< فهرست دروس

درس خارج  اصول  آیت الله مظاهری

88/08/10

بسم الله الرحمن الرحیم

  اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدﺓ من لسانی یفقهوا قولی.

   مرحوم آخوند در کفایه از بعضی از بزرگان نقل می‌کند که آن بزرگ گفته است اجتماع امر و نهی در شیء واحد جایز است و فرموده است اقوی دلیل شیء وقوع شیء است برای این که ما در اسلام اجتماع 2 تا تکلیف روی امر واحد زیاد داریم مثل مثلاً نماز در مسجد خب این اجتماع امر واجب و امر مستحب شده بین احکام که تضاد است دیگر فرق نمی‌کند واجب باشد یا حرام، واجب باشد یا مستحب اگر جایز نباشد هیچ جا جایز نیست اگر هم جایز باشد همه جا جایز است پس نماز توی مسجد که مستحب است این اجتماع 2 تا امر است 2 تا ضد است و همین جور که آن مجوزی می‌گوید تعدد عنوان کفایت می‌کند اینجا هم تعدد عنوان کفایت می‌کند یا اجتماع بین واجب و کراهت، نماز روی قبرستان، نماز در حمام‌های عمومی خب این هم یک کراهت با یک واجب با هم جمع شده مباح با واجب خیلی جاها نماز توی خانه، نماز توی صحرا نماز در ملک خودش خب این هم امر با یک اباحه با هم جمع شده و شما که می‌گوئید بین احکام تضاد است خب باید در اینجاها نشود جمع شود در حالی که جمع می‌شود پس دلیل بر این است که تعدد عنوان می‌تواند امر و نهی را در شیء واحد بیاورد شیء واحد معنون بعنوانش هم واجب باشد هم مستحب باشد ، هم واجب باشد هم مکروه باشد هم واجب باشد هم مباح باشد پس می‌شود هم واجب باشد هم حرام باشد.

لذا این آقا گفته که اقوی دلیل شیء برای اجتماع 2 تا امر 2 تا تکلیف برای 20 تا تکلیف اقوی دلیل شیء وقوع شیء است. دیگر نمی‌شود که بگویم بائک تجر و بائی لم تجر بگوییم که بین احکام تضاد است و این تضاد نمی‌شود در واجب و حرمت اما می‌شود در واجب و مستحب دیگر امر عقلی که استثناء بردار نیست ما من شیء ما من عام الاوقد خص اشکال کردند گفتند خود این عام است تخصیصش چیست؟ گفتند احکام عقلیه همان ما من عام الا و قد خص که یک عام است این هم تخصیص خورده، تخصیصش احکام عقلیه است که تخصیص بردار نیست.

لذا در ما نحن فیه در مسئله اجتماع امر و نهی نمی‌توانیم بگوئیم که اجتماع امر و نهی جایز نیست اجتماع 2 تکلیف اگر امر و نهی باشد جایز نیست الا در باب وجوب و استحباب دیگر الا بردار نیست اگر ضد است باید نشود همه جا اگر هم می‌شود باید بشود همه جا.

مرحوم آخوند جواب شیرینی می‌دهند می‌فرمایند این جور مواردی که تو گفتی اصلاً از باب اجتماع امر و نهی که نیست آن حکم ما فقط یک تکلیف است و آن وجوب خب دیگر توی اصل تکلیف استحباب نداریم استحباب روی خصوصیات اسـت، روی عوارض مشخصه است نه روی عنوان، نه روی عام شارع مقدس فرموده نماز بخوان خب این ماتی به مطابق با مامور به می‌شود تکلیف ساقط می‌شود این نماز می‌خواند تکلیف را ساقط می‌کند.

لذا فقط همین امر را شارع دارد الا این که شارع مقدس می‌گوید این

مامور به را اگر لباس مسجدی بپوشانی این مستحب است یعنی عوارض مشخصه یعنی آن مامور به را بیاوری توی لباس مسجدیت یا آن امر و مامور به را بیاورد توی قبرستان مثلاً آن خصوصیت آن لباس، می‌شود مکروه.

لذا در حقیقت اجتماع امر و نهی روی شیء واحد و همچنین 2 عنوان روی شیء واحد اینها اصلاً در باب مستحبات و مکروهات نیست ما امری داریم نهی اصلاً نیست آن امر را این آقا باید بیاورد یعنی آن عنوان را که دیروز درباره‌اش صحبت کردیم امر آمده اقم الصلاه لدلوک الشمس الی غسق اللیل خب معنایش این شد دیروز از نظر مرحوم آخوند و ما که اوجد الصلاه یعنی آن عنوان، آن صلاه که ماهیت هم نیست گفتم اسمش را عنوان می‌گذاریم آن عنوان صلاه را بیاور توی خارج خب این بخواهد بیاورد توی خارج معنایش این است که نظیرکلی طبیعی را بیاور توی خارج خب باید عوارض مشخصه به آن بدهد در اینجا عنوان کلی را که ماهیت لابشرط است البته ماهیت لابشرط نما و الا ماهیت که نیست آن عنوان من حیث هی هی را آوردن در خارج است این است دیگر این دست شارع مقدس نیست آن وقت این ماتی به را گاهی می‌آورد توی مسجد آن امر مولا آمده توی عوارض مشخصه مسجدیت این آورده توی مسجد این دیگر مربوط به شارع نیست لذا می‌شود نماز در مسجد نمازش که واجب است ساقط می‌شود مسجدش هم یک فضیلت است این عوارض مشخصه‌اش هم ثواب دارد به قول مرحوم آخوند ثواب آمده روی خصوصیت ثواب نیامده روی عنوان نیامده روی ماهیت من حیث هی هی چنانچه این نماز را که مامور به است، این می‌آوردش توی حمام توی قبرستان این خصوصیت دیگر مامور به نیست یا منهی عنه نیست به نهی تنزیهی هم آن عنوان صلاه دیگر نه منهی عنه است به نهی تنزیهی نه منهی عنه است به نهی تحریمی نه مستحب است خصوصیت دست این آقاست که به آن می‌گوئیم عوارض مشخصه به آن می‌گوئیم ماتی به، مامور به داریم ماتی به داریم، مامور به مال مولاست مال مکلف است که می‌گوید اقم الصلاه لدلوک الشمس الی غسق اللیل ماتی به داریم مربوط به شارع نیست اصلاً مربوط به مکلف است مکلف ماتی به دارد نه مامور به این مامور به تطابق پیدا می‌کندک با مامور به، مامور به ساقط می‌شود یعنی نمازی که اول التکبیر آخره التسلیم این می‌آورد آن وقت پس ماتی به دست این است یعنی آوردن آن کلی طبیعی، آوردن آن عنوان من حیث هی هی که دست مکلف است آوردن توی خراجش دست این است عوارض مشخصه به آن می‌دهد وقتی می‌آوردش توی خارج تکلیف ساقط می‌شود این نمی‌تواند تکلیف را ساقط کند این می‌تواند ماتی به بیاورد تکلیف ساقط می شود یک امر قهری است یعنی ماتی به تطابق پیدا می‌کند با مامور به، بخواهیم نخواهیم، شارع بخواهد نخواهد، ما بخواهیم نخواهیم، تکلیف ساقط می‌شود تطابقش مامور به‌اش دست شارع مقدس است ماتی به‌اش دست آقای مکلف است ماتی به چیست؟ آن ماهیتی که این آقا عوارض مشخصه به آن می‌دهد یعین می‌آوردش توی خارج یعنی خصوصیت به آن می‌دهد و به این آقاست که گاهی توی مسجد می‌آورد ثواب می‌برد نه ثواب برای آن واجبش ثواب واجبش را برده گاهی جماع می‌آورد ثوابش چندین هزار برابر می‌شود گاهی فرادا می‌خواند ماتی به‌اش فرادا است لباس فرادائی دارد گاهی هم توی مسجد است گاهی هم اول وقت است گاهی هم آخر وقت شارع مقدس می‌گوید اقم الصلاه لدلوک الشمس الی غسق اللیل در این چهار چوب این قیل از وقت بیاورد ماتی به مطابق با مامور به نیست بعد وقت بیاورد ماتی به مطابق با واقع نیست اما در این چار چوب هر وقت بیاورد اول وقت بیاورد تطابق پیدا می‌کند وسط بیاورد، آخر بیاورد تطابق پیدا می‌کند این دیگر این آن بیاور، آن آن بیاور اینها را می‌گوئیم عوارض مشخصیه اما عوارض شخصیه هم چون مربوط به فلسفه است نگوئیم بهتر است مرحوم آخوند اینجا نگفتند، گفتند خصوصیت خیلی خوب است، خصوصیت دست آقای مکلف است اصلاً مامور به نیست آن که مامور به است آن ماهیت من حیث هی هی اسمش را ماهیت نگذارید بگوئید عنوان من حیث هی هی عنوان صلاه که هیچ چیز تویش نخوابیده غیر از صلاه که ماهیت من حیث هی لیس الا هی فقط خودش است صلاه لاغیر تکلیف آمده روی این صلاه لاغیر این صلاه، لاغیر هم جزئش نیست توی منطق خواندید دیگر ماهیت لابشرط مقسمی که لابشرطی هم جزئش نیست خب این مامور به ماست دیگر مائیم که باید بیاوریمش توی خارج که به قول مرحوم آخوند می‌گوید اطلب منک الصلاه یا عبارت بهتر که باز هم مرحوم آخوند جای دیگر دارد اوجد الصلاه یعنی آن ماهیت من حیث هی هی را وجودش بدهد این یعنی چه؟ یعنی عوارض مشخصه به آن بپوشان آن وقت هزارها عوارض مشخصه دارد گاهی اول وقت و در جماعت و توی مسجد و با تعقیب و گاهی هم آخر وقت بدون حضور قلب و بدون مسجد خب اینها همه مصداق است، دیروز می‌گفتم نگوئید مصداق، مصدوق علیه اینها همه مصدوق علیه است اما بالاخره مصدوق علیه صلاه است، صلاه من حیث هی هی آن وقت آن صلاه را که می‌آورم مسلم پاداش دارد اما آن خصوصیت که دست شارع نیست دست من است، خصوصیت را که بیاورم بعضی اوقات آن خصوصیت کراهت دارد بعضی اوقات آن خصوصیت مستحب است بعضی اوقات آن خصوصیت دیگر خیلی مستحب است.

بنابراین این آقا اشتباهی که کرده به قول مرحوم آخوند همین جاست که آن خیال می‌کرده این خصوصیت‌ها یک عنوان است مثل عنوان غصب، عنوان صلاه جمع شدند نماز خواندن در دار غصبی این خیال می‌کرده این جور است در حالی که ما نداریم 2 تا عنوان یعنی 2 تا مامور به 2 تا عنوان و 2 تا تکلیف جمع شدند در شیء واحد ما داریم کی عنوان و هزارها عوارض مشخصه آن عنوان خارجیتش می‌دهد و خارجیتش دست ماست شارع مقدس امر می‌کند من باید آن امر را بیاورمش توی خارج که به آن می‌گویند مقام امتثال لذا مقام امتثال اصلاً دست شارع نیست آن که دست شارع مقدس است مقام انشاء است نماز مصلحت تامه ملزمه دارد گفتند دست شارع نیست آن یک امر واقع و نفس الامری است مقام انشاء دست شارع است دست مکلف، باز حجت تمام نیست، صرف انشاء باید این انشاء را بدهد به مردم می‌گوید مقام فعلیت دست شارع است دیگر تمام شد وقتی که از طرف شارع تمام شد این آقاست که باید این تکلیف را بیاورد توی خارج اگر مانع نداشته باشد عقل ما می‌گوید بیاور اوجد الصلاه فی الخارج این مقام امتثال اسمش را می‌گذاریم و مقام آوردن مامور به هم اسمش را می‌گذاریم و بالاخره آن ماهیت و آن ماهیت را این باید بیاورد توی خارج.

لذا اصلاً می‌گوئیم مقام تنجز مربوط به مکلف است و عقل مکلف مربوط به شارع نیست این جور می‌شود که نماز را بیاور این با هر رنگی با هر لباسی با هر خصوصیتی می‌تواند بیاورد باید بیاورد خوب است انصافاً مرحوم شیخ انصاری هم در آن اصولشان دارند اما نه به این زیبائی که مرحوم آخوند دارند مرحوم آخوند طولش دادند اینجا اما خب جا داشته و خوب هم رفع اشکال کردند این تقریباً دیگر تتمه باب اجتماع امر و نهی.

مرحوم آخوند بعنوان خاتمه یک مسئله‌ای را جلو کشیدند این مسئله مربوط به فقه است نه مربوط به اصول اما چون که بعضی مثل صاحب قوانین باب اجتماع امر و نهی‌اش کردند.

لذا رسم شده توی اصول این مسئله منجمله مرحوم آخوند در کفایه این مسئله را آورده و آن این است که اگر کسی دارد از غصب بیرون می‌آید خروج از غصب این تکلیف دارد یا نه؟ صاحب قوانین فرموده این باب اجتماع امر و نهی است هم اخرج دارد هم لاتغصب دارد اخرج من الغصب خب مامور به است لاتصرف فی الغصب منهی عنه است گفته هم اجتماع امر است هم اجتماع نهی و باب اجتماع امر و نهی در خروج از غصب هم می‌آید.

مرحوم صاحب فصول نپسندیده و فرمودند که این منهی عنه است اما به نحو سابق ساقط یعنی مامور به نیست بخواهد بگوید لاتخرج نمی‌تواند لاتصرف فی الغصب نمی‌تواند برای این که دارد از غصب بیرون می‌آید و منهی عنه بود آن نهی حالا کار می‌کند این هم حرف صاحب فصول است که خیلی آدم نمی‌فهمد چه می‌خواهند بگویند فردا درباره‌اش یک مقدار صحبت کنیم.

مرحوم شیخ انصاری فرمودند مامور به است لاغیر مرحوم آخوند می‌فرمایند منهی عنه است لاغیر به نهی سابق الساقط استاد بزرگوار ما حضرت امام می‌فرمایند منهی عنه است به نهی فعلی این دیگر خروج و دخول و قیام و قعود ندارد این منهی عنه است به نهی فعلی این 5 تا قول در مسئله ما تبعاً لاستاد عزیزمان حضرت امام می‌گوئیم این منهی عنه است به نهی فعلی دارد می‌آید بیرون این مثل آن است که وارد شده این دارد می‌آید بیرون مثل آن وقتی است که توی غصب خوابیده همه لاتغصب دارد لاتتصرف فی الغصب دارد دیگر اول و آخر و وسط ندارد و حالا تا فردا صحبت کنیم .

اما اینجا یک قاعده‌ای داریم خیلی قاعده خوبی است می‌گویند الامتناع بالاختیار لاینا فی الاختیار ی یک مثال همه فهم بزنم بک کسی خودش را از بالا انداخته پائین خب آن موقعی که خودش را از بالا انداخت پائین این معلوم است منهی عنه بود اما در وقتی که دارد می‌آید پائین یا وقتی که سرش خورد به سنگ و شکست و مرد این خودکشی را این خودش نکرده، خود شده حالا می‌شود گفت که این فقط آن حرام را بجا آورده خودش را انداخته پائین اما دیگر مابقی حرام نیست عرف نمی‌پسندد عقل هم نمی‌پسندد می‌گوید الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار اگر با اختیار خودت ممنوع شدی این منافات با اختیار ندارد در حقیقت وقتی که سرش خورده سنگ و مرد این خودش این کار را کرده مثل آنجا که از بالا به پائین نیفتد بلکه همان که پائین است سنگ را بزند توی سر خودش، سرش را بشکند این صورت اول با صورت دوم عرفاً بلکه عقلاً هیچ فرق ندارد از همین جهت هم راجع به جاهل در روز قیامت خطاب می‌شود هل لاعملت؟ در حالی که جاهل مقصر نمی‌دانسته تا عمل بکند نمی‌دانسته لذا عذر می‌آورد می‌گوید نمی‌دانستم خطاب می‌شود هل لاتعلمت؟ چرا نرفتی یادبگیری؟ حالا که نرفتی یاد بگیری توی مقدمات ماندی کتک می‌خوری روی ذی المقدمه غیر اختیاری یعنی مثلاً نمازش را یاد نگرفته تادم غروب، دم غروب باید نماز بخواند، نماز می‌خواند باطل نماز می‌خواند می‌گوئیم این نماز باطل است هم قضا دارد هم کتک دارد چرا؟ الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار این یک امر هم عقلی است هم عرفی گفتم در روز قیامت هم از جاهل مقصر اول سوال می‌شود هل لاعملت؟ در حالی که این نمی‌دانسته تا عمل بکند.

لذا نمی‌توانسته عمل بکند اما خطاب می‌شود هل لاعملت؟ می‌گوید که نمی‌دانستم خطاب دوم می‌گوید هل لاتعلمت؟ از همین جهت هم مثل مرحوم مقدس اردبیلی ما هم قائلیم می‌گوئیم که تحصیل علم واجب نفسی دارد اما تهیوئی واجب نفسی را مقدمه قرار دادند ما نحن فیه همین است به او می‌گویند که چرا داری تصرف در غصب می‌کنی ؟ می‌گوید چاره‌ای ندارم می‌خواهم بروم بیرون می‌گویند چرا داخل شدی؟ مثل همان هل لاعملت و هل لا تعلمت؟ اینجا هم همین طور است می‌گویند چرا وارد شدی؟ و این دیگر کتک را می‌خورد می‌شود منهی عنه به نهی فعلی.

این عقیده ماست ، این هم دلیل ما مرحوم آخوند جوردیگر دلیل می‌آورد فردا درباره‌اش حرف می‌زنیم اما این جمله‌ای که عرض کردم برای فرمایش حضرت امام و عرض خودمان همین است که خروج از غصب منهی عنه‌اش به نهی فعلی به قاعده الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار حالا تقاضا دارم روی این بحث مرحوم آخوند در کفایه خوب مطالعه بکنید تا فردا یک مقداری درباره‌اش صحبت کنیم انشاء الله.

وصلی الله علی محمد وآل محمد

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo