< فهرست دروس

درس خارج اصول آیت الله سبحانی

90/08/15

بسم الله الرحمن الرحیم

 موضوع: حقیقت شرعیة
 بحث در حقیقت شرعیة است. تا به حال سه قول را مطرح کردیم.
 القول الرابع: این قول مختار ماست که از آیة الله بروجردی و امام قدس سره اخذ کرده ایم و آن را پرورش داده ایم و آن اینکه این الفاظ قبل از بعث رسول خدا (ص) در همین معانی به کار می رفت و پیامبر اکرم (ص) نیز همان معانی را به کار برده است.
 اثبات این قول مبتنی بر قبول دو امر است که اگر ثابت شود این قول هم ثابت می شود.
 مقدمه ی اول این است که ماهیات صلاة، صوم و حج و غیره قبل از پیامبر اکرم (ص) در آئین های سابق هم وجود داشته است. صاحب کفایة این مقدمه را قبول دارد.
 با مراجعه به قرآن می توان این امر را ثابت کرد:
 در قرآن کریم می خوانیم: (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) (بقره / 183) این آیه نشان می دهد که همان صیامی که برای ما بود در آئین های سابقه هم بوده است.
 در آیه ی دیگر می خوانیم که خداوند به حضرت ابراهیم امر فرمود: (وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً (پیاده) وَ عَلى‌ كُلِّ ضامِرٍ (سوار بر مرکب) يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ) (حج / 27) این آیه نشان می دهد که حج در شریعت ابراهیم و بعد از آن بوده است.
 در آیه ی دیگر می خوانیم که هنگامی که به حضرت مریم گفتند که تو شوهر نداری پس این فرزند را از کجا آوردی حضرت مسیح به سخن در آمد و گفت: (قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني‌ نَبِيًّا وَ جَعَلَني‌ مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصاني‌ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا) (مریم / 30 و 31) در این آیه صلاة و زکاة به هر لغتی که بوده باشد بر زبان حضرت مسیح جاری شد.
 در آیه ی دیگر در مورد شریعت حضرت اسماعیل می خوانیم: (وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا وَ كانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ وَ كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا) (مریم / 54 و 55)
 حتی از بعضی از آیات استفاده می شود که عرب جاهلی نمازی داشت هر چند نمازشان صحیح نبود: (وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكاءً وَ تَصْدِيَةً) (انفال / 35) یعنی نماز آنها در خانه ی خدا به شکل صوت کشیدن و کف زدن بود از این رو آنها چیزی به نام نماز داشتند.
 بله برای تحقیق بیشتر می توان به متن تورات و انجیل هم مراجعه کرد.
 
 مقدمه ی دوم: این مقدمه ای است مهم ولی صاحب کفایة و محقق نائینی از آن غفلت کرده است و آن این است که در لغت عرب خصوصا قریش که قرآن به زبان آنها نازل شده است قبل از آمدن پیامبر اکرم (ص) این الفاظ در این معانی به کار می رفتند. قبل از رسول خدا (ص) عرب صوم را که استعمال می کرد همان صوم را اراده می کرد و با بردن نام حج همان مناسک خاص را می فهمید. از این رو این الفاظ در این معانی حقائق لغویة بودند.
 این مقدمه را از سه راه ثابت می کنیم:
 الطریق الاول: وجود الصلة بین القریش و بین اهل الیمن و الشام
 در قرآن آمده است که اهل قریش هر سال دو بار به سفر می رفتند. (لِإِيلافِ قُرَيْشٍ إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْف‌) اهل قریش زمستان به یمن می رفتند که در جنوب عربستان واقع بود و هوایی گرم داشت و تابستان به شام که در شمال عربستان است می رفتند که خنک بود. یمن مرکز یهود و شام مرکز مسیحیت بود. جمعیت قریش که به یمن و شام می رفتند و عبادات یهودیان و مسیحیان و نماز و صوم آنها را می دیدند. آنها آنچه از اعمال آنها را می دیدند با الفاظ خودشان از آن تعبیر می کردند و با الفاظ خودشان عبادات آنها را برای یکدیگر نقل می کردند. اگر هم گفته شود که آنها در تعبیر از عباداتی که از یهود و نصاری می دیدند به الفاظ دیگری تعبیر می کردند می گوییم کسی تعبیر دیگری از آنها نقل نکرده است.
 
 الطریق الثانی: وقتی جعفر بن ابی طالب به حبشه رفت. سلطان حبشه او و بقیه ی مسلمانانی که به حبشه رفته بودند را خواست و از آئین آنها پرسید. جعفر بن ابی طالب اوضاع عرب جاهلی را نقل کرد و گفت یکی از میان ما برخاست و ما را به توحید دعوت کرد (و امرنا ان نصلی فصلینا و ان نزکی فزکینا و ان نصوم فصمنا) جعفر بن ابی طالب با او به زبان عربی سخن می گفت نه به زبان حبشی و مترجم هم آن را ترجمه می کرد. از این رو در میان عرب جاهلی و بالاخص در میان قریش این ماهیات بوده و قریش هم از آن ماهیات به همین الفاظ تعبیر می کرد.
 
 الطریق الثالث: آیاتی در قرآن وجود دارد که در اول بعثت نازل شده است و در آن از این عناوین استفاده شده است. (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَق‌... َ أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى‌ عَبْداً إِذا صَلَّى‌) سوره ی علق از سوره هایی است که در اوائل بعثت نازل شده است و در آن از لفظ صلاة استفاده شده است.در سوره ی القیامة می خوانیم: (فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى‌) سوره ی قیامت از سور مکیة و در آغاز بعثت نازل شده است.در سوره ی کوثر می خوانیم: (إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ)
 در آیه ی سوره ی مدثر می خوانیم: (ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ)
 با این سه مقدمه ثابت شد که عرب و بالاخص قریش از این ماهیات با همین الفاظ تعبیر می کرد از این رو این الفاظ در عهد رسول خدا (ص) نیز در همین معانی استعمال می شد و این الفاظ در این معانی حقیقت لغویة بوده است از این و حقیقت شرعیه از کار می افتد.
 مضافا بر این حتی در اشعار جاهلی هم این الفاظ در این ماهیات به کار برده می شد مثلا در اشعار اعشی شاعر بزرگ می توان این الفاظ را یافت.
 
 من هنا یعلم که اشکال محقق خراسانی و اشکال مرحوم نائینی وارد نیست. اشکال ایشان این است که وجود این ماهیات در شرایع پیشین دلیل نمی شود که عرب جاهلی یا عرب قریش هم از آن ماهیات به همین الفاظ تعبیر می کرد.
 جواب آن این است که ایشان فقط به مقدمه ی اول توجه کرده اند و به مقدمه ی دوم عنایت نداشتند.
 اگر اشکال شود که کلام شما هر چند صحیح است ولی حج، نماز و زکات آنها با آنچه ما داریم متفاوت است.
 در جواب می گوییم: ماهیت در هر دو آئین یکی است ولی مصداق آنها فرق می کند و وجود اختلاف در مصادیق دلیل اختلاف در مفاهیم نیست.
 
 ثم ما هی الثمرة علی فرض ثبوت الحقیقة الشرعیة؟
 ما چون حقیقت شرعیه را منکر شدیم این بحث برای ما ثمره ندارد به هر حال مطابق مذهب قوم این بحث را مطرح می کنیم.
 نتیجه ی این قول کم است و آن اینکه مثلا رسول خدا (ص) فرموده است: (صلوا عند رؤیة الهلال) اگر قائل به حقیقت شرعیه شویم در این حال صلوا به همان دو رکعت نماز حمل می شود و اگر قائل به حقیقت شرعیة نشویم باید صلوا را به دعا حمل کنیم و هنا صور اربعة:
  1. هم تاریخ استعمال معلوم است و هم تاریخ وضع (هم می دانیم پیامبر اکرم (ص) کی این کلام را فرمود و هم می دانیم کی صلاة را بر معنای جدید وضع کرده است.) در این حال اگر استعمال قبل از وضع است حمل بر معنای لغوی می شود و الا حمل بر معنای اصطلاحی می شود.
  2. هر دو تاریخ مجهول است. در این صورت کلام مجمل می شود.
  3. تاریخ استعمال معلوم و تاریخ وضع مجهول است. در این صورت اصالة عدم النقل الی زمان الاستعمال جاری می شود و در نتیجه بر معنای لغوی حمل می شود. محقق خراسانی در کفایه اشکال می کند و می گوید: این اصل ها ظهور ساز نیست. امام قدس سره نیز همین اشکال را تائید می کند.
  4. تاریخ وضع معلوم است و تاریخ استعمال مجهول می باشد. در این صورت اصالة عدم الوضع الی زمان الوضع و همان اشکال سابق در اینجا هم جاری می شود. عرف از این نوع اصول غافل است و ما دنبال ظهور عرفی هستیم.
 ان شاء الله در جلسه ی بعد الفاظ عبادات و معاملات را بحث می کنیم.
 

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo