< فهرست دروس

درس خارج اصول آیت الله سبحانی

91/01/08

بسم الله الرحمن الرحیم

 موضوع: شرط متقدم، مقارن و متأخر
 گفتیم مقدمة یا از باب شرط متقدم است یا شرط مقارن و یا شرط متأخر.
 بعد گفتیم: ان الشرط علی اقسام ثلاثة که هر یک از این سه شرط خود گاه مقدم است گاه مقارن و گاه متأخر که روی هم رفته نه قسم می شود:
 شرط گاهی شرط مأمور به است و گاه شرط تکلیف و گاه شرط صحت می باشد (که به آن شرط وضع می گویند)
 در جلسه ی قبل شرط مأمور به را بحث کردیم (البته صاحب کفایة ابتدا شرط تکلیف را بحث کرده است.)
 
 المقام الثانی: فی شرط التکلیف
 در این شرط باید در دو مرحله بحث کنیم:
  1. گاه تکلیف به معنای ایجاب و ایجاد اعتباری است (یعنی تکلیف به معنای انشاء است)
  2. و گاه تکلیف به معنای اراده ی تکوینی مولی در علم و نفس خودش است. (یعنی اراده ی مولی که به سبب آن از عبد چیزی را می طلبد)
 به هر حال این شرط خود بر سه قسم است
 گاه شرط تکلیف مقدم است: در عبادیات مثالی برای آن نیافتیم ولی عرفا مثالی دارد و آن اینکه کسی بگوید: ان جاءک زید الیوم فاکرمه غدا. در این مثال شرط که مجیء زید است مقدم بر مشروط است که ایجاب اکرام می باشد.
 گاه شرط تکلیف مقارن است: مثلا عقل و بلوغ که از شرایط مقارن تکلیف می باشند.
 گاه شرط تکلیف مؤخر است: مثلا در اشهر حرم هستیم و می گوییم: حج که مشروط است از الآن واجب است و شرط آن مؤخر است و آن این است که عرفه و منا را حیا درک کند.
 
 همان اشکال فلسفی که در مقام اول ذکر کردیم در اینجا هم وارد می شود و آن اینکه تکلیف که همان مشروط است معلول می باشد و شرط هم جزء علت می باشد و چگونه می شود که جزء العلة گاه مقدم باشد و گاه مقارن و گاه مؤخر و حال آنکه علت باید با معلول زمانا مقارن باشد.
 در جواب نمی توانیم همان جواب قبلی را مطرح کنیم و از باب فرق بین شرط فلسفی و فقهی جلو بیاییم زیرا در اینجا واقعا سخن از علت و معلول می باشد
 در جواب همان سخن محقق خراسانی را بیان دیگری مطرح می کنیم و آن اینکه: قد یطلق التکلیف و یراد به الایجاب الاعتباری و قید یطلق التکلیف و یراد به ارادة المولی فی لوح النفس.
 اگر مراد شما از تکلیف معنای اول باشد (ایجاب و انشاء اعتباری) در این صورت به راحتی می گوییم: در عالم اعتبار می توان چیزی را اعتبار کرد که گاه شرطش مقدم باشد و گاه مقارن و گاه مؤخر. در عالم تصور و اعتبار که عالم فرض و لحاظ است این کار هیچ محذوری به وجود نمی آورد. عالم اعتبار خفیف المونه است و قید و بندی ندارد و فرض محال هم محال نیست.
 بله در اعتبار دو چیز شرط است اول اینکه بر آن اثری مترتب باشد (مانند ملکیت، نکاح و امثال آن) و الا اگر چیز لغوی را اعتبار کنیم مانند انسان صد سر عقلاء دنبال آن نمی روند. از این رو اعتبار عقلاء با اعتبار کودکان فرق دارد و کودکان ممکن است اعتبار کنند یکی شاه باشد و یکی وزیر ولی چون این اعتبار لغو است به آن ترتیب اثر داده نمی شود.
 دوم اینکه در آن تناقض نباشد. نمی توانیم امروز مالکیت را اعتبار کنیم و فردا عدم مالکیت را اگر تناقض در کار باشد نمی تواند اثر عقلایی داشته باشد.
 اما اگر مراد از مستشکل قسم دوم باشد که همان اراده ی مولی است در این حال اشکال وارد است زیرا ارادة از مقولة تکوین می باشد و حتما باید همواره مقارن باشد. زیرا اراده یک پدیده ای در نفس است و این پدیده هنگامی صادر می شود که علت آن هم باشد. از این رو در شرط متقدم و متأخر می گوییم:
 اما در مثال اول (شرط متقدم) آنی که در واقع شرط اراده است علم مولی به مصلحت اکرام در روز فردا است. مجیء شرط اراده ی مولی نیست بلکه فقط برای هموار کردن شرایط اکرام است زیرا اگر زید نیاید نمی شود روز بعد، او را اکرام کرد. بنابراین علم مولی به مصلحت اکرام در روز بعد مقارن با اراده ی او به امر به تکوین در روز بعد می باشد.
 همچنین در مثال آخر می گوییم: علم مولی به اینکه حاجی در ایام عرفه و منا زنده است موجب ارادة در نفس مولی می شود. (البته ما به اینکه علم مولی از کجا حاصل شده است کاری نداریم) این علم به حیات حاج مقارن تکلیف کردن او به وجوب حج است.
 

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo