< فهرست دروس

 

 

موضوع: تزاحم در مستحبات/ تنبیهات تزاحم/ تعارض أدله

خلاصه مباحث گذشته:

بحث در تنبیهات تزاحم قرار دارد که بعد از بیان نکات تکمیلی از تنبیه دوم، در تنبیه سوم، تزاحم در مستحبات مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

1کلام شهید صدر در مورد امر به ضدین دائمیین

جناب شهید صدر در کتاب بحوث بیان کرده اند که بنابر حجیت دلالت التزامیه بر ثبوت ملاک، در صورت خطاب امر به ضدین دائمین مثل «یجب القیام» و «یجب الجلوس»، محبوب بودن قیام و جلوس ثابت خواهد شد و نباید هر دو ترک شود؛ چون دلیل وجود دارد که هر دو محبوب هستند و ترک این دو برای یک فعل سوم که دلیل بر محبوب بودن آن وجود ندارد، خلاف حکم عقل است.

1.1مناقشه در کلام شهید صدر

به عنوان اشکال در کلام شهید صدر بیان کردیم که صرف محبوب بودن برای وجوب عقل به امثتال کافی نیست و باید احراز شود که مولی راضی به ترک نیست.

اشکال دیگر این است که وقتی بین اصل دو خطاب تعارض شود، مدلول مطابقی به صورت کلی ساقط خواهد شد و تا زمانی که خبر قطعی الصدور نباشد، مشمول دلیل حجیت خبر ثقه نخواهد بود. به عبارت دیگر در صورت ظنی الصدور بودن خبر، مدلول مطابقی خبری که مضمون آن صد در صد دارای معارض است، به جهت معارضه حجت نخواهد بود و وقتی دلیل حجیت خبر ثقه شامل نشود، عمل به مدلول التزامی هم ممکن نخواهد بود.

توضیح مطلب اینکه گاهی تعارض بین دو اطلاق مانند «صلّ» و «لاتغصب» است که این تعارض، به دلیل حجیت این دو سرایت نمی کند، اما در صورتی که تعارض بین اصل دو خطاب باشد، در حالی که دو خطاب ظنی الصدور هستند، دلیل حجیت شامل آنها نخواهد شد و همان طور که در مباحث آینده مطرح خواهد شد، تعارض به سند این دو خطاب سرایت خواهد کرد. البته اگر دو خطاب قطعی الصدور تعارض کنند، طبعا نکته تعارض احتمال تقیه خواهد بود که یکی از دو خبر از روی تقیه صادر شده است و یا اینکه مراد استعمالی امام علیه السلام معنایی بوده است که فهم و جمع عرفی مساعد آن نیست. در این صورت کلامی وجود ندارد. اما وقتی دو خطاب ظنی الصدور هستند، دلیل اعتبار سند شامل این دو خطاب متعارض به نحو تعارض صد در صد نخواهد شد.

23- تزاحم در مستحبات

سومین تنبیه باب تزاحم مربوط به تزاحم در مستحباب است.

2.1کلام مرحوم آقای خویی (عدم شکل گیری تزاحم در مستحبات)

مرحوم آقای خویی در فقه فرموده اند: بین مستحبات تزاحم شکل نمی گیرد.

معنای کلام ایشان این است که به عنوان مثال خطاب استحباب عمره یا حج با خطاب استحباب زیارت سیدالشهداء علیه السلام و امثال آن تزاحم نخواهد نکرد؛ ولو اینکه از جمع بین این دو فعل تضاد رخ می دهد؛ چون با توجه به عدم وجود الزام بلکه ترخیص در ترک، عقل در مورد اینکه مولی ترغیب به حج و زیارت سید الشهدا علیه السلام در روز عرفه داشته باشد، محذوری نمی بیند و از جمع بین این دو فعل، الزام به غیر مقدور که خلاف حکم عقل است، پیش نمی آید بلکه صرفا ترغیب به دو فعل است و صرفا مکلف قدرت ندارد.

نتیجه فرمایش مرحوم آقای خویی این است که حتی اگر ترتّب به صورت مطلق محال باشد که نظر صاحب کفایه است و یا در مواردی به جهت رابطه علت و معلول بین دو فعل، ترتب ممکن نباشد، مشکلی رخ نمی دهد.

مثال برای فرضی که به جهت رابطه علت و معلول ترتب ممکن نیست، به این صورت است که اگر مثلا اضرار به نفس مکروه باشد و وضوء که مستحب است، سبب اضرار به نفس باشد، طبق نظر آقای خویی در صورت الزامی بودن حکم، تحریم مسبب و امر ترتبیِ الزامی به سبب، ممکن نیست؛ چون معنای ترتب این است که «اذا أوجدت المسبب و هو الإضرار المحرّم بالنفس، فأوجد سببه و هو الوضوء» و این طلب حاصل است؛ چون ایجاد مسبب به معنای ایجاد سبب آن است و لذا معنا ندارد که اگر مسبب ایجاد شده است، سبب آن ایجاد شود؛ چون طلب حاصل خواهد بود.

اما در مستحبات ترتب وجود ندارد؛ چون وضوء مستحب بوده و اضرار به نفس ولو در حد الغاء نفس در تهلکه نباشد، مکروه است و این دو حکم الزامی نیستند. بنابراین با توجه به اینکه نیازی به ترتب وجود ندارد، مشکلی رخ نمی دهد.

2.2مناقشه شهید صدر در کلام مرحوم آقای خویی

جناب شهید صدر در اشکال به مرحوم آقای خویی فرموده اند: مشکل تکلیف به غیر مقدور اختصاص به الزام به غیر مقدور ندارد، بلکه مشکل این است که روح امر اعم از امر وجوبی و استحبابی، تحریک مکلّف به سمت فعل است و امرِ بدون داعی تحریک، امر نخواهد بود، بلکه لقلقه ی انشاء و اعتبار است. از طرف دیگر تحریک به ضدین ولو تحریک غیرلزومی، معقول نیست و از مولی حکیم صادر نمی شود.

توضیح مطلب اینکه وقتی مولی ترغیب به أهم مثل زیارت سیدالشهداء علیه السلام می کند که در روایات أفضل از حج بیان شده است، اگر از طرف دیگر، حج را نیز به داعی تحریک مطلق مستحب کند تا مکلف را از مستحب أهم منصرف کند، ترجیح مرجوح بر راجح رخ خواهد داد؛ چون مولی برای انجام مستحب ضعیف تر، ترغیب به ترک مستحب أهم کرده است. اگر در مورد دو مستحب مساوی هم، به صورت مطلق تحریک به هر یک از دو مستحب کند، ترجیح بلامرجح خواهد بود و جمع بین این دو داعی تحریک با علم به اینکه مکلف قادر بر تحریک هر دو نیست، از حکیم صادر نخواهد شد؛ چون مکلف قادر به تحریک به سمت هر دو فعل نیست. بنابراین تحریک به یکی از دو فعل بدون تحریک به دیگری ترجیح بلامرجح است و لذا باید در مستحبات هم باید التزام به ترتب وجود داشته باشد.

2.2.1مناقشه در کلام شهید صدر

به نظر ما این کلام شهید صدر دارای اشکال است؛ چون بیان کرده ایم که روح حکم و امر، تحریک در چهار چوب حکم عقل و عقلاء است و تحریک بر فرض وصول است. در فرض تزاحم هم، محرّک عقلی و عقلایی که در واجبات باید فعل أهم انجام شود و در مستحباب بهتر است که أهم را انجام شود، وجود دارد و حکم عقل و عقلاء تعیین کننده نحوه محرک بودن اوامر شرعیه است.

بنابراین با توجه به اینکه روح امر، محرکیت مطلق نیست، بلکه محرکیت در چهار چوب حکم عقل و عقلاء است، هیچ استهجان و خلاف حکمت وجود ندارد که مولی در مستحبات، حج و زیارت سید الشهداء علیه السلام را مستحب کند؛ چون داعی محرکیت مطلق نیست، بلکه داعی، تحریک در چهار چوب حکم عقل و عقلاء است که در فرض تزاحم حکم عقل و عقلاء این است که در مستحباب انجام أهم بهتر است.

به نظر ما حتی در واجبات هم نیازی به ترتب وجود ندارد؛ چون هیچ محذور عقلی و عقلائی وجود ندارد که خطاب تکلیف بدون هیچ تقیید، شامل فرض تزاحم شود. البته در واجبات دلیل بیان کرده است که ﴿لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا﴾[1] یا ﴿وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَج﴾[2] که به جهت این ادله، با توجه به اینکه اگر مولی در واجبات به صورت مطلق به ضدین در باب تزاحم امر کند، خلاف آیه ﴿لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا﴾ خواهد بود ولو اینکه عقل هر دو تکلیف را منجز نمی داند، اما جمع بین اطلاق این دو تکلیف الزامی، خلاف ظاهر این آیه و خطاب ﴿وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَج﴾ است. اما در مستحبات، امر استحبابی مصداق تکلیف و القاء در کلفت یا جعل حرج نیست بلکه خداوند متعال بندگان را در مستحبات آزاد قرار داده و حکم کرده است که برای درک ملاک مستحب، این افعال را انجام دهند. بنابراین الزامی وجود ندارد.

مطالب ذکر شده مبنی بر این است که امر استحبابی به داعی تحریک باشد. اما اگر همان طور که محقق ایروانی و مرحوم بروجردی قائل شده اند، گفته شود که امر استحبابی به داعی ارشاد به رجحان و فضیلت فعل است، خطاب امر استحبابی دارای روح تحریک نخواهد بود، بلکه صرفا ارشاد به رجحان فعل خواهد بود. البته ما قائل به این مبنا نیستیم و به نظر ما امر استحبابی ارشادی و ارشاد به رجحان فعل نیست، بلکه مولوی است، اما امر مولوی به داعی تحریک در چهار چوب حکم عقل و عقلاء است و نیازی به ترتب وجود ندارد. وقتی مولی امر استحبابی به اضداد به کار می برد، قرینه عرفیه عامه وجود دارد که قصد منصرف کردن مکلف از ضد دیگر ندارد، بلکه به عنوان مثال یک خطاب سفارش به زیارت سیدالشهداء علیه السلام و خطاب دیگر سفارش به زیارت امام رضا علیه السلام می کند و خطاب دیگر حج را بیان کرده است. روش عقلایی هم در مورد امور استحبابی این گونه نیست که بیان یک خطاب به معنای ترک خطاب دیگر باشد.

بنابراین امر مطلق استحبابی به دو ضد، اعم از تضاد اتفاقی و دائمی، مشکلی ندارد؛ چون به عنوان مثال خطاب «زر الحسین علیه السلام فی یوم عرفه» ظهور عرفی در ترک حج ندارد و قرینه عرفیه عامه وجود دارد که مولی قصد منصرف کردن مکلف از سایر مستحبات ندارد، بلکه در صدد بیان این است که این موارد مستحب هستند که نسبت به هر کدام شرائط حاصل شود، آن را انجام خواهد داد. البته اگر روایت خاص بیان کند: «إنّ الله ینظر علی زوار الحسین یوم عرفه قبل أن ینظر علی زوار بیته» بحث دیگری است. اما صرف اطلاق خطاب «زر الحسین علیه السلام یوم عرفه» با خطاب «حجّ» اصلا تنافی عرفی ندارد.

2.3نتایج مبنای مرحوم خویی در تزاحم مستحبات و دلالت امر بر وجوب

جناب شهید صدر فرموده اند: مرحوم آقای خویی دارای دوم مبنا هستند که ضمیمه این دو مبنا دارای نتایجی است.

2.3.1الف: منوط نبودن دو امر به بحث ترتب

دو مبنای مرحوم آقای خویی عبارتند از:

1-بین اوامر استحبابی تزاحم وجود ندارد.

2-بین مستحباب و واجبات از ناحیه جعل شرعی تفاوتی وجود ندارد و لذا «اقم الصلاه لدلوک الشمس» با خطاب «اقم صلاه اللیل» تفاوتی در معتبر شرعی ندارند و در هر دو خطاب، اعتبار فعل(نماز) در ذمه مکلف شده است. اما وجوب حکم عقل است که عقل حکم می کند در صورتی که ترخیص در ترک به مکلف واصل شود، حکم به وجوب نخواهد شد. اما اگر ترخیص در ترک به مکلف واصل نشود، عقل حکم به وجوب امتثال در مرحله عبودیت و مولویت خواهد کرد.

جناب شهید صدر فرموده اند: طبق مبنای مرحوم آقای خویی، در اوامر وجوبیه هم به لحاظ معتبر شرعی مشکلی بین خطابات اوامر وجود نخواهد داشت. به عنوان مثال اگر دو خطاب «صل صلاه الصبح» و « اذا کسف الشمس او خسف القمر صلّ صلاة الآیات» وجود داشته باشد و مکلف فرصت برای نماز صبح و نماز آیات نداشته باشد، به نظر مرحوم خویی حکم عقل مشکل پیدا خواهد کرد؛ چون مرحوم خویی فرموده اند: در بین اوامر استحبابیه تزاحم وجود ندارد و نیازی به ترتب نیست. اوامر وجوبیه هم طبق مبنای دوم مرحوم خویی تفاوتی با اوامر استحبابیه ندارند و لذا نتیجه این خواهد شد که بحث تزاحم در واجبات، منوط به بحث ترتب نخواهد شد، در حالی که مطرح شد که اگر ترتب محال باشد، تزاحم داخل در تعارض خواهد شد و به لحاظ اینکه ترتب ممکن است بین دو خطاب متزاحم تنافی در جعل وجود نخواهد داشت و الا اگر ترتب ممکن باشد امر أهم با امر به مهم تعارض خواهد کرد.

2.3.1.1مناقشه در نتیجه اول

این فرمایش شهید صدر به نظر ما ناتمام است که با بیان اشکال بر این مطلب ایشان، روشن می شود که سایر نتایجی که شهید صدر بر مبنای مرحوم آقای خویی مترتب کرده اند، صحیح نیست.

کلام ما این است که طبق مبنای مرحوم خویی، معتبر شرعی در اوامر وجوبیه با اوامر استحبابیه تفاوت ندارد و هر دو اعتبار فعل در ذمه مکلف است. البته در مورد مقصود مرحوم آقای خویی یک احتمال این است که امکان جعل وجوب وجود ندارد. به نظر ما اینکه مقصود مرحوم خویی این احتمال باشد، بعید است؛ چون اینکه شارع بگوید: «لابدّ أن تفعل کذا» هیچ اشکالی ندارد، اما شارع خطابات اوامر را به صورت اعتبار فعل بر ذمه مکلف قرار داده است و لذا دو خطاب «اقم الصلاه لدلوک الشمس» و «اقم صلاه اللیل» اعتبار فعل در ذمه مکلف خواهد بود و وجوب و استحباب دیگری به حکم عقل است.

اشکال ما در کلام شهید صدر این است که نقل کلام به ترخیص شارع خواهد شد که ترخیص شارع به ترک مهم یا ترخیص شارع در ترک احد المتساویین در فرض اتیان مساوی آخر، ترتبی خواهد بود. شارع نسبت به خطاب أهم ترخیص در ترک ندارد و لذا عقل حکم به وجوب مطلق می کند، اما نسبت به خطاب مهم، ترخیص در ترک، در فرض اتیان أهم است و الا اگر أهم عصیان شود، ترخیص در ترک مهم وجود ندارد.

بنابراین به جای اینکه ترتب در مفاد صیغه امر جاری شود، در ترخیص خواهد بود.

2.3.2ب: عدم جریان مرجحات باب تزاحم

نتیجه دیگری که شهید صدر بر کلام مرحوم آقای خویی مترتب کرده اند، این است که مرجحات باب تزاحم اعمال نخواهد شد؛ چون این مرجحات مربوط به مواردی است که به خطاب أهم و مهم قید لبّیزده شود و به صورت «مالم تشتغل بواجب أهم او مساوی» باشد که با توجه به قید لبی، مرجحات باب تزاحم جاری می شود و حکم می کند، در صورت وجود خطاب اهم، نباید اشتغال به خطاب مهم صورت گیرد.

بنابراین باید مرجحات باب تزاحم بنابر قید لبّیاجرا شود و الا اگر خطاب امر به نماز صبح در در مثال تزاحم با نماز آیات مطلق باشد و خطاب نماز آیات هم مطلق باشد، مرجحات باب تزاحم وجود نخواهد داشت.

2.3.2.1مناقشه در نتیجه دوم

در مورد نتیجه اول که شهید صدر بیان کرده اند، می گوئیم:

اولاً: مرجحات باب تزاحم، به لحاظ همان ترخیص اعمال خواهد شد؛ چون مرحوم آقای خویی فرموده اند: در مستحبات ترخیص از سوی شارع داده می شود و در باب تزاحم اگر شارع ترخیص به ترک ندهد، الزام به غیر مقدور خواهد شد. بنابراین خطابی که أهم یا محتمل الاهمیه بعینه است، دارای ترخیص در ترک نیست، اما خطاب مهم، در فرض اشتغال به خطاب اهم، قطعا ترخیص در ترک خواهد داشت. در اینجا علم تفصیلی وجود دارد خطابی که علم وجود دارد که أهم نیست یا خطابی که محتمل الاهمیه بعینه نیست، در مقابل خطابی که معلوم الاهمیه یا محتمل الاهمیه است، یقینا ترخیص در ترک دارد و لذا نماز آیات معلوم الاهمیه و محتمل الاهمیه بعنیه نیست و یقینا در فرض تزاحم با نماز صبح، ترخیص در ترک دارد، اما ترخیص در ترک نماز صبح مشخص نیست و وقتی ترخیص در ترک واصل نشود، عقل نسبت به نماز صبح، حکم به الزام مطلق خواهد کرد، اما در نماز آیات ترخیص معلوم است؛ چون نماز آیات یقینا أهم نیست بلکه مساوی یا اضعف است و در هر دو صورت یقینا در فرض اشتغال به نماز صبح، از طرف شارع ترخیص در ترک دارد و عقل کاشف است.

شاهد بر اینکه در تزاحم ترخیص از سوی شارع است، مواردی است که از جمع بین دو امتثال مکلف به حرج می افتد که در این موارد عقل ترخیص نمی دهد اما شارع امتنان کرده و حکم کرده است که ﴿وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَج﴾[3] بنابراین در اوامر وجوبیه ولو اینکه وجوب به حکم عقل باشد، شارع ترخیص در ترک می دهد و در متساویین هم یقینا شارع ترخیص در ترک احدهما داده است. از این مطلب نتیجه گرفته می شود که در اوامر وجوبیه ولو وجوب به حکم عقل باشد، بحث ترتب و مرجحات باب تزاحم به لحاظ ترخیص مطرح خواهد شد علاوه بر اینکه برای مرجحات باب تزاحم حکم عقل کافی است، همان طور که در مسلک رابع تزاحم مطرح شده است که تزاحم حکم عقل در مرحله امتثال است که نهایتا شبیه این مسلک خواهد شد. بنابراین طبق مسلک مرحوم آقای خویی که وجوب به حکم است، تمام مطالب مربوط به ترتب، مرجحات باب تزاحم و مباحثی از این قبیل بر ترخیص شارع تطبیق خواهد شد.

2.4ج: کشف ملاک به سبب خطاب

نتیجه دیگر که در بحوث مطرح کرده اند، این است که مرحوم آقای خویی فرموده اند: خطابات وجوبیه کاشف از ملاک نخواهد بود، در حالی که خطاب مشکلی ندارد، بلکه با عاجز شدن، خطاب باقی است و صرفا وجوب عقلی رفع شده است؛ چون طبق نظر مرحوم آقای خویی الزام و وجوب به غیر مقدور قبیح است که در این صورت به جهت اینکه الزام و وجوب به حکم عقل است، الزام رفع خواهد شد، اما تعلق اصل امر و اعتبار الفعل علی الذمه که به حکم شرع است، می تواند به غیر مقدور تعلق گیرد که از آن کشف ملاک خواهد شد.

2.4.1مناقشه در نتیجه سوم

به نظر ما این مطلب ایشان هم عجیب است؛ چون اولاً: این امر کاشف از ملاک لزومی نیست بلکه کاشف از ملاک رجحانی است و این کاشفیت مفید نیست.

ثانیاً: مرحوم آقای خویی لغویت امر به غیرمقدور را بحث نکرده اند. در مواردی که ذات فعل مقدور و جمع بین دو فعل غیرمقدور باشد، مثل اینکه انجام حج و سفر به کربلا در روز عرفه مقدور هستند، اما جمع بین این دو غیرمقدور است که مرحوم آقای خویی فرموده اند: از امر مطلق به حج و زیارت سید الشهدا در روز عرفه لغویت رخ نمی دهد، اما در صورتی که ذات یک فعل غیر مقدور باشد، امر به آن ولو اینکه امر استحبابی باشد، لغو است؛ مثل اینکه گفته شود: «پرواز به آسمان مستحب است» با توجه به اینکه پرواز ممکن نیست، این لغو است که لغویت امر به غیرمقدور ولو اینکه به اطلاق شامل شود، در کلام مرحوم آقای خویی هم مطرح شده است. بنابراین امر به غیرمقدور در مواردی که ذات فعل غیر مقدور است، اساسا لغو است و الا مرحوم آقای خویی در بحث تعبدی و توصلی فرموده اند: اگر مشکل لغویت وجود نداشته باشد، تکلیف به غیر مقدور محال نیست؛ چون اعتبار فعل علی الذمه همانند دین است که وقتی مدیون عاجز از پرداخت دین خود باشد، اشکالی رخ نمی دهد. بنابراین تکلیف به غیر مقدور در نظر مرحوم آقای خویی اشکالی ندارد بلکه صریحا بیان کرده اند که صرفا منجّز نیست و لذا مشکل ایشان لغویت است که در مورد فعلی که ذاتا غیر مقدور است، تکلیف لغو خواهد بود.

با مطالب ذکر شده روشن می شود که هیچ یک از اشکالات ذکر شده بر مرحوم آقای خویی وارد نیست.

 


BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo