< فهرست دروس

درس خارج فقه آیت الله سبحانی

کتاب الحدود و التعزیرات

90/02/04

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: آیا توبه مرتد فطری قبول است یا نه؟

  ما در جلسه گذشته روایات را خواندیم و به نوعی بین روایات جمع کردیم و روایات بر سه دسته بودند، گروه سوم را شاهد بر دو گروه اول گرفتیم و گفتیم آنکه می‌گوید: یقتل، مربوط است به فطری، آنکه می‌گوید لا یقتل بل یستتاب و إلا فیقتل، مربوط است به ملی، به شهادت طائفه سوم.

  الآن بحث ما در این است آیا توبه مرتد فطری قبول است یا قبول نیست؟

 اینجا هم مسئله از نظر عقلی مطرح است و هم از نظر فقهی.

 به بیان دیگر بحث ما هم کلامی است و هم فقهی، ظاهراً اتفاق بر این است که توبه ی فطری قبول نمی شود، ولی «انّما الکلام» توبه اش قبول نمی شود نسبت به کل مسئله یا فقط آن که در روایت عمار آمده بود؟ در روایت عمار این آمده بود:

  سمعت أبا عبد الله(علیه السلام) یقول: «کل مسلم بین مسلمیَن- به صورت تثنیه بخوانیم نه جمع- ارتدّ عن الإسلام و جحد محمداً (ص) نبوته و کذبه، فإن دمه مباح لمن سمع ذلک منه، و امرأته بائنة منه یوم ارتد، و یقسم ماله علی ورثته، و تعتدّ امرأته عدة المتوفی عنها زوجها، و علی الإمام أن یقتله و لا یستتیبه».

 آیا این که توبه اش قبول نیست، در همین حدودی که در روایت عمار آمده است، و اما نسبت به بقیه ی مسائل نه توبه اش قبول است.

  فرض کنید که حاکم موفق نشد که او را فوراً اعدام کند، یعنی یک سال در زندان ماند یا در خانه اش ماند، این بخواهد توبه کند، نماز بخواند، روزه بگیرد یا بخواهد دو مرتبه با زنش ازدواج کند ولو بائن، اما بائن در همه جا محرم نیست، بلکه بائن اگر مطلقه ی ثلاثة باشد، البته که آن محلل می خواهد، اما همه ی بائن ها محلل نمی خواهند، فرض کنیم که الآن شرایط به گونه ای است که حاکم مصلحت نمی داند که اورا اعدام کند، یک سال، دو سال در زندان است، توبه ی این آدم قبول نیست ، نمازش قبول نیست، غسلش قبول نیست، اگر دو مرتبه کسب کند در خود زندان، بافندگی کند، بگوییم مالک مالش نیست، یا دو مرتبه بخواهد با زنش ازدواج کند،بگوییم قبول نیست این محل بحث است،

 ولی ما اصرار داریم که « لا تقبل توبتة» فقط نسبت به چیزی که در روایت عمار آمده بود، یعنی «یقتل»، اموالش قسمت می شود، زنش عده نگه می دارد( همین مقدار)، اما بقیه ی مسائل اسلامی سر جایش است، البته اگر فوراً بکشند، دیگر مسئله سالبه به انتفاء موضوع است، و اما اگر امهال بدهند، یعنی مصلحت ایجاب کند که مهلت به او بدهند چون در همه ظروف شر ائط آماده اجرای حکم نیست، در بقیه مسائل توبه‌اش قبول است، نمازش قبول است، روزه‌اش قبول است، کار و کاسبی کند، قبول است، اگر بمیرد باید نماز بخوانیم چون مسلمان است، فلذا باید بر او نماز بخوانیم و او را غسل بدهیم، حتی اگر با زنش بخواهد ازوداج کند، مانعی ندارد،‌چون هر بائینی محرم نیست، بائنی محرم است که از قبیل مطلقه ثلاثه باشد و این مطلقه ثلاثه نیست‌،ما نسبت به این مسئله سنگینی داریم، نه اینکه چکشی بگوییم «لا تقبل توبته سواء صلّی أم لم یصلّی صام أم لم یصم» حتی اگر کاسبی کند مالک نمی‌ شود،‌حق ندارد ازدواج کند در مدت امهال،‌حتی گاهی از اوقات بنده خدا از زندان می‌گریزد و در دیار دیگر می‌رود‌،به گونه‌ای که حاکم دستش به او نمی‌رسد، در یک کشور دیگر زندگی تشکیل می‌دهد، اگر بگوییم همه اینها هدر است (إذا تاب) بسیار مشکل است.

خلاصه‌ی مطلب

 خلاصه اینکه می‌گویند:« لا تقبل توبته» مراد این است که آنکه در روایت عمار یاسر آمد، زنش بائن است، اموالش قسمت می‌شد و خودش هم کشته می‌شود، «لا تقبل توبته» معنایش همین است، اما بقیه مسائلش این گونه نیست، یعنی گاهی حاکم مهلت می‌دهد، در زندان است، یکسال و دو سال در زندان است در آن موقع روزه می‌گیرد و نماز می‌خواند، کار‌هایش قبول است ، حتی اگر بخواهد با آن زن قبلیش ازدواج کند، محرم ابدی نیست، بلکه صار بائناً، اما محرم ابدی نیست.

  ممکن است کسی سوال کند که دلائل شما بر قبول توبه چیست؟

چرا توبه را مخصوص به روایت عمار می‌کنید؟

 ما تا کنون ادعا کردیم که « لا تقبل توبته» راجع به روایت عمار است، ولی حق دارد که شما بفرمایید: ما دلیل بر اینکه توبه را مخصوص می‌کنی به مفاد عمار؟

ادله سه گانه

 در اینجا سه دلیل است که دلیل اولش قابل نقض است، اما دلیل دوم و سوم محکم است، دلیل اول این است که تکلیف به «محال» محال است، از این طرف می‌گویید این آقا محکوم به فروع است، مادامی که در زندان است یا حاکم دسترسی پیدا نکرده، این آدم محکوم به فروع است، از آن طرف هم می‌گویید توبه‌اش قبول نیست، این جمع بین متناقضین است، از این طرف می‌گویید صلّ، از آن طرف هم می‌گویید اگر نماز هم بخوانی، نمازت قبول نیست؟

 باید گفت که این بخش، بخش کلامی است، این قسمت کار فقیه نیست، کار کلامی است، ممکن است کلامی از این جواب بدهد و بگوید درست است که این آدم هم مامور است به نماز، و هم نماز بخواند قبول نیست، «اما الإمتناع بالإختیار لا ینافی الإختیار»، این آدم عمداً خودش کاری کرده که نمازش قبول نشود.

مثال

  یک آدمی خودش را از ده طبقه پایین انداخت، این آدم که در وسط است، افتادن گناهش است، خطاب دارد که این کار را نکن، اما امکان ندارد، اما خطاب صحیح است، چرا؟ چون « الإمتناع بالإختیار لا ینافی الإختیار»، از اول خودت را از بالای بام به زمین انداختی، اختیار داشتی که نیفکنی، همین که عمداً‌ این کار را کردی، تا آخر شما محکوم به «تقتل نفسک» هستی،.

 بنابراین، این دلیل دلیل خوبی نیست، یعنی دلیلی که کلامی آورده‌، جواب دارد، بله! دوتا آیه داریم که خیلی آیه‌ی محکم است و مرتد را تا حدی تطهیر می‌کند، خداوند در یکی از دو آیه می‌فرماید:

« وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِر- و هو کافر، جمله‌ی حالیه است، و حال آنکه فرض این است که این آدم مات و هو مسلم، چون تاب و رجع، یعنی اشتباهش را فهمید-ٌ فَأُولَـٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَـٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» البقرة: ٢١٧،

 این آدم فعلاً مسلمان است، یعنی وجداناً شک نداریم که مسلمان است، شهادتین را به زبان جاری می‌کند، وجداناً‌ مسلمان است، اسلامش اسلام واقعی است، واقعاً بر گشته، مثلاً خاتمیت را منکر بود، حالا فهمید که پیامبر خاتم انبیاء است و این مطلب را قبول کرد، یا راجع به معاد مشکلاتی داشت، حالا فهمید که معاد جسمانی ممکن است، این آدم مسلم است، از اینکه مسلم است، می‌فهمیم که توبه‌اش قبول است، از این راه وارد بشود، از این رواه وارد نشوید که آیا توبه‌اش قبول است یا نه؟

 ولی ما می‌گوییم هذا مسلم، اگر مسلم شد، معلوم می‌شود که توبه‌اش قبول است.

آیه دوم

  آیه دوم ازاین روشن تر است، قرآن می‌فرماید: فقط توبه کسانی قبول نمی‌شود که مشرکند، اما غیر مشرک، توبه‌اش قبول است، می‌فرماید: « إِنَّ اللَّـهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَاءُ وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّـهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِيمًا» النساء: ٤٨،

 معلوم می‌شود که مشرک توبه‌اش قبول نیست، این آدم مشرک نیست، بلکه منکر خاتمیت و یا منکر معاد جسمانی بوده یا منکر عصمت پیامبر اکرم بوده و سپس توبه کرده (أنکر الخاتمیة أو أنکر المعاد الجسمانی ثمّ تاب، أنکر عصمة النبی الأکرم) این آدم مشرک نیست، نه قبلاً مشرک بود و نه الآن، فلذا توبه‌اش قبول است. حتی مشرک هم اگر توبه کند و با توبه از دنیا برود، توبه‌اش قبول است، چون همه مسلمانان قبل از بعثت پیامبر اکرم مشرک بودند و بعداً مسلمان شدند.

  آیه‌ی« إِنَّ اللَّـهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ»

 مشرکی را می‌گوید که در حال شرک از دنیا برود.

 ما می‌گوییم جناب مرتد هم داخل این است، مرتد مشرک نیست، وقتی مشرک نباشد، توبه‌اش قبول است.

 بنابراین، دلیل اول که کلامی است صحیح نیست، اما دلیل دوم و سوم یعنی آیه دوم و آیه سوم علی الظهار توبه‌اش فی ما بینه و بین الله قبول است.

 بنابراین، مرتد اگر فوراً کشته شود، اصلاً بحث ما در این صورت موضوع ندارد، اما اینکه در آخرت توبه‌اش قبول است یا نه؟ به ما ربطی ندارد، خدا می‌خواهد قبول کند یا قبول نکند.

ثمره بحث

  «تظهر الثمرة للفقیه» اگر قاضی یکسال یا دو سال مهلت بدهد، یا از چنگال قانون فرار کند و در جای دیگر زندگی تشکیل بدهد، یحکم علیه کما یحکم علی المسلم.

فإن قلت

  قد ورد فی صحیحة محمد بن مسلم:

« من کفر بما انزل علی محمد صلّی الله علیه و آله بعد اسلامه فلا توبة له فکیف تقبل توبته»

 اگر اطلاق این را بگیریم، تمام حرف‌های بنده را پنبه می‌کند، یعنی آنچه را که ما رشتیم، این پنبه کرد، چرا؟ فلا توبة له، فلا تقبل توبتة، ولی اگر دقت کنیم،‌حدیث می‌خواهد بگوید قتلش ساقط نمی‌شود، کسانی که می‌خواستند توبه کنند، توبه‌ی شان برای این بود که از چنگال قتل فرار کنند، فلذا می‌گوید «لا توبة له»، یعنی لا تسقط قتله، ناظر به سایر احکام نیست.

 به بیان دیگر: اولاً این روایت ناظر به قتل است، «لا توبة له»، یعنی قتلش ساقط نیست، علاوه براین، و إن شئت قلت، راجع به روایت عمار است، یعنی احکامی که در روایت عمار است، آن ساقط نمی‌شود، اگر توبه کند، دیگر نمی‌تواند بگوید که زنم باید پیش خودم بیاید، نمی‌تواند بگوید اموالم را بر گردانید،« لا توبة له»، ‌اولاً ناظر به قتل است، قتلش ساقط نیست، ثانیاً ناظر به روایت عمار است که می‌گوید: «و یقسم ماله علی ورثته، و تعتدّ امرأته عدة المتوفی عنها زوجها، و علی الإمام أن یقتله و لا یستتیبه». این احکام ساقط نیست، اما سایر احکام، یعنی اینکه می‌خواهد روزه بگیرد یا نماز بخواند و کاسبی جدید کند، عقد جدیدی برای زنش بخواند، روایت بر آن دلیل نیست.

 علاوه براین، ضابطه این است که :« الحدود تدرأ بالشبهات» بهتر است در باره مرتد به همانی که در روایات عمار است اکتفا کنیم و بگوییم آنچه که در روایت عمار است لا تسقط، اما بقیه سر جایش هست.

 روایت عمار سر جای خودش است، خواه توبه کند یا توبه نکند، این احکام سرجای خودش است، اما بقیه احکام چطور، مثلاً از چنگال عدالت فرار نمود و در جای مشغول کاسبی شد، آیا مالک می‌شود؟ بله! مالک می‌شود، یا نماز خواند و روزه گرفت، نماز و روزه‌اش قبول است، یا دو مرتبه با همان زن یا زن دیگر عقد ازدواج خواند، همه‌ی اینها صحیح است، پس روایت محمد مسلم را معنا کردیم.

فإن قلت

  ورد فی روایة محمد بن مسلم:

  من کفر بما أنزل علی محمد (صلّی الله علیه و آله) بعد اسلامه فلا توبة له، فکیف تقبل توبته؟

قلت

  المراد عدم سقوط وجوب قتله و بعبارة أخری لا تسقط ما ورد فی روایة عمار.

  یعنی آنها سر جای خودش باقی است، به این معنا که توبه آنها را عوض نمی‌کند، اما بقیه مسائل را توبه عوض می‌کند.

شرائط الإرتداد

 شرائط ارتداد با شرائط سایر احکام یکی است، اولاً باید طرف بالغ باشد، ثانیاً عاقل باشد، ثالثاً باید مختار هم باشد.

 اما اینکه باید عاقل باشد، چون مجنون مرفوع القلم است و به قولش اعتباری نیست، چون حدیث داریم که «رفع القلم عن ثلاثة: المجنون حتّی یفیق و الصبی حتّی یحتلم ...»

 پس از صبی نیز قلم تکلیف برداشته شده،البته صبی هم اگر قبل از بلوغ حرف های ردّة بزند، حاکم شرع او راتعزیر می‌کند، تعزیرش هم به بستگلی به سن صبی و قدرت او دارد، یعنی باید ملاحظه شود که در چه سنّی است و چه قدر توانائی دارد و چگونه او را از این اندیشه باطل بر گرداند.

روایت یزید الکناسی

 یک روایت داریم بنام روایت یزید کناسی، گاهی برید می‌خوانند و گاهی یزید، یعنی یزید کناسی- کناسه یک محله‌ای بوده است در کوفه که معمولاً اعدامی‌ها را در آنجا اعدام می‌کردند- این روایت را می‌خوانیم و یک مشکلی دارد و باید مشکلش را حل کنیم.

متن روایت یزید الکناسی

 عن أبی جعفر (علیه السلام)، قال:« الجاریة إذا بلغت تسع سنین ذهب عنها الیتم

  بر خلاف کسانی که می‌گویند دختر در سیزده سالگی بالغ می‌شود یا اینکه عادت ماهیانه را ببیند، بیست و هفت روایت داریم که همگی می‌گویند بلوغ دختر کامل کردن نه سال است، البته آقایانی که در بحث بیع ما بوده‌اند، ما در آنجا برای بلوغ سه مرتبه قائل شدیم:

الف: یک مرتبه بلوغ راجع به احکام تعبدی است مانند صوم و صلات،

ب: مرتبه دوم، راجع به بلوغ اقتصای است از قبیل بیع و شراء، قرآن می‌فرماید:

  «وَابْتَلُوا الْيَتَامَىٰ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلَا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُوا وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا» النساء: ٦، یعنی ده سالگی کافی نیست، بلکه رشد مالی می‌خواهد.

ج: مرتبه سوم، بلوغ برای ازدواج است، یعنی آمادگی بدنی در دختر پیدا بشود که مبادا منجر افضائش بشود.

 ما در کتاب بیع سه مرحله برای بلوغ از نظر آیات و روایات بیان کردیم، این راجع به احکام تعبدی است، گاهی وحشت می‌کنند که چطور می‌شود دختر در سن نه سالگی به حد بلوغ برسد، و حال آنکه وحشت و تعجب ندارد، چون صرف نماز خواندن و روزه گرفتن کاری ندارد، نزدیک به پانزده قرن است که دختران ما در نه سالگی روزه می‌گیرند و نماز می‌خوانند و تا هنوز طوری هم نشده‌اند.

نکته

  گاهی می‌گویند چطور می‌شود که پسر در پانزده سالگی به حد بلوغ می‌رسد و حد بلوغش از نظر شرع تمام کردن پانزده سال قمری است، اما دختر از نظر شرعی حد بلوغش تمام کردن نه سال قمری است، و حال آنکه دختر اضعف است و پسر اقوی، باید مسئله عکس باشد، یعنی پسر باید حد بلوغش تمام کردن نه سال باشد و دختر تمام کردن پانزده سالگی؟

عدم آشنائی با لسان آیات و روایات باعث خطا و اشتباه در انسان می‌ شود

 البته وقتی انسان با لسان آیات و احادیث و طبیعت آشنا نباشد، یک چنین اشکالاتی را می‌کنند.

 اتفاقاً در عالم طبیعت کار بر عکس است، یعنی آنکه ضعیف است،رشدش قوی و سریع است مانند گل های دیورای که هر روز ده سانت بالا می‌روند، هر چند ضعیفند ، اما رشدشان سریع است، اما آنکه قوی است مانند صنوبر، رشدش خیلی کند است، یعنی هر سال در حدود، دو سانت یا سه سانت رشد دارد، یعنی قانون طبیعت عکس است، إذا کان ضعیفاً، رشدش سریع است، إذا کان قویاً، رشد و بلوغش کند است و لذا پسر چون قوی است، حد بلوغش تمام کردن پانزده سالگی است، دختر چون ضعیف است و رشدش سریع، فلذا حد بلوغش تمام کردن نه سال قمری است و لذا دختر مسائل جنسی را زودتر از پسر درک می‌کند.

متن حدیث

 عن أبی جعفر (علیه السلام)، قال:« الجاریة إذا بلغت تسع سنین ذهب عنها الیتم و زوّجت، أقیمت علیها الحدود التامّة، لها و علیها قال: قلت: الغلام إذا زوّجه أبوه و دخل بأهله و هو غیر مدرک أتقام علیه الحدود علی تلک الحال؟ قال: أمّا الحدود الکاملة الّتی یؤخذ بها الرجال فلا،- این علی الظاهر تناقض صدر و ذیل است، چون از یک طرف می‌گوید: الغلام إذا زوّجه أبوه و دخل بأهله و هو غیر مدرک- این یعنی چه؟! با اینکه ازدواج کرده، عروسی هم کرده، کار را هم تمام نموده در عین حال می‌فرماید «و هو غیر مدرک»، غیر مدرک، یعنی پانزده سالش را تمام نکرده، ولی هستند بچه‌هایی که از نظر بلوغ جنسی زودرس هستند، در عشایر رسم بوده که برای پسر چهارده ساله زن می‌گیرند و عروسی می‌کنند، او هم نزدیکی می‌کند و حال آنکه هنوز از نظر سنی به پانزده سالگی نرسیده، حضرت می‌فرماید: آن حدود کامله بر این جاری نمی‌شود، چرا؟ چون هنوز به پانزده سالگی نرسیده، اما تعزیر چطور؟ تعزیر دارد، فلذا من روایت را این گونه معنا می‌کنم:

«الغلام إذا زوّجه أبوه و دخل بأهله و هو غیر مدرک، أتقام علیه الحدود علی تلک الحال؟ قال: أمّا الحدود الکاملة الّتی یؤخذ بها الرجال فلا، و لکن یجلد، این به معنای تعزیر است، یجلد فی الحدود کلّها علی مبلغ سنّه به اقتضای سن خودش- فیؤخذ بذلک به این تعزیر- ما بینه و بین خمسة عشر سنة، و لا تبطل حدود الله فی خلقه، و لا تبطل حقوق المسلمین بینهم»

 علی أی حال این روایت را خواندیم که بلوغ شرط است، یعنی حضرت می‌فرماید مادامی که بالغ نشود، حدود الهی بر او جاری نمی‌شود، دختر باید نه سالش را تمام کرده باشد و پسر پانزده سالش تمام کرده باشد هر چند قبل از پانزده سال ازدواج هم کرده باشد. روایت را برای این خواندیم، کلمه‌ی «یجلد» را هم حمل بر تعزیر کردیم، این شرط اول بود.

 شرط دوم که عقل باشد، خیلی روشن است زیرا مجنون قولش کلا قول است و اعتبار ندارد.

«اما المکره» بحث ما در باره مکره است و راجع به مکره دو آیه داریم، اگر انسانی مکره به ارتداد ، یعنی ارتداد را از روی اکراه به زبان آورد، اثر ندارد، هردو آیه هم در مورد عمار یاسر وارد شده‌اند:

1: « مَن كَفَرَ بِاللَّـهِ مِن بَعْدِ إِيمَانِه- جزای شرط در اینجا مقدر است، ممکن است جزائش این باشد که «فله عذاب ألیم، أو فلا یضرّ الله»-ِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَـٰكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّـهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ» النحل: ١٠٦،

 این آیه راجع به عمار یاسر است که کفار قریش او را گرفتند و گفتند حتماً سب پیغمبر کن، پدر و مادرش سب نکردند، آنان را کشتند، ایشان سب کرد، رهایش کردند، او گریه کنان خدمت پیامبر آمد، مردم هم شایعه سازی کردند و گفتند عمار کافر شده (کفر عمار) پیامبر اکرم فرمود ایمان عمار « مئلت من قرنه إلی قدمیه»، این آیه نازل شد.

2:« لَّا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّـهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّـهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّـهِ الْمَصِيرُ » آل عمران: ٢٨،

 افراد با ایمان نباید غیر مؤمنان، کافران دوست و سرپرست خود انتخاب کنند و هر کس چنین کند در هیچ چیز از خداوند نیست(یعنی رابطه او به کلی از پروردگار گسسته است) مگر اینکه از آنها بپرهیزید(و بخاطر هدفهای مهمتری تقیه کنید) و خداوند شما را از نافرمانی خود بر حذر می‌دارد و باگشت شما به سوی خداست.

 اولیا در اینجا به معنای دوست نیست، چون دوست شدن با کافر اشکال ندارد، بلکه کلمه « ولی» در اینجا به معنای سرپرست و اولی به نفس انتخاب کند، یعنی با کافر به منزله پیغمبر و امام رفتار کند، این حرام است مگر اینکه از روی تقیه باشد.

سوال

  حال اگر صدای کسی را در یک نوار ضبط کردند و گفتند این آدم به خدا و به رسولش کافر شده و این هم نوارش، نوار که پخش شده، این آدم می‌گوید آقا مرا مجبور کرده‌اند، آیا قولش قبول است یا نه؟

جواب

 آقایان می‌گویند اگر قرینه ب بر اکراه باشد، قولش قبول است، و الا اگر قرینه نباشد، این آدم محکوم به اعدام است.

 ولی من فکر می‌کنم، مسئله به این تندی نیست بلکه اگر بیّنة قائم بشود که این آدم از روی اراده و اختیار حرف زده است، آنها اصل را اختیار گرفته‌اند مگر اینکه امارة قائم بشود بر اکراه، ولی من عکس را می‌گویم، یعنی چون شرائط خاص است، اگر امارة قائم بر اختیار شد، «یقتل» و الا اگر امارة بر اختیار قائم نشد،‌خودش ادعا کرد که عن اکراه بوده، الحدود تدرأ بالشبهات.

 پس فرق ما با مشهور این است که مشهور بنا را بر صحت این نوار و سی دی می‌گیرد مگر اینکه دلیل بر اکراه باشد.

 ولی من بنا را بر عکس می‌گذارم، یعنی اگر بیّنة بر اختیار است، اهلاً و سهلاً، اما اگر بیّنة بر اختیار نیست و خودش مدعی شد که من مجبور شدم، « الحدود تدرأ بالشبهات» پس او را رها می‌کنند.

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo