< فهرست دروس

درس کلام استاد ربانی

95/08/23

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: بررسی مبنای دين شناسی نظريه فرهنگستان علوم اسلامی

نکته ای باقی مانده در رابطه با مساله ولايت و دين

سخن در بررسی اين مساله بود که اگر ملاک در تعريف علم دينی را اين بدانيم که مبانی متافيزيکی آن علم، دينی باشد، در اين صورت آيا علاوه بر آن، تولی به ولايت الهی و اعتقاد به ربوبيت الهی در ايجاد علم دينی نيز شرط است يا نه؟

در جلسه قبل گفته شد که مساله ولايت در آن شرط است، اما برخی از دوستان گفتند می توان فرض کرد عالمی را که مومن و ديندار نيست اما پيش فرض های دينی را به عنوان اصل موضوعی - و نه اينکه مورد قبول خودش هم باشد- رعايت کند و بتواند علم دينی بدست آورد. مثل اينکه عالمی می خواهد جامعه ای را تحليل کند، گاه آن جامعه را متخلق به اخلاق الهی در نظر می گيرد و گاه آن جامعه را عاری از اخلاق فرض می گيرد و بر اساس هر دو مبنا حکم می کند.

در اين باره گفته شد اين گونه فرض ها هر چند صحيح است اما در فضای بيرون و جامعه علمی، نوعا جايگاهی ندارد. معمولا کسانی که دست به تحقيق و پژوهش می زنند با پيش فرض هايی که به آنها باور دارند وارد عرصه می شوند. به تعبير ديگر آنچه مبانی علم است مبانی اين عالمان نيز می باشد.

در اينجا می گوييم اگر علم را به ما هو و با صرف نظر از تعلق آن به عالم در نظر بگيريم، باورهای عالم دخالتی در توليد علم او ندارد، و البته سخن درست هم همين است. اما اگر علم را با توجه به حيثيت عالم و آنچه در دنيای علمی رخ می دهد در نظر بگيريم، توليد علم همراه با اعتقادات است. نکته ديگر اينکه اگر اين سخن را نگوييم اشکالی بوجود می آيد و آن اين که محصول و دستاورد نظريه را ديگر نمی توان به ديگران عرضه کرد و تنها در جوامع دينی قابل قبول خواهد بود. اما اگر مبنای متافيزيکی علم را بدون بحث اعتقاد قبول کنيم می توان محصول علم را به جوامع ديگر هم عرضه کرد.

ماحصل بحث اين شد که طبق هيچ کدام از ملاک هايی که در باب علم دينی گفته شده - چه کسانی که موافق و چه کسانی که مخالف آن هستند - ‌عنصر تولی به ولايت الهی در دينی سازی علم نقش آفرين نيست. و لذا طبق نظری هم که ما برگزيديم - که برای دست يابی به علم دينی بايد مبانی آن را اصلاح کرد - اگر خود علم را در نظر بگريم، مساله تولی به ولايت دخالتی ندارد.

 

اشکال شيخ احمد غامدی بر شيعه

«احمد بن سعد همدان غامدی» که از اساتيد عقايد در دانشگاه «ام القراء» مکه است، مباحثی را در نقد عقايد شيعه تدريس کرده که حاصل آن به صورت جزوه ای با عنوان «حوارات عقليه مع الطائفه شيعی الاثنی عشريه فی الاصول» در آمده است. وی در بخشی از آن به نقد رواياتی که در اصول کافی، باب دعائم الاسلام آمده پرداخته و گفته است: در اين کتاب روايی شيعی، آمده است: «بُنِی الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَة»[1] و در برخی ديگر بيان شده که مساله ولايت از همه آنها مهم تر است «وَ لَمْ يُنَادَ بِشَی‌ءٍ كَمَا نُودِی بِالْوَلَايَة» و يا آمده است «أَی شَی‌ءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ فَقَالَ الْوَلَايَة». اين مساله نشان می دهد مساله توحيد و نبوت در ارکان عقايد شيعه نيامده و آنان ولايت را از همه چيز مهم تر می دانند. در حال که در منابع اهل سنت، مانند صحيح بخاری[2] و صحيح مسلم[3] ، دعائم و ارکان اسلام چنين آمده است: «بنی الاسلام علی الخمس: شهاده أن لااله الله الا اله و أن محمدا رسول الله و إقام الصلاه و إيتاء الزکاه و الحج و الصوم شهر رمضان». وی سپس می گويد تمام اين پنج رکن که ما می گوييم در قرآن کريم آمده است، اما رکن ولايتی که شيعيان بر آن تاکيد دارد در قرآن نيامده است.[4]

 

ارزيابی و نقد اشکال

قاعده و روش صحيح و منصفانه در بحث و اظهار نظر درباره يک موضوع روايی آن است که ابتدا روايات راجع به آن موضوع به ويژه آن دسته از رواياتی که در همان باب آمده است مورد دقت قرار گيرد. سوال می کنيم: آيا همه رواياتی که در همان باب «دعائم الاسلام» در کافی آمده است همين گونه است؟ پاسخ منفی است. در کتاب کافی در اين باب 15 روايت نقل شده است که 8در تای آن ها، اصل اعتقاد به توحيد و شهادت به رسالت پيامبر(ص)‌ آمده و سپس فروع ديگر تا مساله ولايت بيان شده است. در يکی از اين احاديث آمده است: فردی از امام درباره حدود دين سوال کرد، امام در پاسخ فرمود: شهادت به وحدانيت خدای متعال و شهادت به نبوت پيامبر اکرم (ص) و اقرار به آنچه آن حضرت آورده است و اقامه نماز و پرداخت زکات و انجام روزه ماه رمضان و حج خانه خدا و ولايت نسبت به اولياء دين و عداوت نسبت به دشمنان دين و همراه شدن با صادقين.

پس در جمعی از روايات همين باب، مساله شهادتين آمده است، و اتفاقا آنچه در احاديث شيعه بيان شده اقوی است، زيرا شهادت به نبوت در روايات شيعه به عنوان يک اصل مستقل قلمداد شده است در حالی که در احاديث صحيحين، شهادت به توحيد و شهادت به نبوت در يک رکن ذکر شده است. قرآن کريم نيز به جهت اهميت مساله نبوت آن را به صورت يکی از دعائم و ارکان مستقل بيان کرده است.

خود آقای غامدی هم به اين نکته توجه داشته و در توجيه آن گفته است از آنجا که توحيد و نبوت ملازم هم هستند اين دو اصل در يک رکن ذکر شده است، اما اين توجيه صحيح نيست زيرا هر چند نبوت ملازم با توحيد است اما توحيد ملازم نبوت نيست و لذا افرادی که در گذشته می زيسته اند اصل توحيد را داشته اند اما به نوبت پيامبر اکرم(ص) معتقد نبودند.

نکته ديگر اينکه اگر بنا باشد طبق روش گزينشی که وی از احاديث کافی کرده ما نيز عمل کنيم، همين اشکال بر خود احاديث اهل سنت نيز وارد است. در صحيح مسلم در همان باب چهار روايت آمده است و تنها در يکی از آنها مساله نبوت ذکر شده است. حال آيا می توان گفت بر اين اساس اهل سنت معتقد به پلوراليزم هستند، زيرا نبوت را به عنوان يک اصل و رکن دين نپذيرفته اند!

بنابراين، اگر آقای غامدی لااقل مجموعه رواياتی که در همين باب «کافی» آمده را مورد توجه قرار می داد اين اشکال را نمی کرد. بله او اگر می خواست نقدی کند می توانست بگويد: چرا مساله ولايت اين قدر در اين روايات شيعه پررنگ ذکر شده است؟ و چرا مساله توحيد و نبوت در برخی از اين احاديث نيامده است؟

آنچه در روايات شيعه در اين زمينه بيان شده دارای دو امتياز و برجستگی است:

1. اول اينکه مساله نبوت در آن ها پر رنگ مطرح شده است و اين مطابق با آيات قرآن کريم است مانند اينکه فرمود: ﴿آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِه[5] و ﴿فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِه[6] و ﴿اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِه[7] در روايات نبوی نيز شهادت به نبوت به عنوان يک اصل اعتقادی مطرح شده است، کما اينکه در اصول دين نيز اصل نبوت به صورت يک اصل مستقل آمده است.

2. مزيت ديگر اين است که در روايات شيعه مساله ولايت آمده است؛ مساله ای که قرآن کريم بعد از بيان ولايت الهی و ولايت رسول الله(ص)،‌ آن را مورد توجه قرار داده است ﴿إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ﴾[8] . در اين آيه در کنار ولايت خداوند و رسول او، سخن از ولايت مومنين خاصی به ميان آمده که ولايت آنها در رديف ولايت خداوند و رسول او قرار گرفته است. قرآن کريم سپس در آيه بعد می فرمايد: ﴿وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون‌﴾[9] و لذا اگر کسی تنها تولی خداوند را پذيرفته باشد، و به ولايت پيامبر و يا ولايت اهل بيت (ع) بی اعتنا باشد ديگر جزء حزب الله نخواهد بود.

آيه ديگری که مساله ولايت را مطرح کرده، آيه اولی الامر است ﴿أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُم[10] در اين آيه شريفه اولا اولی الامر بر رسول عطف شده است، ثانيا قيدی درباره اطاعت از آنها نيامده و مساله به صورت مطلق بيان شده است. اين دو نکته گويای عصمت اولی الامر است. اکنون بايد ديد چه کسانی معصوم بودند تا مصداق اين آيه شريفه قرار گيرند؟ رواياتی مانند حديث ثقلين و سفينه و مانند آن مصداق معصومين را بيان کرده اند.

ممکن است کسی بگويد چرا قرآن کريم مصداق ولايت بعض مومنين و اولی الامر را مشخص نکرده است؟ پاسخ اين است که قرآن کريم نمی خواسته همه مسائل را خود بيان کرده، بلکه اين شيوه ای را در پيش گرفته که تبيين و تفسير برخی از آموزه ها را به رسول خدا (ص) بسپارد. شاهد آن اينکه خود می فرمايد: ﴿وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم‌﴾.[11] پيامبری که درباره وی فرموده است: ﴿وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‌. إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی يُوحى[12] سخن پيامبر خدا (ص) وحی الهی است منتها وحی، دو گونه است: وحی قرآنی و وحی غير قرآنی.

دو سوال در اينجا باقی ماند که انشاء الله در جلسه آينده بيان می شود:

    1. چرا در برخی از روايات شيعه مساله توحيد و نبوت نيامده است؟

    2. چرا مساله ولايت در روايات شيعه خيلی پررنگ بيان شده است؟

مرحوم مجلسی در اين باره نکاتی خوبی بيان کرده اند که جا داشت مستشکل قبل از قضاوت، آن ها را بررسی می کرد.

 

تاثير تقوا و تزکيه در توليد علم

عنصر تقوا و تزکيه نفس، در رشته های مختلف علوم دينی موثر است البته اين مساله درجه و رتبه علم دينی را بيان می کند. آنچه کف علم دينی را معين می کند، مبانی فلسفی، معرف شناختی و انسان شناسی عالم است.

هر چه تقوای عالم بالاتر رود، عقل او قدسی تر خواهد بود. علوم دينی هر چند از نظر ظاهر مانند ساير علوم اند اما باطن آن ها امر ديگر است که توسط عقل قدسی قابل شناخت است. همان که قرآن کريم می فرمايد: ﴿وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ﴾[13] . شيخ اشراق می گويد: من به کسی حکيم می گويم که از نظر کمال نفسانی به مرحله ای رسيده باشد که بتواند خلع نفس از بدن خود کند. برخی عالمان چنين بودند به گونه ای که بُعد روحانی آنها در سخنانشان مشاهده می شود. در «تفسير الميزان»، ‌بعد قدسی و ملکوتی علامه طباطبايی دخالت داشته است. و يا در آثار شهيد مطهری غير از بهره های معرفتی، قداستی نيز پشت الفاظ ايشان حضور دارد. مرحوم صدرا در سير و سلوک زحمت زيادی کشيدند و لذا مطالب ايشان از کالبد خشک علمی خارج شده و حلاوت خاصی دارد. شهيد مطهری می فرمايد: وقتی امام راحل در مدرس زير کتاب خانه فيضيه درس اخلاق می فرمود ما تا يک هفته از نظر معنوی شارژ بوديم. اين الفاظ را ديگران نيز می گويند اما در پشت الفاظی که امام می فرمود باطنی وجود دارد که حقايق ناب را منتقل می کند.

علم در حد خودش اگر عاری از کلک و حقه باشد، نور است اما علم ها از سوی وهم و قوای شيطانی گرفتار مزاحم هستند. نقش تقوا اين است که باعث می شود علم از گزند قوای شيطانی و وهمی مصون بماند، و لذا هر چه تقوا قوت يابد اثر آن نيز بيشتر می شود.

 

سياست رحمانی و سياسی شيطانی

از نظر ظاهری در دنيای ما در همه جا شياطين سخن می گويند و تنها در اين گوشه کره زمين و کشور ايران از نفس رحمانی سخن می گويند. سياست در ايران رحمانی است که به مظلومان توجه داشته و متوجه ارزش ها است، اما سياست در آنجا شيطانی و طرفدار مستکبرين است. خدای متعال عمر رهبر انقلاب را طولانی کند. اين مرد بزرگوار، حکيم، فرزانه، با تقوا، بسيجی، انقلابی و «آنچه همه خوبان دارند تو يکجا داری». بايد رهبری را دعا کرد . پيامبر خدا (ص) فرمود: «ارْفَعُوا إِلَيْهِ أَيْدِيَكُمْ بِالدُّعَاءِ فِی أَوْقَاتِ صَلَاتِكُمْ فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَى عِبَادِهِ يُجِيبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ يُلَبِّيهِمْ إِذَا نَادَوْهُ وَ يُعْطِيهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ وَ يَسْتَجِيبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْه‌»[14] . از کسانی که بايد واقعا دعا کرد تا عمر طولانی و با برکت و سلامت و نشاط داشته باشند، رهبر معظم انقلاب است. بنده ايشان و آيت الله سيستانی و سيد حسن نصرالله را هميشه بعد از نمازها دعا می کنم، زيرا اينان در جهان معاصر در مقابل اهريمن ها ويژگی هايی پيدا کرده و نقش کليدی دارند.

الان وضعيت آمريکا بعد از انتخابات چگونه است؟ آشوب بر پا شده است. فرمود «کما تدين تدان» اينان در فتنه سال 88 چقدر افراد را برای آشوب در ايران تحريک کردند، تا اينکه ولايت به ميدان آمد و آن فتنه را مهار کرد. مقام معظم رهبری در خطبه نماز جمعه فرمود: اين اردو کشی ها را کنار بگزاريد و الا من جور ديگری برخورد می کنم. با همان نهيب رهبری مساله تمام شد. اين سخن از جای ديگری بر می خواست و منشا الهی داشت. حال دشمن ما گرفتار دام خود شده است. اگر انسان مقداری بصيرت و اعتقاد داشته باشد هيچ گاه از بی توجهی اين ابرقدرت ها نااميد نمی شود و همواره با نشاط و شاداب است و به اين مسائل دل نمی بندد. مگر اينکه به لحاظ مبانی دينی و اعتقادی ضعيف شود.

 


[2] صحیح بخاری، کتاب الایمان، ‌ح7.
[3] صحیح مسلم، کتاب الایمان، ح21.
[4] جزوه حوارات عقلیه مع الطائفه شیعه الاثنی عشریه، ص4- 5.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo