|
درس
خارج فقه آیت الله بهجت بسم الله الرحمن الرحيم |
|
شهيد
اول دار الايمان را به دار الشرک الحاق کرده است و
مثل اينکه دليلي هم ذکر نکرده است. ايشان خيلي جاها
به حدسيات خودش فتوا ميدهد و راستي حدسيات شريفي هم
دارد و برهان هم نميآورد و خيلي کم برهان ميآورد.
عرض کرديم
اينکه شهيد فرموده، فرمايش درستي است. انسان
نميتواند سرا و جهرا تقيه کند. موافق مذهب فلان بجا
آورد. مگر مطلع به تمام مذاهب آنها باشد و بداند
اينها عمل به مذهب ميکنند نه اينکه آنها هرجايي که
از فتواي چهار امام آسان شد آن را در وقت عمل
ميگيرند. کانه ديگر تخيير استمراري دارند نه تخيير
بدوي.
مع ذلک کله
منافات ندارد که اين شخص براي ترويج اسلام در بعضي
جاها اگر صلاح در اين ميبيند که مثلا به نماز
جمعهيشان هم حاضر شود و
براي ترويج اسلام به نمازهاشان هم حاضر شود. اما اگر
شعار اسلام حتي يکياش را نميتواند درش تقيه کند
-تقيهي مطلقه سرا و جهرا- نخير، ملحق است به دار
الشرک. عيبي ندارد.
بله، اگر در
يکجايي موضوعا و حکما تشخيص داد که نماز پشتسر اينها
خواندن ترويج اسلام است فرض کنيد اين خلاف مذهبشان هم
باشد و به اسم دين و مذهب خودشان اين نماز جمعه را
برپا ميکند.
و علي هذا
به حسب ظاهر، اين فرمايش شهيد بجاست حتي اشکال جامع
المقاصد هم بر او وارد نيست.
و لمأجد ما يشهد له عدا ما سمعته من خبر قرب الإسناد
المحمول علي إرادة القتال من المرابطة فيه، بل مقتضي
إطلاق الأدلة السابقة عدم الفرق بين الحضور و الغيبةو
لعله لذا كان ظاهر غير واحد عدم الفرق، بل في الروضة
التصريح بالتأكد فيهما نعم قيل: وجهه عدم الخلاف فيه
في الأول فتوي ورواية بخلاف زمان الغيبة فإن فيه
الخلاف أو احتماله فتوي و رواية مع أن عبارة السرائر
صريحة في عدم جزمه باستحبابه بل ظاهر مساق عبارته
العدم لكنه كما تري.
بله اگر ديد
در قشون دولتي کساني هستند که اين معنا را تشخيص دهند
که بيضهي اسلام در خطر است اگر نکند. اين جهاد خودش
است. اين رباط خوش است اگر مرابطه بخواهد بکند. خودش
از خودش مستقلا مثل يک مجتهدي که هيچ موافقتش با رأي
مجتهد ديگر خللي در اين نميرساند او هم به رأي خودش
ديده است که بيضهي اسلام در خطر است. بايد به هر
وسيلهاي باشد جهاد يا رباط بکند. رباط هم حکمش عقلي
است. منتها رباط جهاد بالقوة است و جهاد منصرف است به
جهاد بالفعل. اگر هم فلان جهاد مذمت شده است ، مال آن
است که خودش به خودش تشخيص جهاد و رباط نميدهد.
و كيف كان فالرباط أقله ثلاثة أيام و أكثره أربعون
يوما كما صرح به في النهاية و المنتهي و التذكرة و
الإرشاد و القواعد و الدروس و جامع المقاصد و الروضة
و غيرها بل في المنتهي نسبة الأول إلي علمائنا و
التذكرة إلي الاتفاق عليه و قال أبوجعفر و أبوعبد
الله عليهما السلام في خبر زرارة و محمد بن مسلم:
"الرباط ثلاثة أيام و أكثره أربعون يوما فإذا جاز ذلك
فهو جهاد" أي ثوابه ثواب المجاهدين كما صرح به غير
واحد و إن بقي علي وصف المرابطة كما صرح به في الدروس
و علي كل حال فما عن الإسكافي من أن أقله يوم كالمحكي
عن أحمد من العامة من أنه لاطرف له في القلة محجوج
بما عرفت. اللهم إلا أن يقال للتسامح في السنن بأن
مقتضي النبوي السابق تحققه برباط ليلة و يمكن إرادة
الإسكافي باليوم ما يشملها مع البياض و حينئذ فما في
الروضة -من أن أقله ثلاثة، فلايستحق ثوابه و لايدخل
في النذر و الوقف و الوصية للمرابطين بإقامة دون
الثلاثة، إلي أن قال: و لو نذره و أطلق وجب ثلاث
بليلتين بينهما كالاعتكاف - لايخلو من نظر، خصوصا بعد
إطلاق ما دل علي فضله الذي لا يحكم عليه الخبر
المزبور بناءا علي عدم حمله علي المقيد في المندوبات،
هذا .
آنجايي که
مستحب باشد چطور؟ اگر فهميديم من به الکفاية هست.
اگر ميخواهي ثواب جهاد يا
رباط راببري چه کار ميکني؟ تا چه وقت؟ اگر ميخواهي
ثوابش را ببري ثلاثة ايام. اگر تشخيص دهي بيضهي
اسلام در خطر است بايد به نحوي که جايز و محلل باشد؟
مثلا اگر آنها جمع بشوند تا به اندازهاي که بتوانند
هجوم کنند به بلاد اسلام و بيضهي اسلام را سرنگون
کنند، اين يکماه طول دارد، اين نميشود که بگوييم که
حالا که مهيا نيستند من هم در خانهام بنشينم. خير
بايد بماند تا يکماهش بگذرد
و عرض کرديم
که عقلي است. دليل وجوب هجرت همان دليل شعائر اسلام
است. ولو به نحو واجب تعليقي. محتاج نيستم بگوييم
بلاخلاف هجرت واجب است. چه کار به بلاخلاف داريم.
آنهم بعضي جاها ميگويد بلاخلاف بين من تعرض له اينها
هيچ در عقليات معتبر نيست. شما خودتان گفتهايد و ما
ياد گرفتهايم. اجماع محتمل المدرک کالعدم. مدرک را
نگاه کنيد، احتمالش مثل يقين است. زيرا کشتار است.
اينکه آدم بايد جهاد کند يا رباط کند منتهي ميشود به
قتال بالقوة يا قتال بالفعل.
و علي هذا
بين رباط و جهاد هيچ فرقي نيست. هردو هم عقلياند عدم
الخلاف و اجماع هم هيچ لازم نيست که ببينيم آيا مثلا
در فلان کتاب گفته يا نگفته. يا بگوييم بعضيها متعرض
نشدهاند ولي عدم التعرضشان هم دليل نيست و تعرضشان
بر خلاف مانع است. از اين قبيل سخنان.
حتي بعضي از
علماء گفتهاند يک روز يا دو روز. حضرت صادق
ميفرمايد: خيلي در اين فکرها نباشيد اين مستحب است،
علي الفرض من به الکفاية هستند، پس مستحب است که اين
را بجا بياورد. ديگر يک دفعه دو دفعه يک روز دو روز
سه روز فرق نميکند. تصريح ميکنند که ثلاثة ايام با
اربعون اياما و مازاد که به حکم جهاد و فضيلت جهاد را
هم دارد شما متأثر نباشيد. مستحبات مراتب دارد
نميتوان گفت همهي اينها يک حکم و يک فضيلت دارند.
و قد قال أبوعبدالله الجعفي قال لي أبوجعفر محمد بن
علي عليهما السلام:
ميگويد امام باقر(ع) به ابوعبدالله جُعَفي فرمود:
"كم الرباط عندكم؟ قلت:
أربعون، چون مازاد ديگر جهاد است.
قال لكن رباطنا الدهر،
در دهر انسان بر محافظت بر بيضهي اسلام ناوي
باشد، با اذن امام حاضر يا اينکه بدون اذن امام حاضر.
رضاي امام حاضر هم کافي است. بيضهي اسلام است. آيا
ميشود امام حاضر باشد و راضي نباشد؟! بله، چون اعقل
و اکمل و متدينتر از همه است اگر حاضر باشد استيذان
نکردن خلاف حق مراقبت يا حق جهاد است. ممکن است
خودمان را در چاه بيندازيم. اما ممکن نيست به اذن
امام باشد يا نايب خاص امام باشد يا نايب في مايعم
ذلک باشد و به چاه بيفتيم.
و من ارتبط فينا دابة كان له وزنها و وزن وزنها ما
كانت عنده، و من ارتبط فينا سلاحا كان له وزنه و وزن
وزنه
دو برابر از
سنگيني اين سلاح و از مؤثريت اين سلاح به وزن او به
او اجر ميدهند و به وزن وزنش هم اجر ميدهند يعني دو
مقابل ما كان عنده،
لاتجزعوا من مرة و لا من مرتين و لا من ثلاث و لا من
أربع، اينها مستحباتند مراتب را نميشود حفظ
نکرد. با مراتب هرچه بالاتر بروند.
-هر ذکري
مناسب حال و وقتش را بايد ملاحظه کرد نه مطلق الذکر.
مثلا فقير است يا شافي ميگويد، مناسبت ندارد بگو يا
رزاق. يا مريض است يا رزاق بگويد نه بايد يا شافي
بگويد. اينها را امام کاملا بلد است. همچنين اوليا و
مبادي عاليه، فضلا از مبدأ اعلي. اصل ذکر و خصوصيت
ذکر را الهام ميکنند و به قلب مياندازد، آدم فکر
ميکند به فکرش رسيد. اين طور نيست، اين الهام الهي
است. نميشود از آن رو برگردان باشي. خودمان فکرمان
هرجا رسيد؟!
فإنما مثلنا و مثلكم مثل نبي كان في بني إسرائيل
فأوحي الله تعالي إليه أن ادع قومك للقتال، فإني
سأنصركم
حتي در بني اسرائيل نبياي بوده و فرمود مهيا باشيد
که من نصر خواهم کرد. آمد
، فجمعهم من رؤوس الجبال ومن غير ذلك ثم توجه بهم ،
فما ضربوا بسيف ولا طعنوا برمح حتي انهزموا
ديدند آنها جمعيتي که دارند اين جمعيتي که ما جمع
کرديم با اين همه زحمت به درد نميخورد پس سأنصرکم چه
شد؟
خوب، نفرمود
که در همين حملهي اول و در همين استعداد اول من شما
را نصر خواهم کرد. در دفعهي ديگر باز هم همين کار را
کردند و آنجا غالب شدند. توقيت از خودمان نبايد بکنيم
شايد بايد يک عدهاي بروند و بفهمند قضايا را به
اينکه در هر ضرري از جهتي نفعي هست. ميفرمايد اين
غذايي که خوردند ضرر داشت و ديگر مثل اين نبايد
بخورند غذايي را بايد بخورند که خالي از ضرر باشد تا
اينکه نوبت به آن رسيد که به اندازهي عدد اهل بدر
313 نفر و خدا نصرت فرمود
ثم أوحي الله تعالي إليه أن ادع قومك إلي القتال فإني
سأنصركم، فدعاهم فقالوا وعدتنا النصر فما نصرنا،
فأوحي الله تعالي إليه إما أن يختاروا القتال أو
النار، فقال: القتال أحب إلي من النار، فدعاهم فأجابه
منهم ثلاثمائة و ثلاثة عشر عدد أهل بدر، فتوجه بهم
فما ضربوا بسيف و لاطعنوا برمح حتي فتح الله لهم"
افضل اعمال امتي انتظار الفرج
اين عام است هر فرجي در هر وقتي. بازهم منتظر فرج
باشيد حتي در انکسار دفعهي اول و دوم مأيوس نبايد
باشد. مکسور و مغلوب شدند مأيوس نباشيد. انتظار الفرج
شايد در رباط مناسبتر است تا در جهاد. چون مرابطين
کارشان انتظار است تا اينکه حس کنند که يک وقتي که
آنها مثلا بعد از دو ماه حمله ميکنند خبر دهند به
مسلمانان که تا دو ماه مهيا باشيد
و هو محمول علي إرادة ترقب الفرج ساعة بعد ساعة كما
جاءت به النصوص لا الرباط المصطلح، كما هو واضح والله
العالم.
(و من لم يتمكن منها) أي المرابطة (بنفسه يستحب أن
يربط فرسه هناك)
کمک دادن به نفس باشد يا به مال باشد به مرابطين يا
مجاهدين فرقي نميکند. اگر واجب عيني نشده باشد، اما
اگر واجب عيني شده باشد يا به تعيين امام يا تشخيص
خودش مثل اينکه ميبيند که اين وضعيات را غير از من
کس ديگري نميتواند اجرا کند. نگاه کند که هيچيک از
اينها فراست اين را ندارند ولو زمان حضور هم نيست.
در مسئلهي
هجرت همان دليل احکام مهمهي دينيه، دليل هجرت است.
چه ميگوييد؟ عدم الخلاف، يا اينکه عدم الخلاف بين من
تعرض له -ديگر ضعيفتر-. اعانت بر برّ و تقوا عام
است. فرس و غير فرس و اتومبيل ... هرچه به درد آنها
بخورد را شامل است مثلا طباخ لازم دارند. خيلي از
زنها متمکناند از اينکه طباخ مرابطين باشند.
كما في النافع و القواعد و التحرير و غيرها، و الظاهر
عدم إرادة الشرطية من ذلك، فيرجع إلي ما في التذكرة
من استحباب المرابطة بنفسه و فرسه و غلامه و جاريته و
إعانة المرابطين و نحوه ما في الإرشاد و الدروس و
اللمعة و الروضة و غيرها، ضرورة كون ذلك من الإعانة
علي البر و التقوي، و من هنا لميكن فرق بين الفرس و
غيرها من الدواب و الغلام و الجارية و نحوها مما
ينتفع بها المرابطون، فيبيح حينئذ لهم الانتفاع بذلك،
و في خبر جعفر بن إبراهيم الجعفي "سمعت أبا الحسن
عليه السلام يقول: من ربط فرسا عتيقا محيت عنه ثلاث
سيئات
وكتبت له
إحدي عشر حسنة، و من ارتبط هجينا محيت عنه في كل يوم
سيئتان و كتبت له سبع حسنات، و من ارتبط برذونا يريد
به جمالا أو قضاء حوائج أو دفع عدو عنه محيت عنه كل
يوم سيئة واحدة و كتبت له ست حسنات" و رواه في الفقيه
بابدال السبع بالتسع و أفضل الرباط أشد الثغور خطرا،
آيا اينجا
جاي تعبد است؟ افضل الرباطات آنجايي است که خوف بر
بيضهي اسلام در آنجا بيشتر است. اين آيا تعبد است؟
من نميدانم چرا اينطور است. اينجا نبايد منتظر نص
باشيم اما اينجا استدلال به نص ميکنند. ميترسم آنجا
که بايد محتاج نص باشيم به عقل و قياسات خودمان
مراجعه کنيم!
نعم لاينبغي له نقل الأهل و الذرية إلي الثغور
المخوفة بل ربما حرم.
بله، زن و
بچهي خودش را صلاح نيست در همهجا با خود ببرد بلکه
خصوص زني که در رباط براي آنها نافع است. مثلا طباخي
براي مرابطين ميکند. طباخي لازم است و الا مرابطه آن
طور که او اراده دارد طول نميکشد
(و) كيف كان ف( لو نذر المرابطة وجبت مع وجود الإمام
عليه السلام) و بسط يده (و فقده) أي غيبته أو قصور
يده
نذر کرده است و همان که في حد نفسه مستحب بود و
مرتبهاي از استحباب داشت به نذر واجب شده است. منتها
اگر نذر مطلق بود چه بسا مطلق الرباط. اگر مقصود از
نذر، رباط سه روز بود از سه روز نبايد کمتر باشد. اين
آقايان چون محتاج به اذن امام يا نايب خاص ميدانند
ميفرمايند اين نذر ديگر منعقد نميشود.
كما صرح به غير واحد، بل لاأجد فيه خلافا معتدا به،
بل عن السرائر ما يشعر بدعوي الاجماع عليه، بل و
لاإشكالا لما عرفته من استحبابها علي كل حال، لكن
مقتضي ما تسمعه من الشيخ في نذر المال عدم انعقاد
النذر عليها، و لاريب في ضعفه.
يکجا شيخ فرموده است نذر منعقد نميشود چون محتاج به
اذن است. نه، وجهي ندارد. اينطور نيست که خوف بر
بيضهي اسلام محتاج به اذن باشد. آيا مثلا ما بايد
ببينيم که چطور ميشود که در خواب يا بيداري حضرت به
ما بفرمايد کجا جهاد کن و کجا نکن؟ کجا رباط کن و کجا
نکن؟ اگر بياني نفرموده است، ايکال است به حکم عقل که
کجا خوف است آنجا برو، اما با ملاحظهي شرايط دفاع.
يعني دفاع از قتال محتمل و مترقب. (و كذا لو نذر أن يصرف شيئا من المرابطين وجب) أيضا اگر شئ خاص باشد. اگر شئ مطلق باشد، يک چيزي که براي آنها نافع باشد، کافي است و لازم نيست که تعيين کند. و لو 50 تومان شما براي مرابطين صرف کنيد. ميبيند هرجا که اين 50 تومان ميشود صرف کند، مصرف کند. مگر محذور ديگري برش مترتب شود. |