< فهرست دروس

درس خارج فقه آیت الله سبحانی

کتاب الحدود و التعزیرات

90/02/25

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: قصاص از نظر آیات قرآنی

 آیاتی که در مورد قصاص وارد شده‌اند بر دو قسم‌اند

الف: آیاتی که صریح در قصاص هستند، یعنی کلمه‌ی قصاص در آنها به کار رفته است.

ب: آیاتی که کلمه‌ی قصاص در آنها وارد نشده، ولی مضمون شان همان قصاص را می‌رساند، فلذا ما هردو قسم از آیات را مورد بحث وبررسی قرار می‌دهیم، یعنی هم آیاتی که صریحاً‌ کلمه‌ی قصاص در آنها وارد شده است و هم آیاتی که لفظ قصاص در آنها به کار نرفته، ولی مضمونش همان قصاص است.

آیاتی که کلمه‌ی قصاص صریحاً در آنها به کار رفته

1: « وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»، این آیه را قبلاً بررسی کردیم فلذا نیاز به بحث دوباره ندارد.

2: آیه دومی که صریحاً کلمه‌ی قصاص در آن آمده بود و خواندیم، منتها کمی ناقص ماند، الآن می‌خواهیم آن را تکلمیل کنیم و آن عبارت است از:

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَىٰ بِالْأُنثَىٰ ۚ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ۗ ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ ۗ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ. مراد از کلمه‌ی‌«فَمَنْ عُفِيَ لَهُ» در این آیه قاتل است و ضمیر « لَهُ» نیز به قاتل بر می‌ گیرد «مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ» مراد از أخیه» ولی الدم است، یعنی از ناحیه‌ی «ولی الدّم» به نفع قاتل عفو صورت گرفته، خدا در این آیه کلمه‌ی «أخ» را به کار می‌برد تا بفهماند که هنوز میان ولی الدم و قاتل اخوت اسلامی باقی و محفوظ است، یعنی با اینکه «قاتل» کسی را کشته، ولی در عین حال اخوت اسلامی بین او، و «اولیاء الدم» از بین نمی‌رود، پس مراد از کلمه‌ی «من» در این آیه مبارکه

  قاتل است که به نفع او از طرف ولی الدم(أخیه) عفو صورت گرفته، نائب فاعل«عفی» شیء است و مراد از «شیء» دیه است، ولی الدم حاضر شد که از قصاص صرف نظر کند و به جای آن دیه بگیرد، در اینجا هر دو طرف وظیفه دارند، عافی (که ولیّ الدّم باشد) وظیفه او «فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ» باید در مقام اخذ دیه معروف را در نظر بگیرد، یعنی پا بالاتر نگذارد، فشار برای او (قاتل) نیاورد، یعنی درحد متعارف از او دیه بخواهد«فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ» یعنی آنچه را که عرف و معروف ایجاب می‌کند،«فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ» وظیفه عافی است (که ولی الدم باشد)، اما وظیفه‌ی کسی که قاتل است «وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ» ۗ حال که ولی الدم از قصاص صرف نظر کرده و قانع به دیه شده، تو نیز به نیکی این دیه را ادا کن و بپرداز، یعنی ‌تاخیر نینداز، در هر حال هر دو وظیفه دارند.‌آنگاه می‌فرماید:« ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ» ۗ یهود حتماً باید قصاص کنند، در نصارا فقط دیه است،‌این رحمت الهی است که برای مسلمانان هردو را داده، یعنی هم قصاص را پیشنهاد کرده و هم دیه را، یعنی دست ما را نبسته، دست یهود از این نظر بسته است، چون راهی جز قصاص ندارند، دست نصارا نیز بسته است، چون فقط دیه باید بگیرند، ولی ما مخیر هستیم بین قصاص و دیه.

« ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ» ۗ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ».

  یعنی اگر بخواهد از حد خود تجاوز کند و کار انجام بدهد «فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ» این آیه روشن شد.

3: آیه سوم که باز کلمه‌ی قصاص در آن به کار رفته عبارت است از

 : الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ ۚ فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّـهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ » البقر/194.

  این آیه چه می‌خواهد بگوید؟ همان گونه که همگی می‌دانیم ماه حرام چهار تاست که عبارتند از:

الف: رجب، ب: ذیقعده،

ج: ذیحجه، د: محرم الحرام.

  در این چهار ماه هرنوع خون ریزی و قتل ممنوع است و باید یکنوع امنیت عمومی در جامعه اسلامی حاکم باشد، حال اگر کسی در شهر حرام، شخصی را کشت و به قتل رساند، حتماً این آدم قصاص می‌شود، یعنی اینها معادل هم هستند، اگر این آدم در شهر حرام تجاوز کرد، ما می‌توانیم از او قصاص بگیریم، چرا؟ چون ما اقدام به قتل نکردیم، بلکه ما در حقیقت انتقام می‌گیریم،‌آن کس خلاف قانون عمل کرده است که طرف را کشته، نه کسی که انتقام می‌گیرد. معنای آیه این است که اگر مشرکین آمدند و مسلمانان را در ماه حرام کشتند، مسلمانان می‌توانند در همان شهر حرام مشرکین را بکشند. وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ هر چیزی که محترم است، هرگاه کسی احترام او را شکست، حق قصاص دارد، خیلی قانون کلی است، هر چیزی که در اسلام محترم است، جان بشر محترم است، مال و ناموسش محترم است، هر چیزی که در اسلام مهر حرمت در آن خورده و از احترام بر خوردار است، او قصاص دارد، وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ ،یعنی «الحرمات ذو قصاص» مانند زید عدل، که در واقع می‌شود «زید ذو عدل»،‌حرمات به قدری محترم است که اگر کسی هتک احترام کرد، در مقابلش قصاص است، اما نباید اینکه مشرکین ما را کشته و ما در شهر حرام آنها را بکشیم، اگر کسی حرمتی را هتک کرد، ما هم حق داریم قصاص کنیم، ولی باید عدالت را رعایت کنیم، فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّـهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ »..اگر کسی تجاوز و اعتدا کرد، شما در مقام اعتدا و تجاوز، قانون عدالت را رعایت کنید.

سوال

 آن کس که تجاوز می‌کند، آن اعتداست، اما شخصی که که انتقام می‌گیرد، عمل و کار او اعتدا نیست، بلکه انتقام است. پس چرا قرآن می‌فرماید فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّـهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ »..

جواب

 این از باب مشاکله است، یعنی می‌خواهد با منطق طرف سخن بگوید. مثلاً قرآن از زبان یهود می‌گوید وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّـهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ و حال آنکه خداوند ید و دست ندارد، ولی از باب مشاکله می‌گوید، پس الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ ۚ معنا شد، یعنی اگر مشرکین یا غیر مشرکین در ماه حرام تجاوز کردند، شما نیز می‌توانید تجاوز کنید، منتها مال آنها تجاوز و اعتداست،‌ولی مال شما انتقام است نه اعتدا، و اگر احیاناً اعتدا هم به کار رفته است از باب مشاکله می‌باشد نه اعتداء واقعی. وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ ۚ، این هم از باب زید عدل است، تمام چیز‌هایی که در اسلام محترم است،‌اگر کسی احترامش را از بین برد، قصاص دارد، این یک قانون کلی است.

4: آیه‌ی چهارم که باز کلمه‌ی قصاص دارد عبارت است از:

 وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنفَ بِالْأَنفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ۚ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُ ۚ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ فَأُولَـٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿٤٥﴾

 اینکه می‌فرماید: وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ۚ ، یعنی هر نوع جراحتی که بر شما وارد کرد، شما نیز می‌توانید عین همان جراحت را بر او وارد کنید، دوتا قانون کلی داشتیم:

الف: وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ ۚ ، ب: وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ۚ هردو از کلمه‌ی جوامع است، پیغمبر اکرم فرموده است که:« أوتیتم جوامع الکلم» اینها از جوامع الکلم است، آنگاه می‌فرماید: فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُ» ﴿المائدة: ٤٥﴾

 یعنی هر کس قصاص را صدقه کند و بگوید من آن را بخشیدم، خداوند می‌فرماید: «فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُ»، من هم گناه او را می‌بخشم،‌تو نیکی کردی من هم نیکی می‌کنم. سپس می‌فرماید وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ فَأُولَـٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿٤٥﴾. که مراد یهود است.

«بقی هنا کلمیه»

  قرآن می‌فرماید: وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ۚ ، این تخصیص خورده است، هر جرحی قصاص ندارد، مثلاً اگر کسی به «مأمومه و امّ‌ الدماغ» دیگری صدمه وارد کند ،‌ ما نمی‌توانیم بر امّ الدماغ او صدمه وارد کنیم،‌چرا؟ چون ممکن است کشته بشود.

  بله! اگر انگشت یا دست کسی را قطع کند،‌انگشت و دست او را می‌برند‌ و قطع می‌کنند،اما اگر کسی به «امّ الدماغ» کسی صدمه وارد کرده، این میزان ندارد تا ما نیز به همان حد و اندازه صدمه وارد کنیم، چون ممکن است یک مرتبه بیشتر بشود و طرف کشته شود.

 یکی هم جائفه،‌جائفه در جوف است، فرض کنید کسی با چاقو به کبد دیگری زده ، اینها قابل قصاص نیستند، چرا؟ چون طرف ممکن است در معرض مرگ قرار بگیرد،و لذا جائفه و مأمومه در عین حالی که جروح هستند، قصاص ندارند، البته منحصر به اینها نیست و ما در آینده خواهیم خواند که کدام جروح قصاص دارد و کدام جروح قصاص ندارد.

 تا کنون آیاتی را خواندیم که کلمه‌ی قصاص در آنها آمده بود.

آیاتی که مضمون شان قصاص است بدون اینکه کلمه‌ی قصاص در آنها به کار رفته باشد

  الآن آیاتی را می‌خوانیم که در آنها کلمه‌ی قصاص نیامده است، ولی مضمونش آمده، یعنی محتوای آمده و آنها عبارتند از:

1- «وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّـهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ۗ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ ۖ إِنَّهُ كَانَ مَنصُورً»ا الإسراء:/ ٣٣،

 مراد از :«إلّا بالحق» همان قصاص است.

2- وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ ۖ إِنَّهُ كَانَ مَنصُورً» ، یعنی قدرت دادیم، سلطان یعنی قدرت، فَلَا يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ ، به این معنا که اگر یک نفر را کشته، یک نفر کشته بشود، نه اینکه بخاطر یک نفر، تمام قبیله‌ی قاتل را بکشند.

3- «وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا ۖ فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّـهِ ۚ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ» الشوری/ ٤٠، عمل و کار او، عمل بدی است نه عمل و کار من، و اگر احیاناً به عمل و کار من هم سیّئه می‌گویند، این از باب مشاکله است.در عین حالی که می‌گوید مجازات کنیم، آن اخلاق را هم فراموش نمی‌کنیم، فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّـهِ.

 اسلام دعوت به خون ریزی نمی‌کند، البته دست طرف هم در قصاص باز است و در دیه گرفتن.

  قرآن در چند جا این مطلب را تکرار کرده است که:« َمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّـهِ»، عین مسئله گذشت. «فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُ ۚ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ فَأُولَـٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» باید این نوع تعبیر های دقیق در ذهن قاضی و در ذهن مدافع باشد، تا قانون اسلام را به صورت روشن تفسیر کنند.

4- «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ ۖ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرِينَ» النحل / ١٢٦،

  در عین حالی که می‌گوید مجازات کنید، ولی اخلاق را هم فراموش نکنید، «صبر» یعنی عفو کردن، در عین حالی که می‌گوید دیه بگیر و قصاص کن، اما آن عظمت روحی را فراموش نکن، یعنی هر چند طرف یک کار خطا و غلطی کرده، ولی اگر شما از آن بگذرید، خدواند منان اجر می‌دهد.

رحمت الهی حد و اندازه ندارد

  عجیب این است که شخصی گناه می‌کند، وقتی دیگری او را عفو می‌کند، اجرش را خداوند به او (عافی) می‌دهد، اینها نکات آیه است و نشان دهند رحمت بی حد اندازه الهی.

اشکالاتی که بر قانون قصاص گرفته‌اند

اشکال اول

 ظاهر آیه می‌گوید اگر کسی مومنی را بکشد، ‌این در آتش مخلد است،‌حال اگر کسی مؤمنی را کشت و سپس توبه کرد و دیه هم داد، چرا این آدم مخلّد در آتش باشد؟

 آیه می‌گوید:« وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا» النساء /٩٣،

 اطلاق آیه می‌گوید: « وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا».

 یکی از علائم مومن:« وَالَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّـهِ إِلَـٰهًا آخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّـهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ ۚ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ يَلْقَ أَثَامًا ﴿٦٨﴾ يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا» ٦.

 خاروار در عذاب جهنم خالد است.

  سوال این است حال که مومن یک کار اشتباه و غلطی را انجام داده و بعداً هم توبه کرده، چرا چنین آدمی مخلد در آتش باشد؟

جواب

 جواب این اشکال روشن است، جوابش این است که از روایات هم استفاده می‌شود که و «وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا » علی قسمین:

1: چون با طرف خرده حسابی داشته و ناراحت بوده ، این گونه آدم ممکن است داخل در آیه نباشد.

2: «وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا، لإیمانه» اگر این باشد، چنین آدمی خلود در نار و آتش دارد (یخلد).

  پس « وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا » علی قسمین:

الف: «یقتل مؤمناً لإیمانه» این چنین آدمی مرتد است، یعنی این همان مشرک است، آیه که می‌گوید: « وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا» می‌گویند: «تعلیق الحکم بالوصف مشعر بالعلیّه» و من یقتل مومنا أی لإیمانه.

ب: اما اگر دو همسایه با همدیگر در گیر شدند و با هم اختلاف پیدا کردند، یکی ناراحت و عصبانی شد فلذا دیگری را کشت، ولی بعداً‌ دیه داد و استغفار کرد، معلوم می‌شود در این آیه داخل نیست، ما این را از روایات استفاده کردیم، یعنی ما این جواب را از آیه و از روایات استفاده کردیم، از کجای آیه استفاده کردیم؟‌ « وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا » تعلیق الحکم بالوصف.

روایات

  از روایات نیز استفاده کردیم، روایات عبارتند از:

1: صحیحة عبد الله بن سنان، و ابن بکیر،‌عن أبی عبد الله (علیه السلام) سئل عن المؤمن یقتل المومن، متعمداً هل له توبه؟ فقال (علیه السلام):

«‌إن کان قتله لإیمانه فلا توبة له، و إن کان قتله لغضب أو لسبب من أمر الدنیا فإنّه توبته أن یقاد منه»

  الوسائل: ج 19، الباب 9 من أبواب القصاص فی النفس، الحدیث2.

 همین قصاص کردن، توبه‌اش است.

 پس اولین اشکالی که بر این آیه وارد شده بود، رفع شد. « وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا»

  هر قاتل مؤمنی را نمی‌گوید، بلکه آن قاتل مؤمنی را می‌گوید که:« قتله لإیمانه».

  اما اگر مؤمنی را بخاطر اینکه نصف شب مثلاً داد و فریاد کرده و او را از خواب بیدار کرده کشته، چنین آدمی اگر توبه کند، توبه‌اش یا قصاص است یا دیه.

2:‌ موثقه سماعه عن أبی عبد الله (علیه السلام) سألته قول الله عزّ و جلّ « وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا»

  قال: «من قتل مؤمناً علی دینه فذاک المتعمد الذی قال الله عزّ و جلّ: «و أعدّ له عذاباً عظیماً».

اشکال دوم

 اشکال دوم این است که در حقوق یک معادله - همان گونه که در ریاضات معادله داریم- و آن اینکه کیفر باید به مقدار جرم باشد، عقوبت به مقدار جرم باشد، اشکال این است که اگر واقعاً‌ عقوبت باید به مقدار جرم باشد، چطور یک آدم مرتد شد، همیشه باید در دوزخ بسوزد، یا مسلمانی را لإیمانه کشت، این مخلد در نار باشد، و حال آنکه یک روز این گناه را کرده، چرا این آدم مخلد در نار باشد؟

  این سوال مربوط است به کلیه عقوبت‌هایی که در قرآن به عنوان خلود آمده است، آیات را مطالعه کنید،‌جاهایی که مجرم مخلد در نار است، می‌گویند این مجرم یک لحظه و یک آن گناه کرده، اما قرن‌ها، بلکه برای همیشه در قهر جهنم بسوزد، کیفر و عقوبت در اینجا معادل با جرم نیست، یعنی جرم کوچک است،‌اما کیفر و عقوبت خیلی مفصل و بزرگ می‌باشد.

جواب

 البته از این اشکال جواب هایی داده‌اند، ما بخواهیم جواب‌ هایی آقایان را نقل کنیم طول می‌کشد، ولی ما یک جوابی داریم و همان را مطرح می‌کنیم و آن اینکه عقوبت بر دو قسم است:

الف: عقوبت جعلی و قرار دادی،‌این قانون مربوط است به عقوبت های جعلی، فرض کنید اگر شخصی جعل اسکناس کند، عقوبتش این است که به مدت ده سال در زندان بماند،‌ به اینها می‌گویند عقوبت های جعلی و قراردادی، در عقوبت های جعلی و قراردادی، کیفر و عقوبت باید به مقدار جرم باشد،‌یعنی

  قانون نویسی که می‌خواهد جعل قانون کند، و کیفر را بنویسد، چون کیفر ها کیفرهای جعلی و قراردادی است،‌حتماً باید کیفر مناسب با جرم باشد.

ب: اما یک کیفر های داریم که لازمه وجود عمل است، لازمه طبیعی عمل است، طبیعتاً این کیفر لازمه وجود این عمل است.

مثال

 فرض کنید کسی سنگی را گرفت و بر چشم دیگری زد، یک لحظه سنگ به چشم این آدم اصابت کرد، ولی این آدم إلی یوم القیامه کور و نابینا می‌شود، عمل یک لحظه است، اما اثرش إلی یوم القیامه باقی است، کیفر ها را باید مطالعه کرد، کیفر‌هایی که جنبه‌ی جعلی داشته باشد، آن باید معادل باشد،‌اما کیفری که لازمه طبیعی عمل است، ما نمی‌توانیم بگوییم آنجا حتماً باید معادل باشد، فرض کنید یک آدمی مست می‌شود، مستی این آدم یک لحظه است، اما اثرش دائمی است.

  ‌ما معتقدیم که بعضی از کیفر‌ها در روز قیامت، لازمه وجود گناه است، آن گناه در عالم معنی تجسم پیدا می‌کند و اثرش پیوستگی است ولذا قرآن می‌فرماید:

 ذَٰلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللَّـهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ» آل عمران /١٨٢،

 اینکه در جهنم می‌روید، این آثار همان گناهان دنیاست که در قیامت و در دوزخ مجسم شده، یعنی دوزخ لازمه طبیعی آن عمل است، در کتاب های کلامی آمده است که ثواب و عقاب جعلی داریم ، همچنین ثواب و عقابی داریم که لازمه عمل است، یعنی عمل در روز قیامت مجسم می‌شود، گاهی مجسم می‌شود به صورت حور العین و گاهی هم مجسم می‌شود به صورت مار و عقرب.

 بنابراین، قرآن کریم ثواب و عقاب را علی قسمین می‌داند:

الف: قسم منها جعلی و اتفاقی و قراردادی است.

ب: و قسم دیگر از آنها اتفاقی و قراردادی نیستند، بلکه در واقع این عمل یکنوع تجسم پیدا کرده است، شما آیات را ملاحظه کنید، قرآن کریم می‌فرماید:

« وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» التوبة/٣٤،

  کسانی که در دنیا طلا و نقره را ابتکار می‌کنند، طلا و نقره در اینجا خیلی شفاف و دلرباست، انسان که نگاه می‌کند می‌گوید «صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ »

  اما همین طلا و نقره در آخرت آتش است، «يَوْمَ يُحْمَىٰ عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَىٰ بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ » التوبة/٣٥، سپس می‌فرماید: ۖ« هَـٰذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ»

  دراینجا ما نباید دنبال معادله برویم و بگوییم کیفر حتماً باید به اندازده جرم باشد، مسئله، مسئله‌ی قرادادی نیست که در مجلس شورای اسلامی بنشینند و قرارداد کنند، البته قرآن ثواب و عقاب قراردادی را قبول دارد، ولی وراء این، تجسم اعمال را هم قبول دارد، لعلّ این گناهانی که در آنها خلود است، این خلود لازمه وجود آن گناه است، اما وجود أخروی است.

 به بیان دیگر عمل ما دو نوع وجود دارد:

1: وجود دنیوی،که همین صفراء و فاقع لونها تسر الناظرین. انسان وقتی که از جلوی زرگرها رد می‌شود، می‌بیند طلاهای زرد «صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ »

2: اما اگر اینها به صورت درهم و دینار باشد و آنها را گنج کنند و احتکار کنند، همین در آخرت آتش می‌شود، وجود اخروی او آتش است، وجود دنیویش طلا و نقره است، وجود اخرویش آتش است،«يَوْمَ يُحْمَىٰ عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَىٰ بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَـٰذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ»

 لعل آن اعمالی که در آنها خلود است، آن خلود قراردادی نیست، همچنین عقوبت قراردادی نیست، بلکه عقوبتی است که لازمه عمل است، یعنی تجلی آن عمل است، یعنی این عمل در آخرت تجلی می‌کند، یعنی در آخرت به صورت یک دوزخ مخلد در نار است.

 پس ما تا اینجا دوتا اشکال را رفع کردیم، اشکال اول راجع به کسی بود که مؤمنی را کشته و توبه کرده است، گفتیم این مورد از تحت آیه مبارکه خارج است، چون آیه می‌گوید:« و من یقتل مومناً لإیمانه».

 اشکال دوم این بود که گناهان انسان یک روز است، کیفرش مخلد است، این چگونه با عدل الهی می‌سازد؟

  گفتیم ثواب و عقاب علی قسمین:

الف: جعلی و قراردادی، در آنجا این معادله است.

ب: اما یک ثواب و عقابی داریم که جنبه‌ی معادله‌ای ندارد، بلکه ظهور آن عمل و تجلی آن عمل،یعنی آن عمل بوجوده الأخروی دوزخ درست می‌کند، یا مار و عقرب درست می‌کند، یا آتش درست می‌کند، زفیر و نفیر درست می‌کند، عمل در آخرت برای انسان یا بهشت می‌شود یا دوزخ.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo