< فهرست دروس

درس خارج فقه  آیت الله شبیری

89/01/09

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در شرائط صحت صوم بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، در بحث شرطيت عدم مرض، فرض اختلاف قول طبيب با علم و اعتقاد مكلف در مضر بودن و نبودن روزه را بررسي مي‌کنند.

«و اذا حكم الطبيب بأن الصوم مضر و علم المكلف من نفسه عدم الضرر يصح صومه»، اين مسئله كه طبيب مي‌گويد مضر است و خود مکلف بداند كه مضر نيست، مربوط به حكم ظاهري روزه گرفتن و نگرفتن و قبل از كشف ضرر است، اما اگر با اعتقاد عدم ضرر روزه بگيرد و كشف ضرر شود، همان مسئله قبلي خواهد بود.

اينجا مرحوم آقاي حكيم بياني و مرحوم آقاي خوئي بياني ديگر دارد، مرحوم آقاي حكيم مي‌فرمايد كه دليل نداريم كه قول طبيب مطلقا حجت باشد كه حتي در صورت ظن به خلاف نيز لازم الاتباع باشد، و مرحوم آقاي خوئي مي‌فرمايد اگر مكلف علم يا اطمينان و علم عرفي بر خلاف قول طبيب داشت، قول طبيب معتبر نيست و در غير اين صورت سيره عقلائي بر حجيت قول طبيب است، مرحوم آقاي حكيم درباره صورت علم مكلف در عبارت متن مي‌فرمايد براي صورت ظن به خلاف كه دليل بر حجيت نداريم، صورت علم مکلف به عدم صحت قول طبيب اصلاً ممتنع است كه قول طبيب حجت باشد و امكان عقلي ندارد.

در اين فرمايشات تأملاتي به نظر مي‌رسد، در اينكه اگر قول طبيب حجت باشد، به نحو سببيت و موضوعيت حجت نيست و به نحو طريقيت حجت است، ترديدي نيست، در ابتداي مبحث ظن در رسائل مفصل بحث شده كه حجيت خبر از باب طريقيت است كه بهتر به واقع مي‌رساند يا به خاطر اين است كه عمل كردن به قول عادل مصلحتي دارد و شارع مقدس مي‌خواهد از عادل ترويج شده باشد، مرحوم شيخ بحث كرده كه آيا در اخذ به روايات سببيت قائل شويم كه قول عادل سبب حصول مصلحت است يا طريق به واقع است، ايشان ديگر آنجا اين امر را بحث نكرده كه كدام يک از اينها صحيح است، فروع مسئله را بحث كرده كه بنابر سببيت يا طريقيت، چگونه مشكل جمع بين حكم واقعي و ظاهري را حل كنيم، مطلبي كه آنجا ايشان دارد، اين است كه ممكن است شارع كه به اخذ به قول عادل دستور مي‌دهد، فقط به مناط طريقيت باشد و هيچ مصلحت ديگري غير از وصول به واقع در نظر نگرفته باشد اما در عين حال ممكن است حكم كند كه و لو يقين داشته باشيد كه عادل اشتباه كرده، به قول عادل اخذ كنيد، به خاطر اينكه شارع ديده كه اشتباه يقين‌هاي شخص بيش از اشتباه قول عادل است، به اين جهت، اگر براي حجيت قول طبيب دليل محكمي داشتيم، ثبوتاً اشكال عقلي نداشت كه شارع بگويد به قول طبيب حتي با علم به خلاف عمل شود و احكام مضر بار شود، منتها اثباتاً دليلي بر اين اطلاق نداريم.

حالا ببينيم دليل بر حجيت اصل قول طبيب چيست، مرحوم آقاي حكيم وجهي ذكر نكرده، اگر بخواهيم آيه شريفه «فاسألوا أهل الذكر» را دليل بگيريم، تقريباً روايات متواتر هست كه مراد از «أهل الذكر» ائمه اطهار هستند، مراد از ذكر يا قرآن است و «أهل الذكر» كساني هستند كه قرآن را مي‌فهمند و من خوطب به القرآن هستند، و يا يكي از اسماء پيامبر صلي الله عليه و آله ذكر است و «أهل الذكر» اهل پيامبر هستند، فقط بيست و چند روايت تفسير برهان ذكر كرده است.

بنابراين تفسير که با توجيه به کثرت روايات بايد بدان ملتزم شد روشن است که اين آيه ربطي به بحث رجوع به اهل خبره ندارد.

سؤال: آيا اين روايات از باب تطبيق و تعيين بعضي از مصاديق آيه نيست؟

پاسخ استاد ـ دام ظله ـ : اين آيات مراد از ذکر را روشن مي‌کند که مراد از آن علم نيست و اهل ذکر به معناي اهل علم نيست, در اينجا ديگر نمي‌توان مراد از اهل ذکر را اهل خبره دانست, بين اراده اهل بيت پيامبر(ص) از اين آيه و اراده علماء از آن جامعي وجود ندارد, روايات مسأله در مقام تفسير و حصر مراد در ائمه است.

و با قطع نظر از اين تفسير، اولاً: مراد از عالم, کسي است که به واقع رسيده است, بنابراين اگر مراد از اهل ذکر اهل علم باشد, اهل خبره همچون اطبا اهل ذکر و اهل علم نيستند رجوع به اهل خبره بر فرض که آنها قاطع باشند از باب رجوع غير قاطع به قاطع است و رجوع جاهل به عالم نيست، هيچ کس نمي‌گويد همه متخصصين به واقعيات رسيده‌اند، فقهاء كه فتوا مي‌دهند، نمي‌گوئيم كه همه عقايد آنها مطابق واقع است، معتقد به عصمت اهل خبره نيستيم، اطلاق «أهل الذكر» شامل كسي نيست كه نمي‌دانيم به واقعيات مي‌رسد يا نمي‌رسد، و ثانياً، ظاهر ذيل آيه كه مي‌فرمايد «ان كنتم لا تعلمون» اين است كه اگر شما نمي‌دانيد، به كساني كه مي‌دانند رجوع كنيد تا به علم برسيد, رجوع به اهل علم، به عنوان مقدمه علم براي شما است به آنها مراجعه كنيد تا براي شما علم حاصل شود، آيه در اين معنا ظهور دارد, خلاصه اينگونه ادله لفظي شامل قول طبيب نيست، لذا مرحوم آقاي خوئي از راه ادله لفظي استدلال نكرده و مي‌فرمايد اگر علم يا اطمينان به خلاف قول طبيب نباشد، سيره عقلاء بر حجيت قول طبيب است.

به نظر مي‌رسد كه به هيچ وجه قول طبيب به عنوان ظنون خاصه حجيتي ندارد، اولاً، انسان به اين دليل به سراغ طبيب مي‌رود كه راهي از آن روشن‌تر نيست، اين حكم عقلي است و به سيره عقلائي مربوط نيست، مراجعه به طبيب کليت ندارد و قول طبيب حجيت تعبديه ندارد, گاهي طبيب مي‌گويد كه کاري ضرر ندارد، به احتمال پنجاه درصد حرف طبيب درست است و مكلف تشخيص مي‌دهد كه پنجاه درصد ضرر داشته باشد، اگر ضرر مهم باشد اينجا تعبداً به قول طبيب عمل نمي‌كند، اگر انسان پنجاه درصد احتمال ضرر دهد، اجتناب مي‌كند، اما انسان به اين مقدار احتمال در قول ديگري تكيه نمي‌كند و حجيت تعبديه براي او ندارد كه به آن ملتزم شود. عمده اين است كه بايد اهميت احتمال و محتمل را در نظر گرفت، گاهي اين محاسبه قول طبيب را معتبر مي‌كند و گاهي معتبر نمي‌كند و در طبيب نيز خصوصيتي وجود ندارد، بعضي موارد با توجه به اهميت احتمال و محتمل ظن حجت مي‌شود از هر راهي حاصل شود، آقاياني كه مي‌گويند اصل عدم حجيت ظن است، طبيب را به عنوان ظنون خاصه خارج مي‌كنند، در حالي كه اينطور نيست و در همان مواردي كه ظن در مورد غير طبيب حجت نيست، در مورد طبيب نيز حجت نيست. و ثانياً، ذاتاً قول طبيب مقدم بر نظر خود شخص نيست، حالا در مورد کيفيت معالجه و بعد از عروض مرض نوعاً خود شخص نمي‌داند كه چه بايد بكند، اما در اينكه در اثر روزه يا خوردن چيزي براي انسان ضعف شديد يا ضرر حاصل مي‌شود يا نمي‌شود، در اثر بارها تجربه بصيرت انسان بر خود در اين جهت بيش از تشخيص طبيب است، در روايات نيز به همين امر ارتكازي اشاره شده است.

مرحوم آقاي خوئي مي‌فرمايد غير از يقين و اطمينان به خلاف، سيره عقلائي هست كه قول طبيب حجت است، اما شرع در يک مرحله قول طبيب را تخطئه كرده، و آن جائي است كه طبيب مي‌گويد روزه ضرر ندارد و شخص خائف باشد، اما در جائي كه شخص خائف نيست و طبيب مي‌گويد روزه ضرر دارد، بايد به قول طبيب عمل كرد، شارع در مورد خوف قول طبيب را تخطئه كرده و در مورد غير خوف تخطئه نكرده است. بنابراين، مرحوم آقاي خوئي اينگونه مي‌خواهد بفرمايد كه اگر طبيب بگويد كه روزه ضرر ندارد، اگر شخص خائف است، اشكالي در خوردن روزه نيست، اما اگر طبيب مي‌گويد روزه ضرر دارد و شخص فقط ده درصد صحت قول طبيب را احتمال دهد و نود درصد احتمال مي‌دهد كه طبيب اشتباه كرده و موضوع نيز چندان مهم نيست كه عقلاء ممكن است براي يک درصد آن نيز اهميت قائل شوند، لذا شخص خوف ندارد، اينجا گرچه احتمال ضرر هفتاد درصد مکلف حجت نيست اما به مقدار همان ده درصد نيز قول طبيب حجت است، ايشان چنين سيره‌اي ادعا مي‌كند. آيا واقعاً چنين ادعايي صحيح است؟

حال اگر اصل سيره را بپذيريم اين مطلب مطرح مي‌شود كه بسياري از آقايان كه قائل به مفهوم هستند، در «من خاف علي عينيه من الرمد فليفطر» قائل به مفهوم هستند، اگر مکلف از رمد نمي‌ترسد، فقط ده درصد احتمال هست كه اين مقدار احتمال در متعارف اشخاص ايجاد خوف نمي‌كند، بنابراين روايت بايد روزه بگيرد, ممكن است بگوئيم كه اين روايت قول طبيب را اثباتاً و نفياً تخطئه کرده, بنابراين پذيرش قول طبيب مبتني بر اين است كه براي اين روايت قائل به مفهوم بشويم يا نشويم، اگر براي اين روايت قائل به مفهوم نشويم و بناي عقلاء را در پذيرش قول طبيب بپذيريم قول طبيب حجت خواهد بود و شارع سيره عقلا را تخطئه نکرده است, اما حقيقت اين است که اصل بنا عقلا بر پذيرش قول طبيب در غير صورت اطمينان به خلاف چنانچه مرحوم آقاي خويي ادعا مي‌کنند يا در غير صورت ظن به خلاف چنانچه مرحوم آقاي حکيم مي‌فرمايند صحيح نيست به نظر مختار چنين سيره عقلايي وجود ندارد و فرمايش اين دو بزرگوار صحيح نيست به خصوص فرمايش مرحوم آقاي خويي که تنها قول طبيب را در صورت علم و اطمينان به خلاف از اعتبار ساقط مي‌داند.

«و اذا حكم بعدم ضرره و علم المكلف أو ظن كونه مضراً» يا در صورت خوف ضرر كه ما مي‌گوئيم، ايشان خوف ضرر را ندارد، «وجب عليه تركه و لا يصح منه». در اين «لا يصح منه» قاعدتاً مي‌بايست حاشيه‌اي زده شود، معمولاً حاشيه نزده‌اند، و آن اين است كه اگر طبيب به عدم ضرر حكم كند و مكلف به مضر بودن يقين پيدا كند اما معتقد باشد كه ضرر اشكال شرعي ندارد و گمان كند كه اگر مضر نيز باشد بايد روزه بگيرد، در اين صورت اگر واقعاً روزه مضر نباشد, روزه صحيح است.

عوام در عذر مجوز ترک روزه خيلي سخت‌گير هستند جده ما مي‌گفته که تنها در صورتي مي‌توان روزه را خورد که اگر دو کاسه شير و خون جلوي او بگذارند آن‌ها را از هم تشخيص ندهد, لذا هنگامي که من در حمل والده‌ام بوده‌ام با اين که من در هشتم رمضان به دنيا آمده‌ام اجازه روزه خوردن را به والده نمي‌داده است, مرحوم پدر ما به والده مي‌گفتند که تو مخفيانه روزه بخور تا احترام والده‌شان هم محفوظ بماند. حالا كسي با اين اعتقاد روزه بگيرد و قصد قربت نيز متمشي شود و بعد از روزه معلوم شود كه ضرر نداشته، اين روزه صحيح است، درباره «لا يصح» بايد بگوئيم كه عدم صحت در جائي است كه از مکلف قصد قربت متمشي نشده باشد يا روزه ضرر واقعي داشته باشد.

«و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo