|
درس خارج اصول حضرت
آیت الله شاهرودی |
|
بحث دوّم، مقوّمات و شروط استعمال: تفصيل اين بحث را غيرِضروري است ذیلاً اجمالاً به آن شرایط ذکر شده اشاره می شود. 1 – شرط صلاحیت لفظ برای اخطار معنی و هر لفظي كه براي معنایي وضع شده باشد صالح براي إخطارِ معانی خواهد بود و این صلاحیت به دو شكل حاصل ميشود: يك شكلِ صلاحیت دلالت لفظ بر معناي حقيقي که مستقیماً از وضع است و شكل ديگر صلاحيّت لفظ براي دلالت معناي که مجازي بر اثر وجودِ مشابهت و تناسب با معناي حقيقي شکل می گیرد. و در فصل اوّل مبسوطاً گذشت که دلالت الفاظ بر معاني، دلالت ذاتي نيست و بايستي صلاحيّت داشته باشند. اين صلاحيّت در دلالت بر معناي حقيقي بوسيله وضع یا ايجاد قرن موکد بين لفظ و معني تحقق می یابد و صلاحیت دلالت بر معناي مجازي نيز به دنبال وجودِ مناسبت و تشابه ميان معناي حقيقي و معناي مجازي شكل ميگيرد و صلاحيّت دلالت بر مجاز ايجاد ميشود و بدون وجود صلاحیت قصد استعمال از انسان عاقل ملتفت انجام نمی گیرد و این شرط از تعریف استعمال بدست می آید. اصوليّون صلاحيّت ديگري را نیز ذكر نمودهاند كه استعمالِ لفظ در لفظ ميباشد و آن را استعمال ايجادي ميگويند مانند «ضَرَبَ فعلُ ماضٍ» و «زيدٌ لفظٌ» كه نه استعمالِ حقيقي است و نه استعمال مجازي بلكه استعمال لفظ در شخص يا صنف يا نوع و يا مثل خودش ميباشد و بطور مفصَّل بحث آن خواهد آمد. اين صلاحيّت از آنجا ناشي ميشود كه لفظ، محكومٌ عليه است و قهراً با تلفّظِ آن، تصوّر لفظ در ذهن مخاطب ايجاد ميشود و محكومٌ به نيز خودِ همين لفظ ميباشد كه تصوّر ميشود. اين انتقال و دلالت يك أمرِ تكويني بوده و همان رفلِكس يا منبّه طبيعي است و به آن اطلاق ايجادي ميگويند و نياز به وضع ندارد بلكه متكلّم مصداقِ آن معني را واقعاً در ذهن القاء كرده است مانند جائي كه چشم انسان به آب ميافتد و يا تشنهاش ميشود، آن را تصوّر ميكند. 2 – شرط تغایر میان لفظ و معنی: از آنجائی كه باب استعمال، باب دالّ و مدلول است يعني لفظِ مستعمل، دالّ و معنايِ مستعملفيه نيز مدلول ميباشد بايستي بين اين دو مغايرت وجود داشته باشد و اين مغايرت بدليل آن است كه اين دو با هم متقابل و متضايفند بگونهاي كه صدقِ دو شئِ متضايف بر شئ واحد ممكن نيست. صاحب كفايه(ره) ميگويد لازم نيست مصداقاً مغايرت داشته باشند و مغايرتِ مفهومي كفايت ميكند چون دو شئ متضايف ممكن است واقعاً يكي باشند و اختلافشان با اعتبار و حيثي باشد مانند سطح كه از يك لحاظ به آن «فوق» ميگويند و از لحاظي ديگر به آن «تحت» ميگويند چنانچه در علم و معلوم و عالم نیز اين اتّحاد و تغایر موجود است. البتّه مطلب ایشان در باب دالّ و مدلول كه نوعي سببيّت تصوری است و تصور دالّ علت تصور مدلول است تمام نخواهد بود زيرا تعدد علّت و معلول و اجزاء آن لازم است پس اين مغايرت در استعمال لازم است ولي در صورتي كه استعمال ِايجادي را نحوهی ديگري از استعمال بدانيم، اين شرط به استعمال اخطاري اختصاص خواهد يافت كه معناي ديگري غير از تصوّر خود لفظ را به ذهن انسان خطور ميدهد و تفصیل آن خواهد آمد ، پس این شروط هم در استعمال لازم است. 3 – شرط مرآتيّت لفظ براي معني که بایستی لفظ ملحوظ آلی باشد و لفظ فانيِ در معني باشد بطوري كه كانّه توجّهی به لفظ نيست و مستقيماً ذهن از طريق لفظ به سمت معني ميرَوَد مانند نگاه در آئينه كه كسي مقابلِ آن ايستاده است نظري به آن ندارد و تمام توّجه او به تصوير خويش در سطحِ آئينه ميباشد. مرآتيّت بر اساس آن است كه رابطهی لفظ و معني همانند رابطهی علامت و ذوالعلامهی و يا تداعي معاني نيست كه هر كدام داراي تصوّر مستقلّي بوده و فنائيّت در آنجا وجود ندارد. همچنان كه سابقاً ملاحظه شد ما اين بحث را در ذيل بحث از دلالت لفظي مطرح ساختيم و در آنجا گفتیم که این بحث مربوط به اصل دلالت تصوريّه وضعیه ميباشد و ربطي به استعمال ندارد زيرا اين مرآتيت در مطلق سماع يا احساس به لفظ احساس می شود حتی اگر از دیوار شنیده شود و تفسیر مرآتیت نیز مفصلاً گذشت بنابر این این شرط را نبایستی شرط استعمال دانست بلکه در مقام استعمال می شود لفظ را لحاظ استقلایی و تفصیلی کرد. 4 - ملحوظ داشتن مناسبت لفظ با معناي مجازي، شرط چهارّم استعمال گفته شده است و گفتهاند وجودِ مناسبت، موجب صحّت استعمال لفظ در معناي مجازي خواهد بود و اين مناسبت بايد عرفي باشد والّا استعمال غلط خواهد بود مانند استعمال لفظ اسد در شخص ترسو. ولی ذكر اين شرط لازم نبوده زيرا اگر واقعاً مناسبتِ مزبور وجود داشته باشد استعمال صحيح خواهد بود و لحاظ و یا عدم لحاظِ آن مشابهت و یا مناسب لازم نیست و دخلي در صحّت و عدمِ صحّت استعمال ندارد زيرا همانگونه که قبلاً گذشت در باب مجاز نیاز به وضع جديدي نيست و در طول اقتران بين لفظ و معناي حقيقي، اقتران ضعيفتري بين لفظ و معناي مجازي بر حسب مناسبت های شاخص و مقبول عرفی شكل ميگيرد و همین مقدار برای صحت استعمال در آنها کافی است و نیازی به ملاحظه کردن آن مناسبتها و استحضار آنها در ذهن نیست. 5 - گفته شده است شرط دیگر صحت استعمال لفظ در معنائي داشتن وضع و یا اذن اهل لغت است حتی در معناي مجازي و الا استعمال غلط و غیر مقبول از نظر آن لغت خواهد بود که قبلاً اشاره شد نيازي به اين شرط نيست و وجود مناسبت و مشابهتای شاخص و مقبول نزد عرف در صحت استعمال در آن معناي متناسب كفايت ميكند. بدين ترتيب هيچكدام از شروط چهارگانهی أخير به استثناي شرط اوّل لازم نيست و همان شرط اوّل يعني وجود صلاحيّت عامِّ لفظ براي دلالت بر معناي حقيقي و مجازي که اولی از وضع بطور مستقیم و دومی بطور غیر مستقیم و طولی ایجاد می شود در صحّت و حُسن استعمال كافي است و استعمال ايجادي نيز كه باب ديگري است و نياز به شرطي حتّي وضع ندارد. |