< فهرست دروس

درس خارج فقه آیت الله سبحانی

کتاب الحدود و التعزیرات

90/01/22

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: جزا و کیفر محارب

 سخن در اجرای جزای محارب است. قرار شد که محارب یا معنای وسیحی پیدا کند و یا اینکه به معنای قطاع الطریق باشد، اکنون بحث در این است که بالاخره جزا و کیفرش چیست؟

  جزا و کیفرش در قرآن با کلمه‌ی «أو» آمده است «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ»

 در آیه‌ی مبارکه جزا به صورت «أو» آمده است. «أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ»

 منتها بحث در این است که آیا کلمه‌ی «أو» در اینجا برای تخییر است و یا برای ترتیب؟

 گروهی از علما که مرحوم امام هم جزء آنهاست قائل بر تخییر هستند. چرا؟ چون در لسان العرب آمده است که « أو» در لغت عرب برای تخییر است. یعنی در حقیقت جانشین کلمه‌ی «یا» در زبان فارسی است.

 در عین حالی که لسان العرب نقل می‌کند که «أو » للتخیر، ولی در الفیه‌ی إبن مالک برای «أو» چند معنا ذکر می‌کند، یعنی گاهی کلمه‌ی «أو» برای تقسیم است، گاهی برای تخییر و گاهی برای اباحه، غرض اینکه کار بردش منحصر برای تخییر نیست.

  ولی ایشان از لسان العرب نقل می‌کنند که «أو» برای تخییر است. مثلا «الکلمه إمّا إسم أو فعل أو حرف»اینجا برای تقسیم است. در هر حال می‌گویند اصل «أو» برای تخییر است.

 دلیل دومی که می‌ آورند می‌آیند و در حقیقت دو تا آیه را مفسر این آیه قرار می‌دهند. دو تا آیه داریم که یکی در مورد قسم و دیگری در مورد کفاره‌ی حج است. هم در مورد کفاره‌ی قسم کلمه‌ی «أو» آمده و هم در مورد کفاره «أو» آمده، یعنی در هردو «أو» آمده و در همه «أو» برای تخییر است. اما کفاره‌ی قسم که در سوره‌ی مبارکه‌ی بقره است

«لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّـهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَـٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الْأَيْمَانَ ۖ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ ۖ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ ۚ ذَٰلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ ۚ وَاحْفَظُوا أَيْمَانَكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّـهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَم»

  همه فقها گفته‌اند که «أو» برای تخییر است، هم می‌تواند برای کفاره‌ی قسم ده فقیر را غذا بدهد، می‌تواند لباس دهد و می‌تواند تحریر رقبه کند. عین همین مسئله در کفاره‌ی حج است. یعنی اگر انسانی صید بکند، البته صید در حج از گناهان کبیره است. اگر آمدیم و در حج حیوانی را صید کرد یکی از سه کار رابکند: یا حیوانی که شبیه آن حیوانی است که صید کرده را بگیرد و ذبح کند. مثلا گوسفند شبیه یک حیوانی است و ... هر حیوانی را که شکار کرده شبیه آن را در حلال پیدا کند و ذبح کند. یا مساکین را اطعام کند، یا شصت روز هم روزه بگیرد. کلمه‌ی‌ « أو» در اینجا برای تخییر است. پس چون «أو در کفاره‌ی قسم و در کفاره‌ی حج برای تخییر است دلیل می‌گیریم «أو» هم در مورد ما نحن فیه که مسئله‌ی محاربه با خداست برای تخییر است. این هم دلیل دومش بود.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ ۚ وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَٰلِكَ صِيَامًا لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ ۗ عَفَا اللَّـهُ عَمَّا سَلَفَ ۚ وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ اللَّـهُ مِنْهُ ۗ وَاللَّـهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ » در همه‌ی اینها تخییر است و هیچ وقت ترتیب را نگفته‌اند.

 آقایانی که قائل به تخییر هستند با یک اشکالی مواجه هستند. اشکال همان معادله‌ای است که عرض کردم، یعنی کیفر باید به مقدار جرم باشد. در عین حالی که قطاع الطریق جرمشان یکی نیست. گاهی یکی فقط قداره بند است و هل من مبارز می‌گوید، و گاهی علاوه بر این، مال هم می‌دزدد، گاهی از اوقات آدم هم می‌کشد، گاهی هر دو را جمع می‌کند. این مناسب نیست که همه‌ی اینها جزای شان یکی باشد. اختلاف کیفر، اختلاف جرم لازمه‌اش اختلاف کیفر است، چطور می‌توانیم این آیات را حمل بر تخییر کنیم و بگوییم در همه‌ی اینها مخیر است و حال اینکه جرمها سبک و سنگین است و جزا سبک و سنگین نیست. حتی حاکم می‌تواند قداره بند را که می‌گوید «هل من مبارز» به بدترین کیفر جزا دهد، چه کند؟ أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ»

 امام (ره) این اشکال را متوجه شده که اگر «أو» را برای برای تخییر بگیریم مشکل پیش می‌آید که جزا یکسان است و حال اینکه جرم یکسان نیست. می‌فرماید حاکم باید جنایت را ملاحظه کند و متناسب جنایت کیفر را معین کند. یعنی آمده و علم خارجی را ضمیمه‌ی آیه کرده است. می‌فرماید «و لا یبعد أن یکون الأولی له(حاکم) أن یلاحظ الجنایه و یختار ما یناسبها فلو قتل اختار القتل أو الصلب، و لو اخذ المال اختار القطع، و لو شهر السیف و أخاف فقد اختار النفی» اشکال را رفع کرده اما با یک علم خارجی. یعنی در حقیقت یک علم خارجی داریم که در اسلام عدالت و تساوی معتبر است. این را از اسلام درک کردیم، این علم مان را ضمیمه‌ی آیه می‌کنیم و می‌گوییم آیه مخیر است. درست است ولی حاکم باید به تناسب جرم کیفر را معین کند. علم خارجی را ضمیمه‌ی آیه کردیم می‌گوییم مخیر است، یعنی در واقع این علمی را که حضرت امام ضمیمه کرده، تخییر را ترتیبی کرده، یعنی دیگر تخییر به آن معنا نیست بلکه تخییر ترتیبی است. والا اگر این علم را برداریم که تخییر نیست، ولی چون با روح اسلام سازگار نیست ناچاریم این علم خارجی را ضمیمه کنیم و تخییر را ترتیبی کنیم.

القول الثانی

 قول دوم این است که «أو» برای تخییر نیست بلکه برای ترتیب است. برای اولین بار می‌شنویم که «أو» برای ترتیب است. دو تا دلیل آورده است:

دلیل اول

 در دلیل اول خودش می‌فرماید که قیاس آیه‌ی محاربه به آیه‌ی کفاره‌ی قسم، یا به آیه‌ی کفاره‌ی صید قیاس مع الفارق است، چرا؟ می‌فرماید قیاس آیه‌ی محاربه به این دو آیه‌ای که یکی آیه‌ی کفاره‌ی قسم و دیگری هم آیه‌ی کفاره‌ی صید، قیاس مع الفارق است. در آن دو تا سبب یکی است و آن این است که قسم را شکسته است، صید کرده است. چون سبب یکی است قهراً ناچاریم «أو» را برای تخییر بگیریم، چون سبب یکی است و اگر سبب یکی باشد ترتیب دیگر معنا ندارد، چون سبب یکی است، مسبب هم یکی است، «لا بعینه» یا این یا دیگری. اما به خلاف آیه‌ی محاربه؛ در آیه‌ی محاربه سبب مختلف است. گاهی «هل من مبارز می‌گوید، گاهی در کنارش یک زخمی هم می‌زند، گاهی غارت هم می‌کند، گاهی آدم می‌کشد. گاهی جمع می‌کند، یعنی اسباب مختلف است.

 بنابراین جایی که اسباب مختلف شد، نمی‌توانیم قیاس به آیه‌ی شکستن قسم یا آیه‌ی صید کنیم در حالی که سبب یکی است. در آنجا سبب یکی است و ناچاریم که «أو» را برای تخییر بگیریم و ترتیب ندارد. اما در جایی که اسباب مختلف است. بگوییم ترتیب اسباب است. هر چه گناه کمتر باشد کیفر کمتر است، هر چه گناه متوسط تر، کیفر هم متوسط تر و هر چه گناه بالاتر کیفر هم بالاتر می‌شود.

دلیل دوم

 دلیل‌ دومی که می‌آورد: «و أما إذا کان السبب مختلفا بالذات کما فی المقام فتارة یأخذ المال فقط، و أخری یقتل و ثالثة یجمع بین أخذ المال و القتل، و رابعة یمارس مجرد التخویف فقط، فلا تحمل لفظ أو فی مثله علی التخییر و ذلک لأنّ الاختلاف فی السبب یقتضی الاختلاف فی المسبب العقاب-، فیحمل قوله : «أن یقتلوا أو یصلّبوا» علی ما اذا قتلوا و أخذوا المال. و یحمل «أو تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف» علی ما إذا أخذوا المال فیقطع.»

 اما نفی بلد در جایی است که «اخاف الطریق و لم یقتل نفسا و لم یأخذ مالا» .

 دلیل دومی که می‌آورد، باید دید که این استقراء کامل استت یا نه؟

  می فرماید در جایی که أو برای تخییر باشد، از أخف شروع می‌کنند و می‌روند به اشدّ؛ در اولی می‌گوید ده نفر را را غذا بدهد، دومی می‌گوید ده نفر را لباس بدهد، لباس گرانتر است. بالاتر «تحریر رقبه». در جایی که «أو» برای تخییر است، همیشه از أخفّ به اشد می‌رود.

 آیه‌ی دوم، اول می‌گوید حیوانی را پیدا کند که دو نفر عادل بگویند این حیوان نظیر آن حیوانی است که صید کرده. بعدا می‌رود سراغ شصت مسکین را طعام دادن که سنگین‌تر است، بعد بالاتر از آن می‌گوید که شصت روز روزه بگیرد. از اخف با اشدّ می‌رود. همیشه میزان در أو این است که اگر برای تخییر باشد، از اخف می‌رود به أشد، به خلاف جایی که أو برای ترتیب باشد، در ترتیب عکس است، یعنی از اخف به اشد می‌رسد مانند آیه ی مظاهرة:

«وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِن نِّسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا ۚ ذَٰلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ ۚ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ »

 همه‌ی فقها «أجمعو علی أن الکفارة فی الظهار کفارة ترتیبیه» بنابراین در قرآن دیدیم آنجا که «أو» برای تخییر است، از اخف شروع می‌کند و به اشد. آنجا که برای ترتیب است مثل آیه‌ی ظهار أو برای ترتیب است عکس است، یعنی از شدید شروع می‌کند و به اخف، ما نحن فیه از کدام است؟ از قبیل دومی است. از اشد شروع کرده و به اقل ، «أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا»

  یا زنده بماند، اما دست و پاهای‌شان بریده شود، یا اینها را تبعید کنیم. اخف است.

  پس ما یک نوع استقراء در قرآن کردیم و دیدیم جایی که أو برای تخییر است، از اخف به اشد می‌رود. آنجا که برای ترتیب است، از اخف به اشد می‌رود. در ما نحن فیه از أشد به اخف است.

 تا اینجا آیه را بحث کردیم و قول دوم که ترتیب باشد ادله‌اش قوی‌تر است. حالا اگر از آیه چیزی نفهمیدیم، چه کنیم؟ رجوع به روایات می‌کنیم. روایاتی که صحیح است ترتیب را می‌رساند.

 دو روایت صحیح داریم، البته روایات دیگر هم هستند اما سندشان مثل این دو صحیح نیست. یکی روایت محمد بن مسلم و دیگری روایت برید بن معاویه است.

صحیح محمد بن مسلم عن أبی جعفر «ع» قال:

«من شهر السلاح فی مصر من الأمصار فعقر (أی جرح) اقتص منه و نفی من تلک البلد. و من شهر السلاح فی مصر من الامصار و ضرب و عقر و أخذ المال و لم یقتل فهو محارب، فجزاؤه جزاء المحارب و أمره إلی الامام إن شاء قتله و صلبه ، و إن شاء قطع یده و رجله» همینکه چاقو کشید جرمش نفی است، معلوم می‌شود آنجا که «قتله» جایی است که آدم کشته، اما جایی که گفته «قطع یده» آدم نکشته است. معلوم می‌شود که بستگی به این دارد که چقدر مال گرفته باشد یا چقدر کشته باشد.

«قال : و إن ضرب و قتل و أخذ المال فعلی الامام أن یقطع یده الیمنی بالسرقة ثم یدفعه الی اولیاء المقتول فیتبعونه بالمال ثم یقتلونه» فقط مشکلی که داریم نکشته بود ولی حضرت گفت حق کشتن دارد. این را به این توجیه می‌کنیم که تا گناهش چقدر باشد.

 2. معتبر علی بن حسان عن أبی جعفر «ع» قال:« من حارب الله و أخذ المال و قتل کان علیه أن یقتل أو یصلب. و من حارب فقتل و لم یأخذ المال کان علیه أن یقتل و لا یصلب. و من حارب و أخذ المال و لم یقتل کان علیه أن تقطع یده و رجله من خلاف. و من حارب و لم یأخذ المال و لم یقتل کان علیه أن ینفی».

 باید کیفرش به مقدار جنایت باشد. همه‌ی روایاتی که خواندیم یک نوع ترتیب را برای ما می‌رساند.

 روایت جمیل بن دراج خلاف آن روایات صحیح است و مسلما در مقابل صحیحه این روایت بی ارزش است.

 3. قال سألت أباعبدالله عن قول الله عزوجل: «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿المائدة: ٣٣﴾» أی شیء علیه من هذه الحدود التی سم الله عزوجل، قال الی الامام، إن شاء قطع و إن شاء نفی و إن شاء أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا» أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا صلب و إن شاء قطع. البته این را نمی‌شود عمل کرد مگر اینکه علمی را ضمیمه کنیم و بگوییم انشاء مشیتش مشیت متناسب باشد.

 ظاهر این روایت را نمی‌شود گرفت مگر اینکه روایت را تعبیر کنیم.

 از اینجا فهمیده می‌ شود که کلام محقق که می‌فرماید تخییر است، درست نیست، بلکه ترتیب است و تخییر نیست.

 این سه روایت روایات خوبی بود. اینکه مرحوم محقق بگوید روایات ترتیب ضعیف است اینگونه نیست. این سه روایت ضعیف نیست، یکی روایت ابن مسلم، دیگری روایت برید بن معاویه. بله! یک مشت روایاتی داریم که ترتیب را می‌گوید اما پایش به جایی بند نیست.

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo