< فهرست دروس

درس خارج فقه  آيت الله شبیری زنجانی

88/09/01

باسمه تعالي

بحث در مسئله موارد وجوب قضاء بدون كفاره بود. در اين جلسه، استاد دام ظله، فرع شک در طلوع فجر را پي مي‌گيرند.

عرض شد كه برخي به استدلال به آيه شريفه «حتي يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجر» براي جواز اكل در صورت عدم يقين اشكال كرده‌اند و براي اين اشكال نيز تقريبي بيان شد.

ولي با مراجعه به روايات شايد آن تقريب درست نباشد، حالا روايات را مي‌خوانيم، ممكن است از اين روايات همين مطلب مشتهر استفاده شود كه براي اينكه عند الشك مي‌توان مفطرات را انجام داد، به اين آيه استدلال شده است، بعضي از اين روايات كاملاً ناظر به آيه است و بعضي ناظر نيست اما حكم مسئله را بيان مي‌کند.

مرحوم آقاي حكيم براي جواز اكل به بعضي از روايات استدلال كرده، ولي استدلال به آنها مشكل است و بلكه به نظر مي‌رسد كه شايد شاهد براي عكس مختار ايشان باشد، يكي روايت اسحاق بن عمار است، «قال قلت لابي عبد الله عليه السلام آكل في شهر رمضان بالليل حتي أشك قال كل حتي لا تشك». ايشان فرموده كه اسحاق بن عمار مي‌گويد كه احتياط مي‌كنم و حضرت فرموده‌اند كه احتياط لازم نيست و تا هنگامي كه به روز شدن شكي نداشته باشي، بخور، ايشان از اين روايت جواز اكل را استفاده كرده و حد آن يقين به خلاف است كه نمي‌توان خورد. ولي روشن نيست كه مراد اين باشد بلكه احتمال بيشتر در عكس اين است، حالا روايت قبلي را نقل كنم و بعد درباره اين روايت صحبت مي‌کنيم.

«تفسير عياشي عن سعد عن بعض أصحابه عنهما عليهما السلام في رجل تسحر و هو شاك في الفجر، قال لا بأس، كلوا و اشربوا حتي يتبن لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجر، و أري أن يستظهر في رمضان و يتسحر قبل ذلك». به دليل اينكه اين روايت مرسله است، نمي‌توانيم به آن اكتفا كنيم، گاهي معناي استظهار را متوجه نمي‌شوند، ايام استظهار كه در باب حيض هست، گمان مي‌شود كه مراد از استظهار اين است كه از بعضي از متروكات مربوط به صائم اجتناب شود تا معلوم شود كه خون بعد از ايام عادت، از ده روز نيز مي‌گذرد تا بعد از عادت استحاضه باشد، يا در عشره قطع مي‌شود تا عادت و بعد از آن حيض باشد، شايد بسياري معناي استظهار را اين مي‌دانند كه حائض همينطور صبر كند حتي يظهر الامر، ولي مراد از استظهار اين معنا نيست بلکه مراد احتياط است، در بحث حيض به دليل اينكه معلوم نيست كه عبادت جايز هست يا نيست (با توجه به حرمت ذاتي عبادت بر حائض بنابر قول مختار) شارع احتياط نسبي را در رعايت احتمال حائض بودن دانسته است که لازمه آن ترک عبادت است, شخص كه نمي‌داند شارع دستور به نماز داده يا نداده، نماز نخواندن مطابق احتياط است. حالا اينجا حضرت مي‌فرمايند كسي كه شک دارد كه طلوع فجر شده يا نشده، لا بأس كه بخورد اما در ماه مبارک رمضان مناسب مي‌دانم كه شخص احتياط كند و از خوردن مقداري زودتر درست بكشد تا مطمئن باشد كه خوردن در روز واقع نشده است.

    حالا روايت بعدي را كه روايت اسحاق بن عمار است و آن را خواندم، مي‌توانيم اينگونه معنا كنيم كه مي‌گويد من مي‌خورم تا وقتي كه شک مي‌كنم كه اكلي كه انجام دادم، اكل ماه رمضاني هست يا نيست و حضرت مي‌فرمايند اين كار را نكن، تا زماني بخور كه يقين پيدا كني كه خلاف وظيفه انجام ندادي، گاهي ما بعد حتي داخل در حكم و گاهي خارج از حكم است، سائل مي‌گويد حتي تا موقعي كه شک مي‌كنم، مي‌خورم، حضرت مي‌فرمايند تا زماني بخور كه به حد شک نرسد، تا يقين پيدا كني كه خلافي انجام ندادي، اين احتمال هست كه اين روايت نيز همان مطلب روايت تفسير عياشي را بگويد كه حضرت مي‌خواهند بفرمايند كه مناسب اين است كه اين كار انجام نشود.

روايت فقيه : «سئل رجل الصادق عليه السلام فقال اني آكل و أنا أشك في الفجر فقال كل حتي لا تشك». تمسک به اين رواياتي كه مرحوم آقاي حكيم استدلال كرده، مشكل است.

ولي روايات ديگري هست كه بعضي معتبر و بعضي مرسل مؤيد روايات معتبر است و دلالت مي‌كند كه مي‌توان عند الشك خورد، روايت من لا يحضره الفقيه : «قال عليه السلام مطلق لك الطعام و الشراب الي أن تستيقن طلوع الفجر»، اما قبل از آن كه يقين ندارد، خوردن اشكال ندارد.

هدايه مرحوم صدوق : «قال الصادق عليه السلام مطلق للرجل أن يأكل و يشرب حتي يستيقن طلوع الفجر فاذا طلع الفجر حرم الاكل و الشرب و وجبت الصلاة»، ذيل را به دو گونه مي‌توان معنا كرد ؛ يكي اين است كه به قرينه صدر در ذيل تصرف كنيم و بگوئيم صدراً و ذيلاً حكم ظاهري را مي‌گويد، به ملاحظه «حتي يستيقن» كه اول تعبير شده، مراد از «اذا طلع الفجر» نيز طلوع فجر به طور يقين باشد، و دوم اين است كه صدر، حكم ظاهري و ذيل، حكم واقعي را بيان مي‌كند، مي‌گويد تا يقين پيدا كني، جايز است، اما حكم واقعي كه مناسب است احتياط شود تا قضا نداشته باشد، دائر مدار خود طلوع فجر است، اين روايات مرسل است كه در جامع الاحاديث، ابواب فرض الصوم و فضله، باب 19 آمده است.

اما روايات معتبر، در جامع الاحاديث، ابواب فرض الصوم و فضله، باب 20، روايت سماعة بن مهران : «قال سألته عن رجلين قاما فنظرا الي الفجر فقال أحدهما هو ذا و قال الاخر ما أري شيئاً، قال فليأكل الذي لم يتبين له الفجر و ليشرب و قد حرم الاكل علي الذي زعم أنه رأي الفجر، ان الله تعالي يقول و كلوا و اشربوا حتي يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجر ثم أتموا الصيام الي الليل».

تفسير عياشي همين روايت را از ابي بصير نقل كرده است : «عن أبي بصير قال سألت أبا عبد الله عليه السلام عن رجلين قاما، و ذكر نحوه». از اين تعبير معلوم مي‌شود كه «حتي يتبين لكم» به اين معنا نيست كه ظهور نور به حدي برسد كه معمول اشخاص بتوانند ببينند تا بگوئيم معنائي ثبوتي است و اثباتي نيست، بلكه حکم جواز اکل و شرب حكم انحلالي است براي فرد فرد جواز تا يقين به فجر وجود دارد و هر کس براي وي تبين پيدا شود، بايد از خوردن دست بكشد و براي هر کس تبين پيدا نشود، مجاز در خوردن است، اين روايت شاهد بر اين است كه حكم جواز اکل و شرب انحلالي است و عند الشك در طلوع فجر مي‌توان خورد.

فقه الرضا : «و لو أن رجلين نظرا فقال أحدهما هذا الفجر قد طلع و قال الاخر ما طلع الفجر بعد، فحل السحر للذي لم ير أنه طلع و حرم علي الذي يراه أنه طلع». حالا غير از سند، دلالت اين روايت نيز مشكل است.

دعائم : «عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال فان قام رجلان فقال أحدهما هذا الفجر، قد طلع و قال الاخر ما أري شيئاً طلع بعيني، و هما معاً من أهل العلم و المعرفة بطلوع الفجر و النظر و صحة البصر، قال عليه السلام فللذي لم يستبن الفجر له أن يأكل و يشرب حتي يتبينه و علي الذي يتبينه أن يمسك عن الطعام و الشراب لان الله عز و جل يقول كلوا و اشربوا حتي يتبن لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجر، و أما ان كان أحدهما أعلم و أحد نظراً من الاخر فعلي الذي هو دونه في النظر و العلم أن يقتدي به». احتمال قوي هست كه ذيل، كلام صاحب دعائم الاسلام باشد و احتمال نيز هست كه تعبير «و هما معاً من أهل العلم و المعرفة بطلوع الفجر و النظر و صحة البصر» نيز كلام صاحب دعائم الاسلام باشد، به خاطر اينكه كتاب فتوائي او است كه كلام خود را با تعبير روايات ممزوج مي‌كند، اين تعابير شبيه به تعابير روايات مأثوره نيست.

خلاصه، روايت سماعه كه مؤيد به روايت ابي بصير است، دلالت بر انحلال حکم جواز اکل دارد و تبين هر شخص براي خود او معيار است، اما در اين دلالت نيز شبهه‌اي دارم، و آن اين است كه ممكن است كسي بگويد كه فجر كه مي‌خواهد ديده شود و انفجار نور مي‌شود، انفجار نور تدريجي الحصول است، تبين و ظهور قابل تشكيک است و از ضعف به سوي شدت است، ممكن است بگوئيم كه اين حكم انحلالي است و ناظر به حكم واقعي است، عبارت از اين است كه در عرض چند ثانيه يا يک دقيقه به حسب اختلاف ضعف و قوت و مسلح و غير مسلح بودن چشم، انفجارها متدرجاً وجود پيدا مي‌كند، ممکن است در اينجا بگوييم هر مکلف حكم واقعي خاص به خود دارد، کسي که چشم ضعيف‌تر دارد و لذا فجر را نديده حكم واقعي او جواز اکل است و كشف خلاف نيز ندارد، و شخص ديگري كه چشم قوي‌تري دارد و فجر را ديده، بايد كمي زودتر از غذا دست بكشد، بنابراين احتمال روايت اين مورد را شامل نيست كه هوا ابري است و اگر ابر نباشد، چشم مي‌بيند، مشكل است كه ثابت کنيم اين روايت حكم ظاهري را متعرض است و مفاد استصحاب را اثبات مي‌كند، بلکه ممكن است بخواهد حكم واقعي را اثبات كند و حكم واقعي نسبت به افراد كمي تفاوت داشته باشد، نظير اينكه حكم واقعي شهرهاي مختلف با كمي اختلاف متفاوت است و بعضي مناطق بايد مثلاً يک دقيقه بيشتر روزه بگيرند، اينجا نيز بگوئيم حکم واقعي به اين شکل انحلال پيدا كند و حكم واقعي‌ها تفاوت كند، خلاصه اين تأمل از نظر روايت و آيه به نظر مي‌رسد، لذا حکم صورت شک بايد با استصحاب و ادله ديگر اثبات شود.

حالا اگر در دلالت اين آيه شبهه داشته باشيم، بحث ديگر مسئله استصحاب است، هوا ابر است و معلوم نيست كه وقت شده يا نشده، معمولاً مي‌گويند بقاء ليل را استصحاب مي‌كنيم و جواز اكل را نتيجه مي‌گيريم، و در روز نيز استصحاب بقاء نهار عدم جواز اکل را نتيجه مي‌دهد.

مرحوم شيخ انصاري در فرائد به اين استصحاب اشكال كرده و فرموده استصحاب بقاء نهار يا بقاء ليل مثبت است، حالا شايد ايشان فقط نهار را ذكر كرده باشد اما ذکر نهار از باب مثال است. براي روشن شدن اشکال به اين بحث توجه کنيد اگر در آبي كه ساعتي قبل كر بوده و الان احتمال كم شدن آن هست، بخواهيم متنجسي را بشوئيم، آيا مي‌توانيم استصحاب بقاء کريت كنيم و لباس را در آن بشوئيم؟ معمولاً مي‌گويند دو گونه استصحاب هست كه فقط از يكي از آنها کريت به اثبات مي‌رسد، يكي استصحاب به شكل كان تامه است كه اصل وجود را متعرض است و اينگونه نيست كه بعد از وجود مفروض، بعضي از خصوصيات ديگر را متعرض باشد، به اين شکل که بگوئيم قبلاً كري موجود بود و الان معلوم نيست كه از بين رفته يا نرفته، استصحاب بقاء کر موجود سابقاً را مي‌کنيم, اين استصحاب, استصحاب مفاد كان تامه است، با اين استصحاب نمي‌توانيم بگوئيم كه پس، اين آب كر است و لباسي كه در اين آب شسته شود، پاک است، اين اصل مثبت است و استصحاب به مفاد کان تامه, کريت اين آب را نمي‌تواند اثبات كند. دوم، استصحاب کريت به مفاد كان ناقصه است كه با آن حكم به طهارت لباس  مغسول در اين آب مي‌شود، به اين نحو که بگوئيم اين آب كر بود الان هم با استصحاب کر است، آب را موضوع قرار دهيم و كر بودن را محمول قرار دهيم، قهراً حكم شرعي آب كر نيز اين است كه با آن لباس متنجس پاک مي‌شود. در بحث ما نيز مرحوم شيخ مي‌فرمايد: اگر بخواهيم استصحاب مفاد کان ناقصه را جاري کنيم, قطعه مشکوک از زمان, حالت سابقه ندارد, اگر بخواهيم استصحاب به مفاد کان تامه اجرا کنيم و بگوييم قبلاً روز موجود بود, با استصحاب حکم مي‌کنيم که الان نيز روز موجود است و بخواهيم با آن مفاد کان ناقصه را اثبات کنيم و بگوييم, پس الان نهار است, اين اصل مثبت است و حجت نيست, مثل اين که بخواهيم با استصحاب وجود کر در حوض, کريت آب موجود را اثبات کنيم, در بحث ما موضوع اثر مفاد کان ناقصه است, بايد ثابت شود که الان روز است تا اکل حرام باشد, ما با استصحاب نمي‌توانيم اين موضوع را اثبات کنيم چون يا مشکوک ما حالت سابقه ندارد يا اصل مثبت است, لذا مرحوم شيخ اصل موضوعي (استصحاب بقاء ليل و نهار) را انکار کرده و اصل حکمي را جاري مي‌کند, به اين شکل که قبلاً امساک صومي واجب بود الان نيز امساک صومي واجب است.

مرحوم آقاي حكيم مي‌فرمايد كه اصلاً ظرفيت زمان براي فعل شخص به معناي حقيقي درست نيست، پس، اگر گفتند كه در ماه مبارک رمضان كاري را انجام دهيد، زمان علي نحو الحقيقه نمي‌تواند ظرف قرار بگيرد و مراد ظرفيت مجازي است و كنايه از اقتران وجودي است، و در اينجا مي‌گوئيم ليل يا نهار بالاصل ادامه پيدا كرده و وجود خارجي پيدا كرده و اكل نيز بالوجدان وجود پيدا كرده، اين دو مقترن شده و نفس اقتران موضوع حكم است و به نحو توصيف نيست كه يكي از اينها صفت خاصي بردارد تا بگوئيد چنين صفتي با استصحاب اثبات نمي‌شود, مرحوم آقاي خوئي نيز اين را پذيرفته است.

ولي انصاف اين است كه اين راه حل درستي نيست، ايشان ليل و نهار را به حركت شمس تفسير كرده، در حالي كه حركت شمس زماني است و ليل و نهار قطعة من الزمان است و زماني نيست، حركت شمس ظرف براي فعل شخص نيست اما ليل و نهار حقيقتاً ظرف براي فعل شخص است، اگر بگوئيد امروز اين كار را انجام دادم جمله بدون تأويل و تجوز صحيح است، ظرفيت زمان نسبت به کارها صحت سلب ندارد كه گفته شود امروز اين كار را انجام ندادي، اما اگر بگوئيد عمل من در حركت شمس قرار گرفت، اين جمله مجاز است و صحت سلب دارد.

براي جريان استصحاب زمان به نظر مي‌رسد كه زمان، مانند نخي با رنگ‌هاي مختلف، واحد ممتدي است كه داراي رنگ‌هاي مختلفي است، زمان قبلاً رنگ نهاري داشته و نمي‌دانيم الان رنگ آن تغيير كرده يا نكرده، با استصحاب حکم مي‌کنيم که رنگ آن تغيير نکرده, در اينجا مفاد کان ناقصه را استصحاب مي‌کنيم و بالوجدان استصحاب زمان به مفاد کان ناقصه صحيح است.

 «و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين»

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo