< فهرست دروس

درس رجال آیت الله شبیری

جلسه 27

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: موارد نقض در روات ابن ابی عمیر
یکی از اشخاصی که ابن ابی عمیر از او نقل کرده است (سجادة) نام دارد[1]. در کتاب رجال آمده است که این نام، لقب حسن بن علی بن ابی عثمان است
نجاشی در مورد او گفته است: ضعّفه اصحابنا.
غضائری در مورد او می گوید: ضعیف و فی مذهبه ارتفاع. (یعنی اهل غلو بوده است)
شیخ او را در باب اصحاب امام جواد و امام هادی علیهما اسلام ذکر کرده است و فرموده است: انه غال.
در رجال کشّی آمده است: لقد كان من العليائية الذين يقعون في رسول الله (ص) و ليس لهم في الإسلام نصيب‌. یعنی او از آن علیّ اللهی هایی بوده است که نسبت به رسول خدا (ص) اهانت می کرده (یک دسته ی دیگری از غلات نیز بودند قائل به این بودند که رسول خدا (ص) خداوند است ولی سجاده از کسانی بوده که قائل بود علی علیه السلام خدا است.)
شخص دیگری که ابن ابی عمیر از او روایت می کند محمد بن سنان است.[2] نجاشی در مورد او می گوید: هو رجل ضعیف جدا لا یعول و لا یلتفت الی ما تفرد به.
همچنین نجاشی در ترجمه ی میّاح مدائنی می گوید: ضعیف جدا له کتاب یعرف برسالة میّاح و طریقها اضعف منها و هو محمد بن سنان.
در فهرست شیخ آمده است: و قد طُعن عليه و ضُعِّف‌... و جميع ما رواه إلا ما كان فيها من تخليط أو غلو أخبرنا بكتبه و رواياته جماعة. (یعنی جمیع مرویات او به استثناء آنهایی که حاوی مطالب غلو یا شبیه به غلو است را ما نقل کرده ایم. این نشان می دهد که در مرویات او مرویات غلو آمیز و تخلیطی وجود داشته است.)
همچنین شیخ در اصحاب امام رضا علیه السلام در مورد محمد بن سنان تصریح می کند که او ضعیف است.
کشّی از فضل بن شاذان نقل می کند که محمد بن سنان یکی از کذابین مشهورین بوده است. او در جایی دیگر که نام عده ای از غلات را ذکر می کند نام محمد بن سنان را نیز می برد.
ابن غضائری در مورد او می گوید: انه ضعیف غال یضع لا یلتفت الیه. یعنی جزء وضاعین بوده است. بعد در ترجمه ی ضریح می گوید: ان طریقه ضعیف لان صاحب الکتاب قال و روی محمد بن سنان عن عبد الله بن جبلة الکنانی.
همچنین غضائری در ترجمه ی محمد بن منذر می گوید: و أصحابنا يكرهون ما رواه محمد بن سنان عنه و يعتمدون ما رواه محمد بن بكر الأرجني‌. (که صحیح آن الارحنی است.)
شیخ طوسی در تهذیب و استبصار در مورد او می گوید: مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ مَطْعُونٌ عَلَيْهِ ضَعِيفٌ جِدّاً وَ مَا يَسْتَبِدُّ بِرِوَايَتِهِ وَ لَا يَشْرَكُهُ فِيهِ غَيْرُهُ (یعنی روایتی که فقط او نقل کرده باشد) لَا يُعْمَلُ عَلَيْهِ.
شیخ مفید نیز رساله ای در مورد عدد دارد که آیا ماه رمضان مانند سایر ماه های قمری است که گاه سی روز است و گاه بیست و نه روز یا اینکه ماه رمضان همواره سی روز است. کسی که طرفدار سی روز هستند اصحاب العدد نامیده می شوند و در مقابل آنها اصحاب الرؤیه هستند. شیخ مفید در مقام رد بر اصحاب العدد می فرماید: محمد بن سنان و هو مطعون فيه لا تختلف العصابة في تهمته و ضعفه و ما كان هذا سبيله لم يعمل عليه في الدين‌.
ابن داود درباره ی او می گوید: و الغالب علی حدیثه الفساد.
مجموع این افراد (که در جلسه ی قبل هم اسامی جمعی دیگر را ذکر کرده ایم) بیست نفر از کسانی هستند که تضیعف شده اند ولی ابن ابی عمیر از آنها نقل می کند. بعضی از اینها کسانی هستند که صفوان و یا بزنطی از آنها روایت کرده اند. در سابق نیز گفتیم که شیخ در عده در مورد این سه نفر می گوید که لا یروون و لا یرسلون الا عن ثقه و مراد از ثقه فقط کسی نیست که صادق باشد بلکه مذهب او نیز باید صحیح باشد. در میان آن بیست نفر بعضی انحراف مذهب دارند مثلا فطحی هستند و یا جزء غلات می باشد. ما غیر از این مورد بیست و پنج مورد دیگر نیز یافتیم که هرچند تضعیف نشده اند ولی فاسد مذهب دارند. مثلا سیزده نفر از آنها جزء واقفه بوده اند. بنا بر این این بیست و پنج نفر موجب می شود که کلام شیخ در عُده نقض شود زیرا کلام صاحب عُده بر این حمل می شود که نباید در میان این افراد کسی دارای فساد مذهب باشد. (تمامی این بیست و پنج نفر از کسانی هستند که ابن ابی عمیر از آنها روایت کرده است و در این لیست کاری نداریم که صفوان و بزنطی از آنها نقل کرده اند یا نه.)
اما کسانی که واقفی هستند:
ابراهیم بن عبد الحمید اسدی: ابن ابی عمیر از او روایت می کند و در فهرست شیخ در ترجمه ی ابراهیم و در ترجمه ی هشام بن حکم و در مشیخه ی فقیه در طریق ابراهیم بن هاشم و طریق عیسی بن ابی منصور، در نجاشی در ترجمه ی ابراهیم، آمده است که ابن ابی عمیر از او روایت کرده است. به هر حال، اسانید بسیاری وجود دارد که ابن ابی عمیر از او روایت کرده است و احتیاج نیست که به روایات آنها اشاره کنیم.
حسین بن مختار: در کافی[3] و در خصال[4] و محاسن[5] روایت ابن ابی عمیر از او ذکر شده است. البته روایت محاسن محل تردید است زیرا همین روایت در کافی[6] آمده است ولی در آن به جای حسین بن مختار، حسین بن عثمان ذکر شده است.
شیخ در اصحاب الکاظم علیه السلام بیان می کند که او واقفی است.
حَنَانُ بْنُ سَدِير: در امالی شیخ[7] و تهذیب[8] [9] و علل[10] روایت ابن ابی عمیر از او ذکر شده است.
شیخ در اصحاب امام کاظم علیه السلام در مورد او گفت است که او واقفی است.
کشّی در مورد او می گوید: سمعت حمدويه ذكر عن أشياخه أن حنان بن سدير واقفي‌.
دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْن‌: روایت ابن ابی عمیر از او در وسائل[11] ذکر شده است.
شیخ در رجال در اصحاب کاظم علیه السلام می فرماید که او واقفی است. از ابن عقده نیز واقفی بوده او نقل شده است.
دُرُست بن ابی منصور («درست» هما کلمه ی فارسی است): نجاشی در ترجمه ی او گفته است که ابن ابی عمیر کتاب او را نقل می کند. در رجال شیخ در اصحاب امام کاظم علیه السلام آمده است که او واقفی است و از رجال کشّی استفاده می شود که حمدویه نیز همین مطلب را در مورد او از بعضی از اشیاخش نقل کرده است. روایت ابن ابی عمیر از او در اسناد بسیاری ذکر شده است.
زَكَرِيَّا الْمُؤْمِن‌: روایت ابن ابی عمیر از او در تهذیب[12] ذکر شده است در آنجا آمده است: مُوسَى بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْبَزَّازِ عَنْ زَكَرِيَّا الْمُؤْمِنِ عَنْ إِسْحَاقَ الصَّيْرَفِيِّ. محمد بزاز همان ابن ابی عمیر است زیرا او بزاز بوده است و موسی بن القاسم از او روایات بسیاری دارد.
در رجال نجاشی در مورد او آمده است: حکی عنه ما یدل علی انه کان واقفا فی حدیثه و کان مختلط الامر فی حدیثه. (یعنی احادیث صحیح و نا صحیح را با هم مخلوط کرده و نقل می کرده است.)
زیاد بن مروان: ابن ابی عمیر از او در موارد عدیده ای نقل می کند.
در رجال نجاشی آمده است: وقف فی الرضا علیه السلام.
در رجال شیخ در مورد اصحاب امام کاظم علیه السلام آمده است: واقفی
در یکی از اسناد کافی که نام او آورده شده است آمده است: کان من الواقفه.
کشّی از حمدویه از حسن بن موسی در مورد او نقل کرده است: هو احد ارکان الوقف.
در مورد او گفته شده است که پول بسیاری به دست آورده است و امامت امام رضا علیه السلام را انکار کرده است و او را مانند علی بن ابی حمزه یکی از ارکان واقفیه ذکر کرده اند.
سَماعة بن مهران: شیخ در رجال خود در اصحاب امام کاظم علیه السلام و در عده از او نام برده و فرموده است که او واقفی می باشد.
سَيْفِ بْنِ عَمِيرَة: ابن ابی عمیر در موارد متعددی از او روایت کرده است. ابن شهرآشوب در معالم العلماء در مورد او می گوید که او واقفی بوده است.
عثمان بن عیسی: در ثواب الاعمال[13] و دلائل الامامة[14] و تفسیر قمی[15] [16] روایت ابن ابی عمیر از او ذکر شده است.
در رجال نجاشی در مورد او آمده است: انه کان شیخ الواقفی و وجهه.
در فهرست شیخ و اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهما السلام آمده است که او واقفی بوده است.
محمد بن اسحاق بن عمار: ابن ابی عمیر در موارد متعددی از او روایت کرده است.
صدوق در مورد او می گوید: انه واقفی.
منصور بن یونس بُزُرج (معرّب بزرگ): ابن ابی عمیر از او روایت کرده است و در فهرست شیخ طوسی در ترجمه ی منصور آمده که ابن ابی عمیر کتاب او را نقل کرده و شیخ در اصحاب امام کاظم علیه السلام می فرماید که او واقفی است.
موسی بن بکر: شیخ در ترجمه ی او در کتاب فهرست از روایت ابن ابی عمیر از او سخن می گوید و در من لا یحضر[17] و در اصحاب امام کاظم می فرماید که او واقفی است.
این سیزده نفر واقفیه اند.
اما افراد دیگر که در مذهب انحراف دارند:
ابان بن عثمان: علی بن حسن بن فضال در مورد او می گوید که او ناووسی بوده است. آنها کسانی هستند که بر امام صادق علیه السلام وقف کرده اند یعنی قائل هستند که او فوت نکرده و همچنان زنده است. ابان، شیخ معروف ابن ابی عمیر است و ابن ابی عمیر از او روایات بسیاری دارد.
در خاتمه ی خلاصه ی علامه در فائده ی هشتم در مورد او آمده است که او فطحی بوده است.
از مختلف نقل شده است که او ناووسی بوده است.
از منتهای علامه در مورد او نقل شده است که او واقفی بوده است. (البته علامه به اشتباه او را واقفی را فطحی می نامد زیرا در ذهن علامه بوده است که او انحراف مذهب دارد و از این رو در نوع انحراف او اشتباه کرده است. مخصوصا که بین فطحی و ناووسی و واقفی شباهت است)
اسحاق بن عمار ساباطی: ابن ابی عمیر از او به سند صحیح نقل کرده است و در فهرست شیخ به آن اشاره شده است. شیخ در فهرست می فرماید که او فطحی بوده است.
اسماعیل بن عمار: روایت ابن ابی عمیر از او در کافی[18] ذکر شده است.
ابن شهرآشوب در معالم العلماء در مورد او می گوید که فطحی بوده است.
یونس بن یعقوب: در فهرست شیخ آمده است که ابن ابی عمیر کتاب او را نقل می کند و روایت او از یونس در اسانید بسیاری ذکر شده است.
در رجال کشّی آمده است که عیاشی از ابن مسعود نقل می کند که او فطحی بوده است. همچنین از حمدیویه از بعضی از اصحاب نقل می کند که او فطحی بوده است.
عبد الله بن بکیر: در فهرست شیخ، استبصار، عده و رجال کشّی آمده است که او فطحی بوده است. روایت ابن ابی عمیر از او بسیار است. در فهرست آمده است که او کتاب عبد الله بن بکیر را نقل می کند در نتیجه در اسانید بسیاری ابن ابی عمیر از او روایت کرده است.
در تهذیب و استبصار آمده است که او فطحی بوده است.
خالد بن نجیح الجوّان: در رجال کشّی آمده است: انه من اهل الارتفاع (یعنی از غلات است)
زیاد بن منذر: در امالی صدوق[19] آمده است که ابو احمد محمد بن زیاد که همان ابن ابی عمیر است از او روایت کرده است. در فهرست شیخ آمده است: زيدي المذهب و إليه تنسب الزيدية الجارودية. (زیرا کنیه ی زید بن منذر، ابو جارود بوده است. الآن، یمنی ها نیز جارودی هستند.). این مطلب در رجال شیخ در مورد اصحاب امام باقر علیه السلام ذکر شده است. ابن غضائری در مورد او می گوید: و زياد هو صاحب المقام حديثه في حديث أصحابنا أكثر منه في الزيدية.
عبد الله محض: او به امام صادق علیه السلام در موارد مختلفی اعتراض و اهانت کرده است و پسر او نفس زکیه است که ادعای مهدویت کرد و بسیاری از مسلمانان و شیعیان را گمراه نمود و تصمیم داشتند که امام صادق علیه السلام را نیز وادار به متابعت کنند که وقتی حاضر نشد حضرت را زندانی کردند. منصور سرآخر، محمد بن نفس زکیه را کشت. عبد الله محض، مردم را به سمت پسرش دعوت می کرد. او عبد الله بن حسن بن حسن بن علی است که ابن ابی عمیر از او در امالی صدوق[20] و امالی شیخ[21] روایت نقل کرده است.
این تعداد، شیعیان منحرف هستند.
اما سنی هایی که ابن ابی عمیر از آنها روایت می کند:
مالک ابن انس: او امام مالکی ها است در فهرست شیخ طوسی آمده است که ابن ابی عمیر از او روایت کرده است. در خصال[22] آمده است که ابو احمد محمد بن زیاد ازدی که همان ابن ابی عمیر است از او روایت کرده است. نام دیگر مالک بن انس، ابن عامر بوده است. در امالی صدوق[23] و در علل[24] روایات ابن ابی عمیر از او ذکر شده است.
محمد بن عبد الرحمان بن ابی لیلی: او از قضات معروف عامه است که ابن ابی عمیر از او در امالی صدوق[25] و در کمال الدین[26] روایت کرده است.
محمد بن یحیی الخثعمی: در فهرست شیخ طوسی در ترجمه ی او آمده است که ابن ابی عمیر کتاب او را ذکر می کند. در نتیجه روایت ابن ابی عمیر از او در اسانید بسیاری وجود دارد.
در استبصار آمده است: انه عامیّ.
ابو حنیفه: او امام حنفی ها است و در کتاب اختصاص[27] آمده است: محمد بن أبي عمير قال قال أبو حنيفة لأبي جعفر مؤمن الطاق‌...
اینها بیست و پنج مورد از کسانی بودند که در مذهب منحرف بودند. با اضافه ی به بیست مورد قبلی در واقع چهل و پنج مورد نقض وجود دارد.
حال باید دید از این نقض ها چه جوابی می توان داد.





[1] محاسن برقی، ص 471.
[4] خصال، باب واحد، حدیث 75.
[5] محاسن، ص 432.
[7] امالی شیخ، جزء 14، ص 262.
[10] علل الشرایع، ج 2، باب 61، حدیث 1.
[13] ثواب الاعمال، ص 85.
[14] دلائل الامامة،ص 161.
[15] تفسیر قمی، 347.
[16] تفسیر قمی، 500.
[17] من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 98.
[19] امالی صدوق، ص 78.
[20] امالی صدوق، ص 228.
[21] امالی شیخ، 270.
[22] خصال، ص 167.
[23] امالی صدوق، ص 102.
[24] علل الشرایع، ج 1، 224.
[25] امالی صدوق، ص 124.
[26] کمال الدین، ص 411.
[27] اختصاص، ص 109.

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo