< فهرست دروس

درس خارج فقه آیت الله شبیری

کتاب الصوم

89/03/03

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در حکم صلاة در اماکن اربعه بود. در اين جلسه استاد دام ظله روايات مربوط به لزوم قصر در اماکن اربعه را پي‌گيري مي‌کنند.

روايت اول : «عن علي بن حديد قال سألت الرضا عليه السلام فقلت ان أصحابنا اختلفوا في الحرمين فبعضهم يقصر و بعضهم يتم و أنا ممن يتم علي رواية قد رواها أصحابنا في التمام و ذكرت عبد الله بن جندب أنه كان يتم، ذکرت مي‌تواند به صيغه معلوم باشد و مي‌تواند به صيغه مجهول باشد, يعني فعل عبدالله بن جندب را براي امام ذکر کردم يا به امام عرض کردم که تمام خواندن عبدالله بن جندب را به من ذکر کرده‌اند: «قال رحم الله عبد الله بن جندب ثم قال لي لا يكون الاتمام الا أن تجمع علي اقامة عشرة أيام و صلّ النوافل ما شئت، قال ابن حديد و كان محبتي أن يأمرني بالاتمام».

پيداست كه مراد از صل النوافل, نوافل مبتدئه است و به نوافل مرتبه نمازهاي چهار رکعتي ناظر نيست، نوافل مرتبه به تبع قصر بودن نماز ساقط مي‌شود.

سؤال: مرحوم شيخ طوسي ترحم امام عليه السلام را بر عبدالله بن جندب دليل بر تصويب امام عليه السلام نسبت به عمل او گرفته است.

پاسخ استاد دام ظله: ترحم دليل بر درست بودن عمل عبدالله بن جندب نيست, ممکن است امام بفرمايند که عبدالله بن جندب آدم خوبي بود لذا بر او رحمت مي‌فرستد ولي وي معصوم که نبود, در اين تمام خواندن اشتباه مي‌کرده, خلاصه ترحم دليل بر حسن فاعلي است نه حسن فعلي, چه بسا امام عليه السلام قبل از تخطئه کار ابن جندب بر او ترحم کرده تا حرمت او محفوظ بماند. البته ممکن است اصلاً عبدالله بن جندب هم با قصد اقامه تمام مي‌خوانده و علي بن حديد متوجه اين نکته نشده است.

روايت دوم : «صحيحه معاوية بن عمار قال سألت أبا عبد الله عليه السلام عن رجل قدم مكة فأقام علي احرامه قال فليقصر الصلاة مادام محرماً»،

مقداري در اين روايت ابهام هست، اما به نظر مي‌رسد كه ظاهر «فأقام علي احرامه» اين است كه حج تمتع انجام نداده، به خاطر اينكه در حج تمتع خروج فوري از احرام بعد از ورود مستحب است كه محرمات حلال شود و طبيعي نيز همين است كه اشخاص در حج تمتع بعد از ورود فوراً طواف و سعي را انجام مي‌دهند تا از احرام خارج شوند، مورد سؤال در اين روايت حج افراد بوده، به دليل اينكه در حج افراد زمان احرام طول مي‌كشد، اكثراً بدون قصد اقامه انجام مي‌دهند، پيامبر صلي الله عليه و آله نيز كه با آن جمعيت حج افراد انجام دادند، بدون قصد اقامه بوده، اكثراً حاضر نيستند مدت طولاني در احرام بمانند، حضرت فرموده‌اند كه مادامي كه محرم هستند، به دليل اينكه قصد اقامه نكرده‌اند، نماز شكسته مي‌خوانند اما بعد كه از عرفات و مني برمي‌گردند، مناسب اين است كه قصد اقامه كنند و تمام بخوانند، بين رفتن به عرفات و مني و برگشتن فرق وجود دارد، بعد از برگشتن از عرفات و مني مخير در قصد اقامه و عدم قصد اقامه هستند و قصد اقامه بهتر است، علي اي تقدير، ظاهر اين روايت اين است كه وظيفه كسي كه قصد اقامه نكرده و حج افراد يا قران انجام مي‌دهد، قصر است.

روايت سوم : روايت عمار

كه به نظر مختار روايت معتبر است، «علي بن محمد بن يعقوب كسائي»

وي شيخ ابن قولويه است و بلا واسطه از او نقل مي‌كند و بنابر هر دو مبنا درباره اسناد کامل الزيارات ثقه است، «عن علي بن حسن بن فضال عن عمرو بن سعيد عن مصدق بن صدقة عن عمار بن موسي»

اين افراد از ثقات فطحيه هستند، «قال سألت أبا عبد الله عليه السلام عن الصلاة في الحائر، قال ليس الصلاة الا الفرض بالتقصير و لا تصلِّ النوافل»،

جمعاً بين بعضي روايات ديگري كه مي‌گويد نوافل در حائر مشروع است، استفاده مي‌شود مراد از نوافلي که مشروع است نوافل مبتدأه و اين نوافلي که در اين روايت از انجام آن نهي شده نوافل مرتبه نمازهاي چهار رکعتي مانند ظهر و عصر است, به هر حال از اين روايت هم استفاده مي‌شود که وظيفه مسافر در حائر قصر است.

حالا در مورد اين روايات چه بگوئيم؟ نمي‌توانيم بين اين روايات جمع دلالي كنيم،

به خاطر اينكه گرچه بسياري از رواياتي كه امر به اتمام كرده بود، جمع دلالي داشت اما در چهار روايت كه تصريح به تمام در نماز واحده يا در صورت مرور شده بود, اين جمع دلالي مشكل بود.

دو راه حل ديگر در اينجا مي‌توان گفت ؛ يكي اين است كه

بگوئيم روايات قصر محمول به تقيه است، به خاطر اينكه دو نفر از معاصرين حضرت صادق عليه السلام كه بيشتر به آنها عنايت مي‌شده، قائل به تعين قصر هستند، يكي از آنها مالک است كه فقيه مدينه يعني محل سکناي امام عليه السلام بوده و مورد تأييد حكومت بوده، و ديگري ابو حنيفه است كه فقيه كوفه بوده و اكثر سائلين كوفي بودند، مرحوم شيخ طوسي در خلاف, ج1, ص569, مسئله 321 مي‌گويد : «القول بأن التقصير عزيمة مذهب علي عليه السلام و عمر و في الفقهاء مالک و أبي حنيفة و أصحابه»، بگوئيم رواياتي كه در تعين قصر وارد شده، براي ملاحظه مالک و ابي حنيفه است.

اما دو اشكال در حمل روايات قصر بر تقيه هست ؛

يكي اين است كه در اين روايات مي‌گويد قصد اقامه عشره كنيد و نماز را تمام بخوانيد، در قصد اقامه هيچ كدام از معاريف سني‌ها در زمان ائمه ده روز را ملاک قرار نداده‌اند، فقط از ابن حي اين فتوا نقل شده, در خلاف, ج1, ص573, مسأله 326 آمده است: «المسافر اذا نوي المقام في بلد عشرة ايام وجب عليه التمام و ان نوي اقل من ذلك وجب عليه التقصير» اين فتواي مرحوم شيخ است، «و به قال علي عليه السلام و ابن عباس و اليه ذهب الحسن بن صالح بن حي»، اما فقهاء اربع و بقيه نظرات مختلفي دارند ولي هيچ كدام ده روز نمي‌گويند، بعضي بيشتر و بعضي كمتر مي‌گويند، و ابي حنيفه نيز كه مي‌گويد مسافر بايد نماز را قصر بخواند، مي‌گويد: اگر در ركعت دوم تشهد خواند و چهار ركعتي خواند، اين نماز نيز اشكال ندارد و دو ركعت اول به عنوان نماز قصر حساب مي‌شود و مازاد بر آن نافله مي‌شود، ابو حنيفه نيز كه فقيه كوفه بوده و اكثر سائلين از كوفه بوده‌اند، به قصري كه از روايات ما استفاده مي‌شود، قائل نشده، بنابراين حمل روايت تعين قصر به تقيه خيلي مشكل است.

دوم اين است كه همين‌ها كه قائل به قصر شده‌اند، مي‌گويند مسافر در جماعتي که امام جماعت نماز را تمام مي‌خواند بايد نماز را تمام بخواند, و در فرادي نماز قصر است, لذا در مكه كه معمولاً مسافرها در جماعت شركت مي‌كنند، بايد نماز را تمام بخوانند.

راه حل دوم اين است که روايات آمره به تمام محمول بر تقيه است, جمع بين روايات اين راه را اقتضا مي‌کند که ائمه تأکيد داشتند كه شيعيان که به مکه و مدينه مي‌روند، نماز را با جماعت بخوانند, قهراً در صورت جماعت خواندن, بايد نماز را تمام خواند چون همه سني‌ها حتي قائلان به قصر مي‌گويند که در جماعت بايد نماز را قصر خواند. خلاصه ممكن است بگوئيم روايات تمام به جهت تقيه است، منتها اين سؤال مطرح مي‌شود كه در روايت عبد الرحمن بن حجاج حضرت فرمودند كه امر به تمام از جهت تقيه نيست، مي‌گويد «قال قلت لابي الحسن عليه السلام ان هشاماً روي عنك أنك أمرته بالتمام في الحرمين و ذلك من أجل الناس، قال لا، كنت أنا و من مضي من آبائي اذا وردنا مكه أتممنا الصلاة و استترنا من الناس». ممكن است درباره اين روايت بگوئيم كه حضرت دستور داده‌اند كه تمام بخوانيد و شرط تمام قصد اقامه است، اينها گمان كرده‌اند اين امر به تمام هم براي خاطر اين است كه مي‌خواهند با سني‌ها نماز تمام بخوانند و مشكلي پيش نيايد و وجهي وجود ندارد كه اينجا با ساير اماكن تفاوت داشته باشد كه اينجا امر به اتمام و قصد اقامه شده باشد، اما حضرت مي‌فرمايند كه دستور به قصد اقامه كه داديم، براي تقيه نبود، قصد اقامه در اينجا ذاتاً مستحب است تا فضيلت خواندن نمازهاي بسيار حاصل شود، خلاصه اين روايت نيز منافات ندارد كه امر به اتمام از جهت تقيه نباشد و از جهت زيادي فضيلت باشد، لذا حضرت نيز كه مخفيانه مي‌خواندند، تمام مي‌خواندند، از روايات ديگر استفاده مي‌شود كه قصد اقامه مي‌كردند و تمام مي‌خواندند، مي‌توانيم بين ادله اين‌طور جمع كنيم.

سؤال: يعني از اين روايت استفاده مي‌شود که روايات آمره به تمام صرفاً به جهت تقيه نيست, بلکه نکته نفسي هم در امر به تمام وجود دارد.

(پاسخ استاد دام ظله): بله, از اين روايت فهميده مي‌شود که اين‌طور نيست كه همه امرهاي به تمام به جهت تقيه باشد، لذا مي‌توان گفت که امر به اينكه مسافر و لو ماراً باشد نماز را تمام بخواند از جهت تقيه است.[1] [2]

و روايتي كه مي‌گويد در دوره حضرت رضا بعضي تمام مي‌خوانند و بعضي قصر مي‌خوانند، در آن دوره معلوم نيست كه اكثريت در كدام طرف است، اما از روايات استفاده مي‌شود كه در اواسط قرن سوم نظر فقهاء قصر است كه علي بن مهزيار مي‌گويد من که تمام خوانده بودم «و الفقهاء اشاروا علي بالتقصير»، و سعد بن عبد الله مي‌گويد از ايوب بن نوح پرسيدم، گفت «أنا اقصر و صفوان يقصر و ابن ابي عمير يقصر و جميع أصحابنا يقصرون»، خلاصه بعد از زمان امام رضا(ع), فقها با ملاحظه مجموع روايات متوجه شده‌اند که وظيفه قصر است و روايات آمره به تمام به جهت ديگر بوده است, خلاصه شهرت معتنا به در اوائل قرن سوم در قصر است و در زمان‌هاي بعد نيز ظاهر سكوت بسياري از قدماء ديگر اين است كه اينجا نيز مانند ساير اماكن است، مي‌گويند اگر مسافر بخواهد نماز تمام بخواند، بايد قصد اقامه كند و حرمين يا مكان ديگري را استثنا نكرده‌اند، به نظر مي‌رسد كه در ميان قدما در اوائل قرن سوم شهرت با قصر است، و در زمان‌هاي بعد تا زمان مرحوم محقق حلي, فقها دو دسته بوده‌اند كه هيچ كدام اكثريت معتنا بهي ندارند، اما بعد از زمان مرحوم محقق اكثريت با قائلان به تخيير شده و مرحوم وحيد بهبهاني و بعضي ديگر قائل به تعيين قصر شده‌اند و بعضي احتياط کرده‌اند.

خلاصه،

حداقل نمي‌توان به تخيير مصلي در اين اماکن فتوا داد و مطلب مشتهر بعد از مرحوم محقق در ميان قدما شهرت نداشته, بلکه فقهاء قريب به زمان ائمه(ع) مخالف با تخيير بوده‌اند, لذا اگر کسي بخواهد با توجه به شهرت يک دسته روايات را ترجيح دهد شهرت قدمايي با روايات تعين تقصير است.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo