< فهرست دروس

درس خارج فقه استاد مصطفوی

89/12/04

بسم الله الرحمن الرحیم

 بحث از عذره ما لا ياکل لحمه
 درباره حکم بيع ابوال و اوراث ما لا ياکل لحمه بحث مي کرديم حکم ابوال گفته شد رسيديم به حکم عذره و اوراث اين را که به طور جداگانه مطرح مي کنيم به اين دليل هست که اوراث و عذره ما لا ياکل لحمه روايات ويژه خودش دارد روايات وارده درباره عذره حيوانات به طور کلي به دو دسته است دسته اول رواياتي که دلالت دارند بر عدم جواز بيع عذره ما لا ياكل لحمه اين دسته از روايات به طور عمده دو تا روايت مورد استناد فقهاست
 روايت يعقوب بن شعيب دال بر عدم جواز
 روايت اول معتبره يعقوب بن شعيب است از امام صادق عليه السلام کتاب وسائل جلد 12 باب 40 از ابواب ما يکتسب به حديث 1 اين راوي يعقوب بن شعيب نقل مي کند که امام صادق عليه السلام فرمود ثمن العذره من السحت قيمت و بها اگر از عذره حيوان دريافت بشود در ضمن معامله سحت است معناي سحت شي اي كه حرام ممنوع المعامله است روايت دلالتش کامل
 شهرت روايي روايت فوق
  و فقها اين روايت را نقل مي کنند شهرت روايي قطعا دارد از اين سو ما گفتيم ممکن است بگوييم معتبره يک راوي به نام علي بن مسکين توثيق خاص ندارد اما مشهور به اين روايت عمل کرده اند بلکه مدلول روايت مورد اجماع قدماست يا فقها اگر فقهاي عصر اخير استثنا کنيم مي توانيم بگوييم مورد اجماع فقهاست با اجماعي بودن مدلول و شهرت روايي اعتبار روايت مي شود لا باس به
 حديث مشهور دعائم الاسلام دال بر عدم جواز
 روايت دوم باز هم حديث مشهوري است که دعائم الاسلام نقل مي کند کتاب دعائم الاسلام مشهورش دو تاست يکي مال مرحوم صدوق است يکي هم مال مرحوم قاضي نعمان مصري که روايت بيشتر از دعائم الاسلام قاضي نقل مي شود در اين کتاب جلد 2 صفحه 18 نقل شده است از رسول الله صلي الله عليه و اله انه نهي عن بيع العذره نهي هم که در معاملات ارشاد به فساد است دلالتها کامل است و دعائم الاسلام هم خود کتاب معتبري است در بحث رجالي يک نکته داريم و ان اين است که اعتبار روايت گاهي از اعتبار خود کتاب ناشي مي شود کتاب کتاب معتبري است مضافا بر ان مضمون مورد عمل مشهور بلکه اجماع است اين دو تا روايت که دلالت دارند بر عدم جواز
 روايات دال بر جواز بيع عذره ماکول اللحم
 دسته دوم رواياتي است که دلالت دارند بر جوازبيع عذره حيوان از اين دسته هم به طور عمده دو تا روايت را فقها مورد استناد قرار داده اند
 معتبره محمد بن مضارب و موثقه مهران
 روايت اول معتبره محمد بن مضارب که سيد الاستاد (ره) در تحقيق رجاليش مي فرمايد که شيخ در مکاسب اين را مصارف مي گويد اما حقيقتش همان مضارب است اين حديث باز هم از امام صادق عليه السلام نقل مي کند که اقا فرمود لا باس ببيع العذره جمله معروف که شيخ هم در مکاسب نقل مي کند اين روايت سندش معتبر است اما بعضي از راويهايش توثيق خاص ندارد اما در سند کامل الزياره نقل شده است که بنابر توثيق عام سند موثق و معتبر است و صحيح هم مي گوييم اعتماد به توثيق عام است براي اشکال و شبهه مجالي نيست سند معتبردلالت هم که واضح است لا باس ببيع العذره روايت دوم اين روايت و روايت بعدي که مي خوانيم در همان منبع وسائل جلد 12 باب 40 از ابواب ما يکتسب به حديث 3 و 2 حديث 2 باز هم موثقه سماعه بن مهران که سندش را گشتم ديدم ان هم معتبره است اما متنش نقل مي کند مي گويد من در محضر امام حاضر بودم که مردي امد گفت من معامله عذره انجام مي دهم کار من خريد و فروش اوراث حيوانات است قال حرام بيعها و ثمنها و قال لا باس ببيع العذره اين چه متني است تعارض مشهود است صدر و ذيل هم نيست جمله با هم وصل است امده اند توجيه کرده اند که دو تا روايت باشد چون نمي شود يك روايت اينطوري باشد اين توجيهي است که بدون وجه و بعد امده اند گفته باشند که يک روايت است و متناقض است و تساقط مي کنند
 از شرائط اعتبار روايت عدم اضطراب متن ان است
 و گفته مي شود که يک روايتي است که اضطراب دارد ما در صحت و اعتبار روايت يک شرط در متن لازم داريم متن اضطراب نداشته باشد متن اگر ادبياتش کاملا بهم ريخته نباشد که مناسب شان معصوم نباشد اين متن را چه کنيم سند هم معتبر است شخصا گشتم معتبر است سيد (ره) اشاره به اعتبار نکرده بود اما توجيه صحيح اين است که اين روايت همين يک روايت است دو تا روايت نيست تعارض هم ندارد جمله اول در ضمن سوال است ببينيد هر موقع توجيه درست را پيدا کرديد مثل قفل کليدي است که اگر جا افتاد فوري در باز مي شود جمله اول از سوال ما تقول که سني ها مي گويند حرام بيعها و ثمنها اين سوال تا اينجا ما تقول که سني ها اينجوري مي گويند امام مي فرمايد که لا باس اين جواب و روايت اگر هم کلمات حتي کلمات کم و زياد نکنيم علامت سوال يک جمله است حرام بيعها و ثمنها اينجا علامت سوال بياوريد جواب درست مي شود لا باس ببيع العذره جواب سوال داده شد مطلب هم کاملتر هم شد که ذهن سائل اعلام شد که شک که دارم سوال که مي کنم اينجوري مي گويند حرام است مي فرمايد لا باس بهترين توجيه براي اين روايت اين بود که امده است علي الاقل اگر شما گفتيد که واو دارد و واو را چه کنيم قبول نشد توجيه در حالي که توجيه بسيار به جا بود ما تنزل مي کنيم مي گوييم عيبي ندارد اين روايت را مي گذاريم کنار اضطراب دارد يا توجيه جا نمي افتد مي گوييم از روايت صرف نظر مي کنيم اين دو دسته از روايات در مجموع سند ها داراي اعتبار دلالت ها کامل محل بحث و نقض و ابرام فقها قرار گرفته است يک ميدان وسيعي شده است براي بحث فقها دو دسته از روايت که خلاصه کنيم
 راههاي جمع و حل تعارض در روايات
  ما حصل مدلول دسته اول ثمن العذره سحت يا من السحت ما حصل دسته دوم لا باس ببيع العذره تعارض مشهود براي اينکه تعارض را خوب اينجا جا بندازيم که کار ما به جمع عرفي کشيده مي شود عنوان بفرماييد راههاي جمع و حل تعارض
 تبادر - انصراف - ظهور - و فرقهاي اينها
 در اين رابطه بايد نکاتي را مورد توجه قرار بدهيم 1. ببينيم الفاظي که در قالب بيان مطلب را براي مخاطب بيان مي کند ما راههايي را براي به دست اوردن مطلب در اختيار داريم 1. تبادر 2. انصراف 3. ظهور پس از اين مرحله مي رسيم به تعارض در تعارض باز هم راه حلي داريم تحت عنوان جمع بين متعارضين که دو قسم است اما شرح اين عنوانها تبادر و انصراف فرقش اين است که تبادر راهي است براي به دست اوردن معناي حقيقي مفردات کشف معناي کلمه است و اين تبادر هم دو قسم است تبادر از حاق لفظ و تبادر در اثر قرائن اين را خوانده ايم در اصول و اما ظهور پس از مرحله تبادر است ظهور در ارتباط با تراکيب و جمله هاي الفاظ است جمله ها و ترکيب ها را مي بينيم معناي کلمه روشن است ساختار ترکيبي را ملاحظه مي کنيم که به مطلوب ظهور دارد يا ندارد ظهور يعني دلالت ابهام نداشته باشد دلالت جمله بر معنا کامل باشد ظهور دو قسم است ظهور در خود معناي لفظ و ظهور در لازم معنا ظهور درخود الفاظ که يک ترکيب دلالت کند به طور واضح به انچه مدلول خود اين الفاظ است و اما ظهور در لوازم الفاظ مثل ظهور امر در وجوب لذا سيد الاستاد (ره) در اصول مي فرمايد که اين ظهور و اين دلالت را به قرينه عبوديت و مولويت استفاده مي کنيم به قرينه عقليه و اما از ظهور که يک قدم بالاتر برويم مي رسد مرحله انصراف بدانيم در تبادر و ظهور اصول با بلاغت و بيان مشترکند ظهور و تبادر در بلاغت هم هست اما انصراف از مصطلحات اخصاصي اصول است انصراف به طور عمده عبارت است از ظهور خاص چه ظهور جمله و بيان نسبت به قدر متيقين اين معناي خاص انصراف بنابراين انصراف دو قسم است انصراف بدوي مثل تبادر و انصراف حقيقي انصراف بدوي معنايش واضح است عبارت است از همان ظهور بيان از يک قسمت از مدلول جمله در ديد ابتدايي مثل ظهور سعيد به فقط تراب تنها اين يک ظهور بدوي است که شايد قرينه يا قرب يا ارتباط اين ظهور خاص را ابتدا وارد ذهن مي کند اما انصراف که عبارت است از جهت يافتن يا کشف جهت دار بودن جمله کار اجتهادي است تدبرمايي مي طلبد گفتم از مصطلحات خاص اصولي است بدوي ابتدايي کار اجتهاد نيست تدبر دقت جهت لفظ را نشان مي دهد مثلا شما مي گوييد اکرم الضيف اکرام معناي لغويش معلوم است مطلق احترام ضيف هم که مطلق مهماني اما يک کمي که تدبر بکنيم تناسب حکم و موضوع و سيره به اين نتيجه مي رسيم پس از تدبر که منظور از اکرام ضيف پذيرايي ويژه مهمان است تغذيه و مسکن و احترام و اکرام اين ظهور خاص انصراف يک اصطلاح خاص اصولي است دو ظهور خاصي است سه پس از تدبر چهار پيدا کردن جهت جمله انصراف يعني جمله ما جهت دار است ان شاء‌الله به دقت ضبط کرده ايد که تکرار نشود اگر تا اينجا کار از پيش نرفت مي رسيم به مرحله تعارض انصرافي نبود ظهوري نبود و حل نشد قضيه دو تا دليل متعارض امد
 تعارض غير مستقر و جمع عرفي و تبرعي
 و پس از که دو تا دليل متعارض بود قبل از که به تعارض و به مرجحات سندي و دلالي مراجعه کنيم يک راه حلي داريم مقدماتي به ان مي گوييم جمع بين دليلين اين جمع بين دليلين به دو قسم است 1. جمع عرفي 2. جمع تبرعي جمع عرفي عبارت است از جمعي که شاهد بر جمع وجود داشته باشد و معنا براي عرف جا بيافتد عرف ان بيان نه عرف عوام و جمع تبرعي اين است که ما چاره جويي کنيم براي اينکه از تعارض و تساقط نجات پيدا کنيم به قول شيخ انصاري (ره ) از قاعده الجمع مهما امکن اولي من الطرح استفاده کنيم و براي هر کدام محملي پيدا کنيم تقريبا محمل تراشي است جمع تبرعي اعتباري ندارد محمل تراشي است جمع عرفي تقريبا جهت ها را پيدا کرديم هر کدام را به جهت خاص خودش هدايت کرديم جمع عرفي هدايت کردن در جهت خود و جمع تبرعي محمل تراشي حالا مثالي هم بزنم که اين مطلب کامل بشود در جمع عرفي مثال برجسته اي که هم رنگ مذهبي و هم رجالي و ان اين است حديث متواتر بين الفريقين اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اين حديث متعارض است در سند سني ها متعارض است حديث ديگري امده است ان هم ظاهرا سندش پيش انها معتبر که اني تارک فيکم الثقلين تا اينجا کتاب الله و سنتي متعارض شد سنت معناي لغويش غير از عترت است شکر خدا يک جمع عرفي جا افتاده اينجا هست اين دو تا تعبير را مي بينيم با تناسب حکم و موضوع دو تا تعبير است و با توجه به روايتي که از امام صادق عليه السلام امده است که مي فرمايد ما هيج روايتي را نقل نمي کنيم مگر اينکه از جد ما رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم رسيده باشد شاهد جمع شد جمع مي گوييم دو تا تعبير از يک حقيقت است اما تفنن تعبير است به اعتبار است و حيثيت و اعتبار من حيث المصدر سنت است من الحيث الصادر عترت است صادر عترت است مصدر سنت است چقدر جمع قشنگي است به اين مي گويند جمع عرفي بلا شک و بلا ريب اما جمع تبرعي در مثالها زياد پيدا مي شود در همين مثالي که داريم مي گويند جمع جمع تبرعي است شيخ انصاري (ره) مي فرمايد جمع بين دو تا دسته از روايت جمع تبرعي است اگر قائل به جمع تبرعي بشويم جمع وجود دارد
 سه توجيه براي عدم جواز بيع عذره
 در بين جمع اين دو دسته از روايت سه تا وجه جمع گفته شده است وجه اول اين است که منظور از رواياتي که منع مي کند از عذره عذره انسان است و منظور از رواياتي که تجويز مي کند بيع عذره را عذره بهائم است با واقع هم تطبيق مي کند بعد طريقه جمع در شکل و شماي جمع دلالي درمي اورد شيخ انصاري (ره) مي فرمايد شيخ طائفه (ره) اين جمع را گفته اما خود با شيوه اصوليش جمع دلالي اعلام مي کند به اين معنا که مي گويد که روايات دال بر عدم جواز صريح و نص است در عدم جواز بيع عذره انسان و ظاهر است در عذره بهائم معناي نص هم مي دانيد يعني دلالتش قطعي است دسته دوم که دلالت دارند بر جواز نص است بر جواز بيع عذره بهائم و ظاهر است بر جواز بيع عذره انسان ظاهر است يعني مقتضاي ظاهراست قدر متيقين وقطعي مي شود نص معناي نص اين است ممکن است ذهنتان از نص اين باشد که ان مطلب را صريح و احتمال خلاف در ان نمي دهيم ولي ان نص است ولي نص معنايش عامتر از ان است نص يعني دلالت صد در صدي
 سوال منظور از جمع دلالي که جمع عرفي که نيست جواب جمع در برابر جمع تبرعي است کل اين جمع هايي که در مکاسب امده شيخ انصاري (ره) مي گويد همه انها تبرعي است اما جمع دلالي کرديم که دلالتها را با هم جمع کرديم گفتيم شما مي دانيد هر کجا نص و ظاهر رو در روي هم قرار بگيرد نص
 مقدم است بنابراين بوسيله نص عدم جواز از ظاهر نص به جواز رفع يد مي کنيم و همنيطور عکس بوسيله نص جواز از ظاهر عدم جواز رفع يد مي کنيم نتيجه اين شد عدم جواز به نص متعلق است به عذره انسان و جواز به اندازه نص متعلق است به بهائم از اطلاقها و ظواهرش به خاطر نص ديگري رفع يد مي کنيم اين جمعي است که شيخ طائفه (ره) فرموده و شيخ انصاري (ره) مي فرمايد که اگر جمع تبرعي را قبول کنيم بهترين وجه جمع اين است اما جمع دوم مرحوم سبزواري (ره) در کفايه الاحکام صفحه 84 مي فرمايد که ممکن است جمع بکنيم به اين ترتيب که روايات عدم جواز را حمل بر کراهت بکنيم مي گوييم لا يجوز يا سحت حمل بر کراهت اما شيخ انصاري (ره) مي فرمايد معناي سحت با کراهت قابل تطبيق نيست حرام لا يجوز بيعه صريح دارد ترجمه سحت و اما جمع سوم مرحوم علامه مجلسي (ره) مي فرمايد ما روايات عدم جواز را حمل کنيم به عذره اي که منفعت نداشته باشد يا در جاهايي که منفعت براي عذره در اختيار مردم نيست انتفاعي نمي برند و جواز را حمل کنيم به جايي که ازنفع مي برد شيخ انصاري (ره) هم مي فرمايد سيد الاستاد (ره) سيد الحکيم (ره) که اين جمعها جمعهاي تبرعي است تبرع تبرع است اساس ندارد بنابراين اما شيخ انصاري (ره) مي فرمايد که اگر جمع تبرعي را قبول کنيم بهترين جمع همان جمع شيخ طوسي (ره) است و سيد الاستاد (ره) مي فرمايد که اگرقبول کنيم جمع را بهترين جمع جمعي است صاحب کفايه الاحکام اعلام داشته در اخر سيد الحکيم (ره) مطلبي دارد که ما را از اين درگيري ازاد مي کند مي فرمايد به روايت محمد بن مضارب اعتماد نمي شود ان روايت مطروده است مخالف اجماع است بنابراين پس از که روايت مخالف مشهور ما هم نمي توانستيم به ان استناد کنيم مي ماند رواياتي که دال بر عدم جواز هست و ما با ان روايات اعتماد مي کنيم شيخ انصاري (ره) هم مي فرمايد که اگر جمعي در کار نباشد به روايات مجوزه بيع نمي شود اعتماد کرد بوجوه ذلک علي اساس وجوه لا تخفي وجوه را گفتيم که ماحصل بحث هم بشود حصيله البحث 1. فقها مشهور بلکه خلافي وجودي ندارد که در بيع ماليت شرط است 2. بيع نجس جائز نيست 3. شيي که از جميع جهات حرام است معامله اش جائز نيست 4. رواياتي که دلالت مي کند مخصوصا بر عدم جواز دلالتشان کامل اعتبارشان ثابت و معارض قابل معارضه ندارند چون معارض مخالف اجماع استبنابراين حکم فتوا همان است که مشهور فرموده است و سيد طباطبايي يزدي (ره) هم همان حکم را اعلام مي فرمايد با يک زمينه که عنوان کنيد شرحش براي جلسه اينده اما انتفاع جائز است معامله بيع جائز نيست اگر منفعتي داشته باشد انتفاع جائز است شرح مسئله ان شاء‌الله براي جلسه بعدي

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo