< فهرست دروس

درس کلام استاد ربانی

96/02/17

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: علم دينی در نگاه حضرت آيت الله جوادی آملی

بررسی مبنای اصولی و فقاهتی علم دينی از منظر آيت الله جوادی

تا اينجا چند نکته از بيانات آيت الله جوادی در مورد مبنای اصولی و فقاهتی ايشان در علم دينی بيان شد. نکته آخری که بيان فرمودند اين بود که فرضيه های علمی حجيت شرعی ندارد زيرا اساسا اينها علم نيستند.[1] در ادامه به بررسی دو نکته ديگر از کلام ايشان می پردازيم و سپس کلمات ايشان را ارزيابی می کنيم:

6. ايشان می گويند: «روش های ظنی در علوم عملی – نظير فقه – تنها در محدوده ای مفيد است که حجيت و اعتبار شرعی آن ها به گونه ای يقينی ثابت شده باشد و يا به يقين منتهی گردد و اما استفاده از آن ها در علوم کاربردی در صورتی که اسناد ظنی آن ها به دين رعايت شود مانعی ندارد. وحدت قلمرو دين با علوم در حوزه علوم تجربی و زيستی که کمتر جنبه اعتقادی داشته و بيشتر جنبه کاربردی دارند زمينه استنباط های ظنی را که مستلزم استناد ظنی آن ها به دين است فراهم می آورد»[2] .

ايشان بين علوم عملی و کاربردی در اين عبارت فرق گذاشته و بيان می دارند که مراد ايشان از علوم عملی علومی مانند فقه است. در فرق ميان علوم عملی و کاربردی می توان گفت که مراد از علوم عملی علومی است که به نحوه سلوک ما با خداوند، انسان ها و طبيعت مربوط می شود، و منظور از علوم کاربردی علومی است که به حيات مادی و دنيايی انسان ها مربوط می شود. توضيح اينکه اعمالی که ما انجام می دهيم دارای چهار حوزه و ساحت است:

    1. عمل ما نسبت به خدای متعال؛

    2. عمل ما نسبت به خودمان؛

    3. عمل ما نسبت به افراد ديگر؛

    4. و عمل ما نسبت به پديده های جهان.

علم فقه در اين چهار حوزه سخن دارد و اعمال انسان را در اين ساحت ها تنظيم می کند. در اين امور می توان از ظنون استفاده کرد البته به شرط آن که آن ظنون دارای پشتوانه علمی باشند. شان اوليه علم فقه، عمل و نظم بخشی به رفتار انسان است اگر چه اين علم مستلزم معرفت هم هستند. اما در علوم کاربردی مانند زيست شناسی، شيمی، نجوم و... شان اوليه اين علوم غير از فقه است. در اين علوم در مرحله اول شناخت و معرفت يعنی حکمت نظری مورد نظر است. البته در مرحله دوم، اين شناخته ها جنبه کاربردی نيز می يابد.

ايشان می گويند در امثال علم فقه بايد حکم ظنی ما به يک امر علمی مستند باشد اما در علوم کاربردی استناد ظنی نيز کافی است.

6. حضرت استاد می فرمايد: «اين واقعيت که قطع و يقين منطقی در حوزه دانش و علوم تجربی به ندرت اتفاق می افتد، نبايد مايه نگرانی در حجيت شرعی علوم اطمينان آور باشد، زيرا اين نقيصه در دليل نقلی نيز هست. در ادله نقلی نيز عمده اتکای اصولی و فقيه به امارات و ظنون اطمينان آور است و نقل قطعی و متواتر بسيار اندک است. همان طور که جزم يقينی و منطقی شرط حجيت شرعی ادله نقلی دين نيست، برهانی بودن و قطعی بودن يافته ای علمی نيز شرط حجيت شرعی بودن علوم تجربی نيست».[3]

 

ارزيابی و ملاحظات

1. ايشان در نکته اول فرمودند: مقصود از حجيت عقل در بحث علم دينی حجيت اصولی است که سخن از معذّر و منجّز بودن است نه حجيت منطقی که سخن از کاشفيت از واقع است. اما در بند دوم کلام خود فرمودند: عقل در کنار نقل منبع معرفت بشر از دين و کاشف محتوای دين (اعتقادی، اخلاقی، فقهی و حقوقی) است. يعنی همان طور که از نقل به محتوای دين می رسيم، عقل نيز ما را به محتوای دين هدايت می کند. لذا عقل نيز همچون نقل دارای حجيت و اعتبار شرعی است. عقل در سطوح مختلف آن از عقل تجربی گرفته تا عقل نيمه تجريدی و تجريدی محض در صورتی که مفيد معرفت يقينی يا اطمينان بخش باشد می تواند کاشف از احکام دينی باشد.

اکنون سوال اين است که شما برای عقل در همه سطوح آن نقش کاشفيت قائل شديد و فرقی نيست که مکشوف آن فعل تشريعی الهی باشد يا فعل تکوينی. به تعبير ديگر طبق کلام شما عقل خواه در حوزه تشريع و خواه تکوين نقش معرفت زايی دارد. حال که چنين است، ديگر فرقی نمی کند حجيت آن را منطقی بدانيم يا حجيت اصولی، زيرا هم در حجيت اصولی يقين و طمانينه عقلايی است و هم در حجيت منطقی. يقين و طمانينه نيز شان کاشفيت از واقع را دارد. يعنی اگر از شک عبور کنيم و به ظن مفيد اطمينان برسيم شان کاشفيت از واقع را دارد که هم از نظر منطقی و هم اصولی حجيت دارد. تفاوت اين است که حجيت اصولی نسبت به کاشفيت لابشرط است. بنابراين چرا شما در اينجا می گوييد مراد ما تنها حجيت اصولی است و حجيت منطقی مورد نظر نيست؟

بايد توجه داشت که يقين و طمانينه عقلايی که صفت نفس است در شان کاشفيت نقشی ندارد و لذا هم يقين صد درصد و هم اطمينان ممکن است خطا باشد.

حاصل اينکه حضرت آيت الله جوادی برای عقل شان کاشفيت قائل شده اند و اين کشف يا مربوط به فعل تکوينی و يا فعل تشريعی است. اگر فعل تشريعی کشف شود، حجيت اصولی نيز دارد و لذا حجيت اصولی و حجيت منطقی مقابل هم نيستند تا گفته شود در علم دينی حجيت اصولی مورد نظر ما است نه حجيت منطقی. در علم دينی دو حجيت پيش روی ما است هم حجيت اصولی و هم حجيت منطقی .

نکته:

اگر عقل مراد خداوند را درک کند در حقيقت شرع را کشف کرده است و ديگر همان طور که مرحوم شيخ انصاری فرموده است نيازی به قاعده ملازمه نيست. در مورد قاعده ملازمه چند ديدگاه مطرح است: برخی می گويند اين قاعده جعل حکم جديد می کند و برخی گفته اند اين قاعده امضای حکم سابق است. مرحوم شيخ انصاری در کتاب «مطارح الانظار» می فرمايد: هيچ کدام از اين ديدگاه ها صحيح نيست بلکه عقل توانسته است مراد الهی را کشف کند و ديگر نيازی به تاييد ديگر ندارد.

2. ايشان در جايی فرمودند: «ما سوی الله يا کتاب تکوين اوست نظير آسمان و زمين و انسان و حيوان و يا کتاب تدوين و تشريع اوست، نظير تورات و انجيل و صحف ابراهيم و قرآن»[4] . اما قرار دادن کتاب های تشريعی مانند تورات و قرآن در عدل کتاب تکوين، صحيح نيست، زيرا صحف ابراهيم و قرآن عدل آسمان و زمين نيستند. آنچه عدل اينها است فعل تشريعی الهی قبل از نزول و ابلاغ است. آنچه به اراده تشريعی توسط خدای متعال جعل شده بايدها و نبايدهايی است که خدای متعال تشريع فرموده است و خود اين وحی و تشريع و جعل کتاب، فعل تکوينی الهی است نه تشريعی.

بله ممکن است بگوييم شباهتی ميان کتاب تشريع و تکوين وجود دارد که سبب شده است ايشان اين دو را عدل هم قرار دهد. آن شباهت اين است که بگوييم در بحث علم دينی، شناخت ما يا متوجه يک متن دينی است که کتاب مجيد و روايات باشد يا فعل تکوينی خداوند. در اين صورت کلام ايشان صحيح است .

3. نکته ديگر اين است که سوال می کنيم: مراد اصوليون از اينکه می گويند عقل حجت است، چه عقلی است و آن عقل چه چيزی به ما می دهد؟ آيا آن عقل در عرض کتاب و سنت دين را به ما می گويد يا با مراجعه به اين منابع دين را می گويد؟

 

توجه به توفيقات الهی در کنار تحصيل

اين نکاتی که در اينجا بيان شد در گلپايگان و در محضر مادر بدست آوردم. در آنجا فرصت مطالعه برايم نبود اما مختصری که انديشه کردم به برکت مادر اين نکات به ذهنم رسيد که اگر در قم می بودم و چند ساعت مطالعه می کردم اين نکات به ذهنم نمی زد. يک موقع ديگر نيز امام جمعه شهر ما بيمار شده بود و دکتر دستور استراحت مطلق داده بودند و لذا چند هفته از قم به گلپايگان برای نماز جمعه می رفتم و به مادر نيز سر می زدم. خودم فهميدم که دستاوردهايی که در اين ايام بدست آوردم، نسبت به جايی که ممحض در مطالعه می شدم بيشتر بود.

اينها نکات مهمی است. مقام معظم رهبری فرمودند فکر می کنم اين توفيقاتی که خدای متعال به من داده است به جهت خدمت به پدر کسب کردم.

آيت الله حائری شيرازی نقل می کرد در دوران رياست جمهوری حضرت آيت الله خامنه ای، من امام جمعه بودم. نامه ای نوشتم و از آقای خامنه ای خواستم که به امام برساند و در آن خواسته بودم که از امام جمعه بودن استعفا دهم. وی می گويد: حضرت آيت الله خامنه ای به من فرمودند: من نسبت به امام اينگونه هستم که اگر رياست جمهوری من تمام شود و ايشان به من دستور دهند که در يکی از شهرهای سيستان مسئول عقيدتی يک پاسگاه شوم، درنگ نمی کنم و می روم زيرا تابع ايشان هستم. آيت الله حائری می گويد وقتی اين سخن را شنيدم پشيمان شدم و نامه را پس گرفتم.


[1] منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، آیت الله جوادی، ص110 – 111، ط: اسراء.
[2] شریعت در آینه معرفت، آیت الله جوادی، ص172 – 173، ط: اسراء.
[3] منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، آیت الله جوادی، ص118، ط: اسراء.
[4] منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، آیت الله جوادی، ص61-62.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo