< فهرست دروس

درس خارج فقه آیت الله نوری

کتاب الصوم

89/02/07

بسم الله الرحمن الرحیم

 موضوع : فی المفطرات فی اعتبار العمد و الاختیار فی البطلان
 
 بحث در این بود که بین مکره و غیر مکره فرقی در بطلان صوم مع العمد نیست و اکراه یعنی اینکه شخصی را مجبور به انجام کاری کنند و به او بگویند که اگر این کار را نکنی یک ضرری به تو می رسانیم ( مثل کشتن) در مانحن فیه هم فرض این است که کسی شخص صائم را اکراه به افطار روزه اش کرده مثلاً به او گفته اگر روزه ات را نخوری تو را می کشیم خوب حالا بحث در این است که اگر این شخص برای فرار از ضرر روزه اش را بخورد آیا صومش باطل می شود یا نه؟ صاحب عروة می فرمایند که علی الأقوی صومش باطل می شود و بعد ایشان یک صورت را استثناء می کنند و آن این است که اگر شخص صائم را بخوابانند وآب و یا غذائی به گلویش بریزند به صورتی که خودش هیچ اختیاری نداشته باشد در این صورت اشکالی ندارد و صومش باطل نمی شود زیرا ما تابع ادله هستیم و در ادله ما آمده است من تعمد الافطار صومش باطل می شود البته اختیار را دو جور می توان معنی کرد یکی به معنی عدم اراده مثل مانحن فیه که او را خوابانده اند و به زور آب یا غذا در گلویش ریخته اند ، و دیگر اختیار به این معنی است که طیب نفس و رضایت خاطر وجود ندارد که معنی اول مورد بحث ما می باشد .
 این مسئله بسیار مهم می باشد و در بین فقهای ما کلمات و اقوال فراوانی در این رابطه وجود دارد مثلاً شیخ طوسی در ص 195 از جلد 2 طبع جدید خلاف در مسئله 46 فرموده اگر عن إکراهٍ باشد صومش باطل نیست و عبارت شیخ این است :« من أُکره علی الإفطار لم یفطر و لم یلزمه شئً سواء کان إکراه قهراً أو إکراه علی أن یفعل باختیارٍ ، و قال الشافعی إن اُکره إکراه قهرٍ مثل أن یصبَّ الماء فی حلقه لم یفطر و إن اُکره حتی أکل بنفسه فعلی قولین . دلیلنا أنّ الأصل برائة الذمّة ولایُعلَّق علیها شئٌ إلا بدلیل ولا دلیل و أیضاً روی عن النبی (ص) أنه قال : رفع عن اُمتی ثلاث : الخطاء والنسیان و ما استکره علیه » .
  علامه در ص 36 از جلد 6 تذکر می فرمایند : « أما لو اُکره علی الافطار بأن توعَّده و خوَّفه حتی أکل قال الشیخ ( در مبسوط ص 273 جلد 1) أنه یفطر و به قال أبو حنیفه و مالک و للشافعی قولان ، لأنّ الصوم الإمساک و لم یتحقق ولأنّه فعل ضد الصوم غایته أنه فعل لدفع الضرر عن نفسه لکن لا أثر له کما لو أکل أو شرب لدفع الجوع أو العطش و یحتمل عدم الإفطار و به قال احمد و الشافعی فی الثانی لما روی عن النبی (ص) أنه قال: رفع عن امتی الخطاء والنسیان وما استکره علیه ».
 علامه در ص 295 از جلد 3 مختلف الشیعه در مسئله 47 می فرمایند :« قال الشیخ فی الخلاف لو اُکره علی الإفطار لم یفطر و لم یلزمه شئٌ سواء کان اکراه قهرٍ أو إکره علی أن یفعل باختیارٍ و قال فی المبسوط أنه یفطر و الأقرب الأول لنا قوله (ع) رفع عن امتی الخطاء و النسیان و ما استکره علیه و لأنه مکرهٌ فمسقط عنهالقضاء لسقوط الکفارة و کما لو وجر فی حلقه و إحتجَّ بأنّها مع التوعُّد یختار» .
 خوب بعضی از اقوال فقها را برایتان نقل کردیم ولی آنچه که ما باید عرض کنیم این است که ما تابع روایاتی هستیم که دلالت داشتند بر اینکه اگر کسی عمداً مفطری را مرتکب شود روزه اش باطل است و قضا دارد و کسی هم که مکره است برای دفع ضرر بالاخره عمداً مفطری را انجام داده و اما صاحب جواهر در ص 139 از جلد 17 جواهر چاپی که پیش بنده است بعد از اینکه نقل کرده که اگر اجباراً به گلویش بریزند خلافی نیست که روزه اش باطل نیست می فرماید که اکثر فقها قائل اند که صومش در صورت اکراه باطل نمی شود للأصل و حدیث الرفع و مشارکة الناسی فی عدم الإذن بالتناول ، و بعد ایشان می فرمایند : قلت : الأولی الاستدلال بما دلَّ علی حکم الیوم الذی یفطر بالتقیه إذ هو فی معنی الإکراه و بعد ایشان دو خبر از وسائل در تأیید حرف خودش ذکر می کند یعنی خبر 5 و 4 از باب 57 از ابواب مایمسک عنه الصائم که ما اول خبر 5 را می خوانیم :« وعن عدّة من أصحابنا ، عن سهل بن زیاد عن علی بن الحکم ، عن رفاعة عن رجل، عن أبی عبدالله (ع) قال : دخلت علی أبی العباس بالحیرة فقال : یا أبا عبدالله ما تقول فی الصیام الیوم؟ فقال : ذاک إلی الإمام إن صمت صمنا و إن أفطرت أفطرنا ، فقال : یا غلام ، علی بالمائدة ، فأکلت معه وأنا أعلم والله أنه یوم من شهر رمضان ، فکان إفطاری یوماً و قضاؤه أیسر علی من أن یضرب عنقی ولایُعبد الله » این خبر مرسل به ابهام واسطه می باشد زیرا در آن گفته شده عن رجلٍ . و اما خبر 4 از باب 57 این خبر است :« محمدبن یعقوب ، عن محمدبن یحیی ، عن محمدبن أحمد ، عن أیوب بن نوح ، عن العباس بن عامر ، عن داود بن الحصین ، عن رجل من أصحابه ، عن أبی عبدالله(ع) أنه قال و هو بالحیرة فی زمان أبی العباس : إنّی دخلت علیه وقد شک الناس فی الصوم ، لا ، والمائدة بین یدیه قال : فادن فکل ، قال : فدنوت فأکلت ، قال : و قلت : الصوم معک والفطرمعک ، فقال الرجل لأبی عبدالله (ع) : تفطر یوماً من شهر رمضان ؟! فقال : إی والله أفطر یوماً من شهر رمضان أحبّ إلیّ من أن یضرب عنقی » . این خبر هم مثل خبر قبلی چونکه در آن گفته شده عن رجلٍ مرسل به ابهام واسطه می باشد ، خوب صاحب جواهر می گوید که این دو خبر دلالت دارند براینکه اگر انسان در مقام اکراه مفطری را انجام دهد روزه اش باطل می شود و بعد ایشان می فرمایند که دلیل خصم که می گوید روزه باطل نیست درست نیست زیرا خصم به اصل تمسک کرده و اصل در جایی است که ما دلیل اجتهادی نداشته باشیم در حالی که ما در اینجا دلیل اجتهادی یعنی همین دو روایتی که گفتیم داریم و از طرفی حدیث رفع مؤاخذه و عقاب را بر می دارد یعنی فقط حکم تکلیفی را برمی دارد و دیگر صحت عمل را درست نمی کند زیرا صحت یعنی مطابقت مأتی به با مأموربه و در اینجا مأموربه امساک از جمیع مفطرات می باشد در حالی که این شخص یکی از آنها را انجام داده بنابراین مأتی به با مأموربه مطابقت ندارد و هر کجا که این تطابق وجود نداشته باشد اجزاء وجود ندارد و هر کجا اجزاء نباشد صحت نیست و هر کجا صحت نباشد یعنی مأموربه ترک شده و هر کجا مأموربه ترک شود قضا دارد بنابراین صاحب جواهر می فرمایند که حدیث رفع صحت عمل را درست نمی کند که البته حرف ایشان درست می باشد و بعد ایشان می فرمایند که ما نمی توانیم ناسی را با مکره قیاس کنیم زیرا هم قیاس حرام است و هم ما برای ناسی دلیل خاص داریم که دلالت دارد بر اینکه اگر شخصی مفطری را نسیاناً انجام داد روزه اش صحیح است و همچنین بین ناسی و مکره فرق می باشد چون مکره موقع خوردن تعمد داشته ولی ناسی تعمد نداشته چون ناسی صوم بوده ، و بعد صاحب جواهر می فرمایند ؛ وحینئذٍ قول الشیخ (فی المبسوط) فی غایة القوة کما مال علیه شیخنا فی الریاض و اختاره فی المساک ، البته صاحب جواهر بعداً که وارد بحث تقیه می شود می فرماید که آن دو خبری که به آن ها استدلال کرده بودیم ضعیف می باشد . خوب یک مطلبی لازم است در اینجا عرض کنم وآن این است که گفتیم اختیار دو معنی دارد ؛ اول اینکه انسان هیچ اراده ای نداشته باشد که این معنی در مانحن فیه صادق می باشد زیرا با اختیار خودش مرتکب مفطری شده و لو برای دفع ضرر فلذا روزه اش باطل است و باید بعداً آن را قضا کند ، دوم اینکه طیب نفس و رضایت خاطر ندارد و شیخ در مکاسب هم مفصلاً درباره این قسم بحث کرده و گفته که بیع مکره باطل است إلا أن یتعقبَّبه الرضا که بعد بحث می کند که آیا اجازه ناقله است یا کاشفه ؟ خلاصه در مکاسب رفع ما استکره علیه اقتضا می کرد که این شخصی که مکره بر بیع شده بیعش باطل باشد چون در آنجا معیار غیر از معیار مانحن فیه می باشد یعنی معیار در مانحن فیه اختیار به معنی عدم الاراده نیست چونکه بالاخره این شخص اراده دارد ولی معیار در آنجا طیب نفس و رضایت خاطر است که شخص مکره بر بیع در آنجا این طیب نفس را ندارد و عن رضا و عن رغبةٍ معامله نمی کند فلذا درآنجا گفتیم بیع مکره باطل است إلا أن یتعقبه الرضا .
 (مسئلة 1) : إذا أکل ناسیاً فظنّ فساد صومه فأفطر عامداً بطل صومه و کذا لو أکل بتخیّل أنّ صومه مندوب یجوز إبطاله فذکر أنه واجب . اگر شخصی أکل ناسیاً و بعد خیال کرد که روزه اش باطل شده فلذا أفطر عامداً در این صورت روزه اش باطل می شود زیرا وقتی که ناسیاً خورد روزه اش باطل نشد ولی وقتی بعداً به گمان اینکه روزه اش باطل شده عمداً افطار کرد روزه اش باطل شده زیرا عمداً و به اختیار خودش چیزی را خورده و در واقع آن ظنش بیخود بوده ، و همچنین اگر شخصی شک کند که آخر شعبان است یا اول رمضان و بعد به خیال اینکه آخر شعبان است و روزه اش مندوب است صومش را افطار کرد در این صورت هم روزه اش باطل است زیرا عمداً و اختیاراً مرتکب مفطری شده است... .
 
 
  و الحمدلله رب العالمین اولاً و آخراً و صلی الله علی
  محمد و آله الطاهرین
 

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo