< فهرست دروس

درس خارج فقه آیت الله نوری

کتاب الجهاد

87/07/15

بسم الله الرحمن الرحیم

 موضوع: جهاد
 
 بحث دربارهٴ جهاد مقدمتاً در چند موضوع بحث مي‌شود اول فضيلت و ارزش اين عمل.
  از لحاظ فضيلت و ارزش اعمال صالحة همه در اسلام در يك رتبه نيستند. بعضي از اعمال داراي ارزش و ثواب و فضيلت بسيار و در حد بالايي است كه جهاد از آن قبيل اعمال است كه از لحاظ فضيلت و ثواب در حد بسيار بسيار بالا، كه از امام صادق(عليه السلام) كه بعداً در اخبار مي ‌خوانيم، {فوقَ كل برٍّ برٌّ حتيٰ يُقْتَلَ الرجلُ في سبيل الله فليس فوقه برٌّ} بالاتر از هر عملي بالاتر و بالاتر وجود دارد. امّا جهاد در راه خدا در حدّي است كه هيچ عملي از لحاظ فضيلت و ثواب به جهاد نمي‌رسد. اگر از جهت اينكه {أفضل الاعمال أحمضها} حساب كنيم، چون جهاد داراي مشقتها و زحمتهاي فراواني است، از اين جهت حضور در عرصه جهاد كار هر كسي نيست، افرادي لازم است كه با ايمان كامل كه جان خود را در طبق اخلاص گذاشته باشند در عرضهٴ درگيري و جهاد حضور پيدا كنند و حاضر باشند تا آخرين قطرهٴ خونشان را في سبيل الله بدهند اين است كه كار كار بسيار مهمي و داراي فضيلت بسياري است.
 در قرآن مجيد هم براي ترغيب اشخاص به اين كار با توجه به مشكلاتي كه در انجام جهاد وجود دارد ﴿ذلك بأنهم لا يُصبهُم ظمأ ولا نصبٌ ولا مخمصةٌ في سبيل الله ولا يطئُون موطئا يَغيظُ الكفّار ولا ينالون من عدُوٍّ نيلاً إلاّ كتب لهم به عملٌ صٰالحٌ إنّ الله لا يضيع أجر المحسنين﴾ ظمأ يعني تشنگي، نصب يعني مشقت و خستگي، مخمصه يعني گرسنگي، اينها همه با جهاد توأم است شما گاهي ملاحظه مي‌كنيد كه عرضه جهاد را نشان مي‌دهند در سنگرها در ميان خاكها شب و روز به سر بردن، با تمام مشكلات ساختن، هر لحظه‌اي در برابر تهديد دشمن قرار گرفتن. هر لحظه‌اي آمادگي خود را در عرصهٴ جهاد در نظر داشتن. اينها خودش كار آساني نيستند ﴿ذلك بأنّهم لا يُصبهم ظمأ ولا نصبٌ ولا مخمصةٌ﴾ هرگز تشنگي تعب و زحمت و خستگي و گرسنگي به آنها نمي‌رسد. و قدم نمي‌گذارند در جائي كه دشمن را به خشم بياورند. و هر آسيبي كه به دشمن برسانند در برابر همهٴ اين زحمات ﴿كتب لهم فيه عملٌ صالحٌ﴾ خداوند در ديوان آنها عمل صالح را ثبت مي‌كند ﴿إنّ الله لا يضيع أجر المحسنين ولا ينفقون نفقةً صغيرةً ولا كبيرةً ولا يقطعون وادياً إلاّ كتب لهم ليجزيهم الله أحسن ما كانوا يعملون﴾ هر قدر در اين راه پول خرج كنند كم يا زياد، و هر وادي و پستي و بلندي‌ها را زير پا بگذارند. تمام اينها در نامهٴ عملشان ثبت و ضبط مي‌شود، تا خداوند بهتر از آنچه زحمت كشيده‌اند به آنها پاداش بدهد.اين آيه از آيات سوره توبه است، از اين قبيل آيات، فراوان داريم در روايات ما هم وجود دارد رواياتي براي اينكه به اين مجاهدين دل‌گرمي بدهد و وعده بدهد و آنها را مهيا سازد. كار، كار آساني نيست، از اين جهت ثوابش هم ثواب بسيار زيادي است.
 بحث اول ما با توفيق پروردگار دربارهٴ حد و ميزان فضيلت و ثواب اين عمل الهي است. در حد بالايي است، كه پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و ائمه(عليهم السلام) همه آرزوي اين را داشتند اينقدر مقام شهداء و مجاهدين بالاست، باز براي نمونه، بنده در كتاب جهاد كه قبلاً نوشته‌ام، از پيغمبر اسلام(صلّي الله عليه و آله و سلّم) { مقام الرجل في الصف أفضلُ من عبادة رجلٍ ستين عاماً } يك ساعت در صف مجاهدين قرار گرفتن از 60 سال عبادت بالاتراست، بعد خودشان مي‌فرمايند : {والذي نفس محمد بيده وددتُ أن أغزوَ فأقتَل، ثمَّ اَغزَو فأَقتل ثمَّ أغزوَ فأقتل } قسم به خدائي كه جان من در قبضهٴ اوست، دوست دارم به جهاد بروم و كشته شوم باز زنده شوم، باز به جهاد بروم و كشته شوم، تا سه مرتبه تكرار مي‌كنند. واقعاً اين قبيل آثار اسلامي براي خاطر آن است كه در هر انساني، در هر مسلماني، آن روح جهاد (جهاد تنها يک عمل نيست، ريشه جهاد در دل انسان است در قلب انسان است، در ايمان انسان است) را در قلب او و آن آرزو و آن اشتياق را در قلب او ايجاد كند كه بدون آرزو و اشتياق اين كار به ثمر نمي‌رسد.
 در نامه 53 نهج‌البلاغه كه نامهٴ حضرت امير به مالك اشتر است در آخرش دارد كه {مالكا } بعد از همه توصيه‌ها، من از خدا خواسته‌ام كه مرگ من و تو با شهادت توأم باشد. از خدا خواسته‌ام كه توفيق خدمتگذاري بدهد تا در ميان مردم ثناء جميل و آثار آبادي و عمران و خدمت بگذاريم ولي آخرين لحظهٴ زندگي ما، كه پايان پيدا مي‌كند از خدا خواسته‌ام كه مرگ من و تو، هر دو با سعادت شهادت توأم باشد. فراوان است. واقعاً از لحاظ فرهنگ اسلامي در اين موضوع، آيات و روايات بسيار فراوان داريم. (كه بعضي از آنها را مي‌خوانيم) مثلاً در صحيفه سجاديه، اولين دعاي صحيفه سجاديه در حمد پروردگار است هفت مورد دارد كه خدايا تو را حمد مي‌كنيم حمدي كه چنين و چنان باشد، آخرين كلمه‌اش اين است، خدا را حمد مي‌كنيم و ستايش مي‌كنيم و از خدا مي‌خواهيم به ما توفيق بدهد كه با سيوف اعداء در ميدان جهاد كشته شويم، امام سجاد(عليه السلام) در اولين دعاي صحيفه سجاديه {وكان من دعائه(عليه السلام) إذا ابتداء بالدعاء بَدَءَ بالتحميد لله عزّ وجلّ و الثناء عليه و قال الحمد لله الاول بلا اوّلٍ كان قبله و آخر بلا آخر يكون بعده ... آخرش : نحمده حمداً نسعد به في السعداء في اوليائه و نصير به في نظم الشهداء بسيوف أعدائه إنّه وليٌّ حميدٌ} حمد مي‌كنيم خدا را، از خداوند عالم مي‌خواهيم كه به سعادت برسيم و در سلك شهدا به سيوف أعدائه قرار بگيريم ما در بيان فضيلت جهاد از آيات قرآن بيشتر استفاده مي كنيم تا بعد برسم به روايات، چونكه يكي از حرفهايي كه عامّه در مورد ما مي‌گويند، اين است كه اينها در بحث‌هاي خودشان اول سراغ روايات مي‌روند، يا متعرض آيات قرآن نمي‌شوند، اگرهم متعرض شوند اغلب آنها را آخر ذكر مي‌كنند . حتي در اين بحث‌ها صاحب جواهر( اعلي الله مقامه) در جلد 21 جواهر که جهاد در آنجاست و از آنجا آغاز مي‌شود، صاحب جواهر اول چند روايت ذكر كرده است، آخرش يك آيه ذكر كرده است و حال اينكه شايسته آن است كه ما اول در هر بحثي از آيات قرآن آغاز كنيم بعد برويم سراغ روايات. به عنوان نمونه بعضي آيات، آيه 11 سوره توبه(9) ﴿ إنّ الله اشتري من المؤمنين أنفسهم و أموالهم بأنّ لهم الجنّة ﴾ با اين تعبير كه خداوند خريدار است، مي‌خواهد معامله كند در دو جا اين معامله خدا واقع است هر دو هم مربوط به جهاد و شهادت است. يكي در اينجا و يكي هم سوره صف كه بعداً بررسي مي‌شود ﴿إنّ الله اشتري من المؤمنين .......﴾ خداوند خريدار است و مي‌خرد از مؤمنين جانها و مالها را، آن مالي هم كه در راه إعلاي كلمهٴ اسلام و در ميدان جهاد خرج شود آن مال هم مورد عنايت قرآن است. چون در قرآن دو گونه در خرج مال تعبير داريم،
  يكي إنفاق است، انفاق في سبيل الله، ساختن پل، بيمارستان، دادن به فقراء و...
  يكي يجاهدون بأموالهم كه اموال را در راه جهاد خرج كند. و اينجا هم در اين آيه مراد اين است، خداوند متعال از مؤمنين أنفسشان را و اموالشان را خريداري كرده در برابر بهشت، مشتري خداست و آن ثمن هم بهشت است، مثمن هم أنفس و أموال مسلمانان است. ﴿يقاتلون في سبيل الله﴾ مؤمنيني كه في سبيل الله قتال كرده‌اند ﴿فيَقتُلون و يُقتَلون﴾ بكشند درميدان جهاد و يا كشته شوند. اين يك معامله‌اي است مشتري معلوم، ثمن معلوم، مثمن معلوم و بايع هم معلوم. ﴿وعداً عليه حقّاً في التوريٰة والانجيل و القرآن﴾ يك بحثي كه ما بعداً داريم اينكه جهاد و شهادت انحصار به اين شريعت ندارد در تمام اديان الهي اين جهاد مشروعيت داشته و بوده است امام(رضوان الله تعالي عليه) در مورد جهاد 8 سال توانستند عرصهٴ جهاد را گرم نگاه دارند تا به عزّت و افتخار مسلمانها تمام شود. خيلي موضوع مهمي است كه 8 سال كسي بتواند در برابر اينكه تمام مستكبرين و كفّار به صدام كمك مي‌كردند، و سعي مي‌كردند اين نور الهي را خاموش كنند. كسي بتواند واقعاً ميدان جنگ را آنقدر گرم نگه دارد در 8 سال، تا غلبه و افتخار و عزت به وجود بيايد. كار، كار بسيار مهمي است كه انجام دادند.
 بحثي خواهيم داشت بعداً، كه اين در تمام شرائع امتداد دارد. و اين خط امتداد دارد تا امام عصر(عليه السلام) كه ايشان هم جهاد مي‌كنند.
 اينطور بايد از جهاد تلقي داشته باشيم، امام مي‌فرمايند( كه در كلماتشان بعداً مي‌خوانيم، چون يك جلد از تبيان شهادت و ايثار است يك جلد جهاد است.) خداوند هر پيغمبري را برانگيخت در يك دست كتاب هدايت، در دست ديگر آلة جهاد داشت. هر پيغمبري از جانب خدا برانگيخته شد يك دستش كتاب هدايت بود، دست ديگرش هم آلات رزم و جهاد، بعد مثال مي‌زنند، حضرت ابراهيم(عليه السلام) در يك دستش ابراهيم و در دست ديگرش تبر براي شكستن بتها. حضرت موسي(عليه السلام) در يك دستش عصا بود، در يك دستش تورات بود در برابر فرعون و فرعونيان. حضرت عيسي(عليه السلام) در يك دستش انجيل، در دست ديگرش . پيغمبر اسلامي(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در يك دستش قرآن در دست ديگرش سيف و شمشير. حضرت علي(عليه السلام) در يك دستش مثل نهج‌البلاغه و اينها و دست ديگرش شمشير براي ناكثين و قاسطين و مارقين.
 خلاصه اين تلقّي را از شرائع الهي كه تمام اينها به دو جنبه توجه داشته‌اند يك جنبه هدايت، جنبه ديگر، جنبه جهاد، {حقّاً في التورات والانجيل والقرآن} اين وعدهٴ الهي است كه مي‌گويد، خداوند مي‌خرد أنفس و اموالشان را از مجاهدين در برابر بهشت، اين يك وعده‌اي است كه انحصار به اسلام ندارد، در كتب آسماني تورات، انجيل و قرآن آمده است.
  ﴿ومَنْ أوفي بعهده من الله﴾ چه كسي است كه به عهد خود از خداوند پايدارتر و با وفاتر باشد اين عهد با خداست و كسي از خداوند در وفا به عهد پايدارتر نيست.
 ﴿فستبشروا ببيعكم الذي بايعتم﴾ و اين فوز عظيمي است. معامله با خدا و در عرضه جهاد حضور پيدا كردن و اين طور جانبازي و فداكاري، در برابر آنچه خداوند وعده مي‌دهد اين فوز عظيمي است. آيه 111 از سوره توبه است.
 در كتاب جهادي كه بنده آن موقعي كه جنگ برقرار بود تأليف كردم. اين آيه را كه ذكر كردم نوشته‌ام، استاد بزرگوار ما علامه طباطبائي(رضوان الله تعالي عليه) در تفسير الميزان در جلد 9، ص 429، روايتي نقل مي‌كند، كه مضمونش اين است كه پيغمبر خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در مسجد بودند اين آيه نازل شد، آيه 111 از سورهٴ توبه ، در آن هنگام كه اين آيه را براي مردم در مسجد خواندند، حضّار با خوشحالي زياد از اين آيه استقبال كردند و تكبير گفتند معلوم مي‌شود اين الله اكبر كه حالا مرسوم است در آن زمان هم در برابر مطالب متقنِ حسابي، مردم الله اكبر مي‌گفتند، يعني مي‌پذيرفتند و قبول مي‌كردند. در آن موقع که جهاد بود، بسياري از افراد از همين معمّمين و طلاب در عرصهٴ جهاد شركت مي‌كردند. كه امام(رضوان الله تعالي عليه) دارد كه اگر آمار بگيريم از مردم براساس أصناف و طبقات، هيچ طبقه‌اي به اندازه طلاب علوم ديني در جبهه شركت نكردند. امام مي‌فرمايد: درود باد بر آن طلاب و علمائي كه ديوارهاي فيضه را پشت سر گذاشتند و به جبههٴ‌ جنگ رفتند و سرود اشتياق به جنگ را سرودند و خواندند، درود باد بر آن طلاب و علمائي كه رسالهٴ خود را با دم شهادت و جهاد نوشتند. اينها كلمات امام است. آن زمان با اين كلمات فوج فوج طلاب و علماء را به طرف جبهه سرازير مي‌كردند. طلاب و علمائي كه رسالهٴ عمليهٴ خودشان را با دم و مركّب جهاد و شهادت نوشتند. از اين قبيل كلمات دارد.
 در صفحهٴ 429 تفسير الميزان، وقتي كه اين آيه نازل شد پيغمبر خدا آيه را براي مردم خواند، حضّار با خوشحالي زياد استقبال كردند و تكبير گفتند، در آن ميان مردي از انصار در حاليكه دو طرف گوشه‌هاي عباي خود را بر روي دوشش انداخته بود به ظرف پيغمبر آمد، گفت يا رسول الله! خداوند با جان و مال ما معاملهٴ بهشت مي‌كند؟
 پيغمبر فرمود: بله، گفت: عجب معاملهٴ پرسودي {لا نُقيضُ ولا نستقيض} چه معاملهٴ پرسودي كه ما إقاله نمي‌كنيم، و نمي‌خواهيم كه خدا إقاله كند.
 اين آيه، آيه 111 بود از سوره توبه(9)، نظير همين آيه در سورهٴ صف است. سوره صف، سورهٴ (61) قرآن مجيد است، اين سوره هم دربارهٴ جهاد است. اصلاً صفّ، يعني صفّ مجاهدين، ﴿إنّ الله يحبّ الذين يقاتلون في سبيل صفاً كأنّهم بنيانٌ مرصوص﴾ به مناسبت همين كلمه، اين سوره، سوره صف ناميده شده. خداوند دوست مي‌دارد كسانيكه را که مانند سدهاي آهنين در برابر دشمن صف مي‌كشند با مقاومت كامل به جهاد مي‌پردازد. اين سوره، سورهٴ عجيبي است، و اصلاً سوره تقريبا از اول تا آخر مربوط به جهاد است ، در اين سوره است كه ﴿يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم والله متمّ نوره ولو كره الكافرون﴾ در اين سوره است كه ﴿هو الذي أرسل رسوله بالهدي والدين الحق ليظهره علي الدين كلّه ولو كره المشركون﴾ تمامش، از اول تا آخر دربارهٴ جهاد است. از اول توبيخ مي‌كند كساني كه ﴿لم تقولون ما لا تفعلون﴾ اينها قبل از اينكه عرصه جهاد بوجود بيايد، مي‌گفتند: چنين و چنان مي‌كنيم ولي وقتي كه جهاد بوجود مي‌آمد سستي مي‌كردند. اول از آنها يك توبيخي مي‌شود ﴿كبُر مقتاً عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون﴾ بعد ﴿انّ الله يحب الذين يقاتلون﴾ تا آن وقت اين هست ﴿يا ايّها الذين آمنوا هل أدلّكم علي تجارة تنجيكم من عذاب اليم تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله بأموالكم و أنفسكم ذلكم خير لكم إن كنتم تعلمون، يغفر لكم ذنوبكم و يدخلكم جنات تجري من تحتها الانهار و مساكن طيبة في جنات عدنٍ ذلك الفوز العظيم﴾ آنجا فوز عظيم است اينجا هم فوز عظيم است، اين هم نظير همان است ﴿هل أدلّكم علي تجارة﴾ منتهي آنجا اشتري بود و بيع بود و اينجا تعبير ديگري است، ﴿هل ادلّكم علي تجارة﴾ شما را راهنمائي كنم به يك تجارتي كه ﴿تنجيكم من عذاب اليم﴾ آيت‌الله طباطبائي در اينجا در تفسير الميزان دارند كه در كلام عرب تاء دو نقطه كه بعد از آن جيم باشد، فقط در تجارت است. در غير اين هيچ بكار برده نشده است، هيچ جا نمي‌شود پيدا كرد در كلام عرب تاء دو نقطه باشد بعدش جيم باشد، غير از ماده تجارت، فقط همين است. ﴿هل أدلّكم علي تجارة تنجيكم من عذاب اليم﴾ راهنمائي كنم تجارتي كه شما را از عذاب اليم نجات دهد. آن تجارت اين است، اولاً ايمان بالله و رسوله، بعد ﴿تجاهدون في سبيل الله بأموالكم و أنفسكم﴾ كيفيت جهاد را بعداً بحث مي‌كنيم. در كيفيت جهاد در قرآن ده جا في سبيل الله است، اين است كه جهاد را از جنگ‌هاي معمولي بشر جدا مي‌كند بعضي فكر مي‌كنند جهاد با جنگ يكي است خير! جهاد با جنگ خيلي فرق دارد. در جهاد يكي از كلمات في سبيل الله است، براي خدا بايد انجام شود، با اين قصد ﴿في سبيل الله بأموالكم و أنفسكم﴾ آنجا سورهٴ توبه، اول أنفسكم بعد اموالكم، اينجا به عكس است اول أموال بعد أنفس، كه هر دو در راه خدا در عرصهٴ جهاد خرج مي‌شوند. ﴿ذلكم خيرٌ لكم إن كنتم تعلمون﴾ اين براي شما بهتر از همه چيز است، در نتيجه ﴿يغفر لكم ذنوبكم ويدخلكم جنات تجري من تحتها الانهار و مساكن طيبة في جنات عدن ذلك الفوز العظيم﴾آنجا فوز عظيم بود سوره توبه، آيه 111، اين هم آيه 12 از سوره صف، آنجا سوره توبه ﴿ذلك هو الفوز العظيم﴾ و اينجا هو ندارد ﴿ذلك الفوز العظيم﴾ .
 پشت‌سرش اين آيه را دارد ﴿وأخري تحبونها نصرٌ من الله وفتحٌ قريبٌ و بشّر المؤمنين﴾ اينكه ما گفتيم جنات و غفران ذنوب و دخول جنّات و مساكن طيبة در آخرت است، علاوه در دنيا هم اين است ﴿نصرٌ من الله وفتحٌ قريبٌ وبشّر المؤمنين﴾ ونعمة اُخري(اخري صفت نعمت است) ﴿ تحبّونها﴾ دل‌گرمي دادن و با نشاط به حركت درآوردن ﴿ نصرٌ من الله و فتحٌ قريبٌ ﴾ .
 يك روايتي هم بخوانيم تا بحث امروز تمام شود. صاحب جواهر در جلد 21 شروع كرده اند اول به ذكر روايات، از جمله روايات يكي اين خبر است، وسائل الشيعه، جلد 1 ،( از وسائل 20 جلدي،) صفحه 8 ، خبر سوم از باب اول، از ابواب مقدمة العبادات، كليني،( بعداً مي‌فرمايد اين خبر را هم از كليني و هم از شيخ صدوق و هم از شيخ طوسي، نقل كرده است كه مشايخ ثلاثه اين خبر را دارند، سند خبر اين است.) كليني عن محمدبن‌يحيي (قبلاً گفتم محمدبن‌يحيي، ابوجعفر عطّار قمّي، از اساتيد بزرگ كليني است، از طبقه هشت ، خود كليني طبقه نه است) عن احمدبن‌محمد (اين احمدبن‌محمدبن‌يحي‌بن‌عمران أشعري است، محل بحث است، در جامع الرواة توثيق‌اش كرده است. ولي آيت‌الله خوئي(ره) در معجم رجال حديث، دارند كه إنّه مجهول، امّا در جامع الوراة توثيقش كرده است. معجم رجال جلد 2، صفحهٴ 33، ايشان مي‌گويند اين مجهول است، ولي در جامع الرواة توثيقش كرده است). عن علي‌بن‌نعمان (بسيار خوب است ،ثقه، ثبتٌ، از طبقه شش) عن ابن‌مُسكان (عبدالله ابن مسكان از اعيان طبقهٴ پنجم است) عن سليمان‌بن‌خالد (او هم طبقه پنجم است و بسيار خوب است) { عن أبي جعفر(عليه السلام) قال: ألا أخبرك بالاسلام أصله و فرعه و ذورهٴ صنامه} خبر بدهم از اسلام ، اصل اسلام، فرع اسلام و قلّه بلند اسلام. ذِروه به كسر ذال يا ذُورة به ضم ذال، يعني آن اوج و بلندي، به آن مي‌گويند ذُِوره، كوهان شتر و اين طور چيزها، در هر چيزي مِن كل شيء أعلاه . در هر چيزي آن نقطه بالا را مي‌گويند ذُروه يا ذِروة.
 {ألا أخبرك بالاسلام اصلي و فرعه و ذروة صنامه} صنام هم همان طور است، صنام به آن قلّه بلند مي‌گويند. آن بلندترين قسمت، آن قلّه بلند {قلتُ بليٰ، جعلت فداك} سليمان‌بن‌خالد گفت بفرمائيد {قال: أمّا أصله فالصلاة و فرعه الزكاة} اين آن احكام عملي اسلام را مي‌گويد، چون اسلام سه‌گونه احكام دارد. احكام اعتقادي، احكام اخلاقي دوم، احكام عملي سوم، مي‌توانيم ما تمام احكام اسلام را در سه قسمت خلاصه كنيم. قسمت اول اعتقادات، به قلب مربوط است، قسمت دوم به اخلاق و روحيات مربوط است. قسمت سوم به عمل خارجي مربوط است، مي‌فرمايند به اينكه {أمّا أصله فالصلاة و فرعه الزكاة و ذروة صنامه الجهاد} آن قلّه بلند اسلام، كه رسيدن به آن قلّه بلند، ايمان و همت بلندي لازم دارد، جهاد در راه خداوند متعال است. اين مقدار از بحث امروز، بقيه إن‌شاء‌الله براي بعد.
 
 
 
 
 
 
 
 

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo