< فهرست دروس

درس خارج فقه آیت الله مکارم

کتاب الحج

92/08/04

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: وقوف در عرفات
بحث در مسائل مربوط به وقوف در عرفات است. امام قدس سره در مسأله ي دوم مي فرمايد:
مسألة 2 - المراد بالوقوف مطلق الكون في ذلك المكان الشريف، من غير فرق بين الركوب وغيره، والمشي وعدمه، نعم لو كان في تمام الوقت نائما أو مغمى عليه بطل وقوفه.[1]ايشان در اين مسأله به دو فرع اشاره مي کند:
در فرع اول مي فرمايد: مراد به وقوف در عرفات اين است که صرفا در عرفات بماند چه در حال سواره باشد و يا در حال حرکت و غير آن. (بنا بر اين مراد از وقوف اين نيست که در عرفات توقف کند بلکه حتي اگر بين افعال فوق ترکيب کند يعني اندکي حرکت کند، اندکي متوقف باقي بماند و يا اگر مقداري نيز سواره باشد جايز است.)
فرع دوم اين است که اگر کسي در تمام مدت وقوف، خواب باشد يعني از لحظه ي اذان تا غروب در خواب بوده و يا در کما و بيهوشي باشد وقوف او باطل خواهد.
اما فرع اول:
اقوال علماء:
صاحب جواهر مي فرمايد: و من الواجبات الکون بها الي الغروب والكون " الاجتزاء بجميع أفراده، بل لا أجد فيه خلافا، لا خصوص الوقوف الذي ستعرف أنه أفضل عندنا من الركوب نعم في کشف اللثام الاشکال في الرکوب و غيره (مثلا بر دوش کسي باشد و يا بر روي ويلچر نشسته باشد) و المعروف ان القيام افضل (بعد اين نکته را بررسي مي کنيم که آيا دليلي بر اين وجود دارد که اگر کسي ايستاده باشد و دعا بخواند افضل است يا نه.)
[2]
صاحب رياض مي فرمايد: و من المستحبات ان يکون حال الدعاء قائما كما هنا (متن مختصر النافع) وفي الشرائع والقواعد وغيرها و علل تارة بانه الي الادب اقرب و فيه نشر و اخري بانه افضل افراد الکون الوجوب لکونه اشق و افضل الاعمال احمزها و عن ظاهر التذکرة الاتفاق على أن الوقوف راكباً أو قاعداً مكروهان وأنه يستحب قائماً داعياً و استثنى جماعة ما لو نافى ذلك الخشوع (اگر ايستاده بودن با خشوع منافات داشته باشد) لشدة التعب ونحوه ، فيستحب جالساًولا بأس به.[3] نکته ي قابل توجه اين است که صاحب حدائق (همان طور که به عبارت ايشان اشاره خواهيم کرد) قائل است که هيچ دليلي بر استحباب قيام يافت نشده است از اين رو صاحب رياض به دو دليل فوق اشاره مي کند که که عبارت است از اينکه ايستاده دعا کردن از باب رعايت ادب افضل مي باشد و ديگر اينکه چون سخت تر از نشسته بودن است ثوابش بيشتر مي باشد.
صاحب حدائق مي فرمايد: ما ذكروه من استحباب القيام لم يرد في شئ من أخبار عرفة على كثرتها (با اينکه اخبار در مورد عرفه بسيار است) واشتمالها على جملة من المندوبات.[4]
از مجموع اين اقوال استفاده مي شود که اولا اکثريت قريب به اتفاق قائل بودند تمام انواع وقوف مجاز است. با اين تفاوت که بعضي قائل بودند رکوب جايز نيست.
دوم اينکه بسياري قائل شدند که قيام افضل است.
سوم اينکه روايتي در مورد استحباب قيام وجود ندارد.
دليل مسأله:
دليل اول: تعبير روايات
در روايات غالبا از کلمه ي وقوف استفاده شده است.
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنِ الْفَضْلِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قِفْ فِي مَيْسَرَةِ الْجَبَلِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَقَفَ بِعَرَفَاتٍ فِي مَيْسَرَةِ الْجَبَلِ فَلَمَّا وَقَفَ جَعَلَ النَّاسُ يَبْتَدِرُونَ أَخْفَافَ نَاقَتِهِ فَيَقِفُونَ إِلَى جَانِبِهِ (مردم دوست داشتند در کنار رسول خدا باشند و در نتيجه در کنار جاي پاي ناقه ي او مي ايستادند) فَنَحَّاهَا فَفَعَلُوا مِثْلَ ذَلِكَ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَيْسَ مَوْضِعُ أَخْفَافِ نَاقَتِي الْمَوْقِفَ وَ لَكِنَّ هَذَا كُلَّهُ مَوْقِفٌ (کل اين سرزمين موقف است) وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى الْمَوْقِفِ (وَ قَالَ هَذَا كُلُّهُ مَوْقِفٌ) وَ فَعَلَ مِثْلَ ذَلِكَ فِي الْمُزْدَلِفَةِ
الْحَدِيثَ[5]

در اين روايت در چندين مورد از مشتقات وقوف استفاده شده است.
عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ مِسْمَعٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‌ عَرَفَاتٌ كُلُّهَا مَوْقِفٌ وَ أَفْضَلُ الْمَوْقِفِ سَفْحُ الْجَبَلِ[6]
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا كَثُرَ النَّاسُ بِمِنًى وَ ضَاقَتْ عَلَيْهِمْ كَيْفَ يَصْنَعُونَ فَقَالَ يَرْتَفِعُونَ إِلَى وَادِي مُحَسِّرٍ قُلْتُ فَإِذَا كَثُرُوا بِجَمْعٍ وَ ضَاقَتْ عَلَيْهِمْ كَيْفَ يَصْنَعُونَ فَقَالَ يَرْتَفِعُونَ إِلَى الْمَأْزِمَيْنِ قُلْتُ فَإِذَا كَانُوا بِالْمَوْقِفِ وَ كَثُرُوا وَ ضَاقَ عَلَيْهِمْ كَيْفَ يَصْنَعُونَ فَقَالَ يَرْتَفِعُونَ إِلَى الْجَبَلِ (اين دليل بر اين است که مراد ايستادن نيست و مراد از آن جبل الرحمة مي باشد نه کوه هاي اطراف عرفات که البته در روايات آمده است که رفتن بر روي اين کوه مکروه است و تا جا تنگ نشده است روي آن نروند) وَ قِفْ فِي مَيْسَرَةِ الْجَبَلِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَقَفَ بِعَرَفَاتٍ فَجَعَلَ النَّاسُ يَبْتَدِرُونَ أَخْفَافَ نَاقَتِهِ يَقِفُونَ إِلَى جَانِبِهَا فَنَحَّاهَا رَسُولُ اللَّهِ ص فَفَعَلُوا مِثْلَ ذَلِكَ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَيْسَ مَوْضِعُ أَخْفَافِ نَاقَتِي بِالْمَوْقِفِ وَ لَكِنَّ هَذَا كُلَّهُ مَوْقِفٌ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى الْمَوْقِفِ وَ قَالَ هَذَا كُلُّهُ مَوْقِفٌ فَتَفَرَّقَ النَّاسُ وَ فَعَلَ مِثْلَ ذَلِكَ بِالْمُزْدَلِفَةِ الْحَدِيثَ [7]
به هر حال گاه کلمه ي وقوف را به مطلق الکون اطلاق مي کنند مثلا فردي مي گويد که چند سال در شهر قم وقوف داشته است.
دليل دوم: سيره ي مسلمين
سيره ي مسلمين اين گونه نبوده است که سر جاي خود متوقف باشند بلکه در رفت و آمد و حرکت بودند.
اما حکم قيام:
دو دليل بر استحباب قيام آورده اند:
اول اينکه ايستادن در برابر مولي نوعي ادب است.
نقول: گاه ادب اقتضاء مي کند که فرد بنشيند زيرا ايستادن يک نوع حالت انتظار ايجاد مي کند و گاه منافات با ادب دارد. مثلا کسي براي حاجتي نزد فرد ديگري مي رود که گاه به او مي گويند بنشيند نه اينکه ايستاده و منتظر باشد.
دليل دوم تمسک به دليل افضل الاعمال احمزها است و ايستادن مشکل تر از نشستن است. حتي ايستادن از راه رفتن هم مشکلتر است. مثلا گاه فرد مسيري طولاني را از صبح تا غروب طي مي کند ولي به سختي مي تواند اين مدت را سر جاي خود بايستد. کساني هم که کمردرد دارند به آنها توصيه مي شود که راه بروند که اگر سر جاي خود بايستند براي آنها مضر است.
در مورد اين قاعده نيافتيم که بحث مفصلي مطرح شده باشد با اين حال روايات متعددي بر آن وجود دارد.
مرحوم علامه ي مجلسي در بحار اين روايت را به شکل مرسل از رسول خدا (ص) نقل مي کند[8] و در جاي ديگر ادعاي شهرت در نقل اين خبر کرده مي فرمايد: الخبر المشهور بين الخاصة و العامة إن أفضل الأعمال أحمزها.[9]
مرحوم طريحي در مجمع البحرين در ماده ي (حمز) اين روايت را از ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل مي کند. در نهايه ي ابن اثير هم در همان ماده اين روايت از ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل شده است.
صاحب جواهر که کمتر متذکر اين قاعده شده است در جايي مي فرمايد: وقد تطابق العقل والنقلعلى أن أفضل الأعمال أحمزها، وإن الأجرة على قدر المشقة.[10]ايشان علاوه بر نقل به حکم عقل هم تمسک مي کنند.
به هر حال ما سند قابل توجهي براي اين روايت نيافتيم با اين حال اين روايت بين عامه و خاصه مشهور است.
ما ابتدا به سراغ دليل عقل مي رويم و سپس اشاراتي به آيات خواهيم داشت.
اما دليل عقل: اين يک قانون عقلي و شرعي است که کسي که بيشتر زحمت بکشد اجرت بيشتري را دريافت مي کند.
مثلا در شغل هاي سنگين مزد بيشتري پرداخت مي کنند و براي کساني که در اين شغل ها مشغول به کار هستند امتيازات خاصي قائل مي شوند مثلا آنها را زودتر بازنشست مي کنند.


BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo