|
درس
خارج فقه
مرحوم آیت الله بهجت بسم الله الرحمن الرحیم |
|
فرمودند شركاء نميتوانند در مال مشترك تصرف كنند بدون
رضايت همه شركاء. اين قاعده اينجا جاري است. عرض ميكنيم
فرقش اين است كه در اينجا اينها مكلفاند به تقويت جيش
اسلامي حالا و بعد. دروقتي كه در دارالاسلام هستند ودر
وقتي كه در دارالكفر هستند. جيش اسلامي هست. تقويت آنها
واجب و تقويت دشمن آنها حرام، كاري كه در آن تقويت آنها
باشد واجب است. و احتمال اينكه جيش اسلامي به اين خريد و
فروش محتاج باشندولو بعد از تبديل اين خريدو فروش به نقود.
به نقدش محتاج باشند. جعائلي كه هست. قضايايي كه هست. بيع
و شراءي كه ممكن باشد با اين جيش انجام دادن. با كفار يا
مسلمين كاري كننند كه بر له اسلام است. بله اشهاد ديگران و
مشاورت با ديگران البته در غير امام اين مطلب هست. جلد
كتاب و ....همهاينها را گفتيم كه قابلاند براي تبديل به
نقد و استفاده از نقود كه همه به آنها خيلي محتاجاند.
بلكه اگر جيش كفر بهمند كه اينها يك بار نقود دارند
ميگويند اينها ماها را ميخرند. به خلاف اينكه اگر بفهمند
اينها گدا گرسنهاند ميگويند ما ميتوانيم اينها را
بخريم. ملاحظهي تقويت اسلام در اينجا فارق است بين اينجا
و جاهاي ديگري كه مال مشترك را شركا نميتوانند تصرف كنند
الا به اذن همه. چه ربطي به مانحن فيه دارد. الان اسلام
تقريبا غالب از شركاء واقعه هستند. نميتواننند خلاف اسلام
انجام دهند. خلاف اسلام احتمالا. وفاق كفر احتمالا.
نميتوانند. فلذا عرض كرديم قاعدهي يقين معارضهاش با
استصحاب. اين همه فروع آيا حمل بر قاعدهي يقين ميشود يا
نه؟ خوب اگر حمل با قاعده يقين شد جمع بين استصحاب و
قاعدهي يقين با همين روايات و با همين ادله انسان بكند يا
نه؟ بابا قاعدهي يقين چيست، فهميد كه در آن يقين اشتباه
كرده است. باز هم ترتيب اثر بر همين صفت يقين بدهد؟ اين چه
حرفهايي است. يك الفاظي را كانه ديدهاند. كنت علي يقين
فشككت. ميشود حمل بر قاعدهي يقين بشود. بالاخره هر عملي
هر بيعي هر شراءي از غانم يا نه هنوز هم صفت غانميت را
پيدا نكرده است. غير غانم توي حرب براي اينكه ببيند
محاربه چطور است يا چطور نيست آمده است. كفار آمدهاند به
امان با تحقيق از دروغ و راست. ميگويند ما فلان حصن را
براي شما پيدا ميكنيم و راهنمايي ميكنيم. ما را نكشيد
بلكه ما را استرقاق نكنيد. هرچه صلاح جيش اسلامي باشد.
نبايد توقف كرد. اينكه شما ميگوييد حرام است. تصرف احد
الشركاء در مال مشترك بدون اذن ديگر حرام است و جايز
نيست، واجب ميشود زيرا فهميديم اگر اين كار را بكنيم و
تحقيق كنيم از راست و دروغش و تجسسش و دروغكاريهايي كه
فراوان است. حالا داريم ميبينيم همهي اينها باشد. هيچ
مانعي ندارد يك خيوطي حبلهايي فعلا محل حاجت اين جيش نيست
ولي بعدا ممكن است محل حاجت باشد. نشد ممكن است تبديل به
نقود شود تجار محتاجاند به اين طور چيزها. به نقدش
محتاجاند. خدا ميداند كه چقدر بدانند جيش كفار كه اينها
اين همه نقود با خودشان آوردهاند همان علت است براي فرار
و براي تسليم. ما قبول نداريم، هرچه بر له اسلام است نبايد
در وجوبش توقف كرد براي اهل حرب. فضلا از جوازش. حالا
محتاج هم نيستند خوب به ماليتش محتاجند طوري نيست. غانم
سير كرده باشد. چيزي غنيمت كرده باشد اين همه آمدهاند توي
راه، غانم هستند يا غانم هنوز نشدهاند. هرچه هست ونيست از
سابق با خودشان آوردهاند. از اين طور چيزها. معاملهاش
فاسد است ما قبول نداريم همهاش فاسد باشد چون بدون اذن
شريك است. بلكه ايجاب صاحب اصلي جيش اسلامي است.
|