادّعاي ما آن است كه حتّي در غير مقام استعمال چنانچه لفظ را از ديوار هم بشنَود، علقه تصوريّه و اقتران تكوينيِ واحد به واحد حاكم است و به تَبع آن، استعمال نيز در بيش از يكي مردّداً نخواهد بود مگر آنكه قرينه متعيّنه‌اي در كلام بياوَرَد تا يكي از آن دو مشخّصاً‌ به ذهن انسباق يابد. مثلاً اگر قرينة جاريه را همراه لفظِ عين بياورند (ولو ارادة استعمالي هم نداشته باشند) تصوّر چشمة جاري در ذهن منعكس مي‌شود و اگر هم لفظ عين را بصورت مطلقِ از قرينه بياورند ذهن مردّد مي‌ماند و تصوّر هيچ يك از عين جاريه و عين باصره متعيّناً در ذهن نمي‌آيد و بنابراين ما معتقديم در مرحلة تصوّر و علقة تصوّريه نيز اين ترديد و توقّف براي ذهن وجود دارد.

دفع دخل ـ ممكن است اشكال شود در عالمِ تصوّر و مدلولِ تصوّري ترديد جايي ندارد و تنها در عالم تصديق قابل تصوير است زيرا تردّد مساوقِ با وجود مردّد خواهد بود و در جاي خود ثابت شده چه بلحاظِ عالم تصوّر و ذهن و چه بلحاظ عالم واقع و خارج، فرد مردّد محال است. وقتي حالت تردّد بلحاظِ دلالت تصوّري در ذهن ممكن نيست استعمالِ لفظ در اكثر از معني به مشكل برمي‌خورَد و اگر هم اصلاً از استعمال لفظ واحد هيچ يك از دو تصوّر به ذهن نيايد كه خلافِ وجدان خواهد بود و آنگاه لفظ واحد همچون لفظ مهمَل مي‌شود كه معنايي از اطلاقِ آن به ذهن نمي‌آيد و يكي از دو تصوّر بدونِ ديگري به ذهن آيد هم كه ترجيح بلامرجّح خواهد بود و نهايتاً بايستي تصوّري مردّد و مجمل به ذهن آيد كه بر اساسِ استحالة فرد مردّد ولو در عالمِ ذهن، اين أمر ممكن نيست.


در پاسخ اين اشكال مي‌توان گفت:

اوّلاً ـ اگرچه در جاي خود ثابت شده است مردّد محال است و تصوّر واحد نمي‌تواند مقرون به دو تصوّر مردّد شود ولي مقصود ما در اينجا از حالتِ تردّد، توقف ذهن و عدم استقرار هر يك از دو تصوّر است يعني با تأمّل بيشتري كه نگاه ‌كنيم مرتبة نازلة هر دو معني در ذهن مي‌آيد ولي هيچ يك مستقر و ثابت نمي‌ماند عيناً شبيه شكل‌گيريِ تصوّر معناي ‌مجازي در طولِ شكل‌گيري شفّاف و روشنِ تصوّر معناي‌ حقيقي كه غيرمستقر يا غيرروشن و مبهم است و حالت توقّف براي ذهن شنونده بدليل قانونِ تكويني قرن و رفلكس ايجاد شده واحد به واحد است (نه واحد به إثنين) که اين تردّد يك امر وجداني است و نوعی توقّف و عنايت زايده‌اي بلحاظِ عالم تصوّر و ذهن مي‌باشد پس طبق تفسير ما استعمال مذكور دچار محذور دقيق‌تري از آن چيزي است كه تابحال گفته‌اند.

ثانياً ـ اگر اشکال مردّد را نتوان حلّ کنیم و فرض کنیم که با استعمال لفظ واحد تصوراّ هر دو معنا به ذهن می آید باز هم اشکال دیگری در کار است و آن اینکه لفظ واحد همواره در جمله، به عنوانِ موضوع و محمول يا طرفِ نسبت قرار می گيرد در حالي كه الفاظِ ديگرِ موجود در اين نسبت، متعدّد نیستند و واحد هستند و آن معانی واحد نمي‌تواند با تعدّد معني لفظ مستعمل در اکثر از معنی ارتباط پیدا کند. مثلا در نسبتِ «جئني بعينٍ» با توجّه به اختصاص هيئت براي يك ‌نسبت (نه دو نسبت) این با تعددِ معني عین به نحو دو معنای مستقل از هم سازگار نیست. در اين مثال ولو آنكه تعدّد معني را بتوانيم در لفظ عين بياوريم يعني عين باصره و عين جاريه امّا در لفظ «جئني» چگونه عمل نمائيم؟ اين لفظ كه دو بار استعمال نشده و دو معني ندارد و دو تصوّر از تلفّظِ آن به ذهن نمي‌آيد و يك نسبت هم قابلِ انتسابِ به دو تصوّر مستقلِّ از هم نيست. هر تصوّري بالاخره بدنبالِ تصوّر نسبت خود مي‌باشد تا منتَسبِ به آن شود و لذا دو نسبت تامّه موردِ نياز است.

بنابراين اگر بگوئيم دو معنی مستقلاً به ذهن مي‌آيد با مشكلِ بزرگتري در استعمال لفظ مشترك در اكثر از معني روبرو هستيم كه كه لفظ واحد در طرف محمول و نسبت جمله در عالم تصوّر -قبل از عالمِ استعمال- که با يك معني ربط پيدا مي‌كند چگونه با دو تصوّر مستقلِّ از هم درطرف موضوع قابل ربط خواهد شد؟ لذا چاره‌اي نيست از آنكه يا بايستي با مجموع یا جامع دو معنا ارتباط و انطباق داشته باشد كه خلف فرض است و يا بايستي با هر يك از آن دو مستقلّاً انطباق داشته باشد كه لازمة اين ارتباط، وجودِ دو هيئت تامّه «جئني» در كلام مي‌باشد حال آنكه چنين چيزي در كلامِ «جئني بعينٍ» نيامده است و به تعبير ديگر هنگامي كه موضوعِ «عين» متعدّد شد محمول و نسبت يعني «جئني» هم بايستي متعدد باشد در حالي كه يك هیئت و نسبت بيشتر در كلام نيامده است .

اين محذور قبل از آنكه خلافِ ظهورِ حالي باشد خلاف حقيقتِ وضع و دلالت تصوّري است و توقّف نيز به این معني بود كه در يك تصوّر، دو عين جاريه و باصره بطورِ‌ مستقلّ به ذهن مي‌آيد ولي ذهن مردّد مي‌ماند كه در «جئني بعينٍ» كدام عين متعيّناً مراد است؟ به همين جهت مي‌توان گفت استعمال لفظ در اکثر از معنا یکنوع امتناع بالعرض دارد.
logo