درس خارج فقه آیت الله بهجت
87/08/18

بسم الله الرحمن الرحيم

 لو نذر المرابطة وجبت مع وجود الإمام عليه السلام) و بسط يده (و فقده) أي غيبته أو قصور يده كما صرح به غير واحد، بل لاأجد فيه خلافا معتدا به، بل عن السرائر ما يشعر بدعوي الاجماع عليه، بل و لاإشكالا لما عرفته من استحبابها علي كل حال، لكن مقتضي ما تسمعه من الشيخ في نذر المال عدم انعقاد النذر عليها، و لاريب في ضعفه. عرض کرديم مسئله‌ي مرابطه براي متدين عقلي است، لااجد فيه خلافا! شما خودتان مي‌گوييد اجماع محتمل المدرک اجماع محصلش هم حجيت ندارد، فضلا از اينکه مظنون المدرک يا مقطوع المدرک باشد. کاري به اختلاف يا اتفاق نداريم.

 خوب، نذر مرابطه بايد نذر مشروع باشد. آنکه براي تقويت سلطان جائر مرابطه و جهاد و همه‌ي اينها را قائل است آيا اين نذر بر مشروع است؟ يا نه؟ ممکن است کسي بگويد که اکثريت در بشر فضلا از بعضشان، لايعقلون. اکثرهم لايعقلون و اکثرهم لايشعرون.

خوب، فرقي نمي‌کند اگر نذر مرابطه نذر مشروعه باشد ولي تطبيقش خطا باشد للجهل بل للاستحمار. بگوييم که مرابطه‌ي واقعيه را نذر کرده. ببيند مرابطه‌ي واقعيه هست؟ خوف بر بيضه‌ي اسلام رکن مرابطه است. و همچنين خوف بر بيضه‌ي اسلام است و جهاد را واجب عيني کرده است.

علي هذا به حسب ظاهر اشکالي ندارد. ممکن است بگوييم که نذر مرابطه‌ي مشروعه‌اش منعقد است. حالا ما مي‌دانيم و اشکالي هم ندارد، اگر اين را به کساني بدهيم که مرابطه‌ي فعليه را در اين جمعيتي که حالا هستند. خوب، واجب کفايي است و من به الکفايه هست و وجوبش ساقط است. حالا ممکن است من به الکفاية گاهي نباشد و ممکن است من به الکفاية بعدا کم شود. به کسي بدهد که جاي خوف بر بيضه‌ي اسلام و عدم خوف بر بيضه‌ي اسلام را تشخيص دهد و اهل ايمان باشد. او مي‌داند بايد چه کند. و قهرا تقريبا تقويت خودش و اراده‌ي خودش که متعلق است به اين مرابطيني که حالا هستند،‌ اين به امر خودش و به نفس خودش است و از بيضه‌ي اسلام خودش مستقلا دفاع مي‌کند يا از قتال فعلي يا از قتال بعد از مدت که تشخيص داده است.

حالا که اينطور است ميزان خوف بر بيضه‌ي اسلام است. اما دعوت ابتدايي نه، اينکه شخص او خوف بر بيضه‌ي اسلام داشته باشد. امام عصر چون اعقل و اکمل هست لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون،‌ اذن او را بايد بکند و اگر نکند ممکن است مسلمانان را به چاه بيندازد.

(و كذا لو نذر أن يصرف شيئا من المرابطين وجب) أيضا، لذلك مع بسط يد الإمام إجماعا بقسميه، بل و مع غيبته أو قصور يده (علي الأصح و قيل) و القائل الشيخ في النهاية، بل قيل و جماعة: (يحرم براي مرابطين. مرابطين فعلي کساني بودند که تقويت سلطان جائر را قاصد بودند و يصرفه في وجوه البر إلا مع خوف الشنعة) بعدم الوفاء بالنذر، أو بأنه لايري صحته للمرابطة فيه أو غير ذلك، مگر اينکه پيش اينها واضح و آشکار شود که او عمل به نذرش مثلا نمي‌کند.

لخبر علي ابن مهزيار "كتب رجل من بني هاشم إلي أبي جعفر الثاني عليه السلام إني كنت نذرت نذرا منذ سنين أن أخرج إلي ساحل من سواحل البحر إلي ناحيتنا مما يرابط فيه المطوعة نحو مرابطتهم بجدة وغيرها من سواحل البحر أفتري جعلت فداك أنه يلزمني الوفاء به أو لا يلزمني أو أفتدي الخروج إلي ذلك الموضع بشئ مثلا يک چيز مالي من أبواب البِرّ آن که نشد قهرا در وجوه برّ صرفش کند لأصير إليه إنشاء الله فكتب عليه السلام إليه بخطه و قرأته إن كان سمع منك نذرك أحد من المخالفين فالوفاء به إن كنت تخاف شنعته، و إلا فاصرف ما نويت من ذلك في أبواب البر، اينها تقويت سلطان جائر مي‌کنند اگر شنيدند که چنين نذري کردي سرو صدا مي‌کنند که او با اينکه نذر مرابطه کرده است نمي‌رود. وفقنا الله وإياك لما يحب ويرضي "

کلام در اين است که ما نذر مرابطه‌اش را صحيح بدانيم و تطبيقش را به مرابطين فعلي براي تقويت شيطان، اين خطا و باطل است. بايد به کسي بدهد که مرابطه‌ي مشروعه و غير مشروع را تشخيص مي‌دهد و اگر ديد مرابطه‌ي مشروع است ممکن نيست در وجوه برّ صرف کند که او کلي جامع بين مرابطه و جهاد و  خيرات ديگر است.

(و) لاريب في أن (الأول أشبه) که واجب باشد بأصول المذهب و قواعده بعد ما عرفت من استحباب صرف المال في إعانتهم، فينعقد النذر عليه و لايجوز صرفه في غيره في حال بسط اليد أو قصورها الذي هو مورد الخبر المزبور الذي أعرض عنه الأكثر، به اعراض و غير اعراضش کاري نداريم. اگر مطلب انحلالي است يعني نذر کرده است به مرابطه‌ي صحيحه و قسم مي‌خورد. بل في التذكرة "لو نذر أن يصرف شيئا من ماله إلي المرابطين وجب الوفاء به إجماعا،

اين هم خيلي امر عجيبي است و خيلي دور است از آنچه ما تشخيص داده‌ايم. جاي اجماع و ادله‌ي لفظيه و سمعيه نيست. مرابطه واجب است و هر متديني اين را مي‌فهمد في الجملة. جايش کجاست؟ آنجايي است که قتال بالقوة است نه بالفعل. بالفعل اگر باشد که خوب دفاع است. اما قتال بالقوة در مرابطه هست. و همچنين جهاد هم اگر در آن خوف بيضه‌ي اسلام هست از طرف خودش بايد جهاد کند

سواء كان الإمام ظاهرا أو مستترا " إلي آخره ، علي أن مورد الخبر المزبور نذر الخروج بنفسه ، ان اخرج داشت. خودش خارج شود. مقصود اين است که بيضه برپا باشد مي‌خواهد خودش بکند يا خودش کسي را اجير کند يا به کسي بگويد اگر شما برويد من نمي‌روم يا نه، کس ديگر را که از خودش در اين کارها استادتر مي‌داند بفرستد.

و إن كان يلزمه صرف مال، أو يكون المراد أني أخرج شيئا من المال، و علي كل حال فإذا فرض عدم انعقاد النذر لم‌يكن عليه شئ لاصرف ذلك في وجوه البر و لا غيره، اگر براي خدا مي‌خواهد کاري کند بايد موجب رضاي خدا باشد. اگر راهي نبود به جز تقويت سلطان، خودش هم بر بيضه‌ي اسلام خائف نيست. صرف در وجوه برّ ولو جامع در بين همه‌ي اينهاست، وجهي ندارد. لکن آيا انسان مي‌تواند بگويد آن جامع اصلي واجب است يا نه؟ آن جامع اصلي يعني وجوه برّ به رجحان خودش است. صرف در وجوه برّ را هم بايد حمل بر ندب بکنيم. فالمتجه حينئذ حمل الخبر المزبور علي نذر لخصوص مرابطين مرابطة غير مشروعة ولو باعتبار كونهم جندا للمخالفين أو غير ذلك ، وحمل الصرف حينئذ علي ضرب من الندب ، والله العالم .

logo