< فهرست دروس

درس خارج فقه آیت الله مکارم

کتاب الحج

92/09/11

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تقيه
بحث در وقوف به عرفات بود و به مناسبت به سراغ مسأله تقيه رفتيم و گفتيم جواز تقيه در ميان علماي اسلام از مسلمات است و شيعه و اهل سنت در اين مورد اتفاق دارند.
مهمترين دليل بر تقيه آيات متعددي از قرآن مجيد است:
آيه ي اول: ﴿لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في‌ شَيْ‌ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصيرُ﴾[1]
عنوان تقيه در اين آيه تصريح شده است و خداوند مي فرمايد: افراد با ايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند؛ وهر كس چنين كند، هيچ رابطه‌اى با خدا ندارد و پيوند او به كلّى از خدا گسسته مى‌شود؛ مگر اين‌كه از آنها تقيه كنيد و بخاطر هدفهاى مهمترى كتمان نماييد. خداوند شما را از نافرمانى خود، برحذر مى‌دارد؛و بازگشت شما به سوى خداست.
خداوند در اول اين آيه نهي شديدي مي کند زيرا مي فرمايد: اگر کسي با دشمنان خدا رابطه ي دوستاني بر قرار کند ﴿فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في‌ شَيْ‌ءٍ﴾ کل ارتباط و رابطه ي او با خدا از بين مي رود.
در آياتي از سوره ي توبه نيز مي خوانيم که خداوند اين نکته را با لحني اشد بيان مي کند که حتي نبايد پدران و برادران خود را اگر کافر هستند دوست و سرپرست خود انتخاب کرد:
﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإيمانِ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾[2]
﴿قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‌ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقين﴾‌[3]
وقتي نهي، تا اين اندازه شديد و قوي است وقتي چيزي از آن مانند تقيه استثناء مي شود دليل بر آن است که آنچه استثناء شده است امر مهمي بوده است که از عموميت اين آيه اخراج شده است.
در آيه ي سوره ي آل عمران نکات ديگري هم وجود دارد:
از جمله نکات، اين است که استثناء مزبور متصل است يا منقطع. اگر مراد از ﴿لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ﴾ ولايت باطنيه باشد يعني شما قلبا کفار را دوست نداريد در اين حال استثناء منقطع مي شود زيرا تقيه در ظاهر است نه در باطن و فردي که تقيه مي کند لسانا اظهار مي کند که آنها را دوست دارد نه قلبا.
اما اگر نهي به اظهار محبت چه قلبا باشد و چه لسانا تعلق گرفته باشد، استثناء مزبور متصل مي شود. به هر حال اين تفاوت، تاثيري در بحث ندارد.
نکته ي دوم اين است که در آيه ي فوق از لفظ ﴿تُقاة﴾ استفاده شده است اين واژه با کلمه ي (تقيه) به يک معنا است. حتي چند تر از قراء اين واژه را (تقية) خوانده اند. به هر حال اين واژه در آيه ي فوق هرگز به معناي تقوا نيست زيرا در اين صورت معناي آيه صحيح در نمي آيد.
نکته ي سوم اين است که در آيه ي فوق هيچ قيد و شرطي ذکر نشده است يعني در مقام حذر و خطر مي توان تقيه کرد. اين اطلاق هر نوع ضرر و خطري را شامل مي شود چه اين ضرر متوجه جان و يا اعضاء بدن شود يا بستگان انسان و يا اموال خطيره و مانند آن. حتي بحث ما در خصوص تقيه ي مداراتي نيست بلکه هر نوع تقيه را شامل مي شود.
نکته ي چهارم اين است که مورد آيه در خصوص تقيه در برابر کفار است. اين براي آن است که در آن زمان مذاهب مختلف اسلامي وجود نداشت تا مذهبي از مذهب ديگر تقيه کند. تنها مصداقي که براي تقيه بود در ارتباط مسلمانان با کفار بود. به هر حال آيه ي فوق در خصوص تقيه در غير مورد کفار سخن نمي گويد و اين بدان معنا است که آن را نفي نمي کند.

آيه ي دوم: ﴿مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ﴾[4]
يعني كسانى كه بعد از ايمانشان، به خدا كافر شوند مجازات مى‌شوند - بجز آنها كه تحت فشار واقع شده‌اند در حالى كه قلبشان با ايمان، آرام است - آرى، آنها كه سينه خود را براى پذيرش كفر گشوده‌اند، غضب خدا بر آنهاست؛ و عذاب عظيمى در انتظارشان!
در ترکيب آيه احتمالاتي داده شده است که دو احتمال در آن براي ما بيشتر قابل قبول است.
احتمال اول اينکه خبر ﴿مَن﴾ محذوف باشد و به قرينه ي تکرار در ذيل که خداوند مي فرمايد: ﴿غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ﴾ اين خبر از صدر آيه حذف شده است.
احتمال دوم اينکه خبر، حذف نشده است و خبر همان چيزي است که در آخر آيه آمده است و در وسط، جمله اي متعرضه ذکر شده است. بنا بر اين آيه چنين مي شود: مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إيمانِهِ فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمانِ بعد، عبارت (وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً) همان تکرار مبتدا مي باشد.
به هر حال هر کدام از اين دو احتمال که وارد باشد براي مقصد ما تفاوتي نمي کند.
شأن نزول آيه: شأن نزول معروف اين آيه اين است که در مورد عمار ياسر و پدر و مادرش نازل شده است. جمعيتي از کفار اين سه نفر را گرفتند و مجبور کردند که به رسول خدا (ص) توهين کنند و به بت ها ايمان بياورند. پدر و مادر عمار حاضر نشدند و در نتيجه به شهادت رسيدند و ظاهرا از اولين شهداي اسلام مي باشند.
عمار از بت ها تعريف کرد و تقيه کرد و بعد که او را رها کردند گريه کنان به خدمت رسول خدا (ص) آمد و جريان را تعريف کرد و گفت من را رها نکردند تا اينکه به شما اهانت کردم و از بت هاي آنها به خوبي ياد کردم. رسول خدا (ص) از او دلجويي کرد و فرمود: اگر بار ديگر هم مجبور شدي همين کار را تکرار کن:
أَنَّ يَاسِراً وَ ابْنَهُ عَمَّاراً وَ امْرَأَتَهُ سُمَيَّةَ قَبَضَ عَلَيْهِمْ أَهْلُ مَكَّةَ وَ عَذَّبُوهُمْ بِأَنْوَاعِ الْعَذَابِ لِأَجْلِ إِسْلَامِهِمْ وَ قَالُوا لَا يُنْجِيكُمْ مِنَّا إِلَّا أَنْ تَنَالُوا مُحَمَّداً وَ تَبَرَّءُوا مِنْ دِينِهِ فَأَمَّا عَمَّارٌ فَأَعْطَاهُمْ بِلِسَانِهِ كُلَّمَا أَرَادُوا مِنْهُ وَ أَمَّا أَبَوَاهُ فَامْتَنَعَا فَقُتِلَا ثُمَّ أُخْبِرَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِذَلِكَ فَقَالَ فِي عَمَّارٍ جَمَاعَةٌ إِنَّهُ كَفَرَ فَقَالَ ص كَلَّا إِنَّ عَمَّاراً مُلِئَ إِيمَاناً مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ وَ اخْتَلَطَ الْإِيمَانُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَاءَ عَمَّارٌ وَ هُوَ يَبْكِي فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص مَا خَبَرُكَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص مَا تُرِكْتُ حَتَّى نِلْتُ مِنْكَ وَ ذَكَرْتُ آلِهَتَهُمْ بِخَيْرٍ فَصَارَ رَسُولُ اللَّهِ يَمْسَحُ عَيْنَيْهِ وَ يَقُولُ إِنْ عَادُوا لَكَ فَعُدْ لَهُمْ بِمَا قُلْتَ[5]
حتي در برخي از روايات آمده است که رسول خدا (ص) از پدر و مادر عمار که تقيه نکردند و شهيد شدند نيز به خوبي ياد کرد.

به هر حال در آيه ي فوق از لفظ تقيه استفاده نشده است ولي کلمه ي اکراه نيز همان را مي رساند. واضح است که اکراه بر کفر باطني امکان ندارد زيرا نمي توان کسي را مجبور کرد که قلبا کافر شود. مخصوصا که خداوند تصريح مي کند که قلب او مملو از ايمان است ﴿وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمانِ﴾[6]و فقط زبان به سبب اکراه و تقيه، بر خلاف خواسته ي قلبي عمل مي کند. حتي اين کار احتياج به توبه هم ندارد زيرا فرد، گناهي مرتکب نشده است.
نکته ي مهمي که بايد به آن توجه داشت اين است که (اُکرِه) مطلق است و هر نوع ضرري را شامل مي شود. شأن نزول فوق نيز مخصص آيه نمي باشد.

آيه ي سوم: ﴿وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَ إِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ إِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب﴾‌[7]
آيه ي فوق از سوره ي غافر است که نام ديگر آن سوره ي مؤمن مي باشد. علت اينکه نام آن را غافر گذشته اند به سبب آيات اول اين سوره است که حاوي اين کلمه مي باشد و علت اينکه نام ديگر آن را سوره ي مؤمن گذاشته اند اين است که حاوي داستان مؤمن آل فرعون است.
به هر حال در آيات قبل، فرعون، موسي را تهديد کرده گفته بود:﴿ وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُوني‌ أَقْتُلْ مُوسى‌ وَ لْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَساد﴾؛ و فرعون گفت: «بگذاريد موسى را بكُشم، و او پروردگارش را بخواند تا نجاتش دهد)! زيرا من مى‌ترسم كه آيين شما را دگرگون سازد،و يا در اين سرزمين فساد برپا كند![8]
فرعون در اين آيه به عوام فريبي روي مي آورد و مي گويد که مي ترسد موسي دين آنها را تغيير دهد در زمين فساد به پا کند.
بعد خداوند سخن از مؤمن آل فرعون به ميان مي آورد و مي گويد: اين فرد در زمان فرعون مي زيست و ايمان خود را کتمان مي کرد.
مؤمن آل فرعون چاره اي نداشت مگر اينکه در ظاهر، با فرعون هماهنگ باشد و الا معنا ندارد که ايمان خود را کتمان کرده باشد.
در مورد اينکه او چه فردي بود در ميان مفسران بحث است. اينکه خداوند از او به (آل فرعون) تعبير مي کنند علامت آن است که قوم و خويش فرعون بود. با اين حال تعبير ديگري در قرآن است که (آل فرعون) به طرفداران فرعون هم اطلاق مي شود همان گونه که مي خوانيم: ﴿النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ﴾[9]
به هر حال معناي ابتدايي آل، قوم و خويش است. حتي در احوال او گفته اند که خزانه دار فرعون بوده است. اين نشان ميدهد که او انسان اميني بود و علت اينکه فرعون او را مورد فشار قرار نداد چه بسا به اين سبب بوده که يا قوم و خويش فرعون بوده و يا چون نزد او امين بود فرعون به راحتي حرف او را رد نمي کرد.
همچنين گفته شده است که او پيغمبري بوده است که نام او حزقيل بود.
اين نکته را نيز اضافه مي کنيم که قرآن اين حکايت را به لحن قبول و تائيد بيان مي کند از اين رو گفته نشود که اين جريان مربوط به امم سابقه بوده است و ارتباطي به شريعت اسلام ندارد. زيرا قرآن با لحن مزبور، عمل او را تائيد مي کند.
همچنين بايد دقت داشت که تقيه اي که او انجام مي داد براي حفظ جان خودش نبود بلکه براي حفظ جان موسي بود. بنا بر اين انسان مي تواند براي حفظ جان مسلمان ديگري تقيه کند.
در سوره ي غافر هفت آيه در مورد مؤمن آل فرعون ذکر شده است که در هر کدام يک نکته وجود دارد که انشاء الله در جلسه ي بعد به آنها خواهيم پرداخت.


BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo