< فهرست دروس

درس کلام استاد ربانی

95/12/23

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: سنت گرايی در انديشه دکتر نصر

ادامه ديدگاه دکتر نصر درباره وحدت و کثرت اديان

درباره ديدگاه سنت گرايی در باره وحدت و کثرت اديان از ديدگاه دکتر نصر شش نکته در جلسه گذشته بيان شد. اکنون به بيان نکات ديگری که در کلام ايشان آمده می پردازيم:

7. دکتر نصر می گويد: «يک مفهوم کليدی در فهم کثرت اديان مفهوم مطلق نسبی است، يعنی تنها ذات مطلق، مطلق است و هر تجلی ذات مطلق به صورت وحی، عالمی از صور و معنای قدسی خلق می کند که در آن برخی تعين ها، اقنوم ها، اشخاص الهی يا لوگوس [کلمه الله] به صورت مطلق به نظر می رسند، ولی ذات مطلق فی حد ذاته نيستند (مطلق نسبی اند). بنابراين بنيانگذار هر دين تجلی لوگوس متعالی و مطلق لوگوس است. کتاب مقدس آن دين تجلی خاصی از کتاب برين است که اسلام آن را ام الکتاب می داند و مطلق کتاب قدسی است. مفهوم امر مطلق نسبی اين امکان را فراهم می سازد که تجلی لوگوس در هر عالم دينی هم به عنوان مطلق لوگوس و همه به لحاظ صورت خارجی اش به عنوان جنبه ای از لوگوس تلقی گردد. همان طور که ابن عربی در فصوص الحکم در حکمت انبياء اين مطلب را بيان کرده است که هر پيامبری که يک جنبه از حکمت منبع از لوگوس است و عرفان اسلامی آن را حقيقت محمديه(ص) می داند يکی گرفته است [يک حقيقت از ذات احديت تجلی يافته و آن حقيقت محمديه است و ساير تعين ها از آن تعين سرچشمه گرفته است. پس هم واحد است چون يک تجلی است و هم کثير است چون تعيين های مختلفی به عدد انبيا دارد]. بر خلاف روش های مقايسه ظاهری که انبيا و بانيان، کتب مقدس و ساير امور مربوط به ايمان مختلف را صرفا در عرض هم قرار می دهند، روش سنتی مراتب مختلف را تشخيص می دهد که بايد امر مطلق نسبی را در هر عالم صور قدسی بر پايه آن بنياد کرد». مطلق مطلق، ذات احديت است که هيچ گونه قيدی در او نيست، اما يک مطلق نسبی نيز داريم که در عين وحدت ، متکثر است و آن تجلی ذات احديت است. خدای متعال طبق اين مبنا يک کلمه و تجلی دارد که واحد است اما آن تجلی وقتی تعيين پيدا می کند به لحاظ آن تعيين ها متعدد می شود. قرآن کريم می فرمايد: ﴿وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَر﴾.[1]

نکته ای در بحث ربط ثابت و متغير

يکی از مباحث جدی و پيچيده در فلسفه، بحث ارتباط ثابت و متغير و ارتباط وحدت و کثير است. در اين بحث اين سوال مطرح است که چگونه عالم که هم متکثر و هم متغير است به عالم وحدت و ثبات ربط پيدا می کند؟ زيرا طبق قاعده سنخيت اگر کثير و متغير از چيزی صادر شود بايد آن چيز هم دارای کثرت و تغيير باشد.

مرحوم سبزواری در پاسخ اين سوال، با چاشنی مباحث عرفانی مساله «وجود منبسط» را مطرح کرده و می گويد: واحدی که در قاعده «الواحد لايصدر عنه الا الواحد» بيان شده همان وجود منبسط يا به تعبير ديگر نفس رحمانی است. وجود منبسط، يک وجود است اما دارای سعه و بسط است. مثلا از باب تشبيه معقول به محسوس، فردی را در نظر بگيريد که يک نفس می کشد و با آن مطالب مختلفی را می گويد، فعل او يک چيز است اما تعيين های مختلفی به خود گرفته است. مرحوم سبزواری می گويد: آنچه از واحد مطلق بسيط صادر شده تنها يک وجود است، منتهی اين وجود در آسمان می شود آسمان و در زمين می شود زمين و در جبرئيل می شود جبرئيل و در آدم می شود آدم و همين گونه ادامه می يابد. اين وجود منبسط چون يکی است مطلق است و چون تعيين می يابد مقيد و نسبی است. اما ذات اقدس الهی مطلق مطلق است و تعين های فعليه در آنجا معنا ندارد.

اين مطلبی که فلاسفه و عارفان بيان کرده اند در روايات نيز آمده است، کما اينکه رسول خدا (ص) فرمود: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِی‌»[2] و نيز آمده است که همه انبيا به مدد پيامبر اکرم (ص)، پيامبری می کردند، يعنی از حضرت آدم (ع) تا آخر و حتی ائمه اطهار (ع) نيز تا آخرين آنها حضرت بقيه الله الاعظم(عج) از جهت تشريعی کار خود را به مدد پيامبر اکرم (ص) انجام می دادند. از جهت تکوينی نيز همه مخلوقات جلوه های حقيقت محمديه هستند؛ ايشان باطن همه چيز است. اين مانند آن است که می گوييم دين اسلام باطن همه اديان ديگر بوده است؛ يعنی هر کدام از اديان توحيدی در عصر خود همان اسلام بوده است تا می رسد به دوران خاتم الانبيا(ص) که اسلام خاص شکل گرفته است.

آنچه دکتر نصر تا اينجا بيان کرده مطالبی صحيح و درست است اما سخن در تشخيص آن تعينات (يعنی اديان) و سعه و ضيق آن ها است. ما قبول داريم که اديان مختلف تجليات حقيقت محمديه و آن حقيقت مطلق نسبی است که خود جلوه رحمانی است، اما آيا می توان گفت يکی از جلوه های آن حقيقت آيين بودا است؟ يا آيين کنفوسيوس بوده است؟ در جمع بندی، به بررسی اين کلام می پردازيم.

سوال و جواب

بيانی که در مورد حقيقت محمديه و وجود ايشان قبل از ساير انبياء فرموديد چگونه با امثال اين آيات سازگار است ﴿ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُون[3] ؟

پاسخ اين است که مراد ما در اينجا شخصيت ملکوتی آن حضرت است نه شخص ملکی ايشان. قرآن کريم، قرآن نازل شده است و تمام آنچه در باره پيامبر اکرم (ص) بيان می دارد درباره جنبه ملکی و ناسوتی ايشان است. در اين جنبه وقتی آن حضرت به اين عالم آمدند ابتدا چيزی نمی دانستند. آياتی همانند: ﴿لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرين[4] نيز همين گونه معنا می شود. آيا در مورد وجود نورانی ايشان مساله شرک و مانند آن معنا دارد؟ بنابراين همه اين گونه آيات مربوط به جنبه ملکی ايشان است.

8. «هر دين بازتاب يک مَثَل اعلی را که الوهيت در قلب آن جای دارد بر روی زمين جلوه گر می سازد. [خدای متعال مِثل ندارد ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَی‌ءٌ﴾[5] اما مَثَل دارد: ﴿وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى[6] ]. واقعيت کامل هر دين يا سنت چيزی جز آنچه به آن مثل اعلی منتهی است نمی باشد. منشا تفاوت اديان همان تفاوت مثل های اعلی است. [اين مانند عقول ارضی يا مُثُلی است که افلاطونی مطرح کرده است، يعنی همان ارباب انواع. پيروان حکمت مشاء به شدت مخالف اين نظر هستند اما شيخ اشراق و مرحوم صدرا و ديگران آن را پذيرفته اند. افلاطون معتقد بود آنچه در عالم طبيعت وجود دارد، يک نمونه کامل مجرد دارد که رب النوع آن می باشد. در روايات نيز به اين مطلب اشاره شده است مانند اينکه آمده است وقتی خروس های سحری بانگ می دهد، يک خروس مادر است که وقتی بانگ می دهد اينها هم بانگ می دهند]. اين مثل اعلی ها مانند شکل های هندسی مختلف هستند که همگی شکل منظم هندسی اند ولی اوصاف و خصوصيات متفاوتی دارند».

 

نکته ای درباره شب زنده داری و گريه در شب

خروس حيوانی است که با وجودش با سحر عجين شده است. در ادبيات ما نيز به آن اشاره شده است:

«دوش مرغی به صبح می ناليد»

شهيد مطهری مرد گريه بود. مقام معظم رهبری نقل می کند وقتی ايشان به مشهد می آمدند در خانه ما استراحت می کردند. ايشان در دل شب بر می خواستند و نماز و گريه می کردند به گونه ای که ما از گريه ايشان بيدار می شديم . حضرت آيت الله انصاری شيرازی می فرمود: دو نفر از گريه به جاهای بالا رسيده اند: يکی امام راحل و ديگری شهيد مطهری (ره) است.

9. «هر دين مشتمل بر آموزه های بنيادی در خصوص تمايز ميان حق و باطل يا واقعيت و توهم و نيز مشتمل بر وسيله ای است که آدمی می تواند به حق متعال متصل شود. به همين دليل پايبندی کامل به يک دين به معنای پايبندی به همه اديان است، لذا انسان می توان برای محقق ساختن آنچه از نظر دين قابل تحقق است تنها از يک دين پيروی کند، البته مشروط به اينکه تجسم های زمينی مثال های اعلی اولا: از بين نرفته باشند و ثانيا: اگر باقی و زنده اند به طور کامل موجود باشند. [مثلا اکنون از آيين حضرت نوح(ع) خبری نيست. و يا آيين مسيحيت اکنون وجود دارد اما کامل نيست] بنابراين چنين نيست که عمل و پايبندی به هر دين موجود، عمل و پايبندی به همه اديان به شمار آيد. نگرش نظری درباره جهان شمولی حقيقت آن گونه که در حريم عوالم مختلف صور قدسی و دسترسی بالفعل به وسايل دستيابی به آن حقيقت در يک زمان و مکان خاص چيزی ديگر است». وی می گويد: به لحاظ تئوری ميان اديان فرقی نيست و همه تجلی های يک حقيقت هستند اما در صحنه عمل اول بايد آن دين باشد و ثانيا ناب آن وجود داشته و دستکاری نشده باشد.

10. برخی دکتر نصر را مورد انتقاد قرار داده و گفته اند: وی معتقد است پيروان اديان لازم نيست دين خود را رها کنند بلکه می توانند به همان عمل کنند. اما اين نقد صحيح نيست زيرا وقتی عبارات ايشان را مورد دقت قرار می دهيم می بينيم وی چنين نظری نداشته است.

دکتر نصر می گويد: «بر اساس آنچه بيان گرديد برای شخص جويای تعليم ذوقی [شهودی و حقيقی] و آموزش معنوی ای که در دين و سنت خودش در دسترس نيست، تغيير دين مشروع خواهد بود. با اين حال او حقانيت دين و سنت خود را رد نمی کند [يعنی آن دين را از اصل رد نمی کند]، بلکه اين کار را برای شناخت بهتر آن دين و سنت انجام می دهد. نکته ديگر اينکه از منظر ذوقی به دين، پويايی رسالت های دينی، تبليغات دينی و تغيير کيش را در مرتبه ظاهری نفی نمی کند».

11. «شناخت اصيل يا قدسی از دين، آيين ها، رمزها، بيان های اعتقادی، دستورات اخلاقی و ديگر جوانب يک دين را بخشی از يک طرح و تدبير کلی می داند که تنها در چارچوب آن، مفاد و معنای آنها کاملا قابل فهم است. اين روش تشخيص می دهد که در ورای صورت های مختلف اديان و سنت ها، آن ذات بی شکل و صورت يگانه قرار دارد و با وجود اين تفاوت صوری، عناصر اصلی دين به معنای دقيق کلمه را در هر دينی می توان يافت مثلا:

1. احساس از دست دادن کمالی که تداعی کننده مرکز و کل هستی است؛

2. وسايط تحصيل ديگر باره آن کمال؛

3. عنصر نيايش به عنوان وسيله ای برای شکل دادن دگر باره انسان؛

4. اعتقاد به وجود عالمی ماوراء تجربه زمانی و مکانی اين جهان که نفس آدمی به سوی آن طی طريق می کند [من ملك بودم و فردوس برين جايم بود . . . آدم آورد بدين دير خراب‌آبادم‌] »

تا اينجا ديدگاه و سخنان دکتر نصر درباره وحدت و کثرت اديان بيان شد. انشاء الله در جلسه آينده به ارزيابی کلام ايشان می پردازيم.

 


BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo