< فهرست دروس

درس خارج اصول آیت الله سبحانی

92/10/21

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: دلیل قائلین به عدم حجیّت و حجیّت خبر واحد
سخن در مورد دلیل کسانی هستند که قائل به عدم حجیّت خبر واحد هستند. اکنون به دلیل سوم رسیده ایم که اجماع [1] است.
آنها قائلند که علماء امامیه اجماع بر عدم حجیّت خبر واحد دارند. این اجماع را سید مرتضی [2] در کتاب خود به نام الذریعة الی اصول الشریعة ادعا کرده است. ایشان در آن کتاب می فرماید: [3] یکی از شعارهای شیعه این است که قیاس حجّت نیست و شعار دوم آن این است که خبر واحد حجّت نمی باشد. بعد اضافه می کند: وقتی واضح شد که خبر واحد حجّت نیست نباید در فروع آن بحث کنیم که آیا خبر مرسل هم حجّت است یا اینکه خبر، حتما باید مسند باشد. یا اینکه بحث کنیم اگر دو خبر واحد با هم متعارض شدند مرجحات آنها چه چیزهایی است.
یلاحظ علیه:
اولا: شیخ طوسی که شاگرد سید مرتضی است در جوابی نقضی می گوید: [4] [5] گذشتگان ما این گونه عمل می کردند که اگر فتوا می دادند و کسی مدرک فتوا را سؤال می کرد آنها خبری از کتب روایی می خواندند. بنا بر این سیره بر خلاف آنچه سید مرتضی ادعا می کند جاری شده است. مستند روایی علماء غالبا خبر واحد بوده است.
عجیب است که استاد و شاگرد که هر دو در بغداد بودند و هر دو شاگرد مفید بودند هر دو ادعای اجماع بر خلاف قول یکدگر می کنند. این نشان می دهد که غالب اجماعات منقول کم ارزش اند.
ثانیا: شیخ طوسی در جوابی حلی می فرماید: [6] [7] اگر سید مرتضی و مانند ایشان قائل هستند که خبر واحد حجّت نیست ادعای ایشان بیشتر جنبه ی سیاسی داشته است و آن اینکه مخالفین به شیعه می گفتند که به صحیح مسلم و بخاری و به روایات ایشان عمل نمی کنند. اینها با تمسک به عدم حجیّت خبر واحد خود را از این سؤال خلاص کردند.

فصل فی ادله ی القائلین بحجیة الخبر الواحد: [8][9][10]
قائلین به حجیّت خبر واحد به کتاب و سنت و اجماع و دلیل عقلی تمسک کرده اند.
استدلال به کتاب: به آیات بسیاری تمسک کرده اند و شیخ انصاری نیز این آیات را ذکر کرده است ولی مهم دو آیه ی نبأ و نفر می باشد و ما بقی آیات ارتباطی به خبر واحد ندارد.
اما آیه ی نبأ: ﴿ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‌ ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ [11]
نبأ در قرآن به معنای خبر مهم است نه خبری عادی همان گونه که خداوند می فرماید: ﴿ عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيم [12]
خداوند در آیه ی نبأ به مؤمنین خطاب می کند و می فرماید: اگر فاسقی خبری آورد توقف کنید و نه رد کنید و نه قبول، بلکه بررسی کنید تا متوجه شوید صحیح است یا باطل. ﴿أَنْ تُصيبُوا﴾ یا به معنای لئلا تصیبوا و یا به معنای ان لا تصیبوا است و به معنا ضرر زدن می باشد یعنی مبادا به کسی ضرر بزنید و بعد پشیمان شوید.
شأن نزول این آیه در مورد ولید بن عقبه می باشد که از اموی ها بوده است. او از طرف رسول خدا (ص) مأمور شد که زکات قبیله‌ی بنی المصطلق را جمع کند. قبیله‌ی فوق در سال ششم اسلام آورده بودند. ولید به نزد آنها رفت و آنها به عنوان اینکه نماینده‌ی رسول خدا (ص) است به استقبال او رفتند ولی وقتی او را دیدند و شناختند چون ولید در دوران جاهلیت با آنها درگیری داشت تصور کرد که می خواهند او را بکشند. در نتیجه فرار کرد و به مدینه آمد و به رسول خدا (ص) دستور داد که آنها از دادن زکات ممانعت ورزیدند. در آن زمان ندادن زکات به معنای قبول نداشتن خلافت رسول خدا (ص) بود در نتیجه اگر پیامبر اکرم (ص) کلام او را قبول می کرد این به معنای آن بود که می بایست برای جنگ با بنی المصطلق آماده می شد. آیه‌ی فوق نازل شد و به رسول خدا (ص) دستور بررسی داد. طبرسی می گوید: [13] رسول خدا (ص) لشکری آماده کرد که برای جنگ با بنی المصطلق بفرسد که آیه ی فوق مانع شد. این خبر صحیح نیست زیرا رسول خدا (ص) هرگز به سبب خبری واحد خون جمع زیادی را نمی ریزد.
در شأن نزول این آیه دو اشکال مطرح است:
اشکال اول: بنی المصطلق در سال ششم مسلمان شد و ولید بن عقبه که اموی است در عام الفتح که سال هشتم است اسلام آورد چگونه می شود که رسول خدا (ص) کسی را که در سال ششم کافر بود برای اخذ ذکات به سمت مسلمانان بفرستد؟
جواب آن واضح است زیرا رسول خدا (ص) هر سال زکات را از مردم اخذ می کرد بنا بر این شاید ولید را در سال هشتم به بعد به سمت ایشان فرستاده باشد.
اشکال دوم: چگونه رسول خدا (ص) یک فرد فاسق را استخدام کرده و برای چنین کار مهمی مأمور کرده است؟
جواب این است که رسول خدا (ص) مأمور بود که به ظاهر عمل کند. تا آن زمان از ولید عمل خلافی سر نزده بود.
البته ولید بن عقبه بعدها فسق خود را ظاهر کرد و آن زمانی بود که از طرف عثمان استاندار کوفه شد. او شراب خورد و بعد نماز صبح را چهار رکعت خواند و وقتی مردم اعتراض کردند گفت اگر بخواهید شش رکعت می خوانم. او در مسجد قی کرد و محراب را آلوده کرد. مردم کوفه به عثمان نامه نوشتند و او عزل شد. امام امیر مؤمنان علیه السلام اصرار داشت که باید بر او حد مسکر جاری کنند. ولی کسی جرات نداشت این حد را بر او جاری کند زیرا او برادر رضاعی عثمان بود. امیر مؤمنان علیه السلام هشتاد ضربه شلاق به او زد و بعد دستور دارد بیست شلاق دیگر اضافه کنند زیرا در مسجد این کار را انجام داد.
مفسران می گویند که آیه ی سوره ی سجده که می فرماید: ﴿ أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ[14] در مورد اوست و مؤمن به امیر مؤمنان علی علیه السلام و فاسق به ولید بن عقبه اشاره دارد که این دو با هم مذاکره کرده و هر کس ادعا می کرد برتر است و آیه ی فوق نازل شد.

استدلال به آیه بر حجیّت خبر واحد:
گاه به مفهوم وصف استدلال می شود و گاه به مفهوم شرط. [15]
اما استدلال به مفهوم وصف: به دو بیان به مفهوم وصف استدلال شده است:
البیان الاول: در مفهوم وصف به یک صفت و یک مستند الیه احتیاج داریم و صفت هم باید به گونه ای باشد که شق سوم نداشته باشد. مثلا می گویند: فی الغنم السائمة زکات. الغنم مسند الیه است و سائمه وصف است و مفهوم آن این است که گوسفندی که غیر سائمه است یعنی بیابان‌چر نیست مثلا معلوفه است و در خانه می چرد زکات ندارد. در چنین حالتی اگر مستند الیه با آن وصف حکمی دارد معنایش آن است که بدون آن وصف که شق ثالث ندارد مفهوم ندارد.
در آیه ی فوق، نبأ جزء صفت است و موصوف مخبر که مقدر است می باشد. یعنی ان جائکم مخبر فاسق بنبا. در اینجا فاسق با عدالت دیگر شق سومی ندارد. بنا بر این اگر مخبر فاسق باشد باید تبین و جستجو کنیم معنای آن این است که اگر عادل [16] است دیگر تفحص لازم ندارد و می توان به خبر او عمل کرد.
نقول: مستدل بین قیود خلط کرده است زیرا ما پنج گونه قید داریم:
  1. قید گاه زائد [17] است مانند الانسان الضاحک ناطق. زیرا انسان ناطق است و قید ضاحک هیچ دخلی ندارد.
  2. قید گاه توضیحی است: مثلا خداوند می فرماید: ﴿ وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا [18] زیرا اکراه بر زنا در صورتی است که فرد بخواهد تحصن داشته باشد و پاک بماند. بنا بر این قید ﴿إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً﴾ توضیحی است.
  3. قید گاه غالبی [19] است: مثلا اگر کسی زنی بگیرد که از شوهر قبلی دختر دارد، آن دختر برای انسان حرام است البته در صورتی که شوهر با زن، نزدیکی کند. خداوند می فرماید:﴿ رَبائِبُكُمُ اللاَّتي‌ في‌ حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللاَّتي‌ دَخَلْتُمْ بِهِنَّ [20] قید ﴿في‌ حُجُورِكُمْ﴾ غالبی است زیرا غالبا وقتی زن وارد خانه ی شوهر جدید می شود دخترش هم همراه او وارد منزل شوهر می شود و الا اگر دخترش وارد خانه ی شوهر هم نشود باز هم بر شوهر مادرش حرام است.
  4. قید گاه احترازی[21] است: مانند ﴿وَ اسْتَشْهِدُوا شَهيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ[22] زیرا اگر دو مرد نباشد شخص حکم نیست. علت اینکه می گوییم شخص حکم نیست نه خود حکم به سبب این است که گاه ممکن است حکم فوق جایگزین داشته باشد بنا بر این نوع حکم باقی باشد مثلا اگر دو مرد نیستند یک مرد و دو زن شهادت دهند: ﴿فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداء[23] واضح است که قید احترازی مفهوم ندارد زیرا قید احترازی می گوید اگر من نباشم شخص حکم نیست ولی ممکن است سنخ حکم باشد.
  5. قید گاه مفهومی [24] است: این در جایی است که قید علت منحصره باشد و این تنها قیدی است که مفهوم دارد.
ان شاء الله در جلسه ی بعد این بیان را بررسی می کنیم.




BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo