< فهرست دروس

درس خارج اصول آیت الله سبحانی

94/02/15

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: موارد اجرای قرعه
بحث در روایات قرعه بود و گفتیم که این روایات حدود چهل مورد است که در شش طائفه تقسیم می شود. غالب این روایات در مورد تزاحم و یا تنازع بوده است. البته یک روایت است که ممکن است مربوط به باب تزاحم و تنازع نباشد و آن اینکه فردی است که گوسفندانی دارد که یکی از آنها توسط انسان مورد وطیء قرار گرفته است و نمی داند کدام یک است. امام علیه السلام می فرماید: گوسفندان را دو قسمت می کند و بین آن دو قرعه می کشد و هر طرف که قرعه به آن افتاده است آن را نیز دو قسمت می کند تا سرآخر دو تا باقی بمانند و بین آنها نیز قرعه می کشد.
البته شاید وجه قرعه در اینجا این باشد که از بین بردن گوسفندان کثیر به خاطر یک مورد، موجب ضرر عظیم است در نتیجه قرعه در آن تجویز شده است.
نتیجه این شد که در روایات عنوان القرعة لکل امر مشکل یا لکل امر مجهول وجود ندارد فقط یک روایت موهم این بود که آن را نیز توجیه کردیم و گفتیم که در آن روایت از کلمه ی (شیء) استفاده شده بود که شاید ناظر به مورد تزاحم و یا تنازع بوده باشد.

اما مواردی که اصحاب به قرعه عمل کرده اند:
ده مورد از این موارد جنبه ی کلی دارد و ده مورد دیگر جزئی است.
اما ده مورد کلی:
1.قسمة الاعیان المشترکة: (مثلا زمینی است مشترک که می خواهند آن را تقسیم کند که در نتیجه بخش شمال و جنوب را از طریق قرعه به آن دو می دهند.)
2.باب تزاحم المدعیین عند القاضی: (مثلا پنج نفر همزمان نزد قاضی آمده و هر کدام شکایتی دارند. قاضی قرعه می کشد و از طریق آن، نوبت افراد را مشخص می کند.)
3.قسمة اللیالی بین الزوجات: مثلا فردی است که چهار زن دارد. واجب است که مرد هر چهار شب یک بار نزد زوجه اش باشد. کسی که چهار زن دارد باید هر شب نزد یکی باشد برای اینکه اول نزد کدام زن باشد باید قرعه بکشد.)
4.باب تداعی الرجلین او اکثر الولد: (فرزندی است که دو نفر مدعی هستند که پدر او می باشند. در روایتی آمده بود که باید از طریق قرعه مشخص کنند که کدام یک پدر او می باشد. البته این منافات با این ندارد که امروزه از طریق ژنتیک و مانند آن پدر واقعی را می توانند معین کنند زیرا این روایت مربوط به زمانی بود که این امکانات وجود نداشت.)
5.باب تعارض البینتین: (متاعی است که دو نفر مدعی هستند که مالک آن می باشند و هر کدام دو شاهد برای خود آورده اند.)
6.توریث خنثی المشکل: (خنثای مشکلی است که پدرش از دنیا رفته است و نمی دانیم دختر است یا پسر و در نتیجه مشخص نیست چقدر باید ارث ببرد.)
7.توریث المشتبهین فی تقدم موت احدهما: (دو نفر هستند از دنیا رفته اند و نمی دانیم کدام یک جلوتر مرده است یا دیگری از او ارث ببرد. بله اگر بدانیم هر دو با هم مرد اند بحث دیگری است ولی سخن در جایی است که علم داریم با هم از دنیا نرفته اند.)
8.باب الوصایا: (فردی وصیت کرده است ثلث او را در موارد خاصی مصرف کنند و حال آنکه ثلث او برای انجام همه ی آن امور کافی نیست مثلا کسی وصیت کرده است که از ثلث او عمره ای برایش انجام دهند، فلان مقدار مسکین را سیر کنند و یا افطاری بدهند. در اینجا قرعه می کشند و در همان مورد یا موارد مصرف می کنند.
9.وصیت به آزاد کردن غلام: (مثلا کسی سه برده دارد و وصیت کرده است که با ثلث او آن سه را آزاد کنند و حال آنکه ثلث او برای آزاد کردن یک غلام کافی است. در اینجا برای مشخص کردن آن غلام، قرعه می کشند.)
10. مشخص کردن گوسفند منکوحه
غالبا موارد فوق توسط محقق در شرایع ذکر شده است.
اما ده موردی که جنبه ی جزئی دارد:
1.دو مؤذن که هر کدام می خواهند اول اذان بگویند.
2.دو امام جماعت که می خواهند برای نماز، امامت جماعت را به عهده بگیرند. در اینجا ابتدا می بینند که مردم به کدام علاقمندتر هستند و الا قرعه می کشند.
3.در سابق دو نفر که در دو طبقه ی ساختمان بودند در سقف نزاع می کردند یکی می گفت که سقف مال کسی است که در طبقه ی اول است و دیگری می گفت که مال کسی است که روی آن طبقه ی دوم را بنا نهاده است.
4.کسانی که در روستا هستند از نهری استفاده می کنند. حال یک نفر سمت راست نهر است و دیگری سمت چپ آن و نزاع است که کدام یک ابتدا از آب نهر استفاده کنند. (البته در صورتی که هر دو در آن واحد نتوانند از آب نهر استفاده کنند.)
5.اگر یکی از دو فرزند، پدر را بکشد و دیگری مادر را بکشد و هر یک از آنها برای دیگری تقاضای قصاص کند، در اینکه کدام یک باید ابتدا کشته شوند قرعه می کشند. در اینجا گفته نمی شود که مثلا چون یکی زودتر پدر را کشته باید اول کشته شود زیرا هر دو در مورد مسأله ی قصاص یکسانند و باید مشکل را با قرعه حل کنند.
6.نفقه ای هست که برای منفق علیهم کافی نیست. مثلا پسری است که هم پدرش واجب النفقه ی اوست و هم مادرش ولی مبلغ او برای یکی کافی است.
7.دو نفر در مسیر سکه ای را پیدا کردند و هر دو با هم آن را التقاط کردند در اینکه کدام یک مالک او شوند قرعه می کشند.
8.معدن ظاهری مانند معدن نمک وجود دارد که دو نفر با هم بر آن دست گذاشتند (علت اینکه قید ظاهر را اضافه کردیم این است که در مورد معدن باطن نمی توان گفت که دو نفر با هم آن را پیدا کرده اند زیرا دسترسی به آن سخت است.)
9.مولایی مرده است و از دو کنیز یک فرزند دارد و هر یک از دو کنیز ادعا می کنند که مادر فرزند هستند.
10. در مشترک لفظی مانند دابه (که هم اسب را شامل می شود و هم حمیر و ابل و مانند آن را) که برای تعیین آن قرعه می کشند. یا مثلا کسی وصیت کرده است که بعد از او یک عین به فقیر دهند که عین هم به نقره اطلاق می شود و هم طلا و مانند آن که برای تعیین آن قرعه می کشند.
مرحوم سید عبد الفتاح مراغی کتابی دارد به نام القواعد الفقهیه که در دو جلد به چاپ رسیده است. شیخ انصاری در متاجر از آن کتاب نکاتی را نقل می کند. او پنج مورد دیگر را اضافه کرده است.
نتیجه اینکه
اولا: دلیل قرعه معرض عنه نیست زیرا اصحاب در بیست و یا بیست و پنج مورد به قرعه عمل کرده اند.
ثانیا: همه ی موارد فوق از باب تنازع یا تزاحم است.

المقام الخامس: عدم ورود التخصیص علی دلیل القرعة
شهید ثانی و امثال او ابتدا دایره ی قرعه را وسیع در نظر گرفته قائل شدند که القرعة لکل امر مشکل یعنی قرعه در تمامی ابواب در هر امر مشکلی اجرا می شود. بعد دیدند که این گونه نبوده است و در موارد بسیاری به آن عمل نشده است مثلا دیده اند که در انائین مشتبهین به قرعه عمل نمی شود در نتیجه قائل شدند که به سبب تخصیص کثیر، قاعده ی قرعه موهون شده و از اعتبار افتاده است در نتیجه فقط در مواردی به قرعه عمل می شود که علماء به آن عمل کرده اند.
ما معتقد هستیم که قاعده ی قرعه هرگز تخصیص نخورده است زیرا جای آن فقط در مورد تنازع و تزاحم است.
البته قرعه دوای آخر است یعنی باید سرآخر به آن عمل کرد.
مرحوم سید عبد الفتاح مراغی در اینجا نیز کلامی دارد که نزدیک به بیان ماست.

الامر السادس: هل القرعة امارة او اصل
قرعه را در جایی به کار گرفته می شود که یا واقع محفوظ ندارد و ما با قرعه آن را مشخص می کنیم و تکلیف را روشن می کنیم مانند نزاع دو مؤذن یا دو امام جماعت و مانند آن.
یا در جایی که واقع محفوظی هست و ما با قرعه می خواهیم به آن برسیم مثلا در جایی که نمی دانیم فرزند، مال کدام مادر است.
اما در جایی که واقع محفوظ ندارد، بحث در آنجا لغو است و بین اینکه قاعده ی قرعه اماره باشد یا اصل هیچ ثمره ای ندارد زیرا در آنجا در صدد تعیین تکلیف هستیم. در اینجا هیچ واقعی ما وراء آن نیست که اماره یا اصل در آن معنا داشته باشد. (و بحث کنیم قاعده ی قرعه اماره است که ما را به واقع برساند یا اصل است که برای رفع تحیر باشد.)
اما در جایی که واقع محفوظی وجود دارد ظاهر روایات این است که قرعه، اماره می باشد عباراتی مانند إِلَّا خَرَجَ سَهْمُ الْمُحِقِّ[1] یا إِلَّا خَرَجَ السَّهْمُ الْأَصْوَبُ فَسَكَتَ.[2] مَا مِنْ قَوْمٍ فَوَّضُوا أَمْرَهُمْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَلْقَوْا سِهَامَهُمْ إِلَّا خَرَجَ السَّهْمُ الْأَصْوَبُ...[3]
البته اصل یا اماره بودن در اینجا نیز بی ثمر است زیرا قرعه در جایی است که تمامی درها به روی انسان بسته باشد یعنی استصحابی در کار باشد و نه اصل دیگری. واضح است که در این صورت فرقی ندارد که قرعه اماره باشد یا اصل.

المقام السابع: نسبة الاستصحاب الی القرعة
در واقع این دلیل اصلی برای طرح بحث قرعه بود. سه قاعده ی فوق همه بر استصحاب مقدم بودند ولی در اینجا استصحاب بر قرعه مقدم است. (همچنین سایر اصل ها بر قرعه مقدم هستند) زیرا قرعه برای حالت تحیر است و آخرین راه حل می باشد. بنا بر این بر اساس بناء عقلاء هر چیزی که باشد بر قرعه مقدم می شود.


BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo