< فهرست دروس

درس رجال آیت الله شبیری

جلسه11

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: اصحاب اجماع

بحث اصحاب اجماع در فقه ثمرات بسیاری دارد. کشی که در قرن چهارم می زیسته درباره ی جماعتی که تعداد آنها به یک حساب هجده نفر و به حساب دیگر بیشتر می باشد گفته است که علماء اجماع کرده اند که آنها اجماع بوده که عصابه، آنها را در مرویاتشان تصدیق کنند و روایات آنها را تصحیح کنند. چون کلمه ی اجماع در مورد آنها وارد شده است نام آن عده را اصحاب اجماع گذاشته اند.

ما ابتدا باید عبارت کشی را بخوانیم و بعد بررسی کنیم که عدد آن جمعیت چقدر است و بعد ببینیم مراد کشی از آن عبارت چیست و بعد ملاحظه کنیم که آیا ادعای کشی که اجماع منقول است می تواند حجّت باشد یا نه.

کشی در سه جای کتاب خود این مطلب را نقل می کند:

    1. یکی در اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما السلام که آن را تحت عنوان تسمیة الفقهاء ذکر می کند و بعد شش نفر را ذکر می کند که اصحاب بر تصدیق آنچه آنها نقل می کنند اجماع کردند و به فقه بودن آنها اقرار کرده اند و بعد اضافه می کند که افقه آنها زراره می باشد. این دسته، طبقه ی اولی می باشد. این شش نفر عبارتند از: زراره، محمد بن مسلم، بُرید بن معاویه ی عجلی، فضیل بن یسار، معروف بن خرَّبوذ مکی و ابو بصیر. البته کشی نام ابو بصیر اسدی را می برد ولی در ذیل اضافه می کند که بعضی به جای ابو بصیر اسدی، ابو بصیر مرادی را ذکر کرده اند که همان لیث بن البختری است. (هر دو ابو بصیر جزء اصحاب آن دو امام می باشد که گاه این دو را با هم اشتباه می گیرند. نام ابو بصیر اسدی، یحیی بن ابی القاسم اسدی است و ابو بصیر مرادی، لیث بن البَختَری است. البَختری نام پدر او است. بهترین کتاب و رساله ای که در مورد ابو بصیر نوشته شده است رساله ای است که جد پدری آیت الله خوانساری مرحوم سید محمد مهدی خوانساری تألیف کرده است که نام آن: رسالة عدیم النظیر فی احوال ابی بصیر است. قاموس الرجال هم در مورد ابو بصیر تحقیقاتی دارد ولی به پایه ی رساله ی مزبور نمی رسد. ایشان در رساله ی مزبور تقویت می کند که کلام کشی صحیح باشد که مراد از ابو بصیر، اسدی باشد نه مرادی.)

    2. طبقه ی ثانیه جزء اصحاب حضرت صادق علیه السلام است که شش نفر در این طبقه وجود دارند که کشی در مورد آنها می گوید: اجمتعت العصابة علی تصحیح ما یصح عنهم و تصدیقهم فیما یقولون و اقروا لهم بالفقه. این شش نفر که در طبقه ی شاگردان طبقه ی قبل هستند عبارتند از: جمیل بن درّاج، أبان بن عثمان، عبد الله بن بُکیر، عبد الله بن مُسکان، حمّاد بن عثمان و حمّاد بن عیسی. کشی در جایی دیگر آنها را تحت عنوان تسمیة الفقهاء ذکر کرده است.

    3. طبقه ی سوم که اصحاب امام رضا علیه السلام هستند (و بعضا از اصحاب امام کاظم و امام جواد علیهما السلام می باشند) شش نفر هستند که عبارتند از: عبد الله بن مُغیره، صفوان بن یحیی بَجَلی که اهل قبیله ی بَجلیه بوده است، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی، محمد بن ابی عمیر، حسن بن محبوب و یونس بن عبد الرحمان.

کشی سپس کلامی دارد که مجلسی اول در روضة المتقین که شرح عربی من لا یحضر است برداشتی از آن کرده است و حاجی نوری می گوید که برداشت او اشتباه است و حق هم با حاجی نوری است. البته ما فرصت نکردیم که به کلام مجلسی اول مراجعه کنیم تا ببینیم کلام او قابل توجیه هست یا نه.

عبارت کشی در یک جا می گوید: تسمة الفقهاء چنین است: فِي تَسْمِيَةِ الْفُقَهَاءِ مِنْ أَصْحَابِ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ): اجْتَمَعَتِ الْعِصَابَةُ عَلَى تَصْدِيقِ هَؤُلَاءِ الْأَوَّلِينَ مِنْ أَصْحَابِ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) وَ انْقَادُوا لَهُمْ بِالْفِقْهِ، فَقَالُوا أَفْقَهُ الْأَوَّلِينَ سِتَّةٌ: زُرَارَةُ وَ مَعْرُوفُ بْنُ خَرَّبُوذَ وَ بُرَيْدٌ وَ أَبُو بَصِيرٍ الْأَسَدِيُّ وَ الْفُضَيْلُ بْنُ يَسَارٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ الطَّائِفِيُّ، قَالُوا وَ أَفْقَهُ السِّتَّةِ زُرَارَةُ، وَ قَالَ بَعْضُهُمْ كَانَ أَبِي بَصِيرٍ الْأَسَدِيِّ أَبُو بَصِيرٍ الْمُرَادِيُّ وَ هُوَ لَيْثُ بْنُ الْبَخْتَرِيُّ.[1]

بعد چون رجال کشی مانند رجال قدیم بر اساس طبقات تنظیم می شده است نه بر اساس اسامی و ترتیب حروف الفباء با فاصله ای اضافه می کند: تَسْمِيَةُ الْفُقَهَاءِ مِنْ أَصْحَابِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع): أَجْمَعَتِ الْعِصَابَةُ عَلَى تَصْحِيحِ مَا يَصِحُّ مِنْ هَؤُلَاءِ وَ تَصْدِيقِهِمْ لِمَا يَقُولُونَ، وَ أَقَرُّوا لَهُمْ بِالْفِقْهِ، مِنْ دُونِ أُولَئِكَ السِّتَّةِ الَّذِينَ عَدَدْنَاهُمْ وَ سَمَّيْنَاهُمْ‌ (یعنی این شش نفر غیر از آن شش نفر قبلی هستند) سِتَّةُ نَفَرٍ: جَمِيلُ بْنُ دَرَّاجٍ، وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُسْكَانَ، وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ، وَ حَمَّادُ بْنُ عِيسَى، وَ حَمَّادُ بْنُ عُثْمَانَ، وَ أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ، قَالُوا وَ زَعَمَ أَبُو إِسْحَاقَ الْفَقِيهُ يَعْنِي ثَعْلَبَةَ بْنَ مَيْمُونٍ: أَنَّ أَفْقَهَ هَؤُلَاءِ جَمِيلُ بْنُ دَرَّاجٍ وَ هُمْ أَحْدَاثُ‌ أَصْحَابِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع)[2] (این طبقه ی متأخرین اصحاب امام صادق هستند یعنی شاگردان دوران اخیر امام صادق می باشند بر خلاف شش نفر قبلی که از اصحاب امام باقر علیه السلام و از شاگردان متقدم امام صادق علیه السلام می باشند.).

سپس بعد از مدتی اضافه می کند: تَسْمِيَةُ الْفُقَهَاءِ مِنْ أَصْحَابِ أَبِي إِبْرَاهِيمَ (امام کاظم علیه السلام) و أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا عَلَيْهِمَا السَّلَامُ‌: أَجْمَعَ أَصْحَابُنَا عَلَى تَصْحِيحِ مَا يَصِحُّ عَنْ هَؤُلَاءِ وَ تَصْدِيقِهِمْ، وَ أَقَرُّوا لَهُمْ بِالْفِقْهِ وَ الْعِلْمِ: وَ هُمْ سِتَّةُ نَفَرٍ آخر دون الستة نفر الذين ذكرناهم في أصحاب أبي عبد الله (ع)، منهم يونس بن عبد الرحمن، و صفوان بن يحيى بيّاع السابري، و محمد بن أبي عمير، و عبد الله بن المغيرة، و الحسن بن محبوب، و أحمد بن محمد بن أبي نصر، و قال بعضهم: مكان الحسن بن محبوب: الحسن بن علي بن فضال و فضالة بن أيوب، و قال بعضهم: مكان فضالة‌، عثمان بن عيسى، و أفقه هؤلاء يونس بن عبد الرحمن و صفوان بن يحيى.[3]

صفوان بن یحیی که بیاع السابری است علت تسمیه ی او به این نام این است که سابری نام لباس هایی بوده است که بسیاری از اصحاب امام صادق و ائمه ی بعدی بزاز و فروشنده ی آن بوده اند که صفوان یکی از آنها بوده است و از این رو عبارت بیّاع السابری در رجال بسیار است. سید عبد الله جزائری نوه ی سید نعمة الله جزائری که او را شیخ بهایی عصر می نامیدند کتابی در مورد تاریخ شوشتر دارد و در آن می نویسد که سلاطین قبلی که مشغول ساختن سدی در شوشتر بودند به دلیل سختی مخارج نتوانستند آن را تمام کنند. بعد بین ایران و روم جنگ می شود و ایران بر شاپور روم غلبه می کند پادشاه ایران تتمیم می گیرد به عنوان غرامت جنگی سد شوشتر را به گردن پادشاه روم بگذارد و حتی دستور می دهد که خاک ساختن سد را از روم بیاورند. بعد صاحب کتاب نوشته است که تلی که در آنجا هست و کوزه گران از آن کوزه درست می کنند اضافه ی خاکی است که از روم به ایران آورده بودند و روزی دو هزار گوسفند از روم به ایران سرازیر می شد و به گردن آنها طلا و نقره بود که خرج سد می شد. بعد می نویسد که رومیان وقتی مشغول تتمیم سد شدند، بعد از استفاده از آب شوشتر که آب ممتازی بود مایل شدند که در آنجا اقامت کنند. آنها صنعت های مخصوصی داشتند که از جمله دیبا که به دیبای شوشتری مشهور شد که یکی از لباس هایی بود که آنها می بافتند و به دیگران نیز تعلیم کردند. بعد اضافه می کند که لباس های سابُری ظاهرا معرف شاپوری است و از همان لباس ها بوده است. به هر حال صفوان یکی از اشخاصی بوده است که این گونه لباس ها را می فروخته است.

به هر حال مجلسی اول عبارت کشی را این گونه خوانده و معنایی از آن ارائه کرده است: و قال بعضهم: مكان الحسن بن محبوب: الحسن بن علي بن فضال، و فضالة بن أيوب و قال بعضهم: مكان فضالة عثمان بن عيسى.

ولی همان گونه که حاجی نوری می گوید و حق هم با ایشان است عبارت فوق صحیح نیست بلکه صحیح چنین است: و قال بعضهم: مكان الحسن بن محبوب: الحسن بن علي بن فضال و فضالة بن أيوب، (یعنی به جای حسن بن محبوب دو نفر دیگر ذکر شده است.) و قال بعضهم: مكان فضالة‌، عثمان بن عيسى،

خلاصه اینکه دو دسته به جای حسن بن محبوب دو نفر دیگر را معرفی کرده اند: یک دسته به جای او حسن بن علی بن فضال و فضالة بن ایوب با نقل کرده اند و دسته ای دیگر به جای حسن بن محبوب حسن بن علی بن فضال و عثمان بن عیسی را ذکر کرده اند.

نه اینکه عده ای جای حسن بن محبوب، ابن فضال را ذکر کرده باشند و بعد کشی فضاله را به عنوان اصحاب اجماع بداند و بگوید که عده ای به جای او عثمان بن عیسی را ذکر کرده اند (کما اینکه مجلسی اول این تصور را کرده است.)

بعد حاجی نوری دو دلیل اقامه می کند: یکی اینکه اگر کلام مجلسی اول صحیح باشد باید در طبقه ی سوم هفت نفر باشند و فضاله جزء یکی از اصحاب اجماع باشد.

دلیل دوم طرز عبارتی است که کشی در طبقه ی اولی بیان کرده است و آن اینکه وقتی قول خودش تمام می شود قول دیگران را به عنوان مخالف نقل می کند. بنا بر این او در طبقه ی سوم ابتدا قول خود را نقل می کند و بعد قول مخالف را نقل می کند. اما آن گونه که مجلسی اول تصور کرده است باید او قبل از اتمام ذکر اصحاب اجماع ابتدا یک اختلاف اقوال را ذکر کرده باشد و بعد نام فضالة بن ایوب را به عنوان اصحاب اجماع ببرد و بعد اختلاف دیگر را نقل کردند.

نقول: قرینه ی دوم ایشان محکم نیست زیرا کشی همه ی آن عبارات را پشت سر هم ذکر نکرده است که قرینیت طرز بیان ایشان در طبقه ی اولی موجب شود که ما از بیان او در طبقه ی سوم یک استنباطی بکنیم. بین این طبقات اوراق عدیده ای فاصله شده است.

بله او در طبقه ی اولی به سبکی مشی کرده است که در طبقه ی سوم آن گونه مشی نکرده است و آن اینکه در طبقه ی اولی ابتدا بعد از نام شش نفر مسأله ی افقهیت را ذکر می کند و بعد اختلاف اقوال را ذکر می کند ولی در طبقه ی سوم ابتدا اختلاف را ذکر می کند و بعد افقهیت را ذکر می کند. ولی این کلمات نمی تواند قرینیت ایجاد کند.

ولی ما می توانیم قرینه ی دیگری که قوی تر باشد را ذکر کنیم و آن اینکه فرد یا ابتدا باید کلام خود را منعقد کند و بعد به ذکر اقوال مخالف قول خود بپردازد و یا اگر در اثناء کلام خود می خواهد به قول مخالف اشاره کند ابتدا باید کلام خود را منعقد کند و بعد قول مخالف را بیان کند بنا بر این اگر کشی نام حسن بن محبوب را در آخر و بعد از نام احمد بن محمد بن ابی نصر ذکر می کرد می شد گفت که کلام مجلسی صحیح بوده است یعنی کشی می گفت: منهم يونس بن عبد الرحمن، و صفوان بن يحيى بيّاع السابري، و محمد بن أبي عمير، و عبد الله بن المغيرة، و أحمد بن محمد بن أبي نصر، و الحسن بن محبوب، و قال بعضهم: مكان الحسن بن محبوب: الحسن بن علي بن فضال و فضالة بن أيوب، و قال بعضهم: مكان فضالة‌، عثمان بن عيسى، و أفقه هؤلاء يونس بن عبد الرحمن و صفوان بن يحيى.

ولی وقتی او نام احمد بن محمد بن ابی نصر را در آخر ذکر کرده است این علامت آن است که برداشت مجلسی صحیح نبوده است.

نکته ی بعدی است است که حاجی نوری می گوید: کشی در رجال در ترجمه ی حمدان بن احمد می گوید: انه من خاصّة الخاصّة اجمعت‌ العصابة على تصحيح ما يصحّ عنه و الإقرار له بالفقه في آخرين.

ولی ما در رجال کشی که در دست ماست چنین چیزی را نمی یابیم و شاید این مطلب در اصل رجال کشی بوده باشد ولی آنچه در دست ماست اختیار الرجال است که خلاصه ای است که شیخ طوسی از کتاب او کرده است. ولی ابن داود که اصل رجال کشی را داشته است شاید آن را از آن نقل می کند.

نقول: اصلا رجال کشی نه دست علامه بوده است و نه دست ابن داود. آنی که دست آنها بوده است همان اختیار الرجال بوده است. در تمامی رجال ابن داود فقط از کتاب فوق نقل قول می شود و در بعضی جاها از نسخه ی احمد بن طاوس که نسخه ای از اختیار الرجال را داشته است نقل می کند.

بنا بر این آنچه ابن داود نقل می کند از باب سهوی بوده است که در کتاب او رخ داده است و این سهو یا توسط خود ابن داود رخ داده است و یا توسط نساخ و آن اینکه وقتی او وقتی می خواهد حماد بن عیسی را نقل کند به دنبال آن حمدان بن احمد را ذکر می کند و بعد عبارت فوق را به دنبال نام حمدان نقل می کند. به نظر ما این عبارت به دنباله ی عبارت حماد بن عیسی است و به اشتباه نام حمدان در این وسط فاصله شده است. حماد بن عیسی بلا اشکال از اصحاب اجماع است و بسیار بعید است که ابن داود عبارت فوق را در مورد حماد بن عیسی از کشی نقل نکند و حال آنکه همه، آن عبارت را برای او نقل کرده اند و بعد که به نام حمدان می رسد آن عبارت را نقل کند در حالی که هیچ کس این عبارت را در مورد او نقل نکرده است. این گونه پس و پیش شدن در نسخ بسیار زیاد است و علت آن این است که گاه عبارتی از اصل کتاب از قلم می افتد و بعد متوجه می شوند و آن را در حاشیه می نویسند و بعد جای اصلی آن را گم می کنند و نمی دانند که اگر بخواهند آن را وارد متن کنند دقیقا باید در کجا قرار دهند. حتی گاه هنگام استنساخ، چند ورق از قلم می افتاد و بعد سعی می کردند که آن را در جای خود در متن بگنجانند. حتی در نسخ کافی این اتفاق بسیار رخ داده است. مثلا در کتاب فقه الرضا که گفته شده است که از امام رضا علیه السلام است در اواسط آن عباراتی است که هیچ ارتباطی به فقه الرضا و بحث های آن ندارد و مشخص است که اوراق در آن پس و پیش شده است و بعد از همان استنساخ شده است. غالب یا شایع کتب خطی ها که ما با آنها سر و کار داشتیم دیده ایم که اوراق در آن پس و پیش شده است و بعد از همان صفحات عکس برداری کرده و بعد به مشکل افتاده اند مثلا در مُنطلقة الطالبیین این اشتباه رخ داده است.

علامه بحر العلوم اشعاری در مورد اصحاب اجماع دارند که خوب است حفظ شود زیرا محل احتیاج است و باید اسامی این افراد حفظ شود

قَدْ‌ ‌أجْمَعَ‌ ‌الكل‌ ‌على تصحيح ما

يَصحُّ عَن جَماعةٍ فَلْيُعْلَما

أرَبَعةٌ وَ خَمْسَةٌ وَ تِسْعَهْ‌ (که جمعا هجده نفر می شوند)

فَالسِّتة الاولى‌ مِنَ الأمجاد

أربعة مِنْهُمْ مِن الأوْتَادِ (یعنی در طبقه ی اولی چهار نفرشان جزء اوتاد هستند.)

زُرَارة كذا بُرِيد قَدْ أتى‌

ثُمَّ محمّد (محمد بن مسلم) وَ لَيْث (بن بختری) يَا فَتى‌ (ای جوان این مطلب را تحویل بگیر.)

كَذا الفُضَيْل، بَعْدَهُ مَعْرُوف

وَ هُوَ الذي مَا بيْنَنَا مَعْرُوفُ‌ (از اشتباهات عجیب مرحوم شرف الدین در مراجعات این است که وقتی صد نفر از شیعه را که سنی ها به آنها احتجاج می کنند را ذکر می کند، یکی را همان معروف معرفی می نماید و بعد می گوید که در سال دویست از دنیا رفته است. یعنی او بین معروف بن خرّبوذ مکی که از اصحاب اجماع است یا معروف کرخی صوفی که در سال دویست فوت کرده است خلط کرده است.)

و السِّتة الوُسْطَى أُولوا الفَضَائِلِ‌رُتْبَتُهم أدْنى‌ مِن الأوَائِلِ‌

جَمِيل الجَمِيل (جمیلی که اسما و وصفا جمیل است.) مَعْ أبان‌ (ابن بن عثمان)

و العَبْدَلانِ ثُمّ حَمّادَانِ‌ (عبد الله بن بکیر و عبد الله بن مسکان (عبد الله سنان در این جمع نیست که بعضی اشتباه می کنند) حماد بن عثمان و حماد بن عیسی)

و السّتة الأُخرى‌ هُمْ صفوانُ‌و يونسٌ عليهم الرضوانُ‌

ثُمَّ ابنُ مَحْبوبِ كذا محمّدُ (بن ابی عمیر)

كَذاكَ عَبدُ اللَّهِ (بن مغیره) ثُمَّ أحْمَد (بن محمد بن ابی نصر بزنطی)

و ما ذکرناه الاصح عندنا و شذ قول من به خالفنا

ایشان فقط در یک مورد با کشی اختلاف دارد و آن اینکه لیث بن بختری که ابو بصیر مرادی است را جزء اصحاب اجماع می داند ولی کشی ابو بصیر اسدی را جزء این گروه می داند و به نظر ما حق با کشی است.

 


[1] رجال کشی، ص556.
[2] رجال کشی، ص375.
[3] رجال کشی، ص238.

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo