< فهرست دروس

درس خارج فقه استاد سید کاظم مصطفوی

96/02/06

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر آیه 16 سوره توبه درباره ولایت امیرالمومنین و اهل بیت

آیه 16 از سوره توبه: ﴿ أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَكُواْ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللّهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَاللّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴾. [1]

 

ترجمه

ترجمه آزاد این آیه یعنی مضمونش این است که گمان نکنید که رهایتان کرده باشد و شما آزادید تا اینکه خدای متعال بداند یعنی در امتحان تان نشان بدهد که راه تان درست است و غیر از خدا و پیامبر و آن مومنان بالله به معنای واقعی ولیجه و معتمد و پیشوایی ندارید. خدا به کارهایتان مطلّع هست. ما حصل مضمون آیه این است که انسان بداند، آیه در موردی بوده است که طبیعتاً مورد مخصص نیست.

 

نکته اصلی در خطابات

در بحث فقه گفتیم که فرق است بین موردی که مخصص نیست و بین موردی که تطبیق است. که محقق نائینی فرمودند «العبره بعموم الوارد لا بخصوصیه المورد» عمدتاً این قاعده در آیات و منزل آیات است. چون هر آیه موردی دارد، اگر بناء باشد که مورد مخصص باشد آیه قرآن شامل حال عامه مردم نمی شود، چون هر آیه یک موردی داشت. مضافا بر ادله دیگر یکی از ادله برای عدم مخصصیت مورد این است که آیات قرآن همه اش مورد دارد. و فرق است بین مورد و تطبیق، تطبیق آنجا بود که در روایات می بینیم سوال به عمل آمده از معصوم و جواب داده شده. جایی که سوال و جواب باشد هم مورد است ولی تطبیق است دیگر عمومیتی در کار نیست. و قاعده این بود که اگر درباره یک موردی از قرائن داخلیه که سوال باشد یا قرائن خارجیه که شاهد حال باشد احتمال خصوصیت در حد احتمال عقلائی وجود داشته باشد عمومیت برای عامّ منعقد نمی شود. اما درباره آیات قرآن همه موردی است مگر جاهایی که موضوعی صحبت بکند قرآن. اینجا موردی صحبت فرموده است خطاب است منتها این خطاب، که خطابات شفاهیه قرآن اختصاص به حاضرین ندارد با شرحی که قبلا گفتیم. یک نکته اش این بود که قرینه تناسب حکم و موضوع هست پیامبر در مقام بیان احکام است، حکم بیان حکم شرع و موضوع مکلّف، قرینه حکم و موضوع اعلام می کند که اختصاص یک مصداق است، جنبه مصداقی دارد نه جنبه تطبیقی.

 

مراد از ولیجه

ما حصل مضمون این ایه این است که آنهایی که کارشان درست است کسانی است که مسیرشان به سوی خدا و هادی شان و ولی شان خدا، پیامبر و ائمه اطهار است که در تفسیر قمی، تفسیر عیاشی و تفسیر فرات کوفی آمده است که این ولیجه و این از مومنین ولیجه امیرالمومنین علی بن ابی طالب است. دیگر فکر نکند کسی هر راهی برود هر کسی را برای خودش پیشوایی، امامی، خلیفه ای انتخاب کند آزاد است، نه این راه را قرآن بیان کرده است، که خدا و پیامبر و علی، که ریشه اش هم ریشه عرشی هست.

 

مراجعه به تفاسیر

در کتاب تفسیر فرات کوفی پیرامون تفسیر همین آیه و همین کلمه ولیجه عن علی بن الحسین علیهما السلام امام سجاد «ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال یا انس انطلق فادعوا لی سید العرب» پیرامون این آیه، برو سید عرب را برای من صدا بزن. «فقالت عائشه ألست سید العرب» عائشه به پیامبر گفت که ای پیامبر تو سید عربی نیستی؟ «قال أنا سید ولد آدم» من سید فرزندان آدم هستم، من سید فرزند آدم هستم عرب و عجم، «و لا فخر» اینها فخری نیست. اینها برای کسی که خیلی خاکی و زمینی می نگرد برای آنهاست، پیامبر بالاتر از آنهاست. «انا سید ولد آدم و علی بن ابی طالب سید العرب». بعد حدیث ادامه دارد «فلما جاء علیّ بعث النبی رسول الله الی الانصار فلما ساروا الیه قال» امیرالمومنین که آمد پیش پیامبر، پیامبر کسی را فرستاد که انصار را جمع کند، انصار که جمع شد پیامبر فرمود «قال لهم معشر الانصار ألا أدلّکم علی ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی» آیا شما را راهنمایی کنم به چیزی که اگر به او تمسک بکنید گمراه نشوید ابدا. «لن» در ادبیات برای تأبید است و تا ابد. «هذا علی بن ابی طالب فحبّوها کحبّی و اکرموها کاکرامی و الزموها کالزامی». این سید العرب علی بن ابی طالب است. آن کسی که شما تمسک کنید تا ابد گمراه نشوید این علی بن ابی طالب است. این را دوست بدارید مثل آنکه من را دوست دارید و اکرام کنید آنچه را که اکرامی که من می کنم و بگیرید و پیرو او باشید آنچنان که با من پیروی می کنید. «فمن احبّه فقد احبّنی و من احبّنی فقد احبّ الله و من احبّ الله اباحه جنته و اذاقه برد عفوه» کسی که او را دوست دارد من را دوست دارد و کسی که من را دوست دارد خدا را دوست دارد و کسی که خدا دوست دارد خدا بهشتش را به او عنایت کند و بچشاند به او آن برد عفوش را یعنی آن عنایتی که جگر آدم را خنک بکند. «و من ابغضه فقد ابغضنی و من أبغضنی فقد ابغض الله و من ابغض الله اکبّه الله علی وجهه فی النار و اذاقه الیم عذابه فتمسکوا بولایته و لا تتخذوا عدوه من دونه ولیجه فیغضب علیکم الجبار»[2] اگر غیر از علی کس دیگر را ولیجه بگیرید و معتمد، مورد غضب جبار هستید. در این تفسیر مسئله حبّ یک سلسله نورانی بود، حبّ الله و حبّ الرسول و حبّ علی، این حب در عمل چه می تواند باشد؟ روایت بخوانم یک روایت از رسول الله و یک روایت از امیرالمومنین، کلمات قصار حضرت رسول، «الا أخبرکم باشبهکم بی اخلاقاً» پیامبر می فرماید: آیا خبر بدهم برای شما کسی که مشابه ترین فرد با من باشد از نظر اخلاق، «قالوا بلی» گفتند بله یا رسول الله، «فقال احسنکم اخلاقاً و اعظمکم حلما» چه کسی با من شبیه ترین هست؟ آن که بهترین شما هست از نظر اخلاق و از حیث حلم بالاترین درجه حلم را دارد، «و أبرّکم بقرابته» مهربان تر شما و نیکوترین شما و خوش برخوردترین شما با اقارب خودش هست. «و اشدّکم انصافاً من نفسه فی الغضب والرضا»[3] گفته بودیم و روایات هم دیده اید که «علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل» یک نکته را گفته باشم که یک فقیه ورع یک پیامبر کوچک است. ولی یک عالم اگر فاسد بشود یک شیطان بزرگ است. «و اشدکم انصافا من نفسه» و کسی که بالاترین و محکم ترین فرد شما باشد از حیث انصاف نسبت به خودش و کسی که بتواند در حالت غضب و رضا منصف نگه دارد این نزدیک ترین است. منصف این است که یک کسی را دیدید که یک نقطه ضعف دارد آن نطقه ضعف بشر معصوم که نیست، با یک نقطه ضعف آن دیگر از دائره مسلمان بودن و عادل بودن ساقط نکنید. بعد ببینید نقطه قوت دارد یا ندارد. اگر نقطه قوت داشت قوت و ضعفش را در نظر بگیرید. امیرالمومنین سلام الله تعالی علیه در یک روایت می فرماید: «افضل الفضائل الانصاف» نسبت به یکی که قضاوت می کنید ممکن است یک برخورد تلخ از او ببینید، وقتی دیدید که آدم تلخی هست دیگر جهنمی نیست ببین خوبی هایی هم دارد یا ندارد. یکی از روحانیونی که اهل معرفت بود گفت یک طلبه ای با من برخورد تلخ و تندی داشت، بعد از مدتی یک کمی ذهنش درباره اش لکه دار شد، یک مدتی دیدم در حرم آقا دعا می خواند و یک حالی دارد، گفتم آقا تو آقایی، دیگر آن اوقات تلخی ات هیچ برایم کاری نمی تواند از پیش ببرد. تو که با مولی این ارتباط را داری، تو که این گونه اهل حالی، چرا سخت بگیریم برای یک اوقات تلخی که با من داشت. یادمان نرود در قضاوت ها کلّاً نسبت به هر کسی که قضاوت بکنید زود قضاوت نکنید، با یک عملی، با یک برخوردی یک چند تا از اعمال و افعالش را ببینیم، اگر دیدیم که هیچ اهل خوبی نیست آن موقع هم قضاوت لازم نیست، لازم نیست آدم قضاوت کند، آن خودش هست و خدایش، ما بیشتر از این نمی دانیم. دیگر برگردیم به عدم علم، ما نمی دانیم اما اینکه ما فوراً درباره اش برگردیم و یک اعلامیه بدهیم ذهنی که این آدم درستی نیست. این قضاوت روحیه ولایی نیست، روحیه شیطانی می شود. درباره دیگران فوراً پرونده سازی، این دنیا یک دنیایی است که آدم یک مسئولیت و یک غصه دارد غصه اش وقتی است که گناه کند. دنیا این آفت ها را دارد می رود. یک رودخانه ای است غم دارد و شادی دارد گرفتاری دارد، ما صابریم و شاکریم و امیدواریم، صابر و شاکر و امیدوار در کنار این رودخانه زندگی می کنیم. و بعدش هم یک مورد هم در همین حوادث دنیا آدم وظیفه دارد ببیند در این شرائط آن وظیفه ای که خود آدم دارد چیست به آن عمل کند. و مسئولیتش پرونده خودش هست، پرونده دیگران کار ندارد. غیر از بار گناه بار دیگر ندارد. عوام می گوید فضولی، متمدنین می گویند بی فرهنگی از لحاظ اخلاقی هم کار نادرست است و خلاف وظیفه است و منهی عنه هست «لا تجسّسوا» نهی شده و منکر است. روایت دوم امیرالمومنین سلام الله تعالی علیه می فرماید: «من احبّنا فلیعمل بعملنا و یستعن بالورع» کسی که ما را دوست دارد عمل کند به عمل ما، شما می گویید ما مثل مولی که نمی توانیم عمل کنیم، این جوری نیست عمل ما از پیش که اینجا قدر متیقن اش به دست می آید این است که واجبات و محرمات را رعایت کند. عمل حضرت علی رعایت واجبات و محرمات است. «و یستعن بالورع» و کمک بگیرد به وسیله زهد و پارسایی، که معنایش دوری از گناه است. دوری از گناه بهترین کمک زندگی است. «فانه افضل ما یستعان به فی الدنیا و الآخره» این ورع برترین چیزی است که کمک گرفته می شود از او در دنیا و آخرت. نتیجه بحث ما این شد چیزی که به آدم کمک می کند ورع است، ورع را ساده سازی کردم که پاکی، این پاکی یک کمکی است برای دنیا و آخرت. پاک زیستن، پاک مردن و بی تعلق رفتن که صاحبان سخن معرفتی گفته اند: آزاد و آباد و پاک زیستن در بی تکلّفی است و آزاد و آباد و پاک مردن در بی تعلّقی است. این معنای ورع است، ورع چیزی است که می برّد تکلّف و تعلّق را. خدایا برای ما روحیه ورع عنایت فرما.


BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo