< فهرست دروس

درس خارج فقه استاد مقتدایی

94/08/20

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع : صورت سوم از صور چهارگانه مال حلال مخلوط به حرام / کتاب الخمس

تذکر اخلاقي:

در اخلاق يکي از چيزهايي که براي کيفيت معاشرت با مسلمانان بر آن تاکيد شده مسئله ي اصلاح ذات البين است. در جايي که بين دو برادر ديني کدورتي رخ داده است دستور وارد شده که مسلمانان در رفع اين کدورت اهتمام ورزند. تا جايي که اميرالمومنين در وصيت نامه شان به امام حسن و حسين عليهماالسلام فرمودند: أُوصِيكُمَا... وَصَلاَحِ ذَاتِ بَيْنِكُمْ، فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكُمَا ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ [وَآلِهِ وَسَلَّمَ] ـ يَقُولُ: "صَلاَحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلاَةِ الصِّيَام."[1]

اصلاح ذات البين کنيد که من از جدتان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم شنيدم که اصلاح ذات البين از عموم نماز و روزه هاي وارد شده افضل است.

البته مرحوم شيخ فرمودند که مراد نماز و روزه هاي مستحبي است.

روايت ديگري هم معاويه بن عمار از امام صادق عليه السلام نقل ميکند: عن أبي عبدالله ( عليه السلام ) قال : المصلح ليس بكذاب .[2]

که کذبي که حتي از روي مزاح و شوخي عقوبت دارد، در اطلاح بين دو مسلمان جايز است بلکه گاهي واجب ميشود و به آن پاداش ميدهند.

روايت مهمي از امام صادق عليه السلام نيز هست که حضرت مي فرمايند: عن أبي عبدالله قال : الكلام ثلاث ، صدق وكذب وإصلاح بين الناس ، قال : قيل له : جعلت فداك ما الاصلاح بين الناس؟ قال : تسمع من الرجل كلاما يبلغه فتخبث نفسه فتقول : سمعت من فلان قال فيك من الخير كذا وكذا خلاف ما سمعت منه.[3]

که امام مي فرمايند ما سه نوع کلام داريم؛ صدق، کذب و اصلاح بين مردم. کسي سوال کرد که مراد از اصلاح چيست؟ امام فرمودند: شما درباره فردي مثلا زيد کلامي و مذمتي از کسي ميشنوي که اين کلام به آن زيد ميرسد و او ناراحت ميشود. شما ميروي و به آن زيد ميگويي که من از فلاني شنيدم که زيد انسان خوبي است. امام فرمودند آنچه که شما به زيد گفتيد خلاف آن چيزي بود که شنيديد. اين کلام شما نه صدق است و نه کذب بلکه اصلاح بين الناس است.

کلام شما صدق نيست چون خلاف واقع و دروغ است ولي از طرفي اطلاق کذب هم بر آن نميشود بلکه نوع ثالثي است.

بعضي از علما در اينجا در صورت امکان، توريه را واجب مي دانند.

روايتي داريم از عطا که از امام صادق عليه السلام نقل ميکند؛ عن عطا ، عن أبي عبدالله عليه السلام قال : قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : لا كذب على مصلح ثم تلا «أيتها العير إنكم لسارقون»ثم قال : والله ما سرقوا وما كذبم تلا «بل فعله كبيرهم هذا فاسئلوهم إن كانوا ينطقون»ثم قال : والله ما فعلوه وما كذب.[4]

حضرت فرمودند که پيامبر فرمودند: کلامي که مصلح بيان ميدارد کذب محسوب نمي شود. پيامبر دو آيه را ذکر ميکنند.

آيه اول؛ « ..أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ»[5] که راجع به پيدا شدن پيمانه است که در بار بنيامين پيدا شد. پيامبر فرمودند که والله که برادران يوسف سرقت نکرده بودند و آنها نيز دروغ نگفتند چرا که قصدشان اصلاح بود.

آيه دوم؛ « قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ»[6] که راجع به شکستن بتها توسط حضرت ابراهيم است. که حضرت در جواب سوال مشرکين فرمود: بزرگ اين بتها اين کار را کرده است. پيامبر در اينجا فرمودند والله که آن بتها اين کار را نکرده بودند و از طرفي حضرت ابراهيم هم دروغ نگفت چون هدفش اصلاح و برچيدن بت پرستي بود.

البته علمايي که توريه را واجب مي دانند اين موارد را هم حمل بر توريه مي کنند.

خلاصه هدف اين استکه بيان کنيم اصلاح بين مسلمين به قدري حائز اهميت است که کذب که يکي از گناهان کبيره است در مقام اصلاح، به قولي کذب نيست و به قول ديگر کذب جايز بلکه واجب است.

بحث فقهي:

خلاصه جلسه قبل: گفته شد صورت سوم از صور چهارگانه مال مخلوط به حرام در جايي است که مقدار مال حرام معلوم ولي مالک آن مجهول است. مرحوم امام قائل به لزوم صدقه از طرف مالک شدند و گفتند احوط اين است که صدقه با اذن حاکم شرع باشد.

گفتيم دليل مسئله تمسک به رواياتي است که در باب مجهول المالک و لزوم صدقه از طرف او وارد شده است.

مرحوم صاحب حدائق مورد اين روايات را جايي دانستند که مال حرام متميز است. به ايشان جواب داديم که در بين اين روايات، رواياتي وجود دارند که مورد حاضر را نيز شامل ميشوند.

اما بحث امروز: از جمله رواياتي که مورد ما را شامل ميشوند روايتي است از علي بن ابي حمزه راجع به فردي که در دستگاه بني اميه صاحب اموالي شده و درصدد پاک کردن مالش است؛

عن علي بن أبي حمزة قال كان لي صديق من كتاب بني امية فقال لي : استأذن لي علي أبي عبدالله ( عليه السلام ) فاستأذنت له، فأذن له ، فلما أن دخل سلم وجلس ، ثم قال : جعلت فداك إني كنت في ديوان هؤلاء القوم فأصبت من دنياهم مالا كثيرا... قال له : فاخرج من جميع ما كسبت في ديوانهم فمن عرفت منهم رددت عليه ماله ، ومن لم تعرف تصدقت به...[7]

دوستي داشتم که از دفترداران بني اميه بود. از من خواست که اذني از امام بگيرم براي ملاقات. بعد از دخول نزد امام عرض کرد که من اموال زيادي از دستگاه بني اميه کسب کرده ام که در هنگام کسب به حرام يا حلال بودنشان توجه نکردم. امام عليه السلام گلايه اي کردند از کار کردن آن مرد و ديگر مردم در دستگاه بني اميه. بعد جوان راه خروج خود را از اين اموال پرسيد. امام فرمودند از جميع چيزهايي که کسب کردي خارج شو. مال آن افرادي را که ميشناسي به آنها برگردان و از طرف آنهايي که نميشناسي صدقه بده...

مستفاد از روايت: نظر آقاي خوئي:

مرحوم آقاي خوئي مي فرمايند که از عبارت« أصبت من دنياهم مالا كثيرا» برداشت مي شود که اين اموال متميز نيست چراکه اموالي که در طي ساليان زياد جمع شده بسيار بعيد است مشخص باشد که چقدر و از کجا آمده است. لذا مورد اين روايت جايي است که مالک مجهول است و از طرفي مال هم متميز و مشخص نيست.

لو فرض:

اگر هم بپذيريم که روايات لزوم صدقه در هنگام جهل به مالک، فقط در جايي است که مال متميز باشد، ما مي گوييم که از همين روايات مي توانيم القاء خصوصيت کنيم به جايي که مال غير متميز است. به اين معنا که امام فرمودند اگر مي خواهي خودت را نجات دهي و تصرفت در مالت حلال بشود برو و صدقه بده. ما مي گوييم چه فرقي ميکند که اين مالي که من مي خواهم صدقه بدهم متعين باشد يا مخلوط.

لذا بقرينه قطعيه ما خصوصيت موجود در صدقه به مال متعين(رهايي يافتن و حلال شدن تصرف) را القاء ميکنيم در مال مخلوط. و به همين روايت براي مورد حاضر تمسک و وجوب صدقه را اثبات ميکنيم.

 


[5] يوسف، آيه71.
[6] انبياء، آيه63.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo