< فهرست دروس

درس خارج اصول آیت الله سبحانی

92/12/11

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تمسک به حدیث حل بر برائت در شبهات حکمیه ی تحریمیه
آخرین نکته ای که در روایت مسعدة بن صدقة [1] [2] [3] است این است که این روایت ظاهرا به شبهه ی موضوعیه ی تحریمیه است. در جلسه ی قبل چند شاهد بر این مدعا آوردیم.
نکته ای که باید بحث شود این است که اگر این روایت مربوط به شبهات موضوعیه [4] است چرا امام علیه السلام از عبارت «حتی تعلم» استفاده کرد نه از «حتی تعرف»؟ [5]
فرق علم و عرفان در این است که علم را در کلیات و عرفان را در جزئیات به کار می برند به همین دلیل هرگز نمی گویند: «علمت الله» بلکه می گویند: «عرفت الله».
جواب آن این است که «علمت» به معنای «عرفت» باشد کما اینکه ابن مالک در شعر خود می گوید:
لعلم عرفان و ظن تهمه تعدیة لواحد ملتزمه
یعنی علمی که به معنای عرفان است و ظنی که به معنای تهمت می باشد، به جای دو مفعول یک مفعول می گیرد.
بنا بر این ظاهر این است که این روایت مربوط به شبهات موضوعیه است البته در جایی که شبهه، غیر محصوره باشد. یعنی اگر در میان بقالی های شهر بدانی که بعضی پنیرها نجس است در اینجا حدیث فوق می گوید: هر چیزی که در آن بالفعل حلال و حرامی وجود دارد مادامی که بعینه، حرام را مشخص نکردی همه برای تو حلال است.
امام قدس سره احتمال می دهد که روایت مسعدة بن صدقة روایت مستقلی نباشد بلکه جزئی از روایات دیگر باشد. ولی ما این احتمال را نمی دهیم و آن را روایت مستقلی می دانیم.
سید طباطبایی یزدی در حاشیه ی مکاسب این روایت را مربوط به جوائز سلطان می داند (که مورد آن شبهات غیر محصوره می باشد) و گاه آن را مرتبط شبهات محصوره می داند البته در خصوص ربا. یعنی جایی که مالی باشد که محصوره باشد و ربا در آن باشد می توان آن را استعمال کرد یعنی گویا اسلام نوعی تخفیف برای ورثه قائل شده است به این گونه که پدری بوده است که ربا خوار بوده است و حلال و حرام در اموال او مخلوط بوده است که امام علیه السلام استعمال مال به ارث گذاشته شده را جایز می داند.
تم الکلام فی الحدیث الاول

الحدیث الثانی: [6]
عبد الله بن سنان از اصحاب اجماع و از اجلاء می باشد. روایت ایشان در وسائل تقسیم شده است و در چند جا ذکر شده است. بخشی از آن در ابواب مکاسب آمده است و بخشی دیگر را در ابواب اطعمه ی مباحه آورده است:
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (صدوق، متولد، 306 و متوفای 381) بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ‌ (متولد 150 و متوفای 224 بنا بر این فاصله ی صدوق با او زیاد است و روایت را نمی تواند بدون واسطه از او نقل کرده باشد در نتیجه اسناد آن را در مشیخه ذکر کرده است.) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ فِيهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ فَهُوَ لَكَ حَلَالٌ أَبَداً حَتَّى تَعْرِفَ الْحَرَامَ مِنْهُ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَهُ[7]
در این روایت به جای «تعلم» از «تعرف» استفاده شده است.
به نظر ما این روایت، روایت مستقلی نیست بلکه جزئی از روایت دیگر است.

روایت دیگری هم هست که عبد الله بن سنان با واسطه ی عبد الله سلیمان از امام باقر علیه السلام نقل کرده است از این رو گفته اند که دو روایت است مخصوصا که این روایت را کلینی نقل می کند نه صدوق:
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى (القمی) عَنْ أَبِي أَيُّوبَ (الخزاز) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ‌ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْجُبُنِّ فَقَالَ لَقَدْ سَأَلْتَنِي عَنْ طَعَامٍ يُعْجِبُنِي (غذایی است که از آن خوشم می آید.) ثُمَّ أَعْطَى الْغُلَامَ دِرْهَماً فَقَالَ يَا غُلَامُ ابْتَعْ لَنَا جُبُنّاً ثُمَّ دَعَا بِالْغَدَاءِ فَتَغَدَّيْنَا مَعَهُ فَأُتِيَ بِالْجُبُنِّ فَأَكَلَ وَ أَكَلْنَا فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ الْغَدَاءِ قُلْتُ مَا تَقُولُ فِي الْجُبُنِّ قَالَ أَ وَ لَمْ تَرَنِي آكُلُهُ قُلْتُ بَلَى وَ لَكِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْكَ فَقَالَ سَأُخْبِرُكَ عَنِ الْجُبُنِّ وَ غَيْرِهِ كُلُّ مَا كَانَ فِيهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ فَهُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْرِفَ الْحَرَامَ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَه‌[8]
در این روایت، عبد الله بن سلیمان به امام باقر علیه السلام عرض می کند که نظرشان در مورد پنیرهای مدینه چیست و این به سبب آن بوده است که مایه ی پنیر که از شیردان بز می گرفتند گاه از حیوان میته گرفته می شد در نتیجه در پنیرها شبهه بود که درصد کمی از آنها نجس بوده باشد. امام علیه السلام در مقام جواب، درهمی به غلامش داد تا پنیری خرید و حضرت از آن تناول فرمود. سپس امام علیه السلام حکم پنیر و غیر پنیر را در ضمن قانونی کلی بیان فرمود.

همین روایت را معاویة [9] بن عمار هم نقل کرده است:
عَنِ الْيَقْطِينِيِّ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَسَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الْجُبُنِّ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّهُ لَطَعَامٌ يُعْجِبُنِي فَسَأُخْبِرُكَ عَنِ الْجُبُنِّ وَ غَيْرِهِ كُلُّ شَيْ‌ءٍ فِيهِ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ فَهُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْرِفَ الْحَرَامَ فَتَدَعَهُ بِعَيْنِهِ[10]
در سند روایت فوق، رجل، همان عبد الله بن سلیمان است. این نشان می دهد که معاویة بن عمار هم در همان مجلس که او سؤال کرده بود حضور داشت.

این روایات ظاهر در شبهات موضوعیه ی تحریمیه ی غیر محصوره است ولی بعضی کما اینکه شیخ انصاری در انصاری اشاره می کند، سعی دارند این روایت را بر شبهات حکمیه [11] تطبیق کنند.
البیان الاول: [12] كُلُّ شَيْ‌ءٍ (مانند شرب تتن) فِيهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ (ای فیه احتمال الحلیة و الحرمة) فَهُوَ لَكَ حَلَالٌ أَبَداً حَتَّى تَعْرِفَ الْحَرَامَ مِنْهُ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَهُ
به عبارت دیگر، شیء، همان جنس قریب است مانند شرب تتن که شبهه ی حکمیه است که امام علیه السلام حکم به حلیت می کند.
یلاحظ علیه: این بر خلاف ساختار جمله ی اسمیه است زیرا جمله ی اسمیه در فِيهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ یعنی چیزی که در آنها حلیت و حرمت بالفعل وجود دارد نه اینکه احتمال حلیت و حرمت در آن باشد.
ثانیا: مطابق تفسیر فوق، دیگر قید «بِعَيْنِهِ» بی معنا [13] خواهد بود. این قید در جایی است که مواردی باشد که حلال و حرام با آنها مخلوط باشد ولی اگر در یک مورد مانند شرب تتن شک شود دیگر این قید معنا ندارد. از این رو این روایت به شبهات تحریمیه نظارت ندارد.
البیان الثانی: [14] این بیان به گونه ای است که می خواهد اشکال موجود در جمله ی اسمیه که در بیان قبلی بود را رد کند و می گوید: مراد از «شَيْ» جنس بعید است و مراد اصل الشرب می باشد که در آن حلال و حرام وجود دارد، حلال همان شرب الماء است و حرام همان شرب الخمر می باشد. بنا بر این در اصل شرب، هم احتمال فعلی حلیت است و احتمال فعلی حرمت. در شرب تتن هم نمی دانیم حلال است یا حرام که روایت فوق می گوید حلال است.
هکذا مثلا در گوشت خرگوش، مراد از «شَيْ» اصل لحم است که گاه حلال است مانند لحم غنم که بالفعل حلال است و گاه بالفعل حرام است مانند لحم خنزیر و بعضی هم مشکوک است مانند لحم خرگوش
یلاحظ علیه: طبق این تفسیر قید «بِعَيْنِهِ» بی معنا خواهد بود زیرا در مورد یک حکم مانند گوشت خرگوش دیگر بعینه معنا ندارد زیرا یک چیز بیشتر نیست.
ثانیا: الف و لام در «تَعْرِفَ الْحَرَامَ مِنْهُ» باید اشاره به حرام بالفعل قبلی باشد یعنی چیزی مانند شرب که در آن حرام بالفعل و حلیت بالفعل است برای انسان حلال است تا حرام آن ثابت شود یعنی همان حرام قبلی ثابت شود و این در حالی است که اگر در شرب تتن فهمیدیم که حرام است حرمت آن همان حرام قبلی نیست زیرا حرام قبلی شرب الخمر بود و شرب تتن حرام جدیدی است.
ثالثا: امام علیه السلام از واژه ی «حتی تعرف» استفاده می کند که در امور جزئیه کاربرد دارد و به شبهات موضوعیه می خورد. بر خلاف (حتی تعلم) که با احکام سازگار است.

نقول: سه روایت فوق همه مربوط به شبهات موضوعیه ی[15] تحریمیه ی غیر محصوره است. بهترین شاهد همان پنیر است که مصداقی از شبهات موضوعیه ی تحریمیه ی غیر محصوره می باشد.

ان شاء الله در جلسه ی بعد به سراغ حدیث اطلاق می رویم [16] [17] [18] [19]



BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo