< فهرست دروس

درس خارج فقه استاد سیدجواد شبیری

96/02/25

بسم الله الرحمن الرحیم

فرائض عمر و فرائض زید

در جلسه گذشته ذیل روایت 44892 عرض کردیم که مراد از فرائض، فرائض عمر و یا فرائض زید می‌باشد. در فقه عامه قضاوتهای عمر بسیار مورد توجه است. روایت 44853 که از زراره نقل شده، مشابه روایت مذکور می‌باشد:

.... فَلِمَ‌ فَرَّقْتُمْ‌ بَيْنَهُمَا فَقَالُوا السُّنَّةِ وَ إِجْمَاعِ الْجَمَاعَةِ قُلْنَا سُنَّةِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ أَوْ سُنَّةِ الشَّيْطَانِ وَ أَوْلِيَائِهِ‌ فَقَالُوا سُنَّةِ فُلَانٍ وَ فُلَان .... ‌[1]

در این روایت بحث کلاله مطرح شده و شبیه روایتی است که سابقا از امام باقر 7 نقل گردید. ظاهرا مراد از فلان و فلان، خلیفه اول و دوم است.

روایت دیگری وجود دارد که با روایت مورد بحث ما در اصل متحد است. آن روایت، روایت 44861 می‌باشد که آن نیز از بکیر نقل شده است:

جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ 7- فَسَأَلَهُ‌ عَنِ‌ امْرَأَةٍ تَرَكَتْ‌ زَوْجَهَا وَ إِخْوَةً لِأُمِّهَا وَ أُخْتاً لِأَبِيهَا فَقَالَ لِلزَّوْجِ النِّصْفُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ وَ لِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ سَهْمَانِ وَ لِلْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ سَهْمٌ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ فَإِنَّ فَرَائِضَ زَيْدٍ وَ فَرَائِضَ الْعَامَّةِ وَ الْقُضَاةِ عَلَى غَيْرِ ذَا يَا أَبَا جَعْفَرٍ يَقُولُونَ لِلْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ تَصِيرُ مِنْ سِتَّةٍ تَعُولُ إِلَى ثَمَانِيَة....[2]

به نظر می‌رسد همه این قطعات متعلق به یک روایت واحد هستند که مسائل مربوط به عول از امام 7 سوال شده و در بعض روایات الفاظ آن کم و زیاد شده است. در نقل کافی جلد 7 صفحه 102 حدیث 4 و در نقل کتاب فقیه جلد 4 صفحه 278 حدیث 5623 نیز تعبیر فرائض زید وارد شده است. لکن در تفسیر عیاشی چنین آمده:

فإن فرائض‌ زيد و ابن‌ مسعود و فرائض العامة و القضاة على غير ذا[3]

یعنی علاوه بر فرائض زید، کلمه ابن مسعود نیز وارد شده است. عامه به زید بن ثابت اهتمام ویژه‌ای دارند، در سبل السلام جلد 3 صفحه 2 و فتح الباری جلد 12 صفحه 17 روایاتی از پیغمبر 9 نقل شده که حضرت فرموده‌اند: افرضکم زید، و یا در مستدرک حاکم تعبیر افرض امتی زید بن ثابت وارد شده است.

 

کلاله

بحث کلاله در کتب عامه (اعم از فقه و تفسیر و لغت و ...) به صورت مفصل بحث شده است. برخی گفته‌اند کلاله واژه بسیار غریبی است به نحوی که این واژه برای اولین بار در قرآن به کار رفته است. به نظر می‌رسد اصل سخت بودن و غریب بودن این واژه صحیح است اما به کار رفتن آن برای اولین بار در قرآن معلوم نیست و به نظر می‌رسد برای دفاع از عمر این کلام بیان شده است؛ زیرا عمر معنای کلاله را نمی‌دانسته و می‌گفت: من از دنیا می‌روم اما نمی‌دانم کلاله به چه معناست. در کتب تفسیری عامه گفته شده، کلاله گاهی به میتی که وارث او برادران و خواهرانش هستند (نه پدر و مادر) اطلاق می‌گردد، و گاهی به وارثی که خواهر و یا برادر است گفته می‌شود. اطلاق کلاله بر وارثی که برادر و یا خواهر امی یا ابی و یا ابوینی باشد، شکی نیست و این معنا در بعض روایات از امیر المومنین 7 نقل شده است. اما این احتمال وجود دارد که تفسیر کلاله به میت، ناشی از تفسیر غلط آیه دوازدهم سوره نساء باشد. کلاله در اصل مصدر است و طبق قولی به معنای احاطه و طبق قول دیگر به معنای از پا افتادن و سختی و دشواری (کلَّ أی اعیی)، و کنایه از چیزی است که اصلی نبوده بلکه فرعی باشد؛ در کتب لغت می‌خوانیم: «و العرب تقول: لم يَرِثه كَلالةً أَي لم يرثه عن عُرُض بل عن قرْب و استحقاق؛ قال الفرزدق:

یعنی نیزه حکومت را لا عن کلاله به ارث بردید، أی ورثتموهم وراثة قربٍ لا وراثه بعدٍ.

همچنین آمده است: كل ما احْتَفَّ بالشي‌ء من جوانبه فهو إِكْلِيل، و به سميت، لأَن الوُرَّاث يُحيطون به من جوانبه[4] » همانطور که در جلسه سابق بیان شد، پدر و فرزند در عمود نسب (بالا و پایین) قرار دارند و افرادی که در دو طرف هستند، به این اعتبار که در اطراف و حاشیه قرار دارند، کلاله خواهند بود. بنابراین اطلاق کلاله بر میت هیچ تناسبی ندارد بلکه به وارث، به این اعتبار که ارث او در حاشیه قرار گرفته و فرعی است، کلاله گفته می‌شود. به نظر می‌رسد منشأ این اشتباه این است که کلاله در آیه ان کان رجل یورث کلالة، حال و یا خبر کان گرفته شده (طبق این فرض یورث وصف رجل خواهد بود) و بر میت اطلاق کرده‌اند. در حالی که کلاله طبق برخی از تراکیب مفعول مطلق گرفته شده که این صحیح است[5] . در صورتی که این کلمه مفعول مطلق باشد، به این معنا خواهد بود که ارث از سلسله فرعی بوده (برادران و خواهران امی) و از سلسله اصلی نیست. بحث در این آیه نسبت به وارث فرعی و یا اصلی نیست بلکه ارث او به صورت اصلی و یا فرعی می‌باشد[6] .

روایات باب کلاله

روایاتی در رابطه با کلاله وارد شده که در ادامه سه روایت کتاب کافی در باب الکلاله بیان میشود:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ 7 قَالَ: إِذَا تَرَكَ‌ الرَّجُلُ‌ أَبَاهُ‌ أَوْ أُمَّهُ‌ أَوِ ابْنَهُ‌ أَوِ ابْنَتَهُ إِذَا تَرَكَ وَاحِداً مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ فَلَيْسَ هُمُ الَّذِينَ عَنَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَة[7]

یعنی کلاله‌ای که در آخر سوره نساء وارد شده، پدر و مادر و دختر و پسر نیستند. یعنی این روایت به این نکته اشاره دارد که کلاله مربوط به سلسله اصلی نسب نبوده بلکه مربوط به حاشیه نسب می‌باشد.

حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِبَاطٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ 7 عَنِ الْكَلَالَةِ فَقَالَ مَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ وَ لَا وَالِدٌ[8] .

به احتمال زیاد این روایت نیز مربوط به آیه آخر سوره نساء است. دلیل تعبیر ما لم یکن ولد و لا والد در این روایت و نه من لم یکن له ولد، این است که اصل کلاله مصدر است یعنی اگر چه مصداق این آیه برادران امی هستند، اما از آنجا که اصلش مصدر بوده، از چنین تعبیری استفاده شده است.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: الْكَلَالَةُ مَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ وَ لَا وَالِدٌ[9] .

روایت دیگری با سند سومی در معانی الاخبار با همین تعبیر ما لم یکن ولد و لا والد وجود دارد.[10]

روایت دیگری از حضرت امیر 7 در ارشاد شیخ مفید ره وارد شده است که می‌گوید: برادر ابوینی و امی و ابی هر سه کلاله هستند، یعنی کسانی که خویشاوندی آنها به برادری می‌باشد. لکن روشن نیست که مراد آیه دوازدهم مطلق برادران باشد اگر چه در رابطه با برادران است. زیرا در اینجا دو بحث وجود دارد، و بحث مورد نظر ما این است که مراد از کلاله به کار رفته چیست؟ ممکن است به این اعتبار که در این آیه ارث جانبی برادران امی بیان شده، بعدا به برادران امی هم اطلاق شده باشد، کما اینکه کلاله لغةً به برادران امی هم می‌توان اطلاق شود، زیرا آنها در حاشیه نسب هستند و در عمود نسب نیستند.

در مجمع البیان نسبت به کلاله چنین آمده است:

أصل الكلالة الإحاطة و منه الإكليل لإحاطته بالرأس[11] و منه الكل لإحاطته‌ بالعدد فالكلالة تحيط[12] بأصل النسب الذي هو الولد و الوالد و قال أبو مسلم أصلها من كل أي أعيى فكأن الكلالة تناول الميراث من بعد على كلال و إعياء[13]

تناول الميراث من بعد على كلال و إعياء گویا به این معناست که ارث بردن آنها همراه با سختی بوده و گویا کنایه از این است که ارث بردن آنها به نحو طبیعی نیست. با توجه به ذهنیت جاهلی که نسب اصلی را تنها نسب پدری می‌دانسته‌اند، گویا ارث دادن به نسب مادری همراه با یک نوع سختی و دشواری همراه می‌باشد.

مراد از عمّ و عمه موجود در روایت سلمه بن محرز

مراد از عمّ و عمه‌ای که در روایت سلمه بن محرز وارد شده، یا با توجه به اطلاق مقامی، خصوص عمّ و عمه ابوینی است؛ زیرا عمّ و عمه ابی و امی به دلیل برخی از خصوصیات، خارج از متعارف می‌باشد. و یا ممکن است تعبیر موجود در روایت به عمّ و عمه ابوینی و یا ابی که در سلسله اصلی نسب هستند انصراف داشته باشد نه به عمّ و عمه امّی که در سلسله فرعی قرار دارد. بنابراین در هر حال تعبیر موجود در روایت شامل عمو و عمه امّی نمی‌شود.

توضیح اطلاق مقامی

در جلسات سابق به این نکته اشاره شد که اگر چه سوال موجود در روایت سوال عام است، اما این سوالات از قضایای شخصیه‌ای ناشی شده که موجب انصراف آن به مورد متعارف می‌شود. توضیح بیشتر اینکه گاهی امام 7 حکم عام مساله را با اطلاق لفظی بیان نموده و مثلا می‌فرماید: «العالم یجب اکرامه» و یا سائلی از امام 7 سوالی کلی می‌پرسد و امام 7 نیز جواب می‌دهد، مثل «سألته عن العالم فقال یجب اکرامه». اما گاهی نسبت به قضیه شخصیه‌ای از امام 7 سوال شده و گفته می‌شود: «ان اخی عالم» و امام 7 در جواب می‌فرماید: «اکرمه»؛ در این مورد اخیر عمومیت از طریق ترک استفصال فهمیده می‌شود. ترک استفصال در قضایای شخصیه که اطلاق نداشته و مشتمل بر احتمالات عدیده‌ای است وجود دارد؛ مثلا در مثال مذکور برادر سائل ممکن است عالم به علم دین و یا عالم به غیر علم دین باشد، که با ترک استفصال، دخیل بودن خصوص هر یک از احتمالات در حکم منتفی می‌شود، برخلاف «اکرم العالم» که عالم اطلاق داشته و همه صور را شامل می‌شود.

اطلاقی که از ترک استفصال به دست می‌آید، ناشی از این جهت است که اگر حکم اختصاص به مورد خاصی داشت، حضرت استفصال کرده و خصوصیات آن را می‌پرسیدند و یا امام 7 شخصا این حکم را تفصیل می‌دادند، اما ترک چنین استفصال و تفصیلی، نشان از مطلق بودن حاکم دارد. لکن باید توجه داشت که در بعض موارد ترک استفصال لازم نیست و از جمله‌ای که ناظر به یک قضیه جزئیه است اطلاق فهمیده نمی‌شود، مثل اینکه در موردی یک ویژگی وجود داشته باشد، که عرف متعارف احتمال دخالت آن در حکم را بدهد؛ مثلا در مثال «اخی عالم» اگر برادر او علاوه بر عالم بودن، کافر هم بود، این قید حتما در سوال درج می‌شد، در این موارد امام ع می‌تواند به سکوت سائل اکتفاء کرده و ترک استفصال نمایند.

مثال دیگر اینکه اگر فردی از امام 7 سوال نماید که همسایه‌اش به وسیله نردبان وارد خانه او شده و شیشه را شکسته است، آیا ضامن است یا نه؟ و امام 7 در جواب بفرماید: ضامن است، آیا ما در این سوال و جواب این احتمال را مطرح می‌نماییم که ممکن است آن همسایه برای نجات کودک موجود در خانه شیشه‌ را شکسته و به جهت احسان وارد خانه شده‌ است؟!! چنین احتمالی در مقام منتفی است زیرا در صورتی که سوال مشتمل بر چنین قیدی (احسان) باشد، حتما در سوال قید می‌گردید. پس در جایی که ظهور سوال سائل با توجه به سکوت، به یک معنای خاصی منصرف باشد، ترک استفصال لازم نخواهد بود. اما اگر امام 7 ابتداءً بفرمایند: «هر کسی شیشه خانه مردم را بکشند، ضامن است» این کلام ایشان اطلاق داشته و شامل محسن و غیر محسن می‌شود، البته ممکن است این دلیل بعدا به وسیله «ما علی المحسنین من سبیل» تقیید زده شود، لکن کلام امام 7 ذاتا دلالت بر عمومیت می‌کند.

در بعض موارد نیز ممکن است سوالی عام، از قضایای شخصیه ناشی شود، در این صورت آن سوال کلی عرفا مقید به آن ویژگی‌های شخصیه خواهد بود و یا لا اقل به آن سوال کلی اکتفاء نمی‌شود. عرض ما این است که در روایات فی عمّ و عمة با اینکه سوال کلی است اما در بسیاری از موارد این سوالات ناشی از قضایای شخصیه می‌باشد. فی عمّ و عمة اگر اطلاق داشته باشد، باید شامل صورتی که عمو مادری و عمه پدری است، بشود در حالی که قطعا و تقریبا بالاجماع آن حکم در این مورد جاری نمی‌شود، یعنی چنین نیست که عمو سهم مادر و عمه سهم پدر را برده و سهم عمه دو برابر عمو شود. فلذا باید تفصیلی را که در کلام آقای حیکم ; مطرح شده (اینکه آیا هر دو ابوینی و یا امی و یا ابی و یا مختلف هستند) در مساله قائل شویم.

اجماع بودن حکم عم و عمه امّی

آقای حکیم; فرموده بودند: اگر عمو و عمه هر دو ابوینی و یا ابی باشند، بالتفاضل تقسیم می‌شود، اما اگر هر دو امی باشند «ففیه قولان اقربهما القسمة بالسویه[14] ». گویا در عمو و عمه امّی دو قول وجود دارد و حتی برخی در عمو و عمه مادری قائل به للرجل مثل حظ الانثیین شده‌اند. تقسیم ارث بین عمو و عمه امّی بر اساس للرجل مثل حظ الانثیین به بسیاری از فقهاء نسبت داده شده است. مرحوم نراقی در مستند میفرماید:

و كذلك إذا كانوا جميعاً لُام، وفاقاً للفضل و المفيد و الصدوق و النهاية‌ و الشرائع و النافع و الغنية مدعياً عليه إجماع الإماميّة [15]

علت این است که این فقهاء عم و عمه را مطلق گذاشته و به ابوینی و ابی مقید نکرده‌اند و بعض فقهاء با تمسک به اطلاق کلام آنها، حکم مطلق را استفاده نموده‌اند. لکن به نظر می‌رسد عبارت آنها مطلق نیست. مثلا در شرایع چنین آمده است: در جایی که عمو و عمه هر دو مثل هم ابوینی و یا ابی و یا امّی باشند، للرجل مثل حظ الانثیین تقسیم می‌شود، اما در جایی که متفرق بوده و یکی ابی و دیگری امی باشند، بالتساوی ارث می‌برند. عبارت شرایع چنین است:

العم يرث المال إذا انفرد و كذا العمان و الأعمام و يقتسمون المال بينهم بالسوية و كذا العمة و العمتان و العمات. و إن اجتمعوا فللذكر مثل حظ الأنثيين و لو كانوا متفرقين فللعمة أو العم من الأم السدس و لما زاد على الواحد الثلث يستوي فيه الذكر و الأنثى و الباقي للعم أو العمين أو الأعمام من الأب و الأم بينهم للذكر مثل حظ الأنثيين.[16]

صاحب جواهر: به این عبارت اشاره کرده و می‌فرماید: متفرق بودن چه فرقی در مساله ایجاد می‌کند؟!! زیرا وجود داشتن عموی پدری که همراه عمه پدری است با عموی مادری که همراه عمه مادری است، چه فرقی باهم دارند که در یکی از آنها بالسویه و در دیگری للذکر مثل حظ الانثیین تقسیم شود[17] ؟!!

به این قرینه صاحب جواهر ره میفرماید: معلوم نیست که عبارت قبلی ایشان ناظر به مادری هم باشد.

به نظر بنده کلام صاحب جواهر:صحیح است، زیرا بسیار غریب و مستبعد است در جایی که عمو و عمه مادری با عمو و عمه پدری همراه باشد، ارث بالتسویه تقسیم شود اما در جایی که تنها باشند، للرجل مثل حظ الانثیین تقسیم گردد. به نظر می‌رسد تعبیر موجود نا صحیح است و مراد ایشان خصوص عمو و عمه پدری می‌باشد. این عبارت شرائع برگرفته از نهایه است و عبارت نهایه نیز در بسیاری از موارد برگرفته از روایات می‌باشد. به نظر می‌رسد از آنجا که در روایت سلمه بن محرز عم و عمه تعبیر شده، ایشان هم از همان تعبیر استفاده کرده‌ و مراد ایشان عمو و عمه ابوینی و یا مجرد ابی بوده است، نه آنکه مشتمل بر امی هم باشد. اساسا این تعبیر قولانی که در کلام سید حکیم : وارد شده، ثابت نیست. بنابراین همانطور که ما سابقا عرض نمودیم تمسک به اجماع در مقام بعید نیست، زیرا هیچکس تصریح نکرده‌ است که در عمو و عمه مادری، قاعده للذکر مثل حظ الانثیین جاری می‌شود. برخی همچون علامه;و شهید ; تصریح به مخالفت کرده و سایرین مطلق بیان نموده‌اند که به نظر می‌رسد، اطلاق آنها ناظر به این مطلب نیست.


[5] البته در برخی تراکیب هم که مفعول مطلق گرفته شده، به اشتباه به همان معنای حال برگردانده شده است.
[6] در جلسه گذشته بیان شد که آیه آخر سوره نساء ( یستفتونک عن الکلاله) سوال از نفس وارث‌ها می‌باشد یعنی وارثهایی که (برادران ابی) که در سلسله اصلی اما در حاشیه هستند. بر خلاف آیه دوازده سوره نساء که ارث را جانبی می‌داند که در این صورت گویا از سلسله اصلی نسبت ارث برده نمی‌شود. سوال: .... جواب: در اینکه کلاله مربوط به برادران است، بحثی نیست و هم در روایات خاصه و هم در روایات عامه به این مطلب اشاره شده است. بحث در این است که چگونه آیه 12 مربوط به کلاله امّی و آیه آخر سوره نساء مربوط به کلاله ابی می‌باشد. به نظر بنده با دقت در تعبیر آیه میتوان کلاله ابی و یا امی بودن را استفاده کرد.
[11] زیرا تاچ از دو طرف سر را احاطه می‌کند.
[12] یعنی در حاشیه اصل نسب قرار دارند.

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo