< فهرست دروس

درس کلام استاد ربانی

95/12/09

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: نظريه دکتر نصر و بررسی آن

نقد راهکار دکتر نصر برای توليد علم و فن آوری اسلامی

در مورد راهکاری که دکتر نصر برای دينی سازی علم مطرح کردند چند نکته بيان شد. نقد اصلی کلام وی اين است که آنچه وی در اين باره بيان کرده مربوط به ساحت بيرونی علوم تجربی بوده و مربوط به متن و ساحت درونی آن نيست.

در کلام دکتر نصر بحث جهان بينی و اخلاق دو عامل اساسی برای اسلامی شدن علم بيان شده است، اما اين دو مربوط به عالمان است. اين اخلاق و جهان بينی عالمان است که می تواند به اسلامی و غير اسلامی تقسيم شود اما آيا اين عوامل بيرونی در متن خود علم هم نفوذ دارد يا نه؟ هر چند توجه به مساله اخلاق در علم خيلی مساله مهمی است اما بحث ما در اينجا مربوط به خود علم است نه عالمان و محيط های علمی، و دغدغه اصلی نيز مساله دينی سازی خود علم است. برای اينکه بخواهيم به معنای حقيقی، علوم را به اسلامی و غير اسلامی تقسيم کنيم بايد نحوه تاثير گذاری عوامل اسلامی را بر متن علم بررسی کنيم. طرفداران علم دينی چند ديدگاه بيان کرده اند:

    1. برخی علم جديد را سر تا پا پليد می دانند که اصلا قابل اصلاح نيست و برای توليد علم دينی بايد آن ها از ابتدا تاسيس کرد.

    2. برخی ديگر می گويند علم هر جا تحقق پيدا کند اسلامی است و علم غير دينی معنا ندارد. آنچه می توان به دينی و غير دينی تقسيم کرد عالمان است نه خود علم .

    3. برخی ديگر جنبه های مختلف را از هم تفکيک کرده اند.

طبق آنچه بيان شد علوم فی الجمله از جهان بينی تاثير می پذيرد. اين تاثير در علوم طبيعی روشن نيست اما در علوم انسانی مشهود است. اين تاثير آن گاه ديده می شود که نگاه عالم به انسان و جهان باعث شود موضوع را متفاوت ببيند مثلا کسی که جهان بينی مادی دارد انسان را به گونه ای می بيند اما کسی که جهان بينی اسلامی دارد، به گونه ای ديگر می بيند. هر چند وجود فی نفسه موضوع اين دو عالم يکی است اما وجود لغيره آنها متفاوت است. اين مانند آن است که دو نفر از دو عينک متفاوت به پديده ای نگاه می کنند و اين عينک ها سبب شود آنها پديده را متفاوت درک کنند. مثلا يکی انسان را موجودی يک ساحتی و مادی می داند و ديگری برای انسان دو ساحت روح و بدن قائل است. و يا مفهوم توسعه برای کسی که معتقد به ليبراليسم است يک معنا می دهد و برای کسی که معتقد به اسلام است معنای ديگری می دهند. گاه آنچه غربی ها پيشرفت می دانند از نظر يک عالم مسلمان پسرفت است، و لذا نبايد صرفا لفظ پيشرفت را از غرب گرفته و دنبال آنها راه افتاد، زيرا به پسرفت می انجامد.

نقل می کنند فرد تحصيل کرده و روشنفکری که در صدد ايجاد پيشرفت در جامعه ايرانی بود، در سيستان و بلوچستان ميهمان فردی شد که زندگی ساده ای داشت. ميزبان که وضع مالی خوبی هم نداشت به جهت احترام به ميهمان تنها بز خود را ذبح کرده و نزد ميهمان آورد. آن فرد تحصيل کرده با خود انديشيد که آيا می خواهد اينان را مانند غرب کند تا پيشرفت کنند؟ اگر پيشرفت به معنای گذشت و انسان دوستی است که اين فرد اوج آن را دارد، و اگر به معنای ثروت اندوزی و مال خواهی است که اصلا پيشرفتی نمی باشد.

تاثير جهان بينی در علوم انسانی روشن است و باعث تغيير موضوع و در نتيجه تغيير روش و نتيجه علم می شود اما در علوم طبيعی اين مساله خيلی روشن نيست زيرا عالمانی که مثلا در علم فيزيک درباره نور بحث می کنند يا ترکيبات شيميايی را در علم شيمی انجام می دهند، اختلاف جهان بينی آنها در کار آنها تفاوتی ايجاد نمی کند. بنابراين عمده دغدغه ما مربوط به علوم انسانی است و متاسفانه کار چشم گيری تا کنون در اين زمينه صورت نگرفته است.

 

تفکر سنت گرايی

دکتر نصر يکی از چهره های معروف تفکر سنت گرايی است. تفکر سنت گرايی دو معنا دارد:

1. معنای ساده سنت گرايی، طرز سلوک و شيوه زندگی است. در اين معنا سنت گرايی مقابل مدرنيته است و معنای آن غفلت نکردن از ميراث کهن خويش در مقابل فرهنگ و آداب و رسوم جديد و حفظ استقلال فرهنگی در مقابل فرهنگ بيگانه است.

سنت گرايی به اين معنا، مساله پذيرفته شده است که بايد بدون افراط و تفريط مورد اهتمام قرار گيرد. آنچه که ايران را اکنون عزيز کرده و دشمنان را ناراحت و به واکنش واداشته همين ارزش های اصيل اسلامی است.

2. معنای ديگر آن که مورد نظر سنت گرايانی همچون دکتر نصر است يک تفکر و انديشه (و نه يک روش و منش زندگی) است که توسط رنه گنون بيان شده است.

«رنه گنون»، انديشمندی فرانسوی است که در اوايل قرن بيستم می زيسته است. او ابتدا مسيحی بود اما در سال 1911 مسلمان می شود و همين انديشه فکری را با عنوان سنت گرايی يا تراديسيون تاسيس می کند. وی در آثار خود بيان می دارد که غرب در ورطه نابودی و از نظر حيات انسانی در حال سقوط است. گنون تا سال 1920 در فرانسه زندگی می کرد و سپس به مصر می رود و در سال 1951 در همان جا از دنيا می رود. وی بعد از پذيرش دين اسلام نام خود را عبدالواحد يحيی می گذارد. با بررسی زندگی وی بدست می آيد که او زندگی خوبی داشته و انحراف و اعوجاجی در زندگی وی نقل نشده است.

گرايش گنون به فرقه صوفيه، شاخه شازليه عربی است. شاذليه از فرقه های صوفيه و پيروان ابوالحسن علی بن عبدالله شاذلی مغربی (591 – 656هـ) است که در شاذله تونس می زيسته است. شاذليه را فرقه ای متشرع می دانند و می نويسند: شاذلی بر انجام تکاليف شرعی در چارچوب کتاب و سنت تاکيد داشت و اباحی گری برخی فرقه های صوفی را نيرنگ شيطان و انحراف از کتاب و سنت می دانست.

از گنون 29 کتاب و حدود 500 مقاله بر جای مانده است که مهمترين کتاب های وی عبارتند از: «مقدمه عمومی بر مطالعه آيين های هندو» در سال 1921 ، «شرق و غرب» در 1924، «بحران جهان مدرن» در 1927 و «سيطره کميت و علائم آخرالزمان»، در 1945 است.[1]

نکته ای درباره کتاب «مريميه، از شوان تا حسن نصر»

اين کتاب که نوشته آقای شهبازی است از نظر تاريخی کتاب خوبی است اما تحليل های آن جای تامل دارد. اگر آنچه وی درباره شوان، موسس فرقه مريميه گفته است صحت داشته باشد، او انسان بدی بوده است و اگر آقای نصر واقعا از وی تبری نجسته است، اشتباه کرده است. اما مستندات وی به گونه ای است که انسان نمی تواند به آن رای قطعی دهد.

دکتر نصر در کتاب «معرفت و معنويت»[2] ، فصلی را اختصاص به بحث سنت گرايی داده است. اجمالا اگر بخواهيم يک تعريفی از سنت داشته باشيم بايد گفت: سنت عبارت است از يک سلسله حقايق و ارزشهای جاودانه و ثابت که فراتر از فرهنگ ها و اديان است. سنت گرايان معتقدند انسان ها اگر به فطرت انسانی خود رجوع کند يک سلسله حقايقی را می يابد که فراتر از آيين ها و فرهنگ ها و اموری ثابت است که از آنها با «حکمت خالده» يا «دين فطری» ياد می شود. اگر کسی بخواهد انسان واقعی باشد بايد بر اساس آن حقايق زندگی کند. عيب اساسی دنيای جديد نيز اين است که از اين ارزشهای جاودانه فاصله گرفته است.

دکتر نصر می گويد: سنت همان شکل و قالب نهادينه شده آن حقايق خالده است. آن حقايق متعالی اگر در يک شکل و قالبی تثبيت شوند آن را سنت گويند و لذا سنت های مختلفی متناسب با آيين ها شکل گرفته است اما همه اين ها به عنصر مشترکی بر می گردد که همان ارزش های جاودانه است. آن حقايق درون مايه اين سنت ها را تشکيل می دهد.

متفکران تفکر سنت گرايی از اين قرار اند: در راس آنان رنه گنون قرار دارد، سپس کومارا سوامی (1877 – 1947) اهل سريلانکا قرار دارد. شخصيت ديگر اين تفکر فردريک شوان، موسس فرقيه مريميه است. وی اهل سويسس بوده و بعدها مسلمان شده و نام خود را عيسی نورالدين احمد می گذارد و در 1918 از دنيا می رود. شخصيت ديگر مارتين لينگز (1909 – 2005) اهل انگلستان است. وی با مطالعه آثار کنون به اسلام گرايش پيدا می کند. شخصيت معروف ديگر اين تفکر دکتر نصر است.

در پيش گفتار کتاب «معرفت جاودان» نيز تفکر سنت گرايی معرفی شده است. بعد از شناخت کامل تر اين تفکر در جلسات آينده انشاء الله به ارزيابی آن می پردازيم .


[1] مریمیه، از شوان تا حسین نصر، شهبازی، ص68-73.
[2] دکتر نصر دو کتاب خود را مهم می داند: یکی کتاب «معرفت و معنویت» و دیگر کتاب «نیاز به علم مقدس».

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo